تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

والاترین افکار به اندازه دو زار تلاش فایده ندارند. یه ذره بهتر از هیچیه.

خوب این هم میتینگ 52. هفته من بد نبود. هر روز نتونستم برم ورزش اما سه روز رفتم. اون جدولی که اون پائین گذاشتم خیلی کمک کرد که بیشتر متعهد باشم. گام شمارم هم خوب بود اما میخوام یه مدت دیگه هم استفاده کنم و بعد بیام راجع بهش بنویسم.

فعلا فقط یه چیز رو بگم و برم. هفته بعد تولد گروهه. اگه با خودتون قرار و مداری گذاشته بودید این هفته اخرین فرصته.

من یه 24 ساعت دیگه میام.

تکمیل 2. خوب من فکر میکنم به عنوان آخرین میتینگ امسال و میتینگ قبل از تولد گروهمون بهتره فقط توجهتون رو به یه نکته جلب کنم: سال جدیدی پیش رو هست. من فکر میکنم بهترین کاری که از این هفته تا میتینگ بعدی میشه انجام داد جمع بندی سالیه که گذشت. چه اونهایی که خیلی خوب عمل کردند و چه اونهایی که پیشرفت داشتند اما فکر میکنند باید بهتر میبودند و چه اونهایی که اصلا پیشرفت نداشتند یا حتی دیگه اسمشون هم توی لوگ نیست اما ممکنه هنوز اینجا میان. همه مون دوتا انتخاب داریم: یا نقاط منفی امسال رو بکنیم چماق یا تجربه. انتخابش هم با خودمونه همونطور که مسئولیتش با خودمون. میتونیم به اندازه این یک سال و وجود اینهمه آدم توی این گروه خردمندتر بشیم یا میتونیم به اندازه همه این یک سال و همه پیشرفتهای این آدمها و همه کارهایی که میخواستیم بکنیم و نشد سرکوفت برای خودمون درست کنیم. میتونیم از دستاوردهای بقیه الگو و انگیزه برای خودمون ایجاد کنیم یا میتونیم ناامیدی و شکست درست کنیم. تمام اینها فقط و فقط یک وضعیت داخل ذهن شما و منه. هیچ نمود فیزیکی نداره, هیچ جا ثبت نمیشه و هیچ کس هم نمیبینه. اگر تصمیم بگیرید میتونید هرکدومش رو انتخاب کنید و با نتیجه اش زندگی کنید.

من خودم سالی که گذشت سختم بود. مخصوصا این شش ماه دومش. که یک گرم هم وزن کم نکردم. و برنامه دویدن ماراتنم رو هم نتونستم ادامه بدم. واقعا برام آسون نیست دوباره خودم رو جمع و جور کنم. اما با خودم فکر کردم تو توی این یک سال 15 پوند کم کردی و یه نیمه ماراتن دویدی و کلی به اعتماد به نفست اضافه شد. اگه همینجوری پیش بری سال دیگه این موقع به چیزی که میخواهی رسیدی اما اگر ناامید بشی هیچ وقت بهش نمیرسی. هیچ وقت. واسه همین دارم سعی میکنم خودم رو دوباره جمع و جور کنم. برم وبلاگم رو این یکسال مرور کنم. ببینم اونجایی که موفق بودم چطور داشتم عمل میکردم, سیستمم دقیقا کجا ایست کرد؟ از گرسنگی بود؟ از خستگی بود؟ حوصله ام سر رفته بود؟ مدیریت برای اداره بقیه کارها کم داشتم؟ هر کدوم شماها هم میتونید برین و سالی که گذشت رو مرور کنید و از خودتون بپرسید "برای رسیدن به یک روش زندگی سالم چه تجربه هایی توی این یکسال کسب کردم؟ کجاها خوب بودم؟ کجاها جا برای پیشرفت دارم؟ از این وبلاگها چه نکات تغذیه و ورزش یادگرفتم؟ از موفقتر ها چه چیزهایی رو میتونم الگو برداری کنم؟"...اگر اینکارها رو بکنید و برای سالی که میاد پیش خودتون برنامه بریزید و اگر لازم میدونید با سایر دوستان و اعضای گروه صلاح و مشورت کنید اونوقت هفته دیگه توی تولد شاد هستید و سرتون بالاست. واسه اینکه اینجا هیچ کس بازنده نیست مگر اینکه خودش راجع به خودش همچین فکری بکنه.

ستاره ها رو میام میدم.

تکمیل ۳. خوب اینم از ستاره ها:

رقی ستاره ۵۰ پوندیش رو پس میده. رقی جان اصلا مهم نیست. نبینم ناپرهیزی کنی بزنی تو کم خوری و ورزش سنگین ها. استراحت کن و به موقع دوباره پس میگیری ستاره ات رو.

اینا ستاره میگیرند:

۱. سمیرا ستاره ۱۰ پوندیش رو پس میگیره. سمیرا یه رمز موفقیتت فکر کنم کالری شمردنه. درسته؟ :) مبارکت باشه. بیا یه نطقی برامون بکن که آخرین نطق امسالته ها!(سال برمبنای هجرت رژیمی حساب میشه!)

۲. سوفی جون که من هر ستاره شرمنده اش میشم به خدا. سوفی جون ستاره خوشگلت مبارک و دستت زیر سر ما. بیا یخورده از رموزت برامون بگو و مخصوصا اینکه بعد از اون دفعه که ناامید بودی و یه چند پوندی هم اضافه شده بود چه کردی که انگیزه ات برگشت. مبارکت باشه خانومی:

و اما تابلوی اعلانات:

۱. یه عده زیادی از هفته پیش و این هفته داشتند حذف میشدند. من به علت ایام مبارکه تولد بازی حذفشون نکردم. هفته دیگه هم به لوگ دست نمیزنم. در نتیجه دو هفته وقت دارند که اگر میخوان برگردند.

۲. اونایی که ایمیلهاتون توی لوگ نیست... ایمیلهاتون رو توی لوگ وارد کنید. من این هفته این لوگ رو میبندم و یه صفحه جدید باز میکنم و برای اون صفحه برای همه دعوتنامه میفرستم. اگر ایمیلهاتون توی لوگ نباشه از دعوتنامه خبری نیست.

خوب دیگه بریم بقیه هفته رو بترکونیم و جمع بندی سالانه کنیم که سرحال بیاییم تولد. در ضمن من دارم یه برنامه ۸ هفته ای با پی براه و سردرگم شروع میکنم که پست بعدی راجع بهش مینویسم. کمک بقیه گروه رو هم لازم دارم.

روز سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دوشنبه
ورزش

۳۰ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن

۳۰ دقیقه پیاده روی ۳۰ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن ۳۰ دقیقه پیاده روی استراحت ۴۵ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن ۳۰ دقیقه پیاده روی
ورزش انجام شده پریود بودم. هیچی.
40 دقیقه دویدن و راه رفتن 2.75 مایل
45 دقیقه پیاده روی, 2 مایل
هیچی! همه روز کار کردم.
- -
35 دقیقه دویدن و راه رفتن 2.75 مایل
تعداد قدمها 12،400 6000 9000 1500 -
3000 12,000
کالری مصرفی(هدف ۱۴۰۰ تا ۱۵۰۰) 1254 1250 1679 1415 1661 1635 1450
امتیاز روزانه(هدف 19 تا 22)

21.5


22

29.5

24.5

28

22.5
21.5
مولتی ویتامین خوردم
نخوردم
خوردم
نخوردم نخوردم - -
ملاحظات


اعصاب خراب! نون و مربا و شیر اضافه اخر شب.
از خونه کار کردم و ورزش هم نرفتم.
غذای چینی بعلاوه یکعالمه خواب عقب مونده.
غذای بیرون+استرس کار+ گرسنه‌ام نمیدونم چرا!
روز خوبی بود:) ساعت ناهار رفتم دویدم

+ نوشته شده در  Mon 7 Jan 2008ساعت 21:6  توسط انار  | 

خوب میتینگ 51 شروع شد. شماها خوبین؟ من دارم تند و تند برنامه هام رو مرور میکنم و راجع به روتین شیش ماه آینده تصمیم می‌گیرم که سال نو رو با انرژی شروع کنم. شما چطورین؟همش یه میتینگ دیگه تا تولد مونده ها! میتینگ ۵۲ و بعدش تولد گروهمونه.
 

این چند میتینگ اخیر عضو حدید زیاد داشته ایم. امیدوارم همتشون بلند باشه و بمونند با ما. گفتم یه سری پست رو سوا کنم بهشون بگم حتما بخونند و برای خود ماها هم بد نیست مرور کنیم. اما اعضای جدید اگر وقت دارید همه پستهای میتینگها رو بخونید.

1.چند نکته در مورد وزن کردن
2. میزان کالری مورد نیاز روزانه
3.
از کره کم کن و برپله بیفزا
4. انرژی محدود
5. ارتباط خواب و کاهش وزن
6. وقتی وزنمون گیر می‌کنه چکار کنیم؟
7. حداقل کالری مورد نیاز روزانه
8. استفاده از ضربان قلب برای تعیین شدت ورزش
9. ذهنیت رِژیمی
10. چگالی انرژی و کالری توخالی
۱۱. از هرنوع غذا چقدر بخورم؟

میتینگها و پستها مطلب خوب زیاد دارند اما اینها اوناییست که من میخوام مطمئن باشم خوندید و میدونید. این که BMI چیه. برای لاغر شدن چقدر باید از کالری روزانه کم کنید، اگر زیادی کم بخورید چه ضررهایی داره، چه جوری بعد ذهنی مساله رو وارد معادله کنید و یه معلومات اولیه راجع به ورزش. اگر بچه های قدیمیتر پستی براشون مفید بوده که توی این لیست نیست خواهشا لینکش رو توی نظرها بگذارند.

فایده اش هم برای خودم توی این گشت و گذارها این بود که دیدم اون قدیمها که پائین هر میتینگ با جزئیات مینوشتم که برنامه خوراک و ورزشم برای بقیه هفته چیه خیلی بیشتر بهش پایبند بودم. اینکه پستش همینجا توی صفحه اوله برام تعهد میاورد...به هر حال دوباره میخوام شروع کنم پائین میتینگها جدول بکشم و برنامه هفته ام رو بریزم. اینم از جدول الان تا هفته دیگه(آخر صفحه).

تکمیل 1. آقا یک pedometer یا همون گام شمار ایران چنده؟ میشه یکی قیمت کنه بیاد سریع بگه؟ یک مدل خیلی ساده هم که فقط قدم بشمره. هیچ کار جینگول مستان دیگه هم نمی‌خواد بکنه. همین که کلیپش رو بزنی صبح که پامیشی گوشه شلوارت و تا شب این بشمره که تو چند قدم راه رفته‌ای. می‌شه لطف کنید یه تحقیقی بکنید؟ اینجا من یه دونه اش رو با 15 دلار خریدم. ده دلاریش هم هست.

واسه اونایی هم که نمی‌دونند گام شمار یه وسیله ساده است که توش یه مکانیزم پاندول مانند داره و وقتی گوشه کمربند کلیپش کنی با حرکت بدن موقع راه رفتن اون مکانیزم پاندولیش باعث میشه قدم های رو ضبط کنه و در نتیجه بشمره. این بیسیک ماجراست. حالا شکل و قیافه اش ممکنه خیلی فرق کنه و مدلهای پیشرفته تر طول قدمت رو هم وارد میکنی و بعد قد و وزن میگیره و کالری حساب میکنه یا اینکه معادل چه مسافتی راه رفته ای یا زمان میگیره و هزار جور قر و فر دیگه. اما اصل ماجرا همون شمردن قدمه. خوب من منتظرم. اگه میشه یه سری به مغازه ورزشی فروشی یا باشگاه محل بزنید ببینید گام شمار رو کجا میفروشند و چنده. ممنون.

  تکمیل ۲. انگیزه: Scott Rigsby

اسکات در ۱۸ سالگی و در اولین سال دانشگاه با یک کامیون تصادف میکنه و یک پاش رو فورا از دست میده. پاش بین کامیون و آسفالت کشیده شده بوده و خورد میشه.

در هفت سال بعدش اسکات کالج رو تموم میکنه و کارهای مختلفی در فروش و ساخت و ساز میگیره و به ورطه یک افسردگی عمیق میره. و بالاخره در سال ۱۹۹۸ بعد از اینکه از خوب شدن اون یکی پاش هم ناامید میشه تصمیم میگیره که اجازه بده قطعش کنند چون "احساس میکرده داره به یه مریض حرفه ای تبدیل میشه و اسیر این پای "خوب" شده."

سال ۲۰۰۴ با خوندن داستان یک زن معلول دیگه که یک پا داشته و اولین زن معلولی بوده که مسابقات Ironman رو تموم کرده تصمیم میگیره که اولین مردی باشه که این مسابقات رو تموم کرده...در سال ماه مارس 2007 اسکات اولین مرد معلول از دوپایی بود که ماراتن رو تموم کرد در زمان ۵ ساعت و چهار دقیقه. سه ماه بعدش اسکات تصمیم به شرکت در مسابفات Ironman میگیره تا اونچه که از ابتدا هدفش بوده رو به تحقق برسونه. اما از دوچرخه اش میفته و درد کمر و گردن از ادامه مسابقه باز میدارتش.

در ۱۳ اکتبر سال ۲۰۰۷ در گرمای هاوایی٬ اسکات ریگزلی سی و چهار ساله ۲.۴ مایل شنا٬ ۱۱۲ مایل دوچرخه سواری٬ و ۲۶.۲ مایل(یک ماراتن) دویدن رو در زمان ۱۶ ساعت و ۴۲ دقیقه و ۴۶ ثانیه٬ فقط ۱۷ دقیقه مانده به پایان زمان مسابقه٬ تموم کرد و اولین مرد معلول از دوپایی شد که مسابقات Ironman رو به پایان رسونده.

وب سایتش: اسکات ریگزبی

تکمیل 3. خوب طبق محاسبات بنده ( که کاملا میتونه غلط غلوط داشته باشه) این هفته فقط یک نفر ستاره میگیره:

ساغر خانوم ستاره 5 پوندی میگیره. مبارکت باشه ساغر جون. چه تغییراتی به وجود اوردی؟ چکارها میخواهی اضافه بکنی؟ این هم ستاره ات که هم مبارکت باشه و هم مبارک ما که میتینگ بدون ستاره نموند:


روز سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یکشنبه دوشنبه
ورزش
45 دقیقه پیاده روی 30 دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن(ده دقیقه دویدن٬ ۲ دقیقه راه رفتن) کلاس یوگا صبح ۱:۱۵ 45 دقیقه پیاده روی 30 دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن(ده دقیقه دویدن٬ ۲ دقیقه راه رفتن) استراحت 45دقیقه پیاده روی
ورزش انجام شده
53 دقیقه پیاده روی
-
دیر پاشدم.
دیر پاشدم. دیر پاشدم.
۳۸ دقیقه ترکیب دویدن و راه رفتن. ۲ مایل.
20 دقیقه دویدن
تعداد قدمها در روز
۶۶۴۵
1000 4680
5550
8000 5300
7700
کالری مصرفی(هدف 1400 تا 1500)
1391
1677
1644
1490
1654
15311597
مولتی ویتامین
خوردم
خوردم
نخوردم
خوردم
نخوردم
خوردم
خوردم


+ نوشته شده در  Mon 31 Dec 2007ساعت 20:1  توسط انار  | 

میتینگ ۵۰ شد. زمستون چطوره؟ اینجا که فصل تعطیلاته. اماااااا سر من شلوغه ها! وقت نمیکنم برم ورزش. وقت فیزیکی دارم...دیسیپلین ذهنی براش ندارم...یعنی این چند هفته نداشته ام...همه اون انرژی که تابستون گذاشته بودم پشت دویدن الان گذاشتم پشت تحقیقم و درسم. اومدم غر بزنم که بی اراده بودم و ورزش نرفتم دیدم شرط انصاف نیست به خودم. اراده به نظر میاد منبع محدودیه. اما دلم تنگه برای ورزش کردن. برای اونجوری آماده بودن. وزنم نه زیاد شده نه کم. دلم تنگ شده برای ورزش رو توی برنامه ام داشتن. ورزش منظم. نه یه روز الان و یه روز یه هفته دیگه.

شماها چطورید؟

تکمیل 1. ارتباط اعصاب و احساس گرسنگی

من این مطلب رو هفته پیش خوندم و انقدر به نظرم جالب بود که گفتم یه پست جدا بنویسم و این میتینگ بهش لینک بدم که خودش توی بخش تغذیه جدا باشه. حالا اگر جاییش مفهوم نیست حتما بگین که درستش کنم

تکمیل 2. دوتا نکته:

یه عده اعضای جدید داریم که آدرس وبلاگهاشون توی لیست بلاگ رول نیست. یه عده هم هستند که وبلاگ رژیم دارند اما عضو گروه نیستند. در هردو صورت اگر میخواهید آدرس وبلاگ رژیمتون به اون لیست اضافه بشه بی زحمت لینکش رو بذارید. آدرس لینک رو توی متن نظر بذارید که من راحت کپی پیست کنم.

دوم اینکه ایمیل هاتون رو توی لوگ وارد کنید. این تنها راهیه که من بهتون دسترسی دارم و اگر در خطر حذف شدن یا چیزی باشید میتونم بهتون خبر بدم.

تکمیل ۳.

خوب یه عده دارند حذف میشن که من موندم چرا؟!!! زهرا اچ بی٬ زهرا٬ و بی تا...بابا شما که دائم اینجائید چرا لوگ وزنتون رو به روز نمیکنید که حذف نشید؟ تو رو خدا اعصاب این انار طفلک رو آبلمبو نکنید غصه بهش میدید وقتی اسمتون میره جزو حذفی ها.

اینا ستاره پس میدن: نینابه ستاره ۱۰٪ پس میده. اریس ستاره ۱۰ پوندی پس میده. الناز ستاره ۵ پوندی پس میده. اشکالی نداره. ببینید کجا مشکل داشته و درستش کنید. تا وقتی تلاش میکنیم پس رفتهای مقطعی فرصتیه برای یادگیری.

اینا ستاره میگیرند:

رها ستاره ۵ پوندی میگیره. مبارکه رها جان. خیلی غیبت داشتی حالا بیا قشنگ بگو چکارها کردی و برنامه ات برای ستاره بعدی چیه.

زن زمانه ستاره ۱۵ پوندی میگیره. آفرین خانومی. معلومه که ایندفعه واقعا تصمیم گرفتی ها. آدم توی پلاتوئه که واقعا در بوته آزمایش گذاشته میشه. مبارکت باشه. راستی گروه یاهو هم که گفته بودی هروقت سه ماه از عضویتت گذشت با یه اکانت یاهو برای من ایمیل بزن که برات دعوتنامه بفرستم. فقط یادت باشه باید عکس بذاری اگه بخواهی عضو بشی.

شیدی هم ستاره ۵ پوندی گرفت. شیدی جان مبارکت باشه. بیا از برنامه هات بگو ما هم یاد بگیریم.

آزی ستاره ۱۵ پوندی گرفت. آزی دیدی بالاخره شد؟ بالاخره رسیدی؟ مبارکت باشه. خیلی خوشحال شدم برات. انگیزه گرفتم کلی.

بهار هم ستاره ۱۵ پوندی میگیره. بهار جون امیدوارم این ستاره برات انگیزه مثبت ایجاد کنه. ببین ۱۵ پوند اصلا کم نیستها. با خودت مهربون باش و از تجربه هات برای بقیه راه استفاده کن. مثبت فکر کنیم. مبارکه:

تابلوی اعلانات:

رها جون توی کامنتها هم گفتم...میشه این ستاره ها که درست کرده بودی رو اصلش رو برای من ایمیل کنی؟ این هاستهای مجانی سه ماه بیشتر اعتبار ندارند و من مرتب باید آپلود کنم. مرسی.

تمشک و سولماز: شماها وزن شروع ندارید توی لوگ. اگه وزن شروع نداشته باشید چطوری من ستاره بهتون بدم؟ از کجا بفهمم چقدر کم کردید؟ لطفا برین وزن شروع رو وارد کنید.

اون هدفون دویدنم هم اینجاست. مدلش هست Sony MDR-Q22

+ نوشته شده در  Tue 25 Dec 2007ساعت 1:1  توسط انار  | 

خوب میتینگ 49 شروع شد. خوبین؟ هفته چطور بود؟ کلی عضو جدید داریم ها. خوش اومدید همگی. هفته من بد نبود. اما خوب هم نبود. خورد و خوارکم بهتر بود. میوه بیشتر خوردم و در کل هم به طور متوسط 1511 کالری خوردم که از متوسط 1591 هفته قبلش و 1703 هفته قبلترش به مراتب بهتره. اما دریغ از یک دقیقه ورزش!
راستش شما که غریبه نیستید. این هفته و مخصوصا دیروز نشستم سنگهام رو با خودم وا کندم. رو راست نشستم جلوی خودم و گفتم بهتره قبول کنی که شل گرفتی. حالا همه این مطالب انسولین و اینا قبول. رد نمیکنم. اما تو شل گرفتی. مرتب ورزش نمیری و غذاهایی که میخوری غذای وزن کم کردن نیست. چاق آدم نمیشه با این غذاها. سالم هم میخوری...قبول. اما وزن کم نمیکنی. تغییرات باید بدی. کمربند رو سفت ببندی مثل زمستون پیش. نشستم فکر کردم یادم بیاد چه جوری اون موقع فکر میکردم و ذهنیتم چه جوری بود. راستش شماها که غریبه نیستید این عدد درصد چربی روی ترازوم هم یکی دو درصد ماکسیممی که نشون میده رفته بالا دوباره. حالا درسته 33 درصد 133 پوند کمتر چربیه تا 33 درصد 146 پوند اما خود آدم بهترین قاضیه واسه اینکه حال بدن خودش رو بدونه.
...خلاصه گفتم خودت رو گول نزن. برو توی همون چهارچوب ذهنی که اون موقع بودی که بتونی دوباره وزن کم کنی. نکات ریز ریز رو رعایت کنی فرقش رو میبینی. حالا این هفته ای که گذشت بهتر رعایت کردم. مخصوصا دیروز و امروز خوب بود یه کلک هم یادگرفتم گفتم بیام به شماها بگم:

آدم وقتی نشسته جلوی کامیپوتر یا تلویزیون یا سرش به کاری بنده هر غذایی که جلوی دستش باشه برمیداره میذاره دهنش. اکثر اوقات انقدر ناخودآگاه که نصف مزه اینی هم که میذاره دهنش نمیفهمه. بنابراین بهتره وقت واسه خوردن میوه و سبزی و چای سبز بیشتر همین موقع است. یا اصولا هرچی که میخواهیم بذاریم دهنمون. خورد کنید و حاضر کنید و بذارید سر میز. به خودتون هم بگید اصلا مجبور نیستی بخوری ها...اگه تا دو ساعت بعدش تموم نشده بود! من حتی کاهو خورد شده رو هم اینجوری با لذت خوردم....یعنی مثل اینکه همینجوری که خورد کنی و بذاری اون کنار سر راه آدم میره و میاد یه مشت برمیداره. اما اینکه بگی چون رژیمم باید بخورم خودش واسه کور کردن اشتها بسه. حالا گفتم شما هم امتحان کنید. تمام مناطق " سر راه " خونه رو جا سازی کنید با خیار و گوجه و میوه خورد شده.

شماها شیت رو مینویسید؟ مقایسه میکنید با هفته های پیش؟ باور کنید خوب کاریه ها. تعهد میاره واسه آدم. برنامه ای برای ورزش انتخاب کردید؟ کسی رو پیدا کردید با هم کار کنید؟ میتونید حتی باهم راجع به هدف گذاری این هفته قرار بذارید که به هوای هم بهتر کار کنید و هر روز که میایید شیت رو پر کنید رکورد یارتون بهتون انگیزه میده. اگر کسی میخواد برنامه شماره 3 رو شروع کنه من حاضرم با هم قرار و مدار بذاریم ها.

تکمیل 1. اندر معجزات آب
همون کتاب انسولینم که میتینگ پیش گفتم دوباره شروع کردم خوندن و بخش پروتئین رو از روش نوشتم یه مطلبی داشت راجع به آب که فکر کردم ارزش داره اینجا بنویسم.
" آب به طور طبیعی اشتهای شما را کم کرده و باعث میشود بدن چربی بیشتری بسوزاند. آب برای کارکرد ماهیچه ها ضروریست و این متابولیسم بدن شما را بالا می برد. نوشیدن مقدار کافی آب به طرز جالبی بهترین درمان برای خلاص شدن از آب اضافی نگه داشته شده در بدن است. شخصی که اضافه وزن دارد از یک فرد لاغر نیاز بیشتری به آب دارد برای اینکه افراد بزرگتر بار متابولیک بیشتری دارند. از آنجایی که میدانیم که آب نقش کلیدی در سوازندن چربی دارد در نتیجه افرادی که اضافه وزن دارند احتیاج به آب بیشتری دارند.
چقدر آب باید در روز بنوشید؟ به طور متوسط هر شخص باید هشت لیوان هشت اونسی بنوشد. اشخاصی که اضافه وزن دارند به ازای هر 25 پوند وزن اضافه نیاز به یک لیوان آب اضافه دارند. هر نوشیدنی که کافئین نداشته باشد را میتوانیم جزو این هشت لیوان به حساب بیاوریم. کافئین آب بدن را کم میکند و باعث کم شدن مایعات بدن می شود. به همین علت نوشیدنی های کافئین دار را جزو مایعات دریافتی نمی توانیم حساب کنیم."

