امروز یادم افتاد که قدیمها یه وبلاگ زده بودم که توش از دویدنم بنویسم. به طرز معجزه آسایی (با در نظر گرفتن حافظه من) اسمش هم یادم اومد. رفتم پیداش کردم و دیدم دوتا پست بیشتر توش ننوشتم. دومیش اولین روز دویدن از برنامه ۲۴ هفته ای بود و اولیش اینکه چرا دوست دارم دویدن رو شروع کنم...یه حس عجیبی بود خوندنش وقتی دیدم نه تنها به اکثر چیزهایی که اونجا نوشتم رسیده ام بلکه در مواردی بیشتر هم به دست آورده ام...مثل دوستی با شماها٬ دستاوردهای خوبی که گروهمون داشته٬ احترامی که برای خودم به عنوان یه آدم الان قائل هستم٬ این باور اینکه " من میتونم"٬...اما چیزی که از همه بیشتر روم تاثیر گذاشت توضیحی بود که برای وبلاگ نوشته بودم
I am a beginner with the dream of being a marathoner. I am 27 and live in upstate NY. This will be the story of my journy
به یکی میگفتم من از وقتی اینجا آمدم وقتی این دونده ها از کنارم با یه "ببخشید!" گفتن توی پیاده رو رد میشدند همیشه با غبطه نگاشون میکردم...الان واقعا کیف میده که خودم با یه ببخشید گفتن از کنار بقیه توی پیاده رو میدوم...الان من ۲۹ سالمه. برای من دویدن واقعا رویایی بود که به واقعیت پیوست. من به واقعیت تبدیلش کردم. اینو هیچ وقت نباید یادم بره.
پ.ن. اون هدف شماره ۸ اتفاقا همین چند وقت پیش اتفاق افتاد. یکی پرسید چکار میکنم انقدر لاغر شدم...برنج لابد نمیخورم...منم برگشتم با یه حالتی که مثلا خیلی عادیه برای من گفتم "نه من زیاد میدوم!"...آی کیف داد! آی کیف داد!
پ.ن.۲. بچه ها نمیدونم چند نفرتون وبلاگ ویولت رو میخونید. ویولت ام اس داره و حسابی هم پیشرفته است. اما تازگی ها شروع کرده بره پارک و ورزش و عکسهاش رو هم گذاشته. گفتم اگر انگیزه میخواهید یه سری بهش بزنید. برای من که همیشه الگو این دختر.
