خوب بر همگان واضح است که من خودم یکی از اخلاقهای بدم اینه که آب کم میخورم. من یه سری استراتژی فکر کردم واسه مایعات بیشتر خوردن. مخصوصا اینکه دیدم میتونم غیر از آب چیزهای دیگه رو هم حساب کنم.
1. هر شب قرصم رو با یه لیوان پر آب بخورم.
2. شیر بخورم. یعنی سعی کنم یه مقدار زیادی از کلسیم و پروتئینم رو از شیر بگیرم به جای پنیر. البته شیری که توی قهوه باشه رو نمیتونم حساب کنم.
3. آخرین چایی شبم رو چایی سبز بخورم. اینجوری شاید بهتر هم بخوابم.
4. گاهی وقتا آب داغ بخورم.

تا حالا اینا به ذهن من رسیده. شماها چکار میکنید؟
 
تکمیل ۲. اریس عزیز برامون یه فایل اکسل درست کرده برای کالری شمردن. من اینجا آپلودش کردم که شماها بتونید یه نسخه دانلود کنید. اونایی که توی گروه یاهو عضو هستند٬ یه نسخه هم اونجا توی فایلهای گروه گذاشته شده. ممنون اریس جان. خیلی لطف کردی.
 
تکمیل ۳. خوب خوب خوب. بحث شیرین ستاره ها.
 
لاله ستاره ده پوندی میگیره. لاله چون چند وقت پیش که خبر داشتیم صبحها میرفتی پیاده روی. الان چه کار میکنی؟ بیا یخورده از برنامه هات برامون بگو. ستاره ات هم مبارکت باشه.
 
و اما بقیه گروه....چه خبره؟ چرا اینهمه حذفی و غیر فعال داریم؟ مخصوصا بچه هایی که اینجا هستید و کامنت میذارید چرا لوگ رو فعال نمیکنید؟ نکنه فکر میکنید باید حتما وزن کم کنید تا لوگ رو آپدیت کنید؟ ببنید هرچی با گروه بیشتر در تماس باشید و لوگ رو آپدیت کنید به نفعتونه. با آپدیت نکردن لوگ(به فرض اینکه چاق شده اید) میخواهید چی رو ثابت کنید؟ سر خودتون رو کلاه بذارید؟ چون بدنتون که میدونه چاق شده و شما بنویسید و ننویسید فرقی در اون نتیجه نمیکنه. اگر بنویسید یعنی دارید به اون خوش هیکل درونتون که منتظر کمک شما برای خود نماییه اعلام میکنید که حاضر هستید کمکش کنید. وقتی آپدیت نکنید دارین در واقع از اون رو برمیگردونید. دلتون میاد؟
+ نوشته شده در  Mon 17 Dec 2007ساعت 22:12  توسط انار  | 

خوب بفرمائید میتینگ شرکت کنید. من از خودم راضیم. فکر میکنم کم کم عنان زندگیم داره دستم میاد. دارم دوباره میرم توی چهارچوب ذهنی با دیسیپلین که بره ورزش و غذای سبک بخوره. این همخونه من امروز یه چیزی درست کرد چشمتون روز بد نبینه...از این سوسیس های چرب و چیل اینا رو با عدس و سیب زمینی قاطی کرد و شد خوراک که فکر کنم یه میلیون کالری داشت. لب نزدم! عوضش خودم با یه عالمه سبزی و هویج و رشته و مرغ سوپ درست کرده بودم و دو کاسه از اون خوردم. ورزشم هم با بدبختی رفتم. خوابم به هم ریخته که اونم درست میشه. یعنی مجبورم اگه نمیخوام از بدخوابی افسردگی بگیرم!

شما خوبید؟

آقا من رفتم الان میانگین عملکرد این هفته و هفته قبل رو مقایسه کردم و خوشوقت شدم که واقعا بهتر بوده ام. هفته پیش من به طور میانگین ۱۷۰۰ کالری در روز خوردم و ۱۳ دقیقه در روز ورزش کردم. این هفته به طور میانگین ۱۶۰۰ کالری خوردم و ۲۷ دقیقه در روز ورزش داشتم. خوشحال شدم. شماها شیت رو مینویسید؟ پیشرفت داشتید؟ کجاها میخواهید این هفته بهتر کار کنید؟ من برنامه ام اینه:
- سالاد خوردن رو دوباره وارد برنامه کنم. کنار غذا بخورم. جای غذا نمیتونم توی این سرما بخورم اما کنارش چرا.
- خرما بخورم. دیدم واقعیت اینه که من هرکاری کنم این خونه پر از شیرینی و کیکه. یه چیز شیرین مثل خرما میخورم و با پنجاه شصت کالری (به جای چهارصد پونصد کالری) سر و ته اش رو هم میارم.
- خواب منظم. خواب کافی. خواب کافی. پدرم درمیاد وقتی خوابم کمه. نه ورزش میتونم بکنم نه کار نه غذا درست میخورم.

تکمیل ۱. من شروع کرده ام دوباره این کتاب رو خوندن و ایندفعه دارم با دقت بیشتری میخونمش به خاطر اینکه وزنم هم گیر کرده و فکر میکنم توصیه های این کتاب رو گوش کردن (که با توصیه های متخصص هم هماهنگه)کمکم خواهد کرد. حالا گفتم هر از گاهی نکات جالبش رو برای شما هم ترجمه کنم و بذارم. کل توصیه کتاب بر این مبناست که برای ادمهایی مثل من کربوهیدارت باید با پروتئین خورده بشه که از اون به اوج رفتن قند خون جلوگیری کنه و درنتیجه حد انسولین خون در حد متعادلی نگه داشته بشه. در ضمن در هر وعده بیشتر ۳۰ گرم کربوهیدرات خورده نشه و برای رفع گرسنگی بیشتر از سبزیجات و پروتئین استفاده بشه. این کل داستانه. من خودم به شدت بهش اعتقاد دارم برای اینکه توی زندگی خودم دیدم که چقدر درسته و چقدر رعایت کردن همین نکته ساده(هروقت رعایت میکنم) بهم کمک کرده و حالم رو بهتر کرده. واسه همین گفتم نکات کلی کتاب شاید به درد شما هم بخوره. و اما در مورد پروتئین کتاب میگه:

"خوردن مقدار کافی پروتئین از گرسنه شدن زود هنگام شما جلوگیری میکند. پروتئین یکی از مواد مهم مورد نیاز برای ساختن دوپامین(dopamine) است٬ ماده شیمیایی که به مغز پیام میدهد که شما گرسنه یا سیر هستید. همچنین میزان دوپامین شما در نگهداری احساس "خوب بودن" شما موثر است.اگر پروتئین کافی نخورید ممکن است نتوانید به اندازه کافی دوپامین تولید کنید و احساس افسردگی٬ کمبود انرژی٬ و ولع غذا داشته باشید. ولع برای شکلات٬ کافئین٬ شیرینی جات٬ غذاهای سرخ شده یا شور همه از نشانه های کمبود دوپامین هستند.

دلیل مهم دیگر برای خوردن پروتئین کافی در تغذیه روزانه این است که ماهیچه های شما از پروتئین ساخته شده اند. وقتی وزن کم میکنید بدن شما ماهیچه از دست میدهد برای اینکه برای بدن راحت تر است تا انرژی خود را از پروتئین موجود در ماهیچه ها تامین کند تا از چربی. این ماهیچه از دست رفته باید در بدن جایگزین شود وگرنه شما در پایان ماهیچه کمتری از وقتی شروع به رژیم کردید خواهید داشت. مقدار ماهیچه شما در بدن میزان سوخت و ساز بدن را تعیین میکند. ماهیچه کمتر به مفهوم سوخت و ساز پائین تر است و سوخت و ساز پائین تر به این معنی است که وزن شما با سرعت بیشتری برخواهد گشت."

..." دقت کنید که پروتئین و چربی میتوانند در بدن به گلوکز تبدیل شده و برای بدن منبع انرژی باشند. اما کربو هیدارتها و چربیها نمیتوانند در بدن به پروتئین تبدیل شوند و در ساخت ماهیچه ها بکار روند. فقط پروتئین میتواند ماهیچه بسازد. به همین دلیل شما باید روزانه به مقدار کافی پروتئین بخورید وگرنه ماهیچه های بدن تحلیل خواهند رفت."

میزان پروتئین کافی برای بدن حدود ۴۰ تا ۷۰ گرمه. هر وعده پروتئین ۷ گرمه. پروتئین زیادی هم برای بدن ضرر داره و برای همین رژیمهایی که فقط پروتئین و چربی هستند از نظر علمی رد شده اند. حرف کتاب این نیست که کربوهیدارت از زندگی حذف بشه بلکه اینه که باید از همه گروههای غذایی به اندازه و کافی و کنترل شده خورد. به طور خاص آدمهایی با شرایط من نباید بیشتر از دو وعده(serving) کربوهیدارت در هر غذا بخورند که میشه حدود ۳۰ گرم. و اینو حتما باید با دو وعده پروتئین بخورند و اگر بیشتر گرسنه بودند بقیه اش رو پروتئین یا سبزیجات (و نه میوه) بخورند. به عنوان مثال یک سوم پیمانه برنج یا یک کف دست نون حدود یک وعده کربو هیداراته. علتش هم اینه که بدن توی یه بازه دو ساعته تصمیم میگیره که با این کربوهیدراتی که دریافت کرده چکار کنه. تا جایی که لازم داره به انرژی تبدیل میکنه و ذخیره گلیکوژن ماهیچه ها رو پر میکنه و بقیه اش رو به چربی تبدیل میکنه. بدن من چون نمیتونه خوب کربوهیدرات رو جذب کنه در نتیجه اگر در هر وعده غذایی بیشتر از این مقدار بهش بدم به چربی تبدیلش میکنه. اگر باز هم کربوهیدرات خواستم میتونم سه ساعت بعد دوباره دو وعده دیگه بخورم اما هر غذا بیشتر از این بهتره نخورم اگه نمیخوام به چربی تبدیل بشه.

هر وعده غذای پروتئین دار خوب حدود یک اونسه. یک اونس تقریبا به انداز حجم دو انگشت دسته و در نتیجه دو اونس که حداقل لازمه میشه تقریبا به اندازه کف دست. یا به اندازه حجم یک دست ورق پاسور. مواردی که پروتئین بالا دارند و خوبند شامل ماهی٬ مرغ٬ غذاهای دریایی٬ گوشت قرمز خیلی کم چرب٬ لبنیات کم چرب یا بدون چربی٬ حبوبات هستند. دانه های روغنی(مغزیجات) هم خوب هستند اما به خاطر چربی زیادشون باید محدود مصرف بشن.

تکمیل ۲. این هفته کسی ستاره نمیگیره.

میتینگ این هفته رو میبندیم. اونهایی که نزدیک ستاره هستند همت کنند و پیش برند. هدفهامون رو دو دستی بچسبیم و اگه مثل من قسمت ورزش رو کم آوردیم سعی کنیم به محض اینکه تونستیم جبران کنیم. در تماس باشید و وبلاگ بنویسید و بخوانید!

+ نوشته شده در  Mon 10 Dec 2007ساعت 20:32  توسط انار  | 

خوب این هم شروع میتینگ ۴۷. برای شروع خبر خوب بدم اینکه خودم بالاخره امروز رفتم ورزش و نصفش هم به خاطر این بود که بتونم بیام بگم که رفتم. به جز اون هفته من به شدت پر از استرس بود و فکر نمیکنم اصولا حالا حالاها از مقدار استرسش کم بشه. فشار کار که زیاده باید سعی کنم حواسم باشه به خورد و خوراک و خواب و ورزشم در حد معقولی برسم. فکر نمیکنم بتونم به هیچ وجه بیشتر از روزی نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه ورزش کنم و ورزش سنگینی هم که زیاد ازم انرژی ببره نمیتونم بکنم. اما سعی میخوام بکنم که تداومش رو حفظ کنم و با توجه به اینکه بهم ثابت شده استرس توانایی فیزیکی آدم رو پائین میاره یه مقداری از خودم توقع داشته باشم که قابل ادامه باشه. به قول معروف که میگن " یه کاری بکن که یه عمری بتونی بکنی".

شما چطورید؟

من شیت این هفته رو درست کردم. برین هدفهای این هفته رو تعیین کنید. اگر عددی تعیین کنید بهتره.

تکمیل ۱. من الان فقط اومدم که با افتخار گزارش بدم که بنده٬ اینجانب انار خانوم الان رفتم بیرون توی خیابون و توی هوای منفی ۱۲ درجه سلسیوس(۱۱ فارانهایت) اولین دو زمستانیم رو انجام دادم! به مدت ۳۰ دقیقه. دیسیپلین دوسِت داریم! شماها رو هم که خیلی دوسِتون دارم که توی رو دروایسیتون مجبورم به نصیحتهای خودم عمل کنم. خیلی مشتی هستید به خدا!:)

من یه چند ساعت دیگه برمیگردم برای مطلب این هفته.

تکمیل ۲. من میخواستم این هفته یه چیزی راجع به میانگین و واریانس بنویسم اما دیدم موضوع رو زیادی پیچیده کردنه. نظرم عوض شد.

ارتباط خواب و سلامت: یک نظر سنجی دانشگاه هارواد نشون داده که به عده آدمهایی که کمتر از ۶ ساعت در شب میخوابند اضافه شده و ۷۵ درصد اونها چندین شب در ماه رو نمیتونند راحت به خواب برن. با اینکه چند شب بیخوابی مشکل خاصی ایجاد نمیکنه اما بیخوابی مزمن میتونه به طور جدی برای سلامت مشکل زا باشه. این دانشگاه ۶ دلیل رو برای خواب کافی پیشنهاد میکنه:

۱. یادگیری و قدرت حافظه: خواب کمک میکنه که مغز اطلاعات جدید رو به حافظه بسپره. مطالعات نشون داده که اونایی که بعد از یادگرفتن مهارتی خواب کافی داشته اند در امتحان نتیجه بهتری گرفته اند.
۲. متابولیسم و وزن: بی خوابی مزمن ممکنه با تاثیر بر نوع استفاده و ذخیره ای که بدن شما از کربوهیدراتها میکنه یا تاثیر بر هورمونهای اشتها زای بدن باعث اضافه وزن بشه.
۳.امنیت جانی: بی خوابی خطر چرت زدن توی روز رو افزایش میده که این چرت زدنها ممکنه در مواقع پرخطر مثل رانندگی باعث به خطر افتادن امنیت شما شوند.
۴.خلق و خو: کم خوابی باعث بد اخلاقی و بی صبری بشه و روی قدرت تمرکز و خلق آدم اثر بذاره. خواب خیلی کم باعث خستگی مزمن میشه که نمیذاره به وظایف روزمره برسیم.
۵. سلامت قلبی-عروقی: بی خوابی زیاد به ضربان قلب بالا٬ و بالا رفتن هورمون استرس ربط داده شده.
۶.بیماری ها: کم خوابی ایمنی بدن رو پائین میاره. علاوه بر اون خواب کافی میتونه خطر سرطان رو کاهش بده.

بنده خودم شاهد زنده ام که مورد یک و چهار درسته. من از وقتی از سفر اومدم به خاطر جلو انداختن کارها خوابم به جای هشت ساعت مثلا حدود ۶ تا بوده و دیشب از این هم کمتر و امروز واقعا مغزم کار نمی کنه.

سئوال اداری: ناتالی تو از وقتی اومدی یازده پوند اضافه وزن داشتی یا لوگ اشتباهه؟ من چند هفته است میخوام بپرسم یادم میره.

تکمیل ۳. امروز تولد این وبلاگه. من به کل یادم رفته بود و امروز دیانا سورپریزمون کرده. من به افتخار امروز میخوام برم سه مایل بیرون بدوم. بین دو تا سه بعد از ظهر میرم که گرمترین زمان روزه. بعدش میام وبلاگ رو آپدیت میکنم و میتینگ رو میبندم. هوا کماکان منفی یازده دوازده سلسیوس هست. شماها این چهل روز تا تولد میتینگ نمیخواهید به خودتون یه قولهایی بدین؟ من میخوام تمام تلاشم رو بکنم که بیام زیر ۱۳۰ پوند. دیروز رفتم متخصص تغذیه و گفت علی رغم این دو هفته فاجعه ای که این وسط میگی داشتی در عرض این یک ماه بدنت کمی چربی از دست داده(حدود یک پوند) و ماهیچه به جاش آورده. این یعنی که بدنت داره خیلی خوب الان کار میکنه و اگه درست برنامه ریزی کنی میتونی خوب نتیجه بگیری. من بهش گفتم که معمولا وقتی ورزش درست میکنم غذام هم منظمه اما برعکسش الزاما صادق نیست. قول گرفت ازم که چهار روز در هفته روزی نیم ساعت ورزش کنم. می خوام سر قولم بمونم. شما توی این چهل روز "از تولد تا تولد" نمیخواهید چلّه اعلام کنید و بقیه چیزها رو ول کنید و بچسبید به هدفی که براتون خیلی مهمه(وگرنه اینجا نبودید)؟ چقدر حاضرید ثابت کنید که واقعا هدفتون رو میخواهید و حاضرید بیاریدش جزو سه تا اولویت اول زندگیتون؟ چقدر حاضرید به خودتون ثابت کنید که میتونید؟

من برای آلوچه خانوم توی کامنتها نوشتم. اینجا هم مینویسم. ما اگه هر دو هفته یک پوند  هم پیشرفت کنیم توی پنج هفته میشه دو پوند و نیم. اگر بیشتر همت کنیم و هفته این یک پوند(کمتر از نیم کیلو) پیشرفت کنیم آخر پنج هفته میشه پنج پوند. یه ستاره. برای خود من پنج پوند خیلی فرقه. هر پوند معادل تقریبا ۳۵۰۰ کالریه. حالا چه جوری میشه هر هفته ۳۵۰۰ کالری تفاوت ایجاد کرد؟

میشه ۵۶ کیلومتر (۳۵ مایل)  پیاده روی کرد.
میشه ۳۵ قاشق غذا خوری کره کمتر خورد.
میشه ۱۴ پیمانه برنج کمتر خورد.
میشه ۲۳ ساعت یوگا کرد.
میشه ۸ ساعت شنا کرد.
میشه ۱۲ ساعت رفت کلاس ائروبیک.
میشه ۱۷ ساعت با وزنه کار کرد.
میشه ۳۰ قاشق غذا خوری روغن کمتر خورد.
میشه ۱۰ تا ۱۰۰ گرم کمتر شیرینی خورد.
میشه ۱۰-۱۵ تیکه کمتر پیتزا خورد.
میشه ۷ کاسه کمتر سیب زمینی سرخ کرده خورد.
میشه ۶ کاسه کمتر آجیل خورد.
میشه ۳۵ ساعت درس خوند.
دیگه میشه چکار کرد؟

بهترین راه ترکیبی از این بالاییهاست. ترکیبی از کم کردن غذاهایی با کالری های زیاد و توخالی و زیاد کردن ورزش با شدت ملایم. مثلا روزی یک قاشق کره کمتر خوردن٬ یک پیمانه(نصف لیوان) برنج کمتر خوردن و نیم ساعت شنا کردن.  من خودم باید بشینم ببینم چه ترکیبی برنامه بریزم این ۳۵۰۰ کالری کسری ایجاد میشه بدون اینکه کم خوری بیش از حد بکنم. حداقل کالری ۱۵۰۰ تا بخورم. کاش شماها هم یه جستجوی صادقانه توی روش زندگیتون بکنید و بیایین بگین که تصمیم دارید این هفته ها چکار کنید که ۳۵۰۰ کالری کسری ایجاد بشه. و بعد بچسبیم بهش. قول ورزشکاری بدیم به هم. اگر هم پوندها کم نشد مهم نیست. خودمون بدونیم که تلاش کردیم و جر نزدیم کافیه. بقیه هم میدونند. اینکه بتونیم توی میتینگ بگیم " من هرچی از دستم برمیامد انجام دادم". خودمون راضی باشیم نتیجه هم حتی شده با تاخیر دنبالش میاد. اما زیر قولمون به خودمون نزنیم. ورزشکاری رفتار کنیم.

اگه میخواهید ببینید ورزشهای مختلف با وزن شما چقدر در ساعت کالری می سوزونه میتونید به این سایت مراجعه کنید تا یه تقریبی بگیرید. این عددهای بالا برای یه آدم ۶۰ کیلویی حساب شده.

تکمیل ۴. خوب من قول داده بود که نخوابم تا این ستاره ها رو بدم. دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره.

پگاه ستاره ۱۰ پوندی میگیره. پگاه جون نه تنها حسابی فعاله بلکه اولین نفری بود که برنامه اش رو حاضر و آماده واسه "تولد تا تولد" آورد نشون داد که نشون میده چقدر جدیه موضوع براش. پگاه جون ایشالا که این ستاره هم برات انگیزه خوبی باشه  که ادامه بدی. عجله هم نکن که "رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود":

سوفی عزیزمون هم ستاره ۱۵ پوندی میگیره. وبلاگ سوفی رو میخونید؟ (+)دیدین چقدر متحول شده و از وقتی راهش رو پیدا کرده چقدر خوشحالتره؟ وبلاگش رو نخونید از دستتون رفته. مبارکت باشه سوفی جانم. همینجور قوی پیش برو ما هم کیف کنیم:

و اما یه نفر دیگه به جمع موفق ها اضافه شد. سوسکی عزیزمون هم امروز بالاخره ستاره طلاییش رو میگیره. جدا من که از ته دل خوشحالم که دارم این سطور رو مینویسم. درسته که سوسکی فقط پنج پوند میخواست کم کنه اما اتفاقا همین که فقط پنج پوند بود خودش بوته آزمایشی بود برای دوستمون که نشون بده چقدر توی هدفش جدیه و اهل وا دادن هست یا نه. خیلی آدمها سه قدم مونده به هدف دیگه خسته میشن. اما سوسکی "آهسته و پیوسته" ادامه داد و حتی چندین هفته هم توی وزن هدفش موند و مسافرت کرد و مریض شد و حسابی که ثابت شد دیگه این واقعا وزن خودشه حالا اومده که ستاره بگیره. خیلی مبارکت باشه خانومی. جدا خوشحالم که قبل از پایان سال به هدفت رسیدی و زحمتهات به نتیجه رسیده:

ستاره دارها عکس یادتون نره برامون بذارین ها! قشنگ زیرش هم تاریخ بزنید و بنویسید روزی که ستاره فلان رو گرفتم. که ما هی بریم نگاه کنیم انگیزه بگیریم!:)

+ نوشته شده در  Mon 3 Dec 2007ساعت 21:18  توسط انار  | 

من شرمنده ام که این دو هفته میتینگها نصفه موند و ستاره ها رو نتونستیم بدیم. علتش رو که نه اما حال و روز این هفته ام توی این پست معلومه. فقط میگم که بدونید نرفته بودم پی خوش گذرونی!:)

هفته من دقیقا نگاتیو لایف استایل سلامت بود. خواب کم و بی قاعده٬ وعده های غذایی استیک و همبرگر و سیب زمینی و پیتزا و تازه اونم با فاصله زیاد بین وعده ها ...بعد هم استرس و ورزش هم که هیچی! یعنی هرکاری که آدم نرمال میکنه من دقیقا برعکسش رو انجام دادم. الان هم قشنگ به چشم میبینم دلم یه کمی تپلی شده. اما اصلا خود درگیری ندارم. هفته در نهایت پربار تموم شد و خوب یه موقع هایی آدم دیگه میدونه کاری از دستش برنمیاد...حرص نخوره لااقل بدتر بشه اوضاع. حالا از فردا دوباره میرم کلاس یوگا و ورزش و غذای درست...ذوقش رو دارم. واسه دو هفته دیگه هم اگه بشه وقت متخصص بگیرم که تا اون موقع جبران کنم.

شماها چطورید؟ به خدا انقدر دلم تنگ شده بود براتون. احساس میکنم مدتهاست نتونستیم گپ درست و حسابی بزنیم! حتی وبلاگهاتون رو وقت نکردم بخونم که در نوع خودش بیسابقه است! اوضاع و احوالتون خوبه؟ لایف استایل خوبه؟ ورزش و سالم خوری پیش میره؟ چه قرارهایی این یه هفته و نیم گذاشتید که من خبر ندارم؟ 

حالا بدش رو گفتم خوبش رو هم بگم. بابای من به رسم خوشایند جاری که یه کادویی به ما میده ایندفعه یه پالتو اینجا برای من خرید که از کمربندهای خیلی کلفت میخوره و خودش هم حسابی فیت تنه و اصولا با اون کمربند و برش خیلی جا توش نیست. یعنی یه مدلیه که عین ارتشی ها دائم باید شکمت رو تو بدی و سر و سینه رو هم بالا بگیری که بتونی توش راحت باشی. همه اش یاد شماها بودم که گفته بودین واسه ورزش شکم باید تو نگرش داریم تا عادت بشه. فکر کنم توفیق اجباری تمرین خوبی بشه چون اون کت زمستونی قبلیم گشادم شده و تازه اصلا هم به شیکی این یکی نیست درنتیجه اینو دائم میپوشم که یادآوری خوبیه. تازه فکر کنم یخورده چاق بشم اصلا توش جا نشم که خودش باز انگیزه است!

برم وبلاگهاتون و نظرهاتون رو بخونم که دلم انقده "." شده براتون.

پ.ن. وقت دکتر گرفتم برای پنجشنبه دیگه.
پگاه آدرس ایمیل یاهو رو اینجا بذار برات دعوتنامه یاهو بفرستم.

تکمیل ۲. فقط هفت هفته به تولد گروهمون مونده و دو هفته به تولد این وبلاگ. من خودم دلم میخواد تا تولد گروهمون یه همت عالی بکنم که بتونم توی تولد گروه حسابی جشن بگیرم و خوشحالی کنم. از الان تا یه هفته مونده به تولد این میتینگها مونده:
۲۸ نوامبر -میتینگ ۴۶
۴ دسامبر ـ میتینگ ۴۷
۱۱ دسامبر-میتینگ ۴۸
۱۸ دسامبر - میتینگ ۴۹
۲۵ دسامبر - میتینگ ۵۰
۱ ژانویه - میتینگ ۵۱
۸ ژانویه - میتینگ ۵۲

محدودیتها :من توی این مدت احتمالا ۲۵ دسامبر تا سوم چهارم ژانویه دائم مسافرتم. تا آخر دسامبر هم باید کلی ورقه نمره بدم و مقاله دومم رو هم تموم کنم بدم بره. اینا خودش کلی کاره. با در نظر گرفتن این شرایط میخوام اینا رو رعایت کنم:
۱. حتما پنجشنبه ۶ دسامبر برم دکتر و یه جلسه دیگه هم حداقل تا آخر دسامبر ازش وقت بگیرم.
۲. حتما همه چیز رو بنویسم.
۳. از الان تا هفته دیگه هر روز یه ورزش و فعالیتی داشته باشم اما زیادی هم ورزش نکنم. بین نیم تا یک ساعت.
۴. سعی کنم دستورات دکترم رو مو به مو اجرا کنم.
۵. مثبت فکر کنم.
۶. واسه روزهام از نظر تغذیه و تقسیم کار و خواب از قبل نسبتا برنامه بریزم که گیر نیفتم. مثلا اگر مسافرت هستم نشون کنم که کجاها میتونم برم ورزش یا چقدر غذا با خودم ببرم که گرسنه نمونم.
۷. حداقل سه روز در هفته ورزشهای شکم رو انجام بدم.

سر اینا به خودم گیر نمیدم که استرس بی جهت ایجاد نکنه:
۱. اینکه حتما nمایل در هفته بدوم. هر ورزشی که میلم کشید انجام میدم. راجع به نوع ورزشم انعطاف پذیرم.
۲. اینکه حتما سر فلان ساعت ورزش کنم. لباسهام رو میبرم و هر ساعتی شد ورزش میکنم.
۳. اینکه حتما از خونه غذا ببرم. به خاطر پولش و سلامتش سعیم رو میکنم. اما اگر نشد خودخوری نمیکنم. به جاش سعی میکنم یه ساندویچ سالم بخورم.

حالا شما پایه هستید این شش هفته بترکونیم؟ میایید همراه باشید؟ من میتونم یه شیت مثل اونی که مال ماه رمضون بود درست کنم و برای هرکس دوتا جا بذارم. یکی اینکه اون روز چند دقیقه ورزش کرده و دیگه اینکه چند کالری خورده. بعد میتونیم هر هفته واسه همون هفته با توجه به میزان کار و مسئولیت و برنامه مسافرت و اینا برنامه بریزیم و اینجا یا توی وبلاگهامون اعلام کنیم و بعد در طول هفته روی شیت ثبت کنیم. میخواهید اینکار رو بکنیم؟ یا پیشنهاد بهتری دارید؟

تکمیل ۳. تولد! تولد! تولد عید شما مبارک! زن زمانه عزیز هم ۲۹ سالش شد. مبارکه:)

زن زمانه جون چون رژیم سفت وسخت زیر  ۱۲۰۰ کالری داری کیکش کوچیکه اما عوضش شمع زیاد داره که تادلت خواست آرزو کنی!

من یه شیت اضافه کردم به اسم "از میتینگ ۴۶ تا ۴۷". کل فکر پشت شیت این بود که هرکدوم از اعضا اول هر هفته که میشه روز میتینگ برای هفته ای که میاد دوتا هدف تعیین کنند. یکی اینکه روزانه میخوان چند کالری بخورن و اینکه روزی چند دقیقه میخوان ورزش کنند. بعد هر روز توی اون هفته میزان کالری و ورزش اون روز رو توی ردیف اسم خودشون زیر ستون همون روز وارد کنند. در آخر هفته میتونند میانگین عملکرد هفتگیشون رو توی دو تا ستون آخر ببینند.

مثالش رو به عنوان ردیف اول برای خودم وارد کردم. من هدفم مثلا اینه که روزانه ۱۶۰۰ کالری بخورم و ۳۰ دقیقه ورزش کنم. اینو توی دوتا ستون سبز جلوی ردیف "اهداف این هفته" وارد میکنم. دیگه به این دوتا ستون کاری ندارم. برای بقیه هفته هر روز میام زیر ستون اون روز وارد میکنم که چقدرکالری خوردم و چقدر ورزش کردم. مثلا روز ۲۹ نوامبر ۱۷۰۰ کالری خوردم و ۳۰ دقیقه ورزش کردم. روز ۳۰ نوامبر ۱۵۰۰ کالری خوردم و هیچی ورزش نکردم. روز اول دسامبر ۱۶۵۰ کالری خوردم و یک ساعت ورزش کردم...خلاصه همینجوری تا آخر دونه دونه وارد میکنم تا هفته تموم بشه. دوتا ستون آخر ارزیابی هفته است که میاد با فرمولی که گذاشتم معدل این عددها رو توی طول هفته حساب میکنه و هیچ کاری شما لازم نیست واسش انجام بدین. از اونجایی که خیلی فرق نمیکنه که هر روز روی هدفتون باشید یا به طور متوسط روی هدفتون باشید میتونید با مقایسه این دوتا عدد با دوتا عدد هدف هفته ببینید که چکاره بوده اید. علاوه بر اون نشونتون میده که اگه بخواهید جبران کنید باید چکار کنید.

حالا برین یه سری بزنید و فرمتش رو چک کنید. اگر همین خوبه اونوقت هرکس باید اسمش رو به جای یکی از اون "نام۱"٬"نام۲" اینا که نوشته ام پر کنه و به ترتیب بره پائین و بعد بقیه هفته مرتب به روز کنه. همه اسامی رو که وارد کردید بعد من به ترتیب الفبا مرتبش میکنم. لطفا یه چک بکنید.

در ضمن لوگ گروه رو هم دیگه آپدیت نکنید برای این هفته به خاطر اینکه حساب کتابش رو بستم. اما گفتم اول اینو نگاه کنید تا بعد ستاره ها رو هم بنویسم.

تکمیل ۴. خوب بحث بسیار شیرین ستاره ها! فقط تو رو خدا ملاحظه بفرمائید که من الان در پایان یک روز شلوغ کاری ساعت چهار صبح دارم اینا رو تایپ میکنم. اگه غلط غلوط توش داشت یواش دعوام کنید.

اینا ستاره پس میدن:
جیرجیرک ۱۵ پوندیش رو پس میده.
الی بیست پوندیش رو پس میده.
سامیا ۱۵ پوندیش رو پس میده.

اینا ستاره پس میگیرند:

گیسو ستاره ۱۵ پوندیش و ستاره ۱۰٪ رو پس میگیره. بابا بازگشتی ظفرمند!
نازنین ستاره ۱۰ پوندیش رو پس میگیره...دستت زیر سر ما:)

اینا ستاره میگیرند:

لولک به عادت جاری که بعد از یه مدت غیب شدن میاد رو کم کنی ایندفعه ستاره ۱۰٪ میگیره. لولک جان آخه یه دو کلوم هم بیا از نکاتت یاد ما بده دختر! مبارکت باشه.
زن زمانه هم ستاره ۵ پوندی میگیره و هم ستاره ۱۰ پوندی. ایندفعه معلومه شوخی نداری ها. مبارکت باشه خانومی. به ما هم بیا یه دوتا نکته یاد بده. اینم ستاره های خوشگلت:
بهاره(اصفهان) هم ستاره ۵ پوندی میگیره. مبارکت باشه بهاره خانوم. منم یه دونه از اینا بعد از عمری گرفتم و میدونم اصلا کار راحتی نیست.

و اما خبر آخر که همه میدونیم اما خیلی مهمه اینه که یه نفر دیگه مون هم به وزن هدف رسید! اونم نه یه پوند و دو پوند بلکه ۳۰ پوند! همگی باهم ...آفرین! صدآفرین! هزار و سیصد آفرین! واقعا دیانا جون مبارکت باشه. خیلی براش زحمت کشیدی و در طی این مسیر کلی از ماها رو هم با انرژی مثبت و حضور پررنگ در صحنه خوشحال کردی و یاری دادی. هردوتا ستاره ات مبارکت باشه. قشنگ اینا رو بچین گوشه وبلاگت که ماها هم بیاییم ببینیم و باور کنیم که خواستن توانستن است. کف مرتب!

یه ستاره تشویقی هم داریم که من میخوام این هفته به سارا(تیتان)عزیز بدم واسه همت و تلاشی که در طی دو هفته اخیر داشت برای جمع آوری ورزشهای مختلف و از اون مهمتر یاد دادنش به بقیه اعضای گروه و تشکیل یک هماهنگی بین اعضا برای کار با هم. روحیه با هم بودن و کار گروهی چیزیه که ماها باید دائم مراقبش باشیم و حواسمون بهش باشه و از هرفرصتی برای تقویت این نقطه قوتمون استفاده کنیم. آفرین و ممنون سارا جون:

+ نوشته شده در  Mon 26 Nov 2007ساعت 23:49  توسط انار  | 

خوب میتینگ ۴۵ شروع شد. من چهار ساعت توی خیابون سر پا بودم اما ورزش نرفتم. خودم رو هم وزن نکرده ام. این هفته برای شماها چطور بود؟

تکمیل ۱. آرام جون تولدت مبارک. ایشالا که امسال حسابی موفق و خوب باشه و خودت هم حسابی پروار بشی و پهلوون بشی:) بفرمائید کیک همگی...

 

حالا که حرف تولده بیایین یه تصمیمی بگیریم واسه تولد گروهمون. کی بگیریم خوبه؟ اولین پست وبلاگ رژیم هفتم دسامبر نوشته شده که دو هفته دیگه است. میتینگ شماره ۱ تاریخش ۱۶ ژانویه است. کی بگیریم بهتره؟ من خودم فکر میکنم میتینگ شماره ۱ بهتره واسه اینکه گروه از اون موقع شکل گرفت. کاش یه راهی بود برای بچه هایی که نصفه راه ول کردند هم ایمیلی میزدیم خبرشون میکردیم که اگر میخوان برگردند. مثلا من غزل رو اصلا و ابدا دلم نمیاد لینکش رو پاک کنم. همش فکر میکنم الان از پله های مترو چطور بالا میره. یا لولک چطوره باز دوباره غیبش زده؟ شیدا کجاست؟ خانوم مصمم هنوز بهمون سر میزنه؟ گیسو کجاست؟ و همه اونایی که نصفه میان و میرن؟ آلوچه خانوم متابولیسمش چی شد؟ آلوچه دویدنش چطوره؟ حالا باز خوبه بی تا رو به زور هفته پیش آوردم میتینگ!:)

+ نوشته شده در  Mon 19 Nov 2007ساعت 21:37  توسط انار  | 

میتینگ شد! به نظر شما هم این میتینگ زود اومده یا فقط من به نظرم هنوز اون یکی تموم نشده این یکی شروع شد؟

من امروز دوباره وقت دکتر داشتم. بهم گفت که توی همین یه هفته درصد چربی بدنم اومده پائین و lean body mass رفته بالا. کالری و غذاهام رو یه نگاه کرد و گفت همین روش رو ادامه بدم تا هفته آینده. البته روی هم پنج دقیقه بیشتر ویزیت نکرد. وزنم فکر نمیکنم اصلا تغییری کرده باشه(دائم که نوسان داره وسط روز٬ روی ترازوی اون ۱۳۲.۵ بود) اما تاریخ لوگ رو به روز میکنم که از این حالت غیر فعال دربیاد چون یخورده جوک شده راستش.

 من که ارزیابیم از این روتین جدید خودم فعلا مثبته. واسه اینکه بیشتر انرژی دارم٬ خوابم نمیاد٬ گرسنه نیستم٬ دائم نگران غذا و اینکه زیاد شد یا نه نیستم٬ برای ورزش بیشتر جون دارم٬ ورزشم یه جوریه که میتونم هر روز انجام بدم...یعنی انقدر سبک هست که از امروز تا فردا بدنم کامل ریکاور میکنه و میتونم فرداش دوباره ورزش کنم. بعد هم چون اکثر غذا رو دو سوم اول روز میخورم سر کار و موقع روز گرسنه نیستم و به غذا هم مجبور نیستم فکر کنم(دکتر گفته بخور!) و تا شب هم که بخوام بخوابم دیگه با یه کاسه سوپ رشته و مرغ و نون سیرم و راحت میخوابم. سه چهار روز اول خیلی سختم بود خودم رو راضی کنم که کمتر ورزش کنم و بیشتر بخورم(فرت فرت و گریه زاری و از این حرفها) و راستش دو روز اول خودم رو مجبور کردم بخورم چون گرسنه ام نمیشد. اما الان سر وعده گرسنه میشم که دکتر گفت نشونه اینه که بدن داره عکس العمل مثبت نشون میده و متابولیسم رو یواش یواش میبره بالا(چون غذا داره که بسوزونه).

حالا به مرور دائم مینویسم که روند پیشرفت چطور بوده و وزن و اینام در چه حاله.شماها چطورید؟

تکمیل ۱. ببخشید من به خاطر سردرد این چند روز نمیتونم خیلی پشت کامپیوتر بنشینم. اینه که گفتم یه چند تا نکته که جزو اصول فکری خودم شده رو اینجا بگم و شماها هم کمک کنید. من برای خودم فکر میکنم رمز اینکه تونسته ام این ۴۴ هفته که میشه تقریبا یازده ماه هر هفته بیام اینجا بنویسم و تحت هر شرایطی ول نکنم یه سری تغییرات اساسی ذهنی بوده.

۱. با خودم صادق باشم. دقیق ترین و بهترین لوگ وزن٬ ورزش٬ خواب و لایف استایل رو کی نگر میداره؟ بدن آدم! بدن ادم دقیقا تا قرون آدم میدونه چی خوردی٬ چقدر فعالیت کردی٬ چه جوری بالانس نگر داشتی...واسه همین آدم اگه با خودش صادق نباشه متاسفانه تغییری توی نتیجه نمیده. احمقانه است آدم سر خودش رو گول بماله.

۲. رمز موفقیت این نیست که توپ آدم هیچ وقت از دستش نیفته. رمز موفقیت اینه که آدم دوباره در اولین فرصت و سریع بره و توپش رو برداره.

۳. انعطاف پذیر باشم واسه اینکه هرچی بیشتر پیش میرم بیشتر یاد میگیرم و اگه انعطاف پذیر نباشم و تغییر نکنم خیلی بهم سحت میگذره. نمیتونم ادامه بدم.

۴. یه ذره بهتر از هیچیه.

۵. متعهدم که وا ندم...حتی اگه چندین هفته وقفه افتاده باشه. آدم اکثر جاها باید انعطاف پذیر باشه و یه جاهایی متعهد.

۶. تصمیم گرفتم که من تنبلی نیستم که چند هفته است رژیم گرفته و ورزش میکنه...من ورزشکاری هستم که تازه شروع کرده و گاهی وقت نمیکنه ورزش کنه یا خوب غذا بخوره. تصمیم گرفتم راجع به خودم اینجوری فکر کنم.

۷. اهداف جانبی داشتن. مثل ستاره ها٬ مسابقه٬ آوردن انسولینم در حد نرمال٬ و اینکه بتونم یه جوری زندگی کنم که روم بشه بقیه رو نصیحت کنم برای اینکه من از "در میون گذاشتن تجربیاتم" خیلی خوشحال میشم.

۸. اینکه احساس کنم یه چیزی هست توی زندگیم که روش کنترل دارم و همین بهم احساس قدرت و اعتماد به نفس میده. یه چیزی هست که در محدوده توانایی و قدرت منه و بهتره بچسبم بهش.

۹. احترامی که آدم از بقیه میگیره وقتی میبنند سالم میخوری و ورزش منظم میکنی خیلی مزه میده. یه جورایی اعتیاد آوره! آدم وقتی به دستش میاره میبینه.

۱۰. مرتب بخونم و بپرسم و یاد بگیرم. هم برای خودم انگیزه بیشتری ایجاد میکنه و برام پروسه مثل راه رفتن توی تاریکی نیست و هم اینکه وقتی مردم نظر چرند راجع به اینکه باید چکار کنم و چه جوری زندگی کنم و چی بخورم میدند میتونم راحت جواب بدم.

تکمیل ۳. آقا من میخواستم الان تند تند ستاره ها رو بدم و بپرم توی اتوبوس برم شهر(بابا از ایران اومده الان پیش خواهر بزرگه است) اما این فایل اکسل دائم داره بازی در میاره و باز نمیشه. اینه که من متاسفانه مجبورم میتینگ این هفته رو بدون ستاره ببندم چون دیر میشه. شرمنده. ایشالا هفته دیگه جبران میکنیم:)

مواظب خودتون باشید. ورزش کنید اما زیادی ورزش نکنید.

 

+ نوشته شده در  Mon 12 Nov 2007ساعت 20:38  توسط انار  | 

دیلینگ دیلینگ دیلینگ..بفرمائید میتینگ ۴۳ شروع شد. چه هفته پر ماجرایی هم بود! من که فکر کردم تمام وبلاگهای اکسترا پوندمون دود شد رفت هوا! به خیر گذشت الحمدالله. من این هفته نسبتا استراحت داشتم. راستش بعد از شُک رژیمی که بهم هفته پیش وارد شد و یهو احساس کردم این بدن بیچاره رو ممکنه اذیتش کرده باشم  و ماراتن هم فعالا تا به وزن هدف برسم نمیتونم بدوم دچار افسردگی موضعی شدم و دو سه روز اصلا نمیخواستم اسم ترازو رو هم بشنوم. غذا هم  هرچی دلم خواست خوردم و ثبت هم نکردم (اما خر خوری نکردم)...ورزش هم هروقت دلم خواست و دیدم خوشحالم میکنه انجام دادم...یخورده حالم سر جاش اومد...شنبه هم جای همتون حسابی خالی رفتیم با واسو صبح علی الطلوع (ایندفعه واقعا ساعت ۵ پاشدیم که هفت اونجا باشیم) رفتیم نیویورک مسابقات گزینش تیم دوی ماراتن آمریکا برای المپیک چین رو دیدیم....خیلی خوب بود. دم خط پایان بودیم و کلی انگیزه انگیزناک بود! واقعا می ارزید که سه ساعت توی سرما وایسیم تشویقشون کنیم. حدود ۱۵۰ نفر داشتند مسابقه میدادند که سه نفر اول میشدند تیم مردان آمریکا برای ماراتن المپیک چین.

این گزارش ویدیویی از مسابقه:+

حالا فردا ساعت هشت و نیم صبح وقت دارم با متخصص تغذیه ببینم چی میگه و برنامه بریزیم. من برنامه خودم اینه که با ورزش و تغذیه که اون میگه وزنم رو برسونم به هدف BMI حدود ۲۰ و سعی کنم همینجوری چربی از دست بدم و بعدش ماراتن بدوم. شنبه هم یه  شلوار ورزشی گرم خریدم که برای زمستون و توی سرما بیرون دویدن آماده باشم.

شماها چطورید؟

پ.ن. من برگشتم. نتیجه تستم اومده بود. ظاهرا حدود ۲۰۰ -۳۰۰ کالری زیر حد نرمال میسوزونم. گفت متابولیسمت اومده پائین میخواهیم ببریمش بالا. گفت با شرایطی که من دارم باید سعی کنم حدود  دو سوم کالری روزانه ام رو تا بعد از ظهر بخورم و بیشتر کربوهیدارتم رو هم صبح تا بعد از ظهر بخورم و شب پروتئین بیشتر بخورم با مقداری کربوهیدرات. ورزش حداکثر اجازه دارم ۴۵ دقیقه در روز بکنم و کالریم هم باید حدود ۱۶۰۰ تا حداقل باشه. انقدر غذا گفته بخورم که قیافه من رو باید میدیدین. براش گفتم که خودم میفهمم که رفتارم به غذا یه مقداری از حالت تعادل خارج شده و از یه مقداری بیشتر که میخورم حتی اگر گرسنه باشم احساس گناه میکنم...سرش رو تکون داد و گفت باید انقدر بخوری و همینجوری هم زمانش رو سعی کنی رعایت کنی و زیادی هم ورزش نکنی تا متابولیسمت بره بالا. گفت قابلیت چربی سوزی بدنت خوبه اما میخواهیم بیشترش کنیم. در ضمن گفت بدنم dehydrate شده(یعنی آبش کم شده) و باید بیشتر آب بخورم. مولتی ویتامین هم گفت خوبه بخورم.

خلاصه از الان تا دو هفته دیگه من قرار شده با برنامه اش پیش برم ببینیم چی میشه. راستش به نظر خودم یه جورایی وحشت انگیزه که بخوام بیشتر بخورم و کمتر ورزش کنم و سخته برام قبول کردن اینکه بیشتر خوردن و کمتر ورزش کردن قراره لاغرم کنه!

تکمیل ۲. خانه را باشگاه میکنیم: حرکت شنا(Push up)

خوب من فکر کردم یه سری پست با هم جمع کنیم در مورد حرکتهایی که میشه توی خونه انجام داد. یکی از اونا حرکت شنا(درست میگم اسمش رو؟) هست که خوب اگر بتونید انجامش بدید خیلی خوبه اما طبق تجربه بنده نوع اصلیش برای آدمهای معمولی مخصوصا خانومها که عضلات بازو و سینه ضعیف تری دارند و تازه ماها که بعضا اضافه وزن هم داریم خیلی سخته. من خودم یکیش رو هم به زور میتونم بزنم.

مفید بودن این حرکت اینه که در آن واحد روی چندین گروه عضله با هم کار میکنه: بازو ٬سینه(خانومهایی که میخوان مرتب و منظم سینه هاشون وایسه توجه کنند!)٬ پشت٬ و شکم. و به خاطر اینکه با وزن خود بدن کار میکنه میشه همه جا اجراش کرد. حالا چندتا ورژن ساده تر هست که برای ماها قابل اجراست.

ساده ترین نوعش حرکت شنا رو به دیواره. همونطور که از این عکس به خوبی معلومه باید رو به دیوار بایستید و دستها رو به اندازه عرض شانه باز کنید روی دیوار روبرو. بعد با پشت صاف و کمی روی پنجه های پا به طرف دیوار برید و بعد با بازوهاتون خودتون رو عقب بدید و به وضع اولیه برگردید. دقت کنید که شکم رو تو بدید و پشت رو صاف نگه دارید.

این ورژن کمتر با عضلات شکم و بیشتر با عضلات پشت و بازو کار میکنه و به دلیل اینکه مقدار کمتری از وزن بدن رو باید بلند کنید راحت تره. وقتی این ورژن براتون راحت شد میتونید به جای دیوار روی یه چیزی که کمی پائین تره مثل کابینت آشپزخونه یا سینک دستشویی(اگه محکمه) کار کنید...بعد مثلا صندلی که کمی پائین تره.

من خودم از سی تا دونه روی لبه دستشویی شروع کردم و الان میتونم ده تا پونزده تا از این نوعش بزنم. اما از نوع اصلی که تمام بدن رو باید بلند کنیم یه دونه اونم به زور هنوز.

حالا ایندفعه که وایساده بودید غذاتون دوتا جوش بزنه درش رو بذارید بیکار واینستید و یه ده تا شنا برید. یا صبح که تازه میخواهید دندونتون رو مسواک کنید روزتون رو با ورزش شروع کنید. خیلی سریع تر از اونی که فکر کنید پیشرفت میکنید.

تکمیل ۳. هنوز خانه را باشگاه میکنیم!  THE PRONE PLANK   

خوب این حرکت شنا رو که من گذاشتم دیانا گفت به خاطر فشاری که به مچ دستش میاره نمیتونه انجام بده. گفتم شاید بقیه هم بعضی روزها این مشکل رو داشته باشند. یه حرکت دیگه هست که بیشتر روی عضله های core بدن (کمر و شکم) و شانه و پشت تمرکز داره. روی سینه کار زیادی نمیکنه.

پاها یا به هم چسبیده یا به اندازه عرض شانه باز٬ دستها به اندازه عرض شونه باز٬ وزن بدن به وسیله پنجه پا و آرنج تحمل میشه و بدن تقریبا موازی زمینه. دقتی که باید بشه اینه گردن در امتداد ستون فقرات و به موازات زمین باشه (بالا یا جلو رو نگاه نکنید. زمین رو نگاه کنید). کاری که میکنید اینه که آرنج دستها رو زمین میذارید و با منقبض کردن عضلات شکم و باسن و بقیه بدنتون رو از سطح زمین بلند میکنید و نگه میدارید. همین! یعنی وقتی بلند کردید لازم نیست کاری بکنید بلکه باید همینجوری نگهش دارید به موازات زمین. از ده ثانیه شروع کنید و بعد هروقت تونستید یک دقیقه کامل نگه دارید اونوقت به تعدادش اضافه کنید.

نکات مهم: گردن باید ریلکس باشه. عضلات شونه باید تقریبا ریلکس باشند. کار اصلی رو اینجا لایه های درونی عضلات شکم باید انجام بده. عضلات شکم رو سفت بدین تو اما نفس کشیدن یادتون نره. فرم صحیح این ورزش اینه که بدن باید صاف و مستقیم باشه و به وسیله عضلات مرکز بدن نگه داشته بشه. اگر تقلب کنید و باسن و کمرتون بیاد پائین یا بمونه بالا(که ساده تره در این مورد) فایده نداره.

نکته خیلی مهم کلی: در انجام این نوع حرکات(یا کار با دمبل) فرم خیلی مهمه. اگر فرم درست رو رعایت نکنید میتونید به مفاصلتون صدمه جدی بزنید. سعی نکنید فرم رو فدا کنید که بخواهید دوتا شنا بیشتر برید یا اینکه اینو سی ثانیه بیشتر بتونید نگه دارید. با فرم صحیح شروع کنید و با فرم صحیح پیش برید.

تکمیل ۴. خوب این هفته ببینیم چه کاره ایم:

اینا ستاره پس میدن: سردرگم عزیزمون ستاره ۵ پوندیش رو پس میده. سردرگم جان هیچ اشکالی نداره ها! دوباره شروع کردی. پیش میاد.

اینا ستاره میگیرن:

آرام بالاخره این شاخ غول رو شکست و پهلوون شد و مرز ۴۰ کیلو رو رد کرد و پنج پوند اضافه کرد. تبریک خانوم. خیلی زحمت کشیدی براش. مبارکت باشه:
لی لی هم نه یکی که دوتا ستاره میگیره. هم ۱۵ پوندش رو رد کرده و هم ده درصد وزن اولیه رو. کف مرتب برای لی لی. بیا خانوم یه دوتا راز و رموز یادمون بده دلمون باز بشه:
سوسکی جونم دوباره ستاره ۵ پوندیش رو پس گرفت. آفرین سوسکی خانوم. میگم هرموقع ستاره طلاییت رو احساس کردی میخواهی بگو ها! حاضره. اینم ستاره خوشگل قرمز شما. ایشالا که ایندفعه موندگاره:
آزی هم ستاره ده درصد میگیره. آقا من از همین تریبون اعلام میکنم که آزی همون میتینگ پیش محاسبات درست بود و ستاره ده درصد میگرفت. اشکال از فرستنده های ما بود که ما همینجا از حضورشون معذرت میخواهیم. مبارک است انشاالله:

سارا-تیتان هم دوتا ستاره میگیره. سارا جون این جریانش چیه؟ یهو وزن کم کردی؟ وزنت رو به روز نکرده بودی؟ به هر حال مبارکه خانوم. هم پنج پوندی و هم ده پوندی. اصلا کم کاری نیست:

آقا به گیرنده ها دست نزنید. دوباره اشتباه از ماست. نینابه هم ده درصد وزنش رو کم کرده و ستاره میگیره. شرمنده. ممنون که سریع گفتی نینابه عزیز. مبارکه:

خوب مبارکه. روحمون تازه شد با این همه ستاره. بیایید نکات کنکوری یاد بدید٬ اسرار افشا کنید٬ خلاصه خمس و زکاتش رو بدید که برکتش زیاد بشه:)

+ نوشته شده در  Mon 5 Nov 2007ساعت 17:39  توسط انار  | 

خوب میتینگ ۴۲ بدینوسیله شروع شد. والا من که انقدر زندگیم وسط این وبلاگه ولو هست هیچی ندارم بگم که شما ندونید. خودم از هفته راضی بودم. سعی کردم یه مقداری بیشتر بخورم. ورزشم هم خوب بود چون شنا رو شروع کردم و یکشنبه یکساعت رفتم استخر که خیلی خوشحالم کرد. فردا صبح علی الطلوع(ساعت ۹) وقت متخصص تغذیه دارم. دعا کنید یه چیزی بارش باشه. کالری و غذاهام رو همه رو پرینت کردم که فردا ببرم پیشش. خبرش رو میدم بهتون. وزن کشی هم نمیرم.

شماها چطورید؟

تکمیل ۱. اوکی. نتیجه مقدماتی دکتر تغذیه.یادتون که گفته بودم که مشکل انسولین دارم دیگه؟ خوب حدس اولیه متخصص تغذیه همون بود که اکثرتون گفته بودید...که متابولیسمم احتمالا اومده پائین. علتش هم اینه که با شرایط مخصوص بدنی که من دارم نمیتونم زیاد کربوهیدرات بخورم. از طرف دیگه برای دویدن و انرژی داشتن برای ورزشی که من دارم میکنم آدم باید کربوهیدارت بخوره. خلاصه اینجوری شده بود که من نتونسته بودم(مخصوصا توی تابستون) اونقدر که بدنم انرژی لازم داره بهش برسونم. واسه این گیر افتاده که اگر زیاد و به اندازه ورزشم غذا بخورم اونوقت به خاطر شرایط خاص انسولینم٬ بدنم همه این قند رو که قرار بوده انرژی ورزش بشه به چربی تبدیل میکنه (چون بیش از نرمال انسولین ترشح میکنه) و اگر خیلی زیاد نخورم بدن به اندازه کافی بهش غذا نمیرسه (به نسبت فعالیت بدنیم) و میره توی حالت قحطی و از ترس هرچی میخورم به چربی تبدیل میکنه. یعنی بدن میفته توی یه حالتی که چه بخوری و چه نخوری وزنت پائین نمیاد و چربی بدن هم تکون نمیخوره و همینی میشه که پنج شش ماهه داریم میبینیم.

البته این بالایی حدس اولیه اش بود. قرار شد برم فردا تست پروفایل متابولیک بدم(که ببینند بدنم دقیقا داره چه جوری میسوزونه) و بعد که نتیجه اون اومد بهم بگه چکار کنم. فعلا گفت "احمقانه" است که بخوام نیمه ماراتن فیلادلفیا رو دو هفته دیگه بدوم و سعی کنم بیشتر از یکساعت پشت هم ورزش نکنم تا سه شنبه دیگه که میرم پیشش. کالریم رو هم گفت کم نکنم چون احتمالا با همین هم بدنم مدام گرسنه بوده که خودم تایید کردم که دائم گرسنه هستم مگر وقتایی که حدود ۱۶۰۰ کالری میخورم.

حالا خوبش رو هم بگم: یخورده چربی بدن اندازه گرفت(یادم رفت بپرسم چند درصده) و محاسبات کرد و گفت همه وزنی که از دست داده ام چربی بوده و اصلا ماهیچه از دست نداده ام و کلی تشویقم کرد.

نتیجه آزمایش فردا رو اگر به خودم گفتند خبرتون میکنم.

پ.ن. نیمه ماراتن رو گفت ندویی بهتره به خاطر اینکه بدن بعد از یه همچین دویدنی ناخودآگاه طول میکشه که بهبود پیدا بکنه و از حالت اورژانس دربیاد. ظاهرا حتی ورزشکارهای عادی هم بعد از یه مسابقه گنده کمی چربی اضافه میکنند به خاطر همین که بدن یه جورهایی بهش فشار میاد و میره توی حالت اورژانس و صرفه جویی. به دلیل اینکه بدن من همینجوری هم توی حالت اورژانس رفته احتمالا اگر بخوام بیشتر بهش فشار بیارم مدت بیشتری طول میکشه تا به حالت نرمال برگرده. به نظرش بهتر بود الان بیشتر تمرکز کنیم روی اینکه وزنم پائین بیاد و چربی آب بشه و بدن از این توقف دربیاد به جای اینکه بیشتر بهش فشار بیاد. بعدا که به وزن هدف رسیدم احتمالا با دقت و برنامه ریزی بیشتر میتونم ماراتن هم بدوم. یعنی حدس میزنم کلا ضرری نداره اما الان صلاح نیست.

تکمیل ۲. دروغ نمیگم بهتون. راستش هرچی فکر میکنم این میتینگ هیچی ندارم که بگم. یعنی روم نمیشه دیگه بیام مطلب "آموزنده" بذارم وقتی وزن خودم اینجوری گیر کرده. این شش ماه اخیر اگر شماها نبودید خیلی برای من سخت بود که انگیزه ام رو حفظ کنم. از این جهت خیلی مدیونتون هستم. الان یه جورهایی پا در هوا هستم تا سه شنبه دیگه که برم پیش متخصص و نتیجه آزمایش امروز رو ببینه. الان یه حالتیه که احساس میکنم خیلی سریع چاق میشم و یواش میام پائین. دیگه به ذهن خودم هم چیزی نمیرسه واسه اینکه چکار کنم که از این قفل وزنم دربیاد. یه خورده هم زور داره که آدم فکر کنه انقدر داره زحمت میکشه و اینهمه خونده و یادگرفته و بعد اینجوری وزنش گیر کرده. خلاصه خواستم فقط بگم هرچی خواستم مطلب خوبی بنویسم دست و دلم نرفت...یه حالتی شده ام که "کَل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی"...به هر حال میبخشید. فردا ستاره میدیم:)

تکمیل ۳. خوب قسمت خوب میتینگ.

اینا در معرض حذف شدن هستند: آتوسا و ونوس
اینا ستاره پس میدهند: سوسکی ستاره ۵ پوندیش رو پس میده.

اینا ستاره میگیرند:

 بهار ستاره ده درصدش رو پس میگیره. بهار جون آفرین به تو که داری با پشتکار ادامه میدی و ناامید نمیشی. اینم نتیجه اش. ایشالا که حسابی برات انگیزه ایجاد کنه. بیا یه نطقی هم برای ما بکن ببینیم چکارها داری میکنی یاد بگیریم ازت:

 سوفی ستاره ده پوندیش رو میگیره. افرین سوفی جان! صد آفرین! این سوفی جزو اون کسایی بود که بالاخره انقدر گشت تا برنامه مناسب خودش رو پیدا کرد. خیلی مهمه که به جای ناامید شدن بریم ببینیم چی با زندگی جور در میاد. سوفی جون حالا این ستاره ها یه کمی از ستاره های میتینگ خودت عقب میفتند اما مطمئن باش ما حداقل به اندازه اونا از پیشرفتت خوشحال میشیم. بیا یه نطقی بکن ببینیم چه میکنی...اینم ستاره خوشگلت:

خوب مبارکه. از دلگرمی همه هم هوارتا ممنون. خیلی احتیاج داشتم. زوارم در رفته بود. هنوز هم کامل کوک نشده اما کامنتهاتون خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنید خوشحالم میکنه.

+ نوشته شده در  Mon 29 Oct 2007ساعت 17:26  توسط انار  | 

خوب میتینگ ۴۱ شروع شد. شما خوب بودید؟ هفته خوب بود؟ من این هفته شاخ غول شکستم و یکشنبه صبح رفتم دویدن و خیلی هم خوب بود. البته افتاب خورد توی چشمم سردرد گرفتم چون عینکم یادم رفته بود اما همون صبح رفتنش خیلی خوب بود. این هفته میخوام سعی کنم بیشتر صبح برم. مشکلم اینه که طلوع آفتاب ساعت هفت و خورده ایه که خیلی دیره و منم توی تاریکی صبح میترسم برم. نمیدونم وقتی میگن طلوع هفت و نیم یعنی گرگ و میش قبلش از چه ساعتیه. شما روزه گیرها نمیدونید اولین نور چقدر قبل از طلوع کامله؟

من فردا اگر وقت بشه میرم خودم رو وزن میکنم. هفته پیش که نشد. راستی این هفته من به شدت سرم شلوغه و احتمالا نمیرسم مطلب درخوری برای میتینگ بنویسم. پیشاپیش معذرت. حالا شما از خودتون بگین ببینیم چطور بوده هفته.

تکمیل ۱. خوب من دوباره شده بودم ۱۳۳. به همین بیمزگی که گفتم. ناراحتم؟ نه خیلی. یه موقع هایی آدم خودش میدونه که کار غلطی نکرده... توی هفته ای که گذشت چهار روز ورزش کردم و توی سه روزش روی هم ده مایل دویدم. مواظب غذام هم نسبتا بودم. دیگه فله ای نمیشمرم و ریز ریز حساب میکنم. امروز با لیدر گروهمون حرف زدم. جریان رو که گفتم گفت سوئیچ کن این هفته به این یکی برنامه ببین چی میشه. این یکی برنامه جریانش اینه که یه سری غذا هست که آزاده. هرچی خواستی میتونی بخوری..اما! نکته کنکوریش اینه که انقدر بخوری که گرسنگیت رفع بشه. و بیشتر نخوری. به من گفت تو چون دائم گرسنه ای بیا این یکی رو امتحان کن این هفته ببین چی میشه.

غذاهای آزادش چیاست؟ لبنبات بدون چربی٬ گوشت با چربی کمتر از ۷ درصد. ماهی همه جورش آزاده. ماهی تن آزاده اگر توی آب باشه به جای روغن. برنج قهوه ای و پاستای سبوس دار و سیب زمینی پخته آزاده(یه وعده در روز). تخم مرغ آزاده. میوه ها آزاد هستند اما خشک شده شون آزاد نیست. به نظر من برای آدمی مثل من که الان یادگرفته با بدنش در تماس باشه و قد شکمش دستشه و خرخوری نمیکنه میتونه گزینه خوبی باشه. سی امتیاز هم داری که اگر خواستی یه غذای غیر آزاد بخوری از اون خرج کنی که خوب من حداقل این هفته خیال ندارم خرجش کنم. تنها نکته ای که ممکنه برای من سخت باشه اینه که نون غذای آزاد نیست.

حالا خلاصه سرتون رو در نیارم. گفتم درد دل کنم باتون بابت این مگا پلاتویی که من توش گیر کرده ام.این هفته هم این کار رو میکنم تا ببینم چی میشه. البته یه ظنی هم که خودم دارم خستگیمه بعلاوه کمبود خوابی که این هفته داشتم و گلاب به روتون مزاجم هم همچین مرتب و میزون نبوده... داشتم میامدم خونه فکر میکردم چقدر اینجور موقع ها این تفکر لایف استایل در مقابل ذهنیت رژیمی به داد آدم میرسه. من اگر "رژیم داشتم" و پنج ماه وزنم اینجوری گیر کرده بود حتما تا حالا ول کرده بودم....اما لایف استایل رو که نمیشه ول کرد...بگم چی؟ از فردا زندگی نمیکنم؟

تکمیل ۲. چگالی انرژی(Energy density)٬ کالری تو خالی(Empty calorie)

یه دوتا نکته هست که ممکنه در انتخاب غذاها کمک کنه. اولیش چگالی انرژی غذاست.

چگالی انرژی رو تعریف میکنند کالری واحد حجم غذا. حالا این چه فایده ای داره؟ فایده اش اینه که ظاهرا تحقیق کرده اند که آدمها در طول روز مقدار حجمی غذایی که میخورند ثابته. حالا هرچی این حجم کالری کمتری داشته باشه در دراز مدت کمکشون میکنه که وزن کم کنند. حالا معنی عملیش چیه؟ اینکه شما اگر غذاهایی بخورید که چگالی انرژی کمتری داشته باشند میتونید انقدر بخورید که دائم گرسنه نباشید و از میزان کالری ضروری هم تجاوز نکنید. این میتونه یه فرمول خوب نه تنها برای کاهش وزن بلکه برای نگهداری وزن از دست داده هم باشه.

یه چیزی که چگالی انرژی غذا رو پائین میاره مقدار زیاد آب یا هوا توی غذاست. یه مثال خیلی ساده از  فرق انگور و کشمش هست. انگور چون مقدار زیادی آب داره چگالی انرژیش پائینه. صد کالری انگور معادل دو پیمانه انگوره در صورتیکه همین مقدار کالری میشه فقط یک چهارم پیمانه کشمش. یعنی از نظر حجم مقدار غذایی که شما با انگور میتونید بخورید هشت برابره.

چه غذاهایی چگالی انرژیشون پائینه؟ سبزیجات٬ میوه های تازه(و نه خشک شده)٬ تخم مرغ٬ حبوبات٬گوشت و مرغ کم چربی٬ ماهی٬ لبنیات بدون چربی٬ غلات سبوس داره پخته شده (بدون شکر یا مواد شیرین کننده)٬ سیب زمینی پخته

چه غذاهایی چگالی انرژی بالا دارند؟ آرد و برنج سفید٬ شیرینی و شکر و شکلات٬ میوه خشک شده٬چربی ها.

منبع: +٬ +٬ +

کالری تو خالی: کالریی که از غذاهایی میاد که انرژی(کالری) دارند بدون اینکه خاصیت داشته باشند. کالری دشمن آدم نیست اما آدم عاقل کالری روزانه اش رو صرف چیزی میکنه که براش خاصیت داشته باشه. خاصیت یعنی چی؟ یعنی پروتئین٬ ویتامین٬ مواد معدنی٬ کلسیم٬ فیبر. 

نکته مهم مخصوصا برای اونهایی که میخوان وزن کم کنند اینه که ببینند چقدر از این کالری مصرفیشون کالری تو خالیه. یعنی شما ممکنه اسمی توی محدوده کالری که تعیین کرده اید باشید و وزن هم کم کنید اما در دراز مدت چون مواد لازم به بدنتون نمیرسه دچار سو تغذیه و فقر غذایی میشین.

مثال عملی در زندگی: اگر دارین گرسنگی میمیرید بادوم و مغزیجات خیلی گزینه بهتری از شکلاته. الکل کالری تو خالیه. کره و سایر چربی های اشباع شده٬ شیرینیجات و نوشابه همه کالری تو خالی دارند. برنج و نون سفید فقط ویتامین ب دارند و بقیه خاصیتشون گرفته شده.

منبع: +٬ +

تکمیل  ۳. و اما بحث شیرین جایزه ها:

اینا ستاره پس میدن:
۱. سمیرا ستاره ده درصد و ده پوندش رو پس میده. البته به خاطر اشتباه در محاسبه وزن اولیه بوده.

اینا ستاره میگیرند:
۱. پی براه ستاره پنج پوندی میگیره. پی براه جونم مبارکت باشه. خوشحالم که تونستی انگیزه هات رو جمع و جور کنی و با وجود شرایط سختت زندگیت رو به سمت سالمتر شدم ببری. ایشالا که این ستاره پنج پوندی خوشگل و عضویت در گروه یاهو(برات دعوتنامه به چه آدرسی بفرستم؟) هردو برات انگیزه باشه که دیگه حسابی پیشرفت کنی. یخورده هم بیا از برنامه هات برامون بگو ببینم چکارها کردی و چکارها میخواهی بکنی:

۲. امید یه ستاره سی پوندی میگیره که توی دلش یه ستاره ۲۵ پوندی و یه ستاره ده درصد داره. امید جان من به خاطر اراده و پشتکارت تحسینت میکنم. مبارکت باشه. حتما برامون بگو چکار میکنی و برنامه ات برای ستاره بعدی چیه. از اعضای گروه هم خواهش میکنم به این پست امید یه سری بزنند و اگر میتونند نظری بدند یا تجربه ای دارند خوبه که در میون بگذارند. چون این مساله ای هست که الان بعضی اعضا باهاش درگیرند و مطمئنا بار آخر گروه هم نخواهد بود:

تابلوی اعلانات:

آزی جون تولدت مبارک! ایشالا که سال خیلی خیلی خوبی باشه پر از اتفاقهای خوب و سلامت و هیکل میزوون! خانومها آقایون بفرمائیید کیک در خدمتون باشیم...خوبیش اینه که چاق هم  نمیکنه:)

مهم!مهم!مهم! من اصلا و ابدا اون ایمیل anarkhanoom@gmail.com رو چک نمیکنم. اون اکانت رو ایجاد کردم که بتونم اسپردشیت باش بسازم و دعوتنامه بفرستم و از این قرتی بازی ها. اما چون خودم هیچ وقت به عنوان آدرس ایمیل به کسی نمیدمش چک هم نمیکنم. هرکی با من کارداره لطفا به blog_identity@yahoo.com ایمیل بزنه. الان رفته ام میبینم ایمیل هست از آگوست که من ندیده ام!

+ نوشته شده در  Mon 22 Oct 2007ساعت 19:18  توسط انار  | 

خوب خوب میتینگ ۴۰ شروع شد. هفته چطور بود؟ من که هنوز مسافرتم و ورزش تعطیل بوده. غذا هم نسبتا اوکی خوردم. خبر خوب این بود که الان که خدمت شما نشسته ام یک عدد شلوار جین سایز ۴! پامه. خودم باورم نمیشه. سایز من وقتی شروع کردم ۱۰ بود تازه اونم تنگ بود. کمر این شلواره ۲۸ه...حالا جریانش چیه؟ اینه که این سفر من دیگه تونستم برم سر کمد خواهر بزرگه و لباس بدزدم! سابق سر کمد خواهر کوچیکه شده بود برم (اون قدش ۱۶۷ه و سایزش ۶) اما این خواهر بزرگه قدش حدود ۱۶۵ ه و سایزش دو و چهاره و هیچی از لباسهاش به من نمیخورد....تا همین ایندفعه. تازه شما اگر دیده باشیدش میدونید که بسیار ژیگانش و خوش لباسه و اینکه آدم سایزش بهش بخوره یه چیزی توی مایه های کشف معدن طلاست. خیلی خاصیت داره. خلاصه که یه شلوار جین گیرم اومد٬ سه چهارتا شلوار پارچه ای خیلی خوشگل و هوارتا پلیور خوشگل برای زمستون. دیگه فکر کنم تا اخر زمستون لباسی تامین شدم که مهمه چون اون روز کمدم رو باز کردم و تمام پلیورهای خودم به تنم زار میزد(البته شکایتی هم نیست. تا باشه از این مشکلات!). یه ژاکت هم بود که جزو اون لباسهایی بود که خودم با هزار امید و آرزو خریده بودم و تنگم شده بود و داده بودم بهش...با خوشحالی پس گرفتم و آوردم و از دیروز دلم نمیاد اصلا از تنم درش بیارم.

خلاصه گفتم داستان لباس دار شدنم رو بیام برای شماها هم تعریف کنم. راستی من دوتا عکس از دورانی که وزنم بیشتر بود گذاشتم. یکیش هم مال اولین مسابقه پنج کیلومترمه. خودم دیدم غصه ام شد که چقدر سنگین بوده ام.

تکمیل 1. آیا هدف شما براتون انگیزه ایجاد میکنه یا بدتر فلجتون میکنه؟

من اینو تکمیل میکنم اما دلم میخواد شماها یه مقداری راجع بهش فکر کنید.

اوکی من برگشتم. دلم میخواست اینو با شرح و بسط بنویسم اما بیست دقیقه بیشتر وقت ندارم برای نوشتنش. میبخشید یه مقادیر زیادی حالت سخنرانی داره.

 یه چیزی هست به نام perfection paralysis. جریانش چیه؟ جوری که من تعریفش میکنم اینه که استانداردهای آدم برای انجام کاری انقدر بالاست که آدم نمیتونه واقعا هیچ راهی رو پیدا کنه که چکار باید بکنه که کاری با اون کیفیت انجام بشه. در نتیجه اصلا هیچ وقت شروع نمیکنه. این اگه نخوام بگم بزرگترین اما قطعا یکی از بزرگترین مشکلات خود من بوده و هست. من میتونم به جرات بگم که اکثر آدمهایی که توی این گروه هم هستند این مشکل رو دارند. تا حالا شده لیست کارهاتون براتون افسردگی و اضطراب بیاره؟ وقتی کار جدیدی رو میخواهید شروع کنید احساس کنید بار روی شونه هاتونه؟ که بعضی وقتا احساس کنید خیلی کارها رو واقعا میخواهید انجام بدید اما نمیتونید؟ یا اینکه انقدر تلاش میکنید که اون کار میشه بلای جونتون؟ آخرین باری که از انجام کاری و تموم شدنش لذت بردید رو یادتون نمیاد؟ آخرین باری که کاری رو خوب انجام دادید و از خودتون راضی بودید یادتون نمیاد؟ آدم خوشحالی نیستید؟ 

چند تا نکته در این مورد من یاد گرفته ام:

الف- درمانش به این سادگی ها نیست. شما احتمالا با همون ذهنیت کمالگرایی که دارید این نوشته رو هم دارید میخونید و نتیجه اش این میشه که لابد همین الان میخواهید بپرید روی صندلی و چوب جادو دستتون بگیرید و بزنید به سرخودتون و عوض بشید...نمیشه بابا! بفرمائید بنشینید دل بدید به روضه. اگر میشد قبل از شما انجام داده بودند. صبوری یاد بگیرید...صبوری تمرین کنید. صبوری از فضائل بزرگه.

ب- من شرمنده ام که خبر بد رو به شما میدم: شما یک چیزی دارید به نام مرز و محدوده. میدونم دلتون میخواد سوپرمن باشید و همه کارهای دنیا رو بکنید و به همه جا برسید. اما نمیشه. بنا به جبر انسان بودن توانایی ذهنی و بدنی شما محدوده. هرچی زودتر اینو قبول کنید و کثر شانتون نباشه که در یه روز واحد نمیتونید هم به بچه برسید٬ هم خونه تون برق بزنه٬ هم تمام درسها رو به موقع تموم کنید٬ هم شام خوشمزه بپزید٬ هم ورزش کنید٬ هم مواظب خورد و خوراک باشید٬ هم امور مالی مرتب باشه٬ هم ورزش کرده باشید٬ هم زولبیا نخورده باشید٬ هم مولتی ویتامینتون یادتون بمونه٬ هم بیست صفحه کتاب کریشنا مورتی بخونید٬...بابا نمیشه. آدمیزادید. اینو قبول کنید که بتونید زندگی کنید. میدونم میخواهید رشد کنید و بهتر بشید و تواناتر بشید...اما یه چیزی بگم؟ اگر قبول نکنید که تواناییتون محدوده حرف زدن از رشد بی معنیه؟ چرا؟ واسه اینکه رشد یعنی باز کردن مرزها. یعنی گسترش. چیزی که بی در و پیکر باشه رشد براش بی معنیه! تا حالا بهش فکر نکرده بودید؟ ها؟

پ- یه چیزی رو میگم خوب بهش فکر کنید. ارزشمند بودن شما به دستاوردهاتون نیست. ارزشمند بودن یک صفت ذاتی است که همه آدمها دارای اون هستند. لاغر شدن٬ دکترا گرفتن٬ پولدار شدن٬ شما رو ارزشمندتر نمیکنه. شما یا بلدید با خودتون مثل یه آدم ارزشمند و قابل احترام رفتار کنید یا بلد نیستید. اگر بلد نیستید هیکل مونیکا بلوچی و تحصیلات جان نش و پول بیل گیتس هم نمیتونه احترام شما رو پیش خودتون بالا ببره. واسه اینکه شما به موقعیت اینها هم که برسید باز یه نقطه دورتر انتخاب میکنید و چماق میکنید میزنید توی سر خودتون که چرا اونجا نیستید. باور کنید راست میگم. بیل گیتس اگر مثل ما فکر میکرد تا الان حتما خودش رو انداخته بود توی اقیانوس که چرا دیگه ثروتمندترین مرد دنیا نیست.

ت- هدف باید چندتا خصوصیت داشته باشه:
اول: باید واقع گرایانه باشه.
دوم: باید خود مرکز باشه نه دیگر مرکز. حالا این دیگر میخواد یه شخص باشه٬ یه طایفه آدم باشه یا اصلا یه چیز یا ایده باشه. واسه بقیه زندگی نکنید. حتی برای بچه هاتون. با بقیه زندگی کنید اما نه برای بقیه.
سوم: قابل تقسیم به قطعات کوچکتر باشه. و اون قطعات به قطعات کوچکتر تا جایی که واحد هدف در محدوده قابلیتهای فعلی شما قرار بگیرند. دقت کنید که کلمه کلیدی اینجا کلمه قابلیت "فعلی" هست. به قول رامسفلد "آدم با نیرویی به جنگ میره که داره نه با نیرویی که دلش میخواد داشت". میبینید؟ آدم حتی از رامسفلد هم میتونه چیزی یاد بگیره. تازه شانس آوردید از بوش نقل قول ننوشتم!

ث- شما از هدفهاتون میترسید؟از راه دراز میترسید؟ از اینهمه کار میترسید؟ از اینهمه تغییر میترسید؟ همه میترسند. باور کنید یا نه همه میترسند. فقط فرق آدم شجاع با آدم ترسو اینه که آدم شجاع نمیذاره ترسش براش فاکتوری توی تصمیم گیری باشه. اینو چند بار بخونید. من خودم اینو که یادگرفتم انگار لامپ بالای کله ام روشن شد!

ج- درنهایت این زندگی شماست. مسئولیتش هم با شماست. یاد بگیرید خودتون رو مقدم به بقیه بگذارید که بتونید خوشحال زندگی کنید که دیگران هم در کنار شمای سالم و خوشحال بهتر میتونند زندگی کنند. مخصوصا بچه هاتون. مسئولیت مشکلاتتون رو به دوش بقیه نندازید. هر موقع دیدید که دارین به خودتون میگین "برای فلانی اینجوری کردم..." یا "نمیتونستم به بهمانی بگم نه..." یا اینجا نمیشه٬ یا بچه نمیذاره...دارین مسئولین زندگی و سلامتتون رو میندازید گردن بقیه. تنها در یه صورت حق با شماست و اونم اینه که یکی بیاد یه تفنگ بذاره پس گردنتون و بگه یا اینو میخوری یا شلیک میکنم...اگر غیر از این بود شمائید که باید روی توانایی های ذهنیتون و شخصیتون کار کنید تا بتونید کنترل زندگیتون رو به دست بگیرید. اگر کسی از شماها هم این موقعیت "تفنگ پس گردن" رو توی خونه داره همینجا یه نظر بذاره که من توی بخش ملاحظات لوگ گروه وارد کنم که همه بدونیم:)

چ- یه ذره بهتر از هیچیه. یه ذره بهتر از هیچیه. یه ذره بهتر از هیچیه. بازم تکرار کنم؟

من بیست دقیقه ام بیست دقیقه است که تموم شده. اگر چیزی به ذهنم اومد باز هم اضافه میکنم.

پ.ن. من دوتا چیز رو باید اضافه کنم.
اول اینکه پرسیده بودین هدف چه جوری بچینیم. ببینید من خودم نمیدونم میخوام چکاره بشم واسه همین نمیدونم دقیقا هدفهای عالی زندگی رو مردم چه جوری از الان تا سی سال بعد میچینند. خودم هم نمیشناسم آدمی رو که از الان بدونه سی سال دیگه میخواد چکاره بشه. اما یه چیزی رو من یاد گرفته ام و اونم اینه که در هدف گذاری دیدگاه آدم باید دائما حالت zoom in  و zoom out  باشه. تا حالا خواستین توی کامپیوتر نقاشی بکشید؟ روی نقشه کار کنید؟ دیدید چه جوری آدم یه شمای کلی میکشه٬ بعد zoom in میکنه دقیق تر جزئیات رو میکشه و حتی گاهی وقتا خیلی باید zoom in کنه که بتونه ریز ریز ها رو دربیاره؟ این میشه روزمره زندگی...اما همیشه آدم هرازگاهی وسط نقاشی باید zoom out بکنه ببینه کل کار چه جوری داره از آب درمیاد. تیکه هاش هماهنگی دارند؟ به دل میشینند؟ زندگی هم همینه. باید به موقعش بتونی zoom in  بکنی و به موقعش zoom out. آدمهایی که تنها یکیش رو بلدند موفق نمیشند. و فکر میکنم آدم هرچی سریعتر بتونه از یکی به اون یکی عقب و جلو کنه کمتر استرس میگیره و راحت تر هدف میچینه و مرتبشون میکنه.

دوم اینکه انعطاف پذیری کلید مهمیه توی روزمره زندگی. ببینید یه نصیحت خوبی یه بار به من شد و اونم اینه که انجام کار مهمتر از اینه که کی و چه جوری انجامشون بدی. انعطاف پذیر بودن نسبت به برنامه به آدم فضا برای فکر کردن میده و جا برای اشتباه کردن. نسبت به برنامه تون و نسبت به خودتون انعطاف پذیر باشید. انعطاف پذیری نقطه مقابل تفکر کمالگراست. انعطاف پذیری یعنی به جای اینکه روی اشتباهات و نکرده ها تمرکز کنیم دنبال راه باشیم که چه جوری میشه جبرانش کرد. اگه امروز نشد ورزش کنیم فوری بگردیم ببینیم کجای هفته جا برای جبرانش داره به جای اینکه چماقش کنیم بکوبیم توی سرمون.

بعد هم اینکه تغییر راحت نیست. خوب معلومه که نیست. منم نگفتم راحته. اینایی که این بالا من در عرض چهل دقیقه نوشتم برای من شیش سال وقت گرفت و به قیمت طولانی شدن دکترام و یه افسردگی و کلی کلی تلاش و خوندن و دقت کردن به رفتار آدمها و بالاتر از همه تلاش به دست اومده. هرکدومش رو با قیمت سنگین یاد گرفته ام. قیمتش نمره های بد درسهام٬ اعتبارم پیش استاد راهنمام٬ عقب موندن از بقیه و هزار چیز دیگه بوده. شما هم قرار نیست بتونید همه اش رو یک روزه اجرا کنید. اما مینویسم چون میدونم خوندن و شنیدن تجربه بقیه به راه خود آدم نور میندازه و ذهن آدم رو کمی روشن تر میکنه و اینکه آدم بدونه خودش تنها آدمی نیست که این مشکلات رو داره کمکش میکنه که با خودش مهربونتر باشه و صبوری به خرج بده.

آخر هم اینکه من خودم توی این راه جدیدم. یعنی همه این افاضاتی که میکنم یه نسخه اش رو هم خودم باید پرینت بگیرم بذارم جلوم که یادم نره. میگم که فکر نکنید انار خودش خیلی خبری بهشه. چند قدمی در بعضی موارد ممکنه جلوتر باشه. تنها فرقش ممکنه این باشه که دست به منبرش از خیلی از شماها احتمالا بهتره. در نهایت هم انذار: شماها که حتما الان دارین با روحیه کمالگرایی اینو میخونین لابد میخواهید از فردا همه اش رو اجرا کنید...از الان بگم نمیشه. من که خودم میتونم همه این نطق رو یه نفس بکنم نمیتونم همه شون رو اجرا کنم با اینکه خودم بهشون رسیده ام. اگه یه چیزی از میتینگ قرار باشه ببرید دوتا نکته است: ۱. یه ذره از هیچی بهتره ۲. انعطاف پذیری٬ صبوری٬ تلاش.

تکمیل ۲. ستاره بارون میبینم٬ لیلی و مجنون میبینم...وای چه قشنگه امشب...وای! وای!

 اینا حذف میشن: پرستو
اینا ستاره پس میدن:
سمیرا ستاره پونزده پوندی پس میده.
گیسو ستاره ۱۵ پوندی پس میده.
لی لی ستاره های ۱۰ درصد و ۱۵ پوندی رو پس میده.

اینا ستاره میگیرن:
۱. باربی ستاره ۱۰ پوندی میگیره. باربی جون مبارکه. ستاره ات به وبلاگت هم میاد. یخورده منظم مرتب تر هم بنویسی که من اینجا بدونم سر نطق چیا رو به رخ بکشم خوب بهتر هم هست. مبارکه انشالله! یه دوتا نکته هم خمس و زکات بیا یاد ما بده:
۲.بهاران ستاره پنج پوندی میگیره. مبارکه عزیز. چی شد راستی وزن شروعت رو عوض کردی؟ ترازوت عوض شده بود؟ به هر حال مبارکت باشه و از این به بعد هم ما همین وزن الان لوگ رو پایه میگیریم چون دو سه کیلو اینور و اونور اختلاف بین ترازو ها هست. عوضش نکن که حساب و کتابها به هم میریزه. ستاره اولت هم مبارکت:
۳.سوسکی ستاره پنج پوندی رو بالاخره گرفت! بابا کف مرتب  بزنید واسه این خاله سوسکه با پشتکار که واسه این پنج پوند خدائیش یه ساله داره میاد و میره. هرکس بود از رو رفته بود. تازه ستاره هدفش رو هم گذاشته ایم هروقت خودش احساس کرد وزنش تثبیت شده بگیره: سوسکی جانم بیا یه نطقی بکن ببینیم از اینهمه پلاتو و ورزش و کار و بار چیا یادگرفتی.

و اما ستاره مخصوص ماه رمضان(هی هی هی بهتون نگفته بودم ستاره میدیم!) به سه نفری که بیشتر از همه ورزش کردند و ثبت کردند تعلق میگیره:
۱. دیانا ۲۴ روز
۲. شانه به سر ۲۲ روز
۳. سارا(این کدوم سارا است؟ زود بیا خودت رو معرفی کن ببینم کیه یواشکی انقدر فعاله!)  و لاله هردو ۲۱ روز

این یعنی این بالایی ها هفته ۵ الی ۶ روز ورزش کرده اند ها!

جدا آفرین. باریکلا. البته من میخوام یه نفر دیگه رو هم تشویق کنم و اونم یکی الی که توی ماه رمضون رفت اسمش رو کلاس ورزش نوشت و ورزش رو شروع کرد علی رغم اینکه روزه میگرفت و توی خونه هم میخواستند منصرفش کنند. آفرین به این اعضای با انگیزه و فعال.

خوب مبارکه. بیایید یه نطقی بکنید و رمز و رموز هاتون رو بگید دلمون باز بشه.

+ نوشته شده در  Mon 15 Oct 2007ساعت 17:28  توسط انار  | 

خوب میتینگ ۳۹ شروع میشود. گزارش هفته من: خیلی خوب بود. تصمیماتم اینا بود:

  1. حتما حتما حتما همه چیز رو اندازه بگیرم. چشمی کار نکنم.
  2. حتما هرچی میخورم بنویسم. نگم مهم نیست. یا حدسی جمع و تفریق کنم.
  3. از 25 امتیاز در روز بیشتر نخورم. سعیم رو بکنم که حدود 19 تا 21 امتیاز بخورم و تحت هیچ شرایطی بالای 25 تا نرم. برای این کار میتونم سالاد مفصل قاطی برنامه کنم که امتیازش صفره(بدون سس البته). روزهایی که ورزش میکنم میتونم امتیاز ورزشم رو اگه خواستم بخورم. با وزن من معمولا سی تا چهل و پنج دقیقه ورزش میشه یک امتیاز.
  4. سعی کنم حداقل روزی 50 گرم پروتئینم رو بخورم.
  5. مثبت فکر کنم. مثبت فکر کنم. مثبت فکر کنم.
  6. ورزشم رو طبق برنامه انجام بدم و سعی کنم برای امروز که نرسیدم برم جبران کنم.
  7. گفتم مثبت فکر کنم؟

همه رو انجام دادم. سالاد رو وارد برنامه ام کردم. ورزشم رو طبق برنامه کردم. امروز نرسیدم برم اما فرصت هست جبران میکنم. اما همه مایلهای هفته پیش رو دویدم. همه چیز رو با مو از ماست کشیدن حساب و کتاب کردم. هیچ روزی بالای ۲۵ امتیاز نرفتم. مدتها بود هفته به این خوبی نداشتم. فکر نمیکنم البته وزنم اصلا اومده باشه پائین و اگه ترازوی خونه معیار باشه بالا هم رفته اما مهم نیست. طبق تجربه من خورد و خوراک چه منظم و چه نامنظمش حداقل دو هفته طول میکشه تا روی ترازو نشون بده.

شماها چطورید؟ هفته خوب بود؟ تونستید به تصمیماتتون پایدار باشید؟ من میرم خودم رو وزن میکنم و یه ۲۴ ساعت دیگه آپدیت میکنم....تا اون موقع یادتون نره: مثبت فکر کنم٬ مثبت فکر کنم٬ مثبت فکر کنم.

تکمیل ۱. خوب من برگشتم. از صدام معلومه سبکتر شدم نه؟ سه پوند کم کرده بودم! ایییینه! دوباره شدم ۱۳۰ پوند (آرام جون این صورتک هات رو از کجا میاری به منم بده که در چنین لحظاتی میطلبه). اما تصمیم دارم ستاره ده پوندیم رو پس نگیرم تا وقتی این مرز رو رد کنم و برم روی صد و بیست و خورده ای....وای حتی حرف زدنش هم خوش آهنگه...صد و بیست و خورده ای...وقتی اومده بودم روی صد و سی و خورده ای هی راه میرفتم بیچاره واسو رو مجبور میکردم بپرسه "ببخشید خانوم وزن شما چقدره؟" که بعد من با ناز و خوشحالی جواب بدم ۱۳۹.۸ پوند و خوشحال بشم. حالا وزنم رو پس توی لوگ ثبت نمیکنم ایندفعه. تا وقتی اینو رد کنم بعد همه اش رو با هم ثبت میکنم.

این هفته واسه من سخت خواهد بود. آخر هفته داریم برای مناسبت خوبی میریم سفر اما همه اش میشه گشت و گزار(؟) و بیرون غذا خوردن. اگه بخوام به محدوده امتیازم بمونم باید توی رستورانها خیلی مواظب باشم. از الان باید با خودم ذهنی تمرین کنم و خودمو مجسم کنم که سالاد سفارش میدم و نمیترسم که سالاد سفارش بدم که بتونم انجامش بدم. تصمیمم همون تصمیمات هفته پیشه. تا جایی که میشه اندازه بگیرم٬ حدسی ننویسم٬ هرچی میخورم دقیق بنویسم٬ سعی کنم حداکثر ۲۵ امتیاز بخورم و سعی کنم ورزشم رو انجام بدم و مهمتر از همه: مثبت فکر کنم٬ مثبت فکر کنم٬ مثبت فکر کنم.  اگه بتونم همه این کارها رو این هفته خوب انجام بدم یه دست مریزاد میخوادها!

به جز سالاد خوردن شما استراتژی دیگه ای برای روزهایی که مجبورید بیرون غذا بخورید دارید؟ از پیشنهادات سبز شما به شدت استقبال میشود.

تکمیل ۲. اوکی من به پیشنهاد جیرجیرک سه تا ستون برای BMI به لوگ گروه اضافه کردم. سه تا ستون شاخص رو در هنگام ملحق شدن به گروه٬ اندازه الان٬ و شاخص برای وزن هدفتون تعیین میکنه. شماها لازم نیست هیچ حساب و کتابی بکنید. کافیه وزنتون رو مرتب به روز کنید خودش بقیه حسابها رو میکنه. تنها مورد اینه که باید قدتون رو به سانتیمتر توی ستونش وارد کرده باشید وگرنه فرمول ارور داده. قدتون رو که وارد کنید عدد خودش حساب میشه.

 کلا محدوده شاخص جرمی به این صورته:
زیر ۱۸.۵ کمبود وزن
بین ۱۸.۵ تا ۲۵ وزن طبیعی
از ۲۵ تا ۳۰ اضافه وزن
از ۳۰ به بالا چاقی مفرط
از ۳۵ به بالا واقعا خطر مریضی های مختلف زیاد میشه.

برای وزن هدف هرجایی در محدوده ۱۸.۵ تا ۲۵ قابل قبوله اما معمولا برای آدمی با استخون بندی  متوسط زیر ۲۰ توصیه نمیشه. طبیعتا هرچی آدم سنش بیشتر باشه وزن قابل قبولش کمی بیشتره. در ضمن آقایون برای قد مساوی قاعدتا وزنشون بیشتر از خانومهاست بنابراین مثلا خواستن شاخص ۱۸ برای مرد یا خانوم ۵۰ ساله منطقی نیست. اما خوب همه باید توی همین بازه باشند.  حالا با این حساب یه نگاهی به وزن هدفتون بندازین و ببینید که اگر شاخص هدفتون زیر ۱۸.۵ هست اکیدا تجدید نظر کنید و اگر زیر ۲۰ هست توصیه میکنم فعلا بگذارید وزن معادل شاخص ۲۰ و بعد وقتی به اون وزن رسیدید ببینید آیا میخواهید باز هم لاغر بشید یا نه.

تکمیل ۳. چرا اندازه بگیریم؟
یه بحث خوب مطرح شده و اونم اینه که چرا من اصرار دارم به اینکه به جای اندازه گیری چشمی از روشهای دقیقتر مثل پیمانه و ترازوی آشپزخونه استفاده کنیم. دیدم خیلی بحث خوبیه و رسمی تر مطرح بشه بهتره. 

به نظر من اولی که شروع کردید وزن کم کنید باید اندازه بگیرید. دلیلش خیلی ساده است. من و شما اگر بلد بودیم با چشمی اندازه گرفتن به اندازه غذا بخوریم هیچ وقت چاق نمیشدیم. یکی از مهارتهایی که باید یاد بگیریم اینه که به اندازه کالری بخوریم. اما از کجا بفهمیم چقدر داریم کالری میخوریم اگر ندونیم که چه مقدار غذا معادل چه مقدار کالریه؟ استفاده از پیمانه و ترازو مثل استفاده از خط کش و متر میمونه. اگر شما هیچ وقت در عمرتون از خط کش استفاده نکنید میتونید بگید دو سانت یعنی چقدر؟ دو متر یعنی چقدر؟ میتونید حدس بزنید از اینجا تا اون دیوار دو متره یا چهار متر؟ این مداد ده سانته یا پونزده سانت؟

نکته بعدی اینه که حداقل چندین ماه اول رو مداوم باید از اندازه گیری استفاده کنید تا این اندازه ها دقیق تر یادتون بمونه. همونجور که با یه بار استفاده از خط کش نمیتونید هنوز برآورد دقیقی از فاصله ها داشته باشید با یه بار استفاده کردن از اندازه گیری هم این نکته که هر مقدار غذا یعنی چقدر غذا براتون ملکه ذهن نمیشه. تکرار اینجا نکته کلیدیه.

نکته دیگه اینه که اگر بخواهید به صورت سالم وزن کم کنید باید روزی حدود ۵۰۰ کالری کسری کالری داشته باشید. ۵۰۰ کالری خیلی نیست و کمی خطا میتونه تمام زحمتتون رو هدر بده. یعنی شما چشمی فکر میکنید دارید کم میخورید اما واقعیت اینه که یه پیمانه برنج اضافه ۶۰۰ کالری داره٬ چهار قاشق روغن زیتون ۵۰۰ کالری داره٬ یه پیمانه ماست ۱۵۰ کالری داره٬ و یه پیمانه عدسی ۲۵۰ کالری داره...پس خیلی راحت میشه ۵۰۰ کالری رو اشتباهی خورد درحالی که فکر میکنیم داریم نمیخوریم. همونجور که با اینکه چشمی میتونیم بگیم دو سانت چقدره اما برای کار دقیق ترجیح میدیم خط کش استفاده کنیم اینجا هم همونه. به دلیل اینکه درصد خطای انسانی توی هرکاری بالاست بنا به احتیاط اینکه زیادی کم یا زیادی زیاد نخوریم بهتره که اغلب اوقات اندازه بگیریم.

بعد از چند ماه اونوقت میتونید اگر خواستید استفاده از اندازه گیری رو محدود کنید. مخصوصا در غذاهایی که به طور روزمره میخورید و براتون تکرار شده. اما واقعیت اینه که هر از گاهی این پیمانه و ترازو رو باید از جعبه ابزارتون دربیارین و پیچ و مهره های اندازه گیر مغزتون رو صیقل بدید. توی هر مساله ای خطای انسانی خیلی بالاست و اینم استثنا نیست. گرسنگی٬ استرس٬ و هزار عامل دیگه میتونه ریز ریز باعث لغزیدن بشه و همین میشه که برای من خودتون به عینه دیدید. اما شما میتونید به این کالری شمردن و اندازه گرفتن به چشم یه مهارتی نگاه کنید که قبلا نداشتید و حالا کسب کردید و توی جعبه ابزارتونه. هروقت لازم شد درمیارین و استفاده میکنید. وقتی به وزن هدفتون رسیدید چون فقط میخواهید نگهداری کنید  همون چشمی انداازه گرفتن کافیه. فقط هراز گاهی که میبنید وزنتون داره بالا پائین میشه خوب چند روزی اندازه نگه میدارید تا دوباره یادتون بیاد.

نکته آخر اینکه میگن آدم وسواس پیدا میکنه. ممکنه بعضی ها پیدا کنند. اما آیا مشکل این اندازه گیریه و این آدم هیچ جای دیگه همچین وسواسی نداره؟ گیر نمیداده به چیزی؟ یا  به جای تغییر دیدگاه نسبت به مثلا غذا همون رو شیفت کرده طرف اندازه گیری؟ من فکر میکنم به جای اینکه بخواهیم یه کار مفید و موثر رو یادنگیریم از ترس وسواس بهتره روی این کار کنیم که چرا داریم وسواس میگیریم نسبت بهش؟

یادمه توی کتاب دینی میگفتند معصومین گناه نمیکنند نه به خاطر اینکه تمایل به گناه ندارند بلکه به این خاطر که اثرات اون گناه انقدر براشون واضح و روشنه که دستشون به گناه نمیره. حالا اگه مثل من دین و ایمون درست و حسابی هم نداشته باشید باز به نظر من این اندازه گیری بعد از چند ماه همین حالت رو داره و اون بینشی رو که لازم دارید تا زمان غذا خوردن درست و سالم و به اندازه غذا بخورید بهتون میده و براتون درونی میکنه. ایندفعه که دستتون دراز شد طرف زولبیا دقیقا میدونید دارید چقدر میخورید و این یعنی چقدر کالری در مقابل چقدر مواد مغذی و نتیجه اش چیه...حالا بعدش تصمیمتون چی باشه با خودتونه.

این نظر منه و این جوریه که خودم دارم عمل میکنم و خودتون به عینه دارید میبینید که توی این مسیر وزن کم کردن من چقدر درست یا غلطه. حالا شما اگر نظری دارید حتما بگین که همه استفاده میکنیم.

+ نوشته شده در  Mon 8 Oct 2007ساعت 23:16  توسط انار  | 

خوب اینم از شروع میتینگ 38. من این هفته حتما میرم وزن کشی و احتمالا با نتایج سهمگین! برمیگردم اما میخوام برم که حداقل دستم باشه چکار دارم میکنم. بعد هم اگر وزنم رو به روز نکنم غیر فعال میشم که خوب جوک میشه یه جورایی.
هفته من بد نبود. ورزشم رو هفته پیش چهار بار رفتم و این هفته هم فعلا دو روز یکشنبه و دوشنبه رو خوب انجام داده ام. همینکه شروع کردم دویدن منظم و ورزش منظم خیلی خوبه. امشب هم یک عالمه غذا پختم. یک قابلمه عدسی و گوشت خورشتی با فلفل سبز و اینا که ایشالا تا آخر هفته فقط برنج لازم باشه بپزم. وقت میگیره آشپزی. به خدا شماها که خونه و زندگی و بچه دارید خیلی همت میکنید ها!

خیلی از من پرسیده بودند روش پخت برنج قهوه ای چیه. هردوتا کلکش رو توی کامنت دونی دیانا و ماهی گفتند من اینجا تکرارش میکنم. کلک اول اینه که حتما باید بخیسونیدش. اگر وقت کمتر دارید توی آب ولرم بخیسونید. بعد جوشوندش رو هم باید از برنج سفید بیشتر بجوشونید چون اصولا برنج قهوه ای با دم کردم خالی خیلی نرم نمیشه. یعنی اینجوری نیست که وقتی برنج زنده است برش داریم و بعد توی دم کردن نرم میشه. توی دم کردن فقط یخورده نرمتر میشه. بعد برای دم کردن هم اگر مایه ای دارید قاطیش میکنید که عین برنج معمولی اما اگر ساده است برای طعمش درست قبل از دم کردن جوری که هنوز یه نمه آب ته قابلمه هست زعفرون بهش اضافه کنید و هم بزنید که همه برنج زعفرونی بشه. طعم و قیافه اش رو خیلی بهتر میکنه. و آخر هم اینکه من برای دم کردن نمیذارم تمام آب قابلمه تموم بشه و میذارم یه کمی آب تهش بمونه. واسه اینکه برنجش سفته. در هر صورت حواستون باشه که برنج قهوه ای به نرمی برنج سفید نمیشه به خاطر همون پوستش که گرفته نشده اما خاصیتش به همینه و کلا هم خوشمزگی و بدمزگی اکثرش عادت و انتخابه.

تکمیل 1. خوب من وزنم اضافه شده بود. دوباره شدم 133. راستش اول غصه دار شدم مخصوصا اینکه ستاره ده پوندیم رو هم دوباره باید پس بدم اما بعد که رفتم لوگ وزنم رو به روز کنم دیدم از ماه می تا حالا(پنج ماه) هی وزنم بوده 133 بعد شده 131 بعد شده 130 بعد دوباره رفته روی 133! راستش خنده ام گرفت و به دلایل نامعلومی غصه ام هم برطرف شد! حالا شما هم اگه میخواهید بخندید برین این لوگ وزن منو ببینید:)

حالا به مناسب بالا رفتن وزن من اینا هم برای یاد آوری به من و شماها (نمیدونم چرا نمیتونم لینک بدم):
1. وقتی وزنمون گیر میکنه چکار کنیم؟
2. در تجلیل چاقی
3.مدیریت استرس
4. اعتماد به نفس

اوکی من خودم اون مطلب اعتماد به نفس خیلی برام یاد آوری خوبی بود و همینطور" وقتی وزنمون گیر میکنه چکار کنیم". من تصمیم گرفتم این هفته این کارها رو انجام بدم:
 
  1. حتما حتما حتما همه چیز رو اندازه بگیرم. چشمی کار نکنم. مثلا امروز بعد از چندین ماه برنج ناهارم رو اندازه گرفتم و دیدم یه پیمانه خیلی کمتر از اون چیزیه که چشمی اندازه میگرفتم.
  2. حتما هرچی میخورم بنویسم. نگم مهم نیست. یا حدسی جمع و تفریق کنم.
  3. از 25 امتیاز در روز بیشتر نخورم. سعیم رو بکنم که حدود 19 تا 21 امتیاز بخورم و تحت هیچ شرایطی بالای 25 تا نرم. برای این کار میتونم سالاد مفصل قاطی برنامه کنم که امتیازش صفره(بدون سس البته). روزهایی که ورزش میکنم میتونم امتیاز ورزشم رو اگه خواستم بخورم. با وزن من معمولا سی تا چهل و پنج دقیقه ورزش میشه یک امتیاز.
  4. سعی کنم حداقل روزی 50 گرم پروتئینم رو بخورم.
  5. مثبت فکر کنم. مثبت فکر کنم. مثبت فکر کنم.
  6. ورزشم رو طبق برنامه انجام بدم و سعی کنم برای امروز که نرسیدم برم جبران کنم.
  7. گفتم مثبت فکر کنم؟

تکمیل 2. من گفتم یه چند تا محصول رو که خودم ازشون خیلی استفاده میکنم اینجا معرفی کنم شاید به درد کسی خورد.

  اولیش هدفونمه. مشکل اصلی من با هدفونهای معمولی این بود که مخصوصا زمان دویدن از گوشم دائم میفتاد. حتی اونایی که مال apple هست و مخصوص اینه که توی گوش جا بگیره. بالاخره بعد از امتحان کردن چندتا هدفون اینا رو خریدم که خیلی ازشون راضی هستم. خوبیشون اینه که اون گیره پشتشون میره پشت گوش و هرچی ورجه ورجه کنید نمیفته. از طرفی به جای اینکه توی گوش فرو کنی روی گوش قرار میگیره که باعث میشه توی دویدن طولانی تر اذیت نشم و دوتا گوشی فقط با یه سیم به هم وصل هستند که باعث میشه زیر کلاه، روسری و اینجور چیزها هم راحت بشه استفاده کرد.

دومیش موسیقیه. اگر موزیکهایی که گوش میدین براتون خسته کننده شده یه گزینه اینه که پادکست مجانی از iTunes دانلود کنید. البته این به درد اونایی میخوره که یکی از ام پی تری پلیرهای اپل رو دارند. اگر iTunes رو باز کنید و برید بخش پادکست بعدش باید برای running podcast سرچ کنید. خوبی این پادکست ها اینه که هر هفته(بسته به اونی که شما آبونه بشین) یه جدیدش میاد و وقتی آیپادتون رو وصل میکنید خود به خود میکس موسیقی اون هفته رو (که همون برنامه پادکست اون هفته است) دانلود میکنه. حالا نمیدونم این پادکست ها برای وسیله های دیگه هم کار میکنه یا نه. به هر حال اگر توی خونه ورزش میکنید iTunes نرم افزارش مجانیه و پادکستها هم مجانی هستند و میتونید توی خونه نصب کنید و دانلود کنید و استفاده کنید.

سوم٬ قرص برای درد پریود: من هروقت خیلی درد دارم یا معده ام میریزه به هم و خلاصه موقع پریود سختم میشه یه دونه از اینا میندازم بالا. نمیدونم توی ایران داریم یا نه یا معادلش چیز دیگه ای هست اما گفتم بگم که من استفاده کرده ام و خوبه. کلا فکر کردم چون خیلی ها زمان پریود مشکل دارند شاید به درد بخوره گفتنش.

 
تکمیل ۳. ذهنیت رژیمی (Diet Mentality)
 
تا حالا شده بگین "تمام هفته خوب بودم آخر هفته رو لازم نیست رعایت کنم"؟ شده تمام روز غذا نخورید که بتونید شام بیشتر بخورید؟ شده مدتهای زیاد گرسنگی بکشید که لاغر بشید؟ شده بدون اینکه گرسنه باشید غذا بخورید؟ براتون پیش اومده که یه مدت لاغر بشین و بعد ولش کنید؟ این شکل این کنار به نظرتون آشنا میاد؟ شده جلوی آینه وایسین و حالتون از بدنتون به هم بخوره؟ یا اینکه اصلا جلوی آینه نمی ایستید که خودتون رو نبینید؟  شده به خودتون بگین دیگه برنج و شکلات نمیخورم و بعد یهو به خودتون میایید میبنید یه کیک شکلاتی و یه بشقاب برنج رو با جاش خوردید؟ دائم دارید به غذا فکر میکنید؟ کالری میشمرید؟ دائم دارید خودتون رو وزن میکنید؟ دائم با خودتون در حال جنگید که یه سری غذاها رو نخورید؟ تا حالا شده همه برنامه تون رو ول کنید چون یه روز "گند زدید"؟ آیا حواستون بیشتر به کالری غذاهاست تا ارزش غذاییشون؟ آیا ورزش که میکنید فقط حواستون به کالری های سوزونده شده است؟
 
اگه این رفتارها براتون آشناست احتمالا جزو اون دسته آدمهایی هستید که میخوان وزن کم کنند. اما یادشون رفته که برای ایجاد یک تغییر پایدار در بدن باید یک تغییر پایدار در ذهن ایجاد کرد. اکثر ماها دنبال راه حل سریع هستیم برای درمان مشکلی که با ظاهرمون داریم. ولی متاسفانه اکثرمون یادمون میره که باید روش زندگیمون رو عوض کنیم و اضافه وزن فقط یه معلوله که علتش جای دیگه است. به عبارت دیگه اکثر ماها دچار طرز فکری هستیم که خانوم دکتر Janet Polivy ازش به "ذهنیت رژیمی" یاد میکنند. طبق تحقیقات ایشون ذهنیت رژیمی داشتن از عوامل مهمه چاقی مفرط در آدمهاست. ذهنیت رژیمی داشتن میتونه دردسر ساز باشه و خیلی جدی آدم رو چاق کنه برای اینکه آدم رو توی چرخه باطل جنگ و جدل دائمی ذهنی میندازه که انقدر محدودیت در زندگی ایجاد میکنه که شخص محکوم به شکسته و هربار که شکست میخوره اعتماد به نفسش از بار پیش کمتر میشه و بیشتر اسیر این چرخه میشه.
 
برای اینکه ببینید آیا ذهنا تغییر کرده اید و واقعا دارید به تغییر روش زندگی فکر میکنید یا اینکه ذهنیت رژیمی دارید این کوئیز رو از خودتون بگیرید. کوئیزش بر اساس تحقیقات دکتر پولیویه و معتبره. به خودتون دروغ نگید. برای اینکه شما هرچقدر به خودتون راست بگید به نفعتونه. به هر صورت سر بدنتون رو نمیتونید گول بمالید...دقیق ترین لوگ رو بدنتون نگه میداره.
 
امتیاز من شد ۶۴.
 
منابع بیشتر:
Is your diet making you fat
اسلاید شو در همین موضوع(+)
 
تکمیل ۴. و اما ستاره ها:
۱. اینا قراره حذف بشن: سارا
۲. اینا ستاره پس میدن:
انار ستاره ده پوندی رو پس میده.
بهار ستاره های ۱۵ پوندی و ده درصدش رو پس میده
 
۳. اینا ستاره میگیرن:
 امید ستاره ۲۰ پوندی میگیره که واضحا ستاره های  ۱۰ و ۱۵ رو هم تو دلش داره. مبارکت باشه امید جان. ایشالا که برات انگیزه بشه که از الان به بعد بیشتر بخوری و بیشتر فعالیت کنی و وبلاگت رو کماکان روبراه و خوب نگه داری. بیا برامون بگو برنامه هات برای ستاره بعدی چیه و این ماه تا وزن کشی بعدی میخواهی چکارها بکنی. اینم ستاره ات:
 
جیرجیرک با اینکه به وزن هدف رسیده اما کماکان داره کم میکنه و ستاره ۱۵ پوندی میگیره. مبارکه خانوم. رمز موفقیت شما چیه؟ اینم ستاره ات عزیز جان:
 
پگاه اولین ستاره پنج پوندیش رو میگیره. پگاه جون کف مرتب. آفرین. این ستاره خوشگل با عدد ۵ روش جایزه شما بیا بگو چکارها کرده ای و برنامه ات برای ده پوندیه چیه.
 
دیانا ستاره ۲۵ پوندی میگیره. بابا ترکوندی دیگه دیانا جون از این آهسته و پیوستگی ها! مبارکت باشه. بیا بگو دوباره چکارها میکنی و از اون رموز و کوئیز هات برامون بذار ازت یاد بگیریم.
 
لاله هم اولین ستاره ۵ پوندیش رو میگیره. لاله جون مبارکت باشه. زیاد ازت خبر نداریم. بیا بگو چکارها میکنی و چکارها رو هنوز مشکل داری. اینم ستاره ات که ایشالا برات انگیزه باشه:
 
الی ستاره ۲۰ پوندی میگیره. الی میخواست ول کنه یادتون هست؟ ناامید شده بود؟ نه تنها ول نکرده بلکه کلاس ورزش هم اسم نوشته و حتی توی ماه رمضون هم میره و اینم خوب نتیجه اش. آفرین الی جان. ایشالا که این ستاره برات انگیزه بشه: بیا یه دوتا نکته کنکوری هم یاد ما بده.
 
باربی هم اولین ستاره ۵ پوندیش رو گرفت. هرکس ندونه من میدونم که گرفتن هرکدوم از این ستاره ها کلی کار داره و اصلا ساده نیست. مبارکت باشه باربی جان. اینم بزن کنار وبلاگت برات انگیزه ایجاد کنه:
 
سوفی عزیز هم ستاره اش جا افتاده بود که من الان میدم. میبخشی سوفی جان. اینم ستاره ات  برامون بیا بگو چکار میکنی و کجاها رو میخواهی اصلاح کنی. یه ایمیل هم با یه ایمیل یاهو برای من بفرست که برای گروه یاهومون برات دعوتنامه بفرستم.
 
زهرای عزیزمون هم ظاهرا ستاره ده پوندی میگرفته و من ندیدم. اینجوری ستاره بارون بشه از این مشکلات هم پیش میاد دیگه. شرمنده زهرا جون. خوشحالم که پیاده رویها داره جواب میده. برنامه ات برای ۱۵ پوندیش چیه خانومی؟ اینم ستاره ات که ایشالا برات انگیزه باشه:
 
خوب اینم از این. فعال و غیر فعال رو هم مشخص کردم که برین نگاه کنید. ارزیابی تون از مطالب میتینگ این هفته چی بود؟ به درد میخورد؟ کلا نظرتون چیه راجع به مطالب میتینگها؟ من ایده ام اینه که حتی الامکان وقتی میایین میتینگ یه چیز جدید یاد بگیرید و دست خالی نرید. چقدر فکر میکنید به این هدف رسیده ایم؟
+ نوشته شده در  Mon 1 Oct 2007ساعت 23:17  توسط انار  | 

خوب اینم میتینگ ۳۶ شروع شد. تشریف بیارین. خوش اومدین. من هنوز نمیدونم فردا میروم وزن کشی یا نه. هفته ام هم معمولی بود. شماها چه جوری بودین؟

تکمیل ۱. مقایسه برنج قهوه ای و برنج سفید.
یه سئوالی از من چند باری شد که فکر کردم اینجا جواب بدم بهتره. این برنج قهوه ای که من انقدر روش تاکید میکنم اصولا چیه؟ همون برنج سفیده قبل از اینکه اون لایه روییش رو که همون سبوس برنجه بردارند. فایده اش چیه؟ فایده اش اینه که قسمت اعظم مواد مغذی و ویتامین ها و خاصیت برنج توی همین لایه بیرونیشه که برداشته میشه. علاوه بر اون برنج مقدار زیادی فیبر از دست میده. یه پیمانه برنج قهوه ای بیشتر از ۳ گرم فیبر داره درصورتیکه برنج سفید کمتر از یک گرم فیبر داره. من در مورد فایده فیبر قبلا اینجا نوشته ام. واسه اونایی که اون وبلاگ براشون فیلتره خلاصه اش اینه که فیبر خطر سرطان روده رو کم میکنه٬ خطر کلسترول رو کاهش میده٬ باعث میشه قند خون یهو بالا نره(شاخص GI خیلی پائین تری داره)٬ آدم رو مدت بیشتری سیر نگه میداره٬ و به روایاتی باعث میشه کالری کمتری از غذا جذب بدن بشه.

یه فرق مهم دیگه ویتامین E هست که در برنج اکثرش توی پوسته است. یعنی به طور خلاصه فرق برنج قهوه ای و برنج سفید اینه که توی برنج سفید خیلی از خاصیت برنج رو کم کرده ایم  و نشاسته اش رو گذاشته ایم مونده.  از نظر کالری هردوتا تقریبا یکی هستند. یه مقداری(حدود ده کالری) برنج قهوه ای بیشتر کالری داره که بیشتر به خاطر چربی اندکیه که بیشتر هست. اما چربیش از نوع چربی دانه های روغنی و ماهی و ایناست که برای بدن لازمه. برای همین ممکنه از نظر کالری خیلی فرقی نکنه اما قطعا انتخاب سالمتریه و در دراز مدت توی ریزش مو٬ چربی خون و کاهش وزن سالم کمکتون میکنه.

منبع: +٬ +

تکمیل ۲. استفاده از ضربان قلب برای تعیین شدت ورزش
اینو اگر جائیش رو دارم اشتباه میگم لطفا حتما اصلاح کنید.

یکی از نکات جالب در ورزش اینه که شدت ضربان قلب در هنگام ورزش تعیین میکنه که اکثر انرژی ورزشمون داره از چربی میاد یا از قند(کربو هیدرات). به صورت خیلی کلی اگر بخواهیم حرف بزنیم ورزشی که ضربان قلب رو خیلی بالا نمیبره درصد بیشتری چربی میسوزونه و ورزشی که ضربان قلب رو بیشتر بالا میبره بیشتر کربوهیدرات آماده در بدن رو میسوزونه. حالا ممکنه سئوال کنید با یه همچین خبر خوبی مگر مردم دیوانه اند که میرن ورزشهای سنگین میکنند که لاغر بشند؟ خوب یواش تر ورزش کنند و تازه چربی هم بیشتر بسوزونند دیگه اونهمه عرق ریختن و بدبختی واسه چی؟ جوابش اینه که وقتی ضربان قلب پائینه درسته که بیشتر درصد کالری سوزونده شده از چربی میاد اما در کل مقدار کالری سوزونده شده کمتر از زمانیه که ضربان قلب بالاست. اگه یادتون باشه قانون طلایی کاهش وزن بر مبنای کسری کالریه و برای همین اگر با شدت کمتر ورزش کنیم کمتر هم کالری میسوزونیم. خوب حالا پس تکلیف چیه؟ شدت ورزشمون چقدر باید باشه؟

جوابش اینه که برای آدمهای معمولی مثل ماها که میخوان وزن کم کنند و از طرفی هدفشون اینه که چربی ها هم آب بشن و هیکل روی فرم بیاد باید با شدت متوسط ورزش کنیم. نه خیلی ملایم و نه خیلی شدید.

حالا این ملایم و شدید و اینا اصلا یعنی چی؟ خوب...یخورده کمربندهاتون رو محکم ببندید که میخوام عدد و رقم وارد ماجرا کنم. گفتیم که شدت ورزش رو میشه با ضربان قلب سنجید. یعنی نبض رو بگیری و ببینی قلبت چندتا داره در دقیقه داره میزنه. اما مقدارش چقدر باشه مهمه؟ فرض کنید این مقدار ضربان مطلوب رو اسمش رو بذاریم "ضربان هدف". فرمول ضربان هدف به این صورته:

ضربان هدف= ضربان در حال استراحت+سختی*(ضربان ماکسیمم-ضربان در حال استراحت)

که:

ضربان در حال استراحت: همین که از اسمش هم معلومه. ضربان قلبتون وقتی بدن در حال استراحته. تازه غذا نخورده اید. تازه ورزش نکرده اید. بدن حالت عادی داره.
سختی: یه عدده به درصد که یه کمی دیگه بیشتر راجع بهش توضیح میدم.
ضربان ماکسیمم: فرمولش هست ۲۲۰-سن. یعنی مثلا برای من میشه ۲۲۰منهای ۲۹ که میشه ۱۹۱.

اما سختی چیه؟ سختی همونیه که تعیین میکنه شما آیا در محدوده یواش میخواهید کار کنید یا متوسط یا شدید. به طور کلی اگر سختی ورزش بین ۵۵ تا ۶۵ درصد باشه(۰.۵۵ تا ۰.۶۵) سختی ملایمه و بیشتر چربی سوز. اگر بین ۶۵ تا ۷۵ درصد باشه میشه متوسط  که کالری بیشتر میسوزونه اما چربی هم داره میسوزونه و اگر بین ۷۵ تا ۹۰ درصد باشه سختی بالایی داره که بیشتر قند میسوزنه و کالری زیاد.

خوب حالا بیایین تا اینجاش رو با یه مثال جا بندازیم:

الی ۲۴ سالشه. فرض میکنیم که نبضش در حال استراحت ۸۰ تا در دقیقه میزنه.
ضربان ماکسیمم الی میشه ۲۲۰ منهای ۲۴ که میشه ۱۹۶. ضربان قلب مطلوب الی در حالتهای سختی مختلف میشه به شرح جدول زیر:

ضربان هدف= ضربان در حال استراحت+سختی*(ضربان ماکسیمم-ضربان در حال استراحت)

درجه سختی درصد سختی محاسبه ضربان هدف بازه ضربان هدف
ملایم ۵۵٪ تا ۶۵٪

سختی =۰.۵۵ در نتیجه ضربان مطلوب میشه:
 0.55+80*(196-80)=144
سختی =۰.۶۵ در نتیجه ضربان مطلوب میشه: 
 0.65+80*(196-80)=155

بین ۱۴۵ تا ۱۵۵
متوسط ۶۵٪ تا ۷۵٪

سختی =۰.۶۵ در نتیجه ضربان مطلوب میشه: 0.65+80*(196-80)=155
سختی=۰.۷۵ ٬ ضربان مطلبو میشه:
0.75+80*(196-80)=167

بین ۱۵۵ تا ۱۷۰
شدید ۷۵٪ تا ۸۵٪

سختی=۰.۷۵ ٬ ضربان مطلبوب میشه:
0.75+80*(196-80)=167

سختی=۰.۸۵ ٬ ضربان مطلوب میشه:
0.85+80*(196-80)=179

بین ۱۷۰ تا ۱۸۰

من توی لوگ گروه یه شیت اضافه کردم. بعد از لاگین شدن میتونید ازش برای محاسبه ضربان قلبتون استفاده کنید. تیترش هست "محاسبه ضربان قلب".

خوب حالا هدف باید این باشه که شما بتونید در خودتون رو به محدوده متوسط برسونید و اونجا بمونید. یعنی واقعا نیازی نیست که در محدوده شدید کار کنید مگر در بازه زمانی کوتاه چند دقیقه ای. یه برنامه خوب میتونه این باشه که اول سعی کنید از پائین ترین مقدار ضربان شروع کنید و ببینید چند دقیقه میتونید با اون شدت کار کنید. سعی کنید به مرور پنج دقیقه پنج دقیقه (یا حتی کمتر) زمانش رو زیاد کنید تا به ۳۰ الی چهل دقیقه برسه. وقتی دیدید که میتونید سی چهل دقیقه با سختی ۵۵ درصد کار کنید بعد شروع کنید روی ۶۰ درصد دوباره همین روش رو ادامه بدید تا اینکه در نهایت بعد از چندین هفته یا حتی ماه برسونیدش به ۷۵ درصد. بعد از اون دیگه سختی رو بالا نبرید و در عوض سعی کنید زمان ورزش رو طولانی تر کنید. یعنی به جای ۴۰ دقیقه کم کم برسونیدش به یک ساعت.

یه نکته ای که مهمه اینه که به مرور این کار رو انجام بدید. بدنتون باید عادت کنه و خودتون هم لم کار دستتون بیاد. عجله اصلا در هیچ کاری خوب نیست و عجله در ورزش بسیار بسیار نکوهیده است.

نکته دیگه هم اینه که به مرور که بدنتون روی فرم میاد و ورزش منظم میکنید این ضربان قلب در حال استراحتتون پائین میاد. مال من الان حدود ۶۰ تاست. واسه همین هر از چند ماهی این فرمولها رو دوباره یه حساب و کتابی بکنید. و در ضمن هرچی بیشتر روی فرم میایید ضربان قلبتون دیرتر میره بالا که معنیش اینه که کار بیشتری میطلبه (شما بخون سرعت بیشتر٬ وزنه بیشتر٬...) تا به اون شدت مطلوب برسید.

نکته آخر اینکه بدن هرکسی متفاوته. ضربان قلب ماکسیمم برای هرکسی کمی فرق میکنه. همیشه به بدنتون توجه داشته باشید.

و اما اگه بلد نیستیم نبضمون رو بگیریم یا پای تردمیل و اینا نیستیم یا از این وسیله های ژیگانس اندازه گیری نداریم باید چکار کنیم؟ کماکان یکی از بهترین روشهای دونستن اینکه دارید با سختی مناسب و قابل قبول کار میکنید اینه که "تست حرف زدن" رو هر از گاهی از خودتون بکنید. باید با شدتی کار کنید که بتونید با یه آدمی بغل دستتون حرف بزنید. اگر بعد از حدود ده دقیقه به عرق کردن نیفتید و راحت بتونید آواز بخونید دارید زیادی یواش کار میکنید. اگر نمیتونید یک مکالمه در حین ورزش داشته باشید و دائم باید وایسید نفس بگیرید و نفستون کم میاد دارید زیادی شدید کار میکنید. یادتونه من همیشه میگم بچسبید به سرعت حرف زدن و بیشتر از اون نرید...به مرور که بدنتون روی فرم بیاد سرعت حرف زدنتون بیشتر میشه؟ خوب این دقیقا ترجمه همین پاراگراف بالاست وقتی که نمیتونیم یا نمیخواهیم با ضربان قلب کار کنیم. وقتی با سرعت حرف زدن کار میکنید به احتمال خیلی زیاد یه جایی توی پائین های محدوده متوسط هستید. احتمالا حدود ۶۵ تا ۷۰ درصد. اما به مرور که بدنتون روی فرم میاد ماهیچه قلبتون هم مثل هر ماهیچه دیگه ای قوی میشه و مقدار کار بیشتری میطلبه تا ضربانش بره بالا که ترجمه اش میشه گرفتن نفس شما...اگر نفستون داره کم میاد یواشش کنید وگرنه به بدنتون صدمه میزنید. صبور باشید وگرنه میبرید و نتیجه ای جز آسیب و سرخوردگی نمیگیرید.

منبع: + ٬ این هم یه حسابگر خوب که شماها مجبور نشید زیاد حساب و کتاب کنید:+ اما متن رو یه دور بخونید که بفهمید این عددها یعنی چی.

تکمیل ۳. اوکی. بعد از دو روز تاخیر بابت کار زیاد و مریضی میرسیم به حذف و اضافه و ستاره ها.

هیچ کس از گروه حذف نمیشه. اونایی که هدفشون از پیوستن به گروه فعالیت بیشتر بوده رو من کنار اسمشون یه خط اضافه کردم. خواهش خواهش خواهش که فرمت تاریخ گذاشتن رو رعایت کنید و به صورت سال/روز/ماه بگذارید. اسمتون رو چندین بار توی لوگ اضافه نکنید. همون بار اول که اضافه کردید بعد برین همون رو آپدیت کنید.

و اما ستاره ها:

۱. نازنین ستاره ۵ پوندیش رو میگیره. کف مرتب برای نازنین. تبریک خانوم. یه دوتا نکته بیا یاد ما بده و بگو برنامه ات برای ستاره ده پوندی چیه:
۲. لولک ستاره ۱۵ پوندی رو میگیره. آفرین لولک جان. جات که اینجا خیلی خالی بود این مدت. حالا بیا بگو ببینم چکارها میکنی. ستاره ات هم مبارکت باشه. ایشالا انگیزه بشه برای بقیه راه:
۳. بی تا هم یواش میره و یواش میاد و کامنت نمیذاره نگاه نکنید ها! خانوم حنا هم ستاره ۱۵ پوندیش رو گرفت. کف مرتب برای بی تا. اینم ستاره ات خانومی: من که مردم از حسودی.

۴. نینابه عزیز هم ستاره ده پوندیش رو میگیره. تشویق تشویق. نینابه جون من فکر کنم تو اولین عضو گروه هستی که رفتی مسافرت و لاغر شدی و برگشتی. آفرین. اینم ستاره ات خانوم:

۵. نوا هم ستاره بیست پوندی میگیره. نوا جون آفرین که کماکان داری ادامه میدی و شرمنده از این قاطی شدن ستاره ها. ببینم هدف جدیدی برای خودت چیده ای؟

خوب فعال و غیر فعال رو هم برین چک کنید. اینم از میتینگ این دفعه تا سه شنبه بعد.

+ نوشته شده در  Mon 17 Sep 2007ساعت 22:44  توسط انار  | 

اوکی...میتینگ ۳۵ به افق تهران شروع شد. من که والا چیزی از هفته ام نمونده که نگفته باشم...ماشالله زندگی همش وسط کوچه است:) شما هفته تون چه جوری بود؟ راضی بودین؟ از این روزهای مثل این پست پائینی داشتین؟

خبر رو که شنیدین؟ مهدیس مسابقه پنج کیلومتر رو شرکت کرد...همگی با هم هوراااااااا! آفرین مهدیس جون. این هفته یه ستاره تشویقی تپلی میگیری ها. از الان به بعد تو رسما دونده محسوب میشی. تبریک میگم خانومی. خیلی قدم بزرگی برداشتی.

تکمیل ۱. شانه به سر عزیز این مطلب رو فرستاده که خیلی مفیده و من اینجا میچسبونم واسه همه. خودم هم میخوام برم اینا رو انجام بدم. مرسی عزیز.مطالب دیگه هم البته دریافت شده که خوابوندیم تو آب نمک واسه میتینگهای بعدی!

معرفی چند حرکت ورزشی (شانه به سر)

اینها چند تا حرکت ورزشی هست که نیازی به هیچ وسیله یا امکانات یا حتی فضای خاصی نداره و به راحتی میتونید توی خونه انجامشون بدید. فقط توجه داشته باشید که اصولاْ قبل از انجام هر حرکت ورزشی اول بدنتون رو گرم کنید و کمی کشش بدید تا دچار آسیب بدنی نشید. و دیگه اینکه اگه تعداد تکرارهای حرکات براتون زیاد و سنگین هست از تعداد کمتری شروع کنید و هر چند تا که میتونید انجام بدید و به بدنتون فشار نیارید. بتدریج میتونید اضافه اش کنید. 

۱. کشش و هماهنگی عضلات باسن: دست به کمر بایستید و پاها را به هم جفت کنید. شانه هایتان را آزاد نگه دارید و و در حالیکه تعادتان را حفظ میکنید باسن را با حرکات دایره وار بچرخانید. (همون قر کمر خودمون! "شانه بسر") ۵ بار در جهت حرکت عقربه های ساعت و ۵ بار در جهت مخالف. شعاع حرکتتان را تا جایی که میتوانید بزرگ بگیرید.

۲. تقویت عضلات سرشانه و بازو: بایستید و پاها را به هم جفت کنید. دستها را از طرفین به ارتفاع سرشانه بالا بیاورید و آنها را کشیده نگه دارید، به حالت T. کف دستها را رو به زمین بگیرید، و از سرشانه با حرکات دایره وار آنها را حرکت دهید. سعی کنید دایره هایی به اندازه یک توپ بسکتبال در هوا رسم کنید. این حرکت را ۲۰ بار تکرار کنید..
حالا کف دستها را رو به پشت بچرخانید طوریکه انگشت شصت رو به زمین قرار بگیرد. مجدداْ ۲۰ بار چرخش بازوها را با دستان کشیده انجام دهید. این حرکت را ۲۰ بار دیگر با کف دست رو به بالا، و ۲۰ بار با کف دست رو به جلو انجام دهید. در حالت های پیشرفته تر میتوانید ۴۰ حرکت اول را بصورت ایستاده روی یک پا و ۴۰ تای بعدی را روی پای دیگر انجام دهید.

۳. کشش عضلات باسن و همسترینگ (پشت ران): بایستید و از کمر به سمت جلو خم شوید و با دست زمین را لمس کنید. در همین وضعیت یکی از زانوها را خم کنید و پای دیگر را به حالت صاف نگه دارید (کف هر دو پا باید روی زمین باقی بماند و بلند نشود) سرتان را آزادانه به پایین رها کنید تا بین دستانتان قرار بگیرد، وانمود کنید سر شما ۵۰۰ پاوند وزن دارد و در حالیکه از ستون فقراتتان آویزان است تمام انقباضات و تنش های بدنتان را آزاد میکند. ۱۵ ثانیه در این وضعیت بمانید و حرکت را با جابجا کردن پاها تکرار کنید.

۴. تقویت عضلات پشت (بالایی، میانی و پایینی): پاها را به هم جفت کنید و زانوها را کمی خم نگه دارید. از کمر به سمت جلو مایل شوید تا جاییکه پشتتان صاف باشد و بالاتنه تا حد امکان موازی سطح زمین قرار بگیرد (اگر پشت درد دارید زیاد خم نشوید)، در همین وضعیت بازوها را صاف به سمت طرفین بدن بالا بیاورید تا موازی سطح زمین شود ولی آرنج ها را قفل نکنید (کمی خمیده نگه دارید)، مکث کوتاهی کنید و سپس به آرامی آنها را پایین بیاورید و دستها را به هم نزدیک کنید. ۴۰ بار این حرکت را تکرار کنید. 

۵. کشش عضلات پشت و مورّب شکمی: بایستید و پاها را به هم جفت کنید، دستها را کشیده بالای سر ببرید، با دست راست مچ دست چپ را بگیرید و تا جایی که میتوانید به پهلوی راست خم شوید. ۱۵ ثانیه در این وضعیت بمانید و سپس جهت را عوض کنید. (حرکات کششی رو خیلی آروم و با ملایمت انجام بدید و هیچوقت با ضربه ناگهانی عضلات رو نکشید، همینقدر که کشش رو در عضلاتتون حس کنید کافیه، هیچوقت زیادی و بیش از حد توانتون فشار نیارید که کار دستتون بده. شانه بسر با تجربه!)

۶. تقویت عضلات ساق پا: پاها را جفت کنید و دست به کمر بایستید. پاشنه های پا را به هم بچسبانید و پنجه ها را به صورت اریب به دو طرف باز کنید (این حرکت مقدماتی باله هم هست)، در همین وضعیت پاشنه ها را تا جایی که میتوانید بالا بیاوید و روی پنجه ها بایستید، سپس با منقبض کردن ساق پا پایین بیایید و به نرمی پاشنه ها را به کف زمین بزنید. حرکت را ۴۰ بار تکرار کنید.

۷. تقویت عضلات زیر شکم و چهارسر ران: مطابق وضعیت حرکت قبل (پاشنه ها چسبیده و پنجه ها اریب) بایستید و دستها را به کمر بزنید. پای راستتان را از جلو تا جایی که میتوانید به سمت بالا بیاورید و آن را کشیده نگه دارید. ۲ ثانیه در این وضعیت بمانید و به آرامی آن را پایین بیاورید. ۲۵ بار این حرکت را تکرار کنید و سپس برای پای مخالف نیز انجام دهید. 

۸. تقویت عضلات چهارسر ران و کناره های شکمی: پاها را در وضعیت مقدماتی (دو حرکت قبل) قرار دهید و دستها را به بالای سر بیاورید طوریکه کف دستها روبروی هم باشند. حالا همزمان بازوی راست را پایین بیاورید و پای راست را بالا ببرید تا آرنج و زانو به هم برسند، و برگردید. ۲۵ بار این حرکت را تکرار کنید و سپس برای جهت مخالف انجام دهید.

۹. کشش باسن: روی زمین بنشینید و دستها را به عقب ببرید، کف دستها روی زمین و جهت انگشتان در جهت مخالف بدن (رو به پشت)، آرنج ها را کمی خم کنید. کف پاها را روی زمین قرار دهید و زانوها را خم کنید. حالا پای چپ را بالا بیاورید و به حالت ضربدری روی پای راست قرار دهید طوریکه قوزک پای چپ بالای زانوی پای راست قرار بگیرد. پشتتان را صاف نگه دارید. ۱۵ ثانیه در این وضعیت بمانید و بعد جای پاها را با هم عوض کنید.

دیگه اونایی که دیدن به اونایی که ندیدن از هیکل میزون شانه به سر جانمون بگن که خودش از هر دلیلی واسه این حرکات بهتره.

تکمیل ۲. من برای ورزش ماه رمضون به فکرم رسید که گروهی قرار بذاریم یه ساعتی رو به وقت محلی و قول بدیم که حداقل هفته ای دو بار به اون وقت بریم ورزش. حالا شده پیاده روی یا شنا یا دو. من خودم برنامه دویدنم به خاطر کار و وقفه ای که درش افتاد تق و لق شده و انگیزه و کمک شماها رو لازم دارم. اگه بشه با هم قرار بذاریم خیلی خوب میشه. فکر کنم بعد از غروب خورشید و افطار منطقی تر باشه. مثلا یه ته بندی بکنین بعد یه ورزش معقول و بعد شام. هان؟ چطوره؟ غروب رو من نگاه کردم ظاهرا حدود ساعت یکربع به هفته به وقت تهران. ساعت ۸ چطوره؟ کسی هست که همسایه باشند و تیم بشن؟ نظرتون چیه؟ من میتونم حتی اسامی تیمها رو هم بذارم اینجا که بیشتر انگیزه بگیریم یا یه جدول درست کنم که هرکی یه ستون داشته باشه و به تعداد روزهای ماه رمضون ردیف داشته باشه و هر روزی که ورزش کردیم میاییم توی ستون خودمون توی ردیف اون روز رو ضربدر میذاریم. میتونم یه شیت به لوگ گروهی اضافه کنم که با همین دعوتنامه های الانتونم هم کار کنه. هان؟

تکمیل ۳. و اما بحث شیرین حذف و اضافه.
خوب هیچ کس در خطر حذف شدن نیست. فعال و غیر فعال رو هم برین توی شیت خودتون چک کنید و اگر اشتباهی شده بود به من بگین.

اینا ستاره پس میدن: سحر ستاره پنج پوندیش رو پس میده. سحر مال اینه که وبلاگ نمینویسی ها!

و اما ستاره ها:

۱. اریس عزیز که مدتهاست عضو گروهه به دلایلی که هنوز بر من معلوم نیست اسمش تا همین اواخر جزو لوگ نبوده و برای همین با تاخیر الان ستاره ده پوندیش رو میگیره که خوب بدیهیه یه ستاره پنج پوندی توی دلش داره. کف مرتب برای اریس جون. بیا یه دوتا نکته کنکوری هم یاد ما بده:

۲. الی ستاره ۱۵ پوندی میگیره....آفرین الی جانم. واسه اونایی که نمیدونند الی واقعا ناامید شده بود اما ول نکرد و اینم نتیجه اش. خیلی خوشحال شدم برات الی جون. بیا بگو برنامه ات برای رسیدن به بیست پوندیه چیه. اینم بزن گوشه وبلاگت که برات انگیزه بشه. مبارکه:

۳. پرگلک ستاره ۳۵ پوندی رو گرفت. چکار میکنی پرگلک بابا؟ اون مارک تردمیلت چیه ما هم بریم بخریم؟ بیا یخورده منظم مرتب توضیح بده. واقعا آفرین. باریکلا به پشتکارت. اینم ستاره خوشگلت که رها ساخته:

۴. تپلی ستاره پنج پوندی میگیره. تپلی جان مبارکت باشه. بیا برامون بگو چکارها میخواهی بکنی و مشکلاتت کجاست و یه دوتا نکته هم بگو که چکار کردی که این پنج پوند اومد پائین:

۵. دیانا هم ستاره بیست پوندی میگیره. بابا همت! بابا اراده! شرمنده میکنید شماها بعضی وقتا. مبارکه دیانا جان. بیا یه چند تا نکته خوب دوباره بگو که از ۱۵ تا ۲۰ رعایت کردی که خدا ایشالا قسمت ما هم بکنه:

و اما اخرین ستاره مال مهدیسه که ستاره تشویقیه برای مسابقه ای که شرکت کرد. مهدیس جون از این به بعد تو دیگه اون آدم سابق نیستی واسه اینکه نه تنها کاری رو که ازش میترسیدی انجام دادی بلکه هر دفعه اسمت رو سرچ کنی توی اینترنت زمان این مسابقه ات میاد بالا و واسه همین میگم که تو از الان رسما دونده حساب میشی. مبارکت باشه خانومی:

خوب هرکی از فردا روزه میگیره نماز و روزه اش قبول باشه. انار رو هم یادتون نره دعا کنید. سعی کنید زولبیا و بامیه زیاد نخورید. اگر هم روزه نمیگیرید باز هم سعی کنید زولبیا و بامیه زیاد نخورید. در هر صورت چیز خوبی نیست:). خرما یادتون نره.

+ نوشته شده در  Mon 10 Sep 2007ساعت 23:33  توسط انار  | 

خوب شروع میتینگ ۳۴ رو به افق تهران اعلام میکنم. بفرمائید و بشتابید و خودتون رو وزن کنید. من میرم وزن کشی و بعد آپدیت میکنم. توی این میون یه گپی بزنیم که هفته چطور بود؟ مال من اوکی بود به خاطر مرخصیم دو روز بیشتر ورزش نکردم. این آخر هفته یخورده پا به پای واسو زیاده روی کردم اما خیلی وحشتناک نبود. حالا ببینیم تو وزن کشی چی نشون بده. شماها چطورید؟

تکمیل ۱. چاقی درونی (این مطلب رو الناز برامون جمع آوری کرده. ممنونم الناز جان)

محققان آمریکایی به تازگی مطالعه ای را روی 427 زن چاق مبتلا به فشار خون و چربی خون بالا انجام داده اند. در این مطالعه این خانمها به 3 دسته تقسیم شدند و 3ه برنامه ورزشی 75 دقیقه , 135 دقیقه و 190 دقیقه به هر گروه داده شد. برنامه ورزشی تعیین شده برای تردمیل و دوچرخه بود ولی گفته شده بود درصورتی که این بانوان نمی توانند به باشگاه بروند حرکات ورزشی نظیر بازی با کودکان , بالا پایین نمودن پله ها را در منزل انجام دهند. پس از 6 ماه با بررسی نتیج مشخص شد هیچ یک از این بانوان وزن کم نکرده اند اما همگی تناسب اندام بیشتری پیدا کرده و اندازه دور کمشان کاهش پیدا کرده بود. همچنین میزان اکسیژنی که در هر دقیقه وارد خونشان می شد افزایش پیدا کرده بود که این نشان دهنده بهبود وضعیت تنفسی آنان بود. جالب اینکه بدانید اندازه دور کمر شاخص بسیار مهمی در ارزیابی سلامت  است.

متخصصان بر این باورند که افراد چاق فعال از همتای لاغر غیر فعال خود لاغرترند. افراد با وزن طبیعی ولی غیر فعال نسبت به افراد چاق پر تحرک بیشتر در معرض خطر ابتلا به بیماریها هستند. دکتر بل اصطلاح ظاهر لاغر-درون چاق را در مورد این افراد بی تحرک به کار می برد . وی جز گروهی است که معتقد هستند چربی اضافی علاوه بر تجمع در زیر پوست می تواند مکانهای دیگری نیر اندامهای داخلی را که قابل رویت نیستند برای تجمع انتخاب نماید. دکتر بل می گوید کسانی که وزن خود  را از طریق رژیم غذایی کنترل می کنند و اصطلاحا به لاغری ظاهری اهمیت ی دهند بیشتر دچار چاقی درونی می شوند که متاسفانه به راحتی نیز قابل تشخیص نیست.

منبع: هفته نامه سلامت

تکمیل ۲. خوب من یک پوند دوباره رفته بودم بالا. الان سه ماهه که روی همین ۱۳۱ گیر کرده ام. امروز رفتم پیش متخصص تغذیه. اونم اعتقاد داشت که احتمالش هست که دارم کم میخورم. مخصوصا اینکه اکثر روز رو زود به زود گرسنه میشم. میگفت بدن باید در طول روز بهش کالری به مقدار کافی برسه و علاوه بر اون پروتئین هم به مقدار کافی بهش برسه وگرنه شروع میکنه از پروتئین ماهیچه ها برای پروتئین مورد نیاز برای کارکرد بدن استفاده میکنه. حالا قرار شده یه هفته ریز ریز بنویسم چی خوردم و براش ببرم تا سه شنبه دیگه بررسی کنه. فردا هم قراره برم پیش مربی ورزش کار با وزنه یاد بگیرم.

 توی نظر خواهی یه بحث خوبی شروع شده درباره رژیم در ماه رمضون. من راستش تجربه خاصی ندارم اما چیزی که به ذهنم میاد اینه که سعی کنید از موادی که قند ساده دارند مثل زولبیا و بامیه و شکر و شیرینی و برنج سفید دوری کنید و به جاش سعی کنید نون سبوس دار و حبوبات و برنج قهوه ای و خرما  و نون سنگک بخورید. علتش اینه که مواد نشاسته ای پروسس شده قند خون رو یهو به شدت بالا میبرند...این دوتا ایراد داره: اول اینکه قند خونی که بالا رفته باعث میشه انسولین خون هم یهو بالا بره و بعد خیلی از انرژی قند به چربی تبدیل میشه و دوم اینکه این انسولین زیاد یهو قند خون رو مصرف میکنه و در نتیجه یهو پائین میفته و این همون موقع است که دوباره یه چیز شیرین دلتون میخواد. مواد نشاسته ای که فیبر دارند فیبرشون باعث میشه که قندشون به مرور آزاد بشه که معنیش اینه که نه تنها قند یهو بالا نمیره و در نتیجه یهو هم پائین نمیاد بلکه در طول مدت زمان بیشتری آزاد میشه و در نتیجه شما مدت بیشتری انرژی خواهید داشت و در ضمن چون همش هم با هم آزاد نمیشه اکثرش میسوزه به جای اینکه به چربی تبدیل بشه. یه راه دیگه هم که بتونید از بالا رفتن یهویی قند خون جلوگیری کنید اینکه  پروتئین و کربوهیدرات رو جفت کنید...یعنی اگه نون میخورید کنارش شیر یا ماست یا پنیر یا مرغ و گوشت هم بخورید.

بعد هم برای خودتون از این چیزهای شیرین سهمیه بذارید و سعی کنید ازش تخطی نکنید. یعنی منبع اصلی انرژیتون رو بذارید کربوهیدرات پیچیده و فیبر دار و روزی یکی دوتا بامیه با چایی بخورید...نگین اصلا نمیخورم چون عملی نیست اما میتونید کمتر بخورید و کنترل شده بخورید.

یکی دیگه هم پیشنهاد داده بود گروهی با هم روزانه برنامه بریزید اینم پیشنهاد خوبیه.

تابلوی اعلانات: من دوتا ستون به لوگ گروهی اضافه کردم. اولیش ایمیلی که به اون دعوتنامه فرستاده شده. فایده این ایمیل اینه که ببینیم کی به کیه...الان دوتا زهرا داریم...کدومش اون زهراییه که وبلاگ داره و اسباب کشی داشت؟ ایمیلها که باشه باز بهتر میشه شناسایی کرد مخصوصا در مورد اسامی مشابه. بعد هم الان یک عالمه ایمیل هست که معلوم نیست مال کیه. و در نهایت اینکه هرکس از گروه حذف میشه باید ایمیلش هم از لیست حذف بشه...بنابراین اگر نمیخواهید ایمیلتون توی این یکی دو هفته آینده از لیست حذف بشه حتما ایمیلتون رو که ازش استفاده میکنید برای وارد کردن مشخصاتتون جلوی اسمتون وارد کنید وگرنه بعدا به مشکل میخورید.

دومین ستون هم قد به سانتیمتره. اینو فقط گذاشتم که یخورده این وزنهای هدف معنی دارتر بشه. اصولا وزن هدف رو باید با توجه به محدوده BMI توی دامنه سلامت معلوم کنید. کجاش برمیگرده به جنس و سن و راحتی خودتون. وحی مُنزل هم نیست. میشه تغییر کنه.

و اخرین نکته اینکه فرمت وارد کردن تاریخ رو لطفا به میلادی و به این صورت بنویسید: سال/روز/ماه. میدونم احمقانه است اما فرمت آمریکا اینه و از روز اول شیت رو با این فرمت چیدیم. رعایت کنید که کار من کمتر بشه. برای ممیز هم در اعداد / نگذارید بلکه از . استفاده کنید. این فرمت اعداد در انگلیسی هست. یعنی نوزده و دو دهم رو بنویسید ۱۹.۲. ممنونم.

تکمیل ۳. خوب اما حذف و اضافه و ستاره ها:

الف- اینا چون بیشتر از چهار ماهه که وزنشون رو آپدیت نکرده اند باید حذف بشند: لولک.
کسی از لولک خبر نداره؟ کاش یکی بهش یه ایمیل بزنه بگه داره حذف میشه.

ب- کسی ستاره پس نمیده. از ترس ستاره پس دادن وزنتون رو آپدیت نکردید؟ اشکال نداره بالاخره درمان موقته اما سعی کنید جبران کنید.

ج- و اما ستاره ها:

۱. امید اولین ستاره پنج پوندیش رو گرفت. کف مرتب بزنید.  این ستاره های پنج پوندی اصلا آسون نیست. امید جان بیا برامون بگو تا حالا چکار کردی و برنامه ات برای پنج پوند بعد چیه. اینم بزن یه گوشه وبلاگت که انگیزه باشه برات:

ما همونطور که مبینید به لطف رها جون یه سری ستاره جدید اضافه کردیم که انگیزه بیشتری برای پیشرفت ایجاد بشه. واسه همین خیلی ها این هفته مشمول الستاره! شده اند.

۲. اینا ستاره ۱۵ پوندی میگیرن که چون عده زیاده من همه رو با هم صدا میکنم: بهار٬ دیانا٬ سامیا٬ سمیرا٬ شادی٬ شیدا٬ گیسو٬ لیلی٬ و مینو....کف مرتب بزنید! اینم ردیف ستاره هاتون...یکی برای هر نفر:) تو رو خدا قشنگ نیست اینهمه ستاره؟ میدونم بعضی هاتون الان توی دوره خوبتون نیستید اما ۱۵ پوند اصلا کم کاری نیست بنابراین بیایین به ماها هم یاد بدین از ده پوند تا این پونزده رو چکارها کردید و واسه ۲۰ پوندیه برنامه تون چیه.

۳. یه ستاره تشکر هم برای خود رها به خاطر کمکی که در ساختن ستاره ها کرد:ممنون عزیز.

خوب دیگه...تموم شد...اینم از این میتینگ امروز....آی ی ی نزن بابا! یادم رفت خوب...بله بله یه ستاره جا مونده:

پرگلک رو یادمون رفت پرگلک هم همونطور که دیده شده زده توی گوش سی پوند و کمر باریک و خلاصه کولاک کرده! پرگلک جون زود بیا خمس و زکات ستاره ات رو که دو سه تا نکته کنکوری مشتی یاد ما بده که من خودم روزی که ستاره ۳۰ پوندی بگیرم جواب سلام خودم رو هم نمیدم:

شماهایی که ورزش میکنید و احتیاج به وزن کم کردن ندارید یخورده باید بیایید از هفته تون بیشتر بگید که از این ستاره تشویقی ها بگیرید وگرنه من از کجا بدونم؟

 

+ نوشته شده در  Mon 3 Sep 2007ساعت 21:56  توسط انار  | 

دیلینگ دیلینگ دیلینگ...میتینگ ۳۳ شروع شد. بفرمائید...صفا اوردید...خوش آمدید. خودتون رو وزن کنید و لوگ رو آپدیت کنید. من فردا عصری میرم وزن کشی اما حالا تا اون موقع یه چاق سلامتی بکنیم. خوبید؟ خوشید؟ هفته خوب بود؟ من جمعه ایی موقع دویدن مچ پام ناجور پیچ خورد و دو سه روزی مرخصی ورزشی داشتم . حالا فردا صبح میخوام یه چهار مایل بدوم ببینم اوضاع چطوره. آخر هفته هم کانادا بودم و توی راه برگشت توی جاده یه همبرگر گنده خوردم. اما به جز اون کلا ملاحظه کردم. جای شما خالی. شماها چکار کردید؟

تکمیل ۱. سه پوند اومده بودم پائین! باورتون میشه؟! الان در سبکترین وزن از شروع برنامه هستم. درست ۱۳۰ پوند...یه همت کنم مرز رو رد کنم خوب میشه ها! باورم نمیشد امروز روی ترازو...نیست که ورزش کمتر کرده بودم به خاطر مچ پام و اون همبرگر رو هم خورده بودم گفتم لابد دو پوند دیگه هم رفتم بالا و الان ۱۳۵ هستم...با غصه که حالا من صد سال طول کشید این پنج پوند رو بیام پائین اما سه سوت میره بالا رفتم روی ترازو و یارو گفت سه پوند اومدی پائین! قیافه من واقعا این شکلی بود: خلاصه اون ستاره ده پوندی بنده رو رد کنید دوباره بیاد که آبروم رفت اوندفعه پسش گرفتین

چند ساعت بعد: رفتم روی تردمیل بدوم و مایل دوم مچ پام درد گرفت. خیلی درد نگرفت اما از ترسم بقیه اش رو روی شیب راه رفتم. این چند وقته از تمرینم عقب افتاده ام و با این وضع میترسم آمادگی ذهنیم رو برای ماراتن کامل از دست بدم...بعد هم مچ پای من همیشه یکی از اون جاهاییه که توی دویدن های طولانی درد میگرفت و بعد الان که پیچ خورده دائم خواهم ترسید که شروع کنه درد گرفتن که خودش بدتره...حالا خلاصه ممکنه این ماراتن رو نتونم بدوم و یدونه دیگه رو یه ماه بعدش بدوم...تا آخر این هفته تصمیم میگیرم. دماغم میسوزه که اینهمه حرفش رو زدم اما خوب اگه علی رغم تلاشم نتونستم فیزیکی و ذهنی هنوز آماده بشم خوب نشده دیگه.

راستی اگه براتون جالب باشه اینجا میتونید ریز ورزش من رو ببینید...که چقدر دویده ام یا توی باشگاه بوده ام...تقریبا ماهی چقدر کالری توی ورزش سوزوندم و چیزهای دیگه و میتونید برحسب ماه یا هفته مقایسه کنید. عمومیش کرده ام چون گفتم شاید به درد کسی بخوره. من خودم اگه بتونم جزئیات روش زندگی بقیه رو ببینم خیلی معمولا کمکم میکنه. اگه شماهام نظری دارید و نکته ای خواهش میکنم حتما بهم بگین که برنامه ام رو بهتر کنم. به نظر خودم کار با وزنه ام کمه که میخوام از این هفته کلاسهای باشگاه رو برم اگه بشه.

این هفته راجع به چی میخواهید حرف بزنیم؟ کسی برای من متن که نفرستاد. موضوعی ندارید بخواهید مطرح کنید؟ من میرم سایت ویت واچرز ببینم مطلب به درد بخور دارند یا نه.

تکمیل ۲. عوارض کاهش وزن بیش از حد سریع: (منبع: سایت ویت واچرز)

کاهش وزن بیش از حد سریع میتواند روی سلامت شما اثر منفی بگذارد. لاغر شدن با سرعت میانگین بیش از دو پوند در هفته( بعد از سه هفته اول) میتواند:

  • ریسک ایجاد سنگ صفرا را زیاد کند.
  • خشکی پوست و/یا ریزش مو
  • عدم تعادل الکترولیت و مایعات در بدن

زنانی که با سرعت زیاد وزن کم کنند ممکن است دچار پریودهای نامنظم شوند. علاوه بر آن تحقیقات بسیاری نشان داده اند که کاهش وزن سریع همیشه با بازگشت سریع وزن همراه است.

راه حل:

اگر بعد از سه هفته اول با سرعت میانگین بیش از دو پوند در هفته وزن کم میکنید ما قویا توصیه میکنیم که:

  1. مقدار غذای مصرفی را افزایش دهید تا سرعت کاهش وزنتان کم شود.
  2. حتما با دکترتان درباره کاهش وزنتان و برنامه زندگی مشورت کنید.

تکمیل ۳. خوب بحث ستاره ها و حذف و اضافه:

۱. اینا از گروه تا جمعه حذف میشند مگر اینکه بیان بگن که میخوان عضو باشند و فعال بشن: دریا

۲. اینا بیش از یک ماهه که وزنشون رو به روز نکرده اند و غیر فعال میشن: زهرا (خانوم شما که دائم اینجایی چرا وزنت رو بروز نکردی؟!)٬ گیسو(که مسافرته البته و میاد)٬ و پرستو.

۳. اینا ستاره هاشون رو باید پس بدند:

پریسا: ستاره ده پوندی رو پس میده.

۴. و اما ستاره دار های این هفته:

انار خانوم که بنده باشم ستاره ده پوندیم رو پس گرفتم و ایشالا که دوباره مجبور نشم پس بدم! با تشکر از خانواده رجبی و امت تپل پرور و شما خوانندگان عزیز.

الناز خانوم هم اولین ستاره پنج پوندیش رو میگیره. کف مرتب واسه الناز. عزیز جان اصلا کم کاری نیست ها! من خودم پدرم در اومد تا یدونه از اینا گرفتم:  بیا برامون بگو چه کارها کردی و برنامه ات برای بعدی ها چیه.

تکمیل ۴. تابلوی اعلانات: کسی هست بلد باشه ستاره های بیشتری برای گروه درست کنه؟ الان بعد از ده پوندی تا ۲۵ ستاره نداریم و از ۲۵ دوباره تا ۵۰. پرگلک یه دونه ۳۰ پوندی برامون درست کرده اما الان فکر کنم سرش شلوغه. اگه بلدین همین ستاره ها رو بردارین و عدد روش رو تغییر بدین یه ایمیلی به من بزنید.

+ نوشته شده در  Mon 27 Aug 2007ساعت 20:54  توسط انار  | 

یکی که سرش از شما شلوغتره الان داره میدوه
 
 
 

میتینگ ۳۲ شروع شد. من فردا میرم وزن کشی و بعد آپدیت میکنم.

تکمیل ۱. خوب من دو پوند چاق شده بودم و این معنیش اینه که ستاره ده پوندیم رو باید پس بدم. نمیدونم اصلا با این اوضاع فکر کنم بهتره کلید این میتینگ رو بدم یکی دیگه اداره کنه! این هفته سختم بود. رژیم که بماند اما هفته ای که توش شیرینی و بستنی و پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده (تازه اینا رو یادم میاد) باشه از این بهتر نمیشه. اصولا چند هفته ای هست که خیلی شُلش کرده بودم. حالا دوتا انتخاب بیشتر ندارم...یا کماکان بگم کارم زیاده و شُل نگهش دارم یا اینکه یه نفس عمیق بکشم و سعی کنم روز به روز زندگی کنم و هر روز سعی کنم تا جایی که میتونم بین ورزش و غذا و تحقیق و کار داوطلبیم و کارهای دیگه دانشگاه بالانس به وجود بیارم. تا اکتبر طاقت بیارم بعد که ماراتن تموم بشه یه کمی بار کارم سبک میشه. اگه روز به روز برام سنگین بود باید نصف روز نصف روز برنامه بریزم. به هر حال واقعیته که من اگه وزنم زیاد بشه فقط یه مشکل به مشکلاتم اضافه میشه و خوردن اضافه تنها کاری که میکنه اینه که حالم رو از خودم بد میکنه و واسه خودم احترام قائل نیستم اگه به خوردن پناه ببرم...و من میخوام بتونم واسه خودم احترام قائل باشم.

میبخشید این تکمیل ۱ خیلی شخصی شد اما به اعصابم زیاد فشار اومده بود. از فردا دقیق حساب و کتاب خوردنم رو نگه میدارم. امروز راستی رسما وزن هدفم رو توی وزن کشی ۱۱۶ پوند تعیین کردم.

دو سه شب خوب بودم اما دیشب دوباره خواب دیدم مامانم مرده و با گریه از خواب پاشدم که من فقط دلم میخواد یه بار دیگه صداش رو بشنوم...نمیدونید چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم خواب بوده. فکر کنم زیادی دارم حرص و جوش میخورم. پیشنهادی ندارید چطور میتونم یه کمی به اعصابم مسلط بشم و آرومش کنم؟

تکمیل ۲. خیلی خیلی از کادوهاتون ممنونم. خیلی مزه داد که اینهمه به فکر بودید و زحمت کشیده بودید. اونایی هم که این هفته وزن کم نکرده بودند میتونند توی این هفته با من سعی کنند وزن کم کنند. و اما ستاره ها و حذف و اضافه ها:

۱. اینا به دلیل اینکه بیشتر از سه ماهه که غیر فعال هستند باید از گروه حذف بشند. باز چون اجرای اساسنامه جدیده من اینجا اسامی رو اعلام میکنم و اگر کسی دوستی داره که میدونه میخواد برگرده تا جمعه به من خبر بده وگرنه من جمعه حذفشون میکنم:

پریسا٬ پروانه٬ پونه٬ پی براه٬ توت وب٬ درنا٬ سارا بانو٬ ساغر٬ سبک نگار٬ ستاره٬ سیب٬ شری٬ غزل٬ گلبرگ٬ ماه پری٬ مشیانه٬ نیلوفر.

۲. اینا باید ستاره هاشون رو پس بدن:
انار: ستاره ده پوندیش رو پس میده.
عسل بانو: ستاره ده درصدش رو پس میده.
گیسو: ستاره ده درصد رو پس بده.
زی زی: ستاره ده پوند رو پس بده.
آلوچه خانوم: ستاره پنج پوندی رو پس بده.
مهدیس: ستاره پنج پوندی رو پس بده.

بشتابید و اعاده حیثیت بنمائید!

۳. اما لیست آدم حسابی های این میتینگ که بالاخره یه چیزی میگیرند:

۱. پرگلک که با بازگشتی ظفرمندانه ستاره ۲۵ پوندیش رو پس گرفت. آفرین پرگلک جونم. یه ایمیل به من بزن که بیشتر ستاره بسازیم که از اینجا به بعد هم هدف داشته باشی. اینم دو دستی این دفعه بچسب:
۲. سمیرا رسید به ستاره ده درصد. مبارک باشه خانومی. خیلی خوشحال شدم برات. ایشالا که حسابی برات انگیزه بشه که با قدرت بری جلو. این ده درصد خیلی مهمه. قدرش رو بدون: بیا برای ما هم بگو چه تغییراتی توی زندگیت داری ایجاد میکنی.

خوب من  میتینگ این هفته رو میبندم. واسه میتینگ هفته بعد میخوام خواهش کنم شما مطلب تهیه کنید. قول نمیدم حتما مطلب شما رو بذارم اما حتما میخونمش و اگر فکر کردم مفیده و تکراری نیست میذارم. ممنون میشم اگر کمک کنید.

+ نوشته شده در  Mon 20 Aug 2007ساعت 19:46  توسط انار  | 

من سرعت اینترنتم واقعا یواشه. فعلا زنگ کلاس رو بزنم و تا شما حاضر بشین برگردم واسه پست میتینگ ببینیم در چنین هفته با هیجانی که گذشت کسی یک گرم هم وزن کم کرده یا بازم بی ستاره میمونیم. ایشالا که نه.

یکی تو رو خدا جلوی این خانوم مصمم عزیز ما رو بگیره اینجوری یه دفعه دارن میرن. چی شد آخه یهویی؟!!

تکمیل ۱. جشن پاگشای سامیای عزیز شروع شد. سامیا جون همونجور که احتمالا خبر داری بچه ها اکثرشون برات تبریک نوشتن و جمعشون کردیم که برات بفرستیم. میخواستیم دونه دونه رو اینجا آپلود کنیم اما با این کیفیت بلاگفا من میترسم هیچ وقت این صفحه بالا نیاد اگه همچین کاری کنیم. کل تبریکها رو توی یه فایل پی دی اف برات نوا جمع کرده که از اینجا میتونی دانلود کنی. من تبریک ماهی رو اینجا میچسبونم چون فکر کنم از همه بیشتر به تم گروه میخوره...خوشگل خانوم ایشالا که همیشه شاد و خوشبخت باشی و قدر خودت رو بدونی. خوشحالم که عضو این گروه هستی. مبارکه.

به افتخار عروس خانوم کف مرتب!!!

 تکمیل ۲. نیمچه اساسنامه: خوب من فکر کردم به علت بزرگ شدن گروه باید براش یه سری قانون بچینیم که همه بدونند که بعدا مشکل پیش نیاد. چیزهایی که به ذهن خودم رسیده رو مینویسم شماها نظر بدین:

هدف: هدف از تشکیل گروه ایجاد انگیزه برای ترویج زندگی سالمتر از طریق مشارکت تجربه و دانش در میتینگ های گروهیه. هدف الزاما کم کردن وزن نیست اما هدف اولیه اکثر اعضا کاهش وزنه.

الف-ملحق شدن به گروه: ملحق شدن به گروه یعنی اینکه اسمتون رو توی لوگ گروهی وارد کنید و هر سه شنبه هم اون لوگ رو بروز کنید و در میتینگ سه شنبه ها شرکت کنید. برای عضویت هیچ پیش شرط خاص جنسیتی یا سنی یا وزنی نداریم.

ب- ادامه عضویت در گروه:

اعضای فعال و غیرفعال: اعضایی که از تاریخ آخرین به روز کردن وزنشون در لوگ گروهی بیش از یک ماه گذشته باشه غیر فعال محسوب میشند. برای تبدیل شدن به فعال در میتینگ بعدی لوگ وزن توسط عضو باید به روز بشه. طبقه بندی اعضا به دو دسته فعال و غیرفعال هر هفته بعد از بستن میتینگ انجام میشه و لوگ مجددا پابلیش میشه.

اتمام عضویت: اتمام عضویت در گروه به معنی برداشته شدن اسم فرد از لوگ گروهیه. اتمام عضویت به سه صورت امکان پذیره:

۱. داوطلبانه: هرکدوم از اعضا آزادند که هرزمانی که صلاح بدونند عضویتشون رو تموم کنند. در این صورت اسم و مشخصاتشون از لوگ گروهی پاک میشه.

۲. به دلیل عدم فعالیت ممتد: هرکدوم از اعضا که به مدت سه ماه عضویتشون به صورت غیرفعال در آمده باشه عضویتشون باطل میشه. یعنی اگر عضوی از گروه به مدت چهارماه لوگ گروهی رو آپدیت نکنه عضویتش باطل میشه.

۳. اخراج از گروه: اگر مدیر گروه (که بنده باشم) به دلایلی تشخیص بده که حضور عضوی به پیشرفت کلی گروه صدمه میزنه و انسجام گروه رو به هم میزنه مختاره که بعد از دو اخطار به عضو از گروه حذفش کنه. تشخیص لزوم این مطلب با مدیر گروهه.

عضویت مجدد: اگر به هر دلیلی فرد از گروه خارج شده باشه برای عضویت مجدد باید مثل اولین بار تقاضای ورود بده و در صورت پذیرش مشخصات فعلی ( و نه مشخصات بار اولی که عضو گروه شد) رو وارد کنه. تمام ستاره ها و مزایایی که عضو در گروه قبلا داشته با خروجش باطل میشه و برای دریافتش مجددا مثل یک عضو تازه رفتار میشه.

ج-عضویت در گروه یاهو: گروه یاهو تشکیل شده تا اعضا به صلاح دید شخصیشون عکسهای پیشرفتشون رو آپلود کنند. عضویت در گروه یک مزیته که به طور اتوماتیک به اعضا داده نمیشه و باید احراز بشه. شرایط احراز عضویت:

۱. عضویت به دلیل رای اکثریت فقط به خانومها داده میشه.
۲. اعضای گروه اگر بیش از ده پوند اضافه وزن دارند باید حداقل اولین ستاره رو که جایزه از دست دادن پنج پونده دریافت کرده باشند. این به دلیل اینه که نشون بدن در تصمیمشون جدیت دارند.
۳. عضو متقاضی باید حداقل سه ماه عضویت فعال در گروه داشته باشه.
۴. مدیر گروه حق داره که اگر به هردلیلی عضو رو در درخواستش صادق ندونست عضویت گروه یاهو رو بهش نده.

عضویت گروه یاهو با خارج شدن از گروه لغو میشه. اگر به هر دلیلی بر مدیر گروه ثابت بشه که عضوی از عضویتش در گروه یاهو سو استفاده کرده از عضویت گروه و عضویت یاهو اخراج میشه.

والسلام!

خوب نظرتون چیه؟  حالا الان میگین این ۲۹ سالش شده افسردگی گرفته سر ما خالی میکنه!:)

 

تکمیل ۳. ستاره ها:

توضیح لازم: من تصمیم گرفته ام که ستاره های بچه هایی که وزنشون بالا میره رو پس بگیریم و وقتی وزنشون دوباره اومد سرجاش دوباره ستاره شون رو بگیرند. این به این خاطره که همونطور که برای هر کار خوبی بهتره که تشویقی باشه برای هر پسرفتی هم بهتره که رنجی باشه که برگشت به اون نقطه رو مشکلتر کنه. هدف هم اصولا از تمام این سفت گرفتن ها اینه که اولا جدیت کار گروه حفظ بشه و دوما با زیادی آسون گرفتن به اونهایی که به هردلیلی کار رو سرسری گرفته اند بی احترامی میشه به همه اونایی که با پشتکار دارند میان و تحت هرشرایطی هدفشون رو فراموش نمیکنند و اگه وقتی توپشون هم به هردلیلی از دستشون درمیره میدوند دنبالش و زود برش میگردونند...البته نمیخوام این به معنی باشه که شما فکر کنید حالا چه فاجعه ای شده اگر ستاره تون رو پس دادید...چیزی نیست..تا وقتی فعال هستید و احترام تصمیمتون رو دارید حتما دوباره به دستش میارید و همه اینجا پشتتون هستند...به هر حال این میتینگ که گذشت اما از میتینگ بعدی من به شدت هم اساسنامه رو اجرا میکنم و هم ستاره پس گرفتن رو...گفتم اول بگم بعد اجرا کنم. خوشحال میشم نظرتون رو بشنوم.

و اما ستاره ها:

۱. آتوسا اولین پنج پوندش رو کم کرد. باریکلا آتوسای عزیز...حتما بیا برامون بگو چه تغییرات مثبتی به وجود آورده ای  و برنامه ات برای قدم بعدی چیه...کف مرتب برای آتوسا که توی این وانفسای بی ستاره ای خوشحالمون کرد:

برین حتما لوگ گروه رو نگاه کنید و ببینید که فعال هستید یا غیر فعال.

 

تکمیل ۴. تابلوی اعلانات! واسه اینکه این میتینگ با خوبی و خوشی به پایان بره دوتا پیام هم داریم واسه همه افراد گروه که میذارم اینجا...اولیش از خانوم مصمم:

از ته دل می گم از هیچ کس دلخور نیستم ، هیچکس باعث ناراحتی من نشده ، همه ی بچه ها تو دل من جا دارن و همه رو از ته دل دوست دارم . عیب کار از خودمه . باید از گروه کنار بکشم تا وقت رسیدن به کارهای دیگه امو پیدا کنم . بودن در گروه برا من مسئولیت می یاره و این فکر از من زمان می گیره
انار خوبم
از این که تو و بقیه به فکر من بودید و برام اظهار دلتنگی کردید دلتنگ شدم ولی بذارید پای بند به تصمیمم بمونم چون برا خودم خوبه 
به قدرت تصمیم گیری ات و رهبری ات ایمان دارم ، پس می تونی بچه هارو متقاعد کنی که از من دلخور نباشن و مثل قبل دوسم داشته باشن که همیشه دوستشون خواهم داشت
در ضمن یه زحمت داشتم ! من نتونستم برا سامیا تبریک بفرستم از طرف من بهش بگو آرزوی خوشبختی اش رو دارم . همونطور که برا بقیه آرزوی موفقیت و یادگیری های بیشتر و مفیدتر رو دارم .

 

اینم تشکر سامیا از تبریکات که گفته اینجا بچسبونیم:)

شما مهربونترين تُپُل هايي هستيد كه من ميشناسم...

خيلي ها برامون گل فرستادن و يا هديه دادن، ولي از صميم قلب ميگم دلنشين ترين نوع تبريك، پيام هاي محبت آميز شما بود... هيچ وقت توي زندگيم انقدر به وجد نيومده بودم!

با تمام وجود به داشتن چنين دوستاني افتخار ميكنم و آرزو ميكنم هميشه دوستي ما بينمون پايدار بمونه...

با يكدنيا عشق

ساميا و پرنده ش

 

+ نوشته شده در  Mon 13 Aug 2007ساعت 21:38  توسط انار  | 

شرمنده به خدا...میتینگ ۳۰ شروع شد...دینگ دینگ دینگ...مرتب صف ببندید دم لوگ...مسئول شعار هفته میتینگ دیانا خانوم کجاست؟

من این هفته و هفته آینده پول ندارم برم وزن کشی تا چک حقوقم رو بگیرم. امیدوارم که اگر آدم حسابی باشم و دویدنم رو طبق برنامه انجام بدم تا اون موقع سه پوند رو کم کنم و برسم به وزن ۱۰٪...چه شود!

شماها چکار کردید؟ این هفته میخواهیم راجع به دوتا موضوع حرف بزنیم:

۱. پاگشای سامیا به میتینگ
۲. ایجاد انگیزه وقتی پیچ و مهره هامون شل میشند.

این اینترنت من یواشه. فعلا همینو پست کنم. بعد برمیگردم.

تکمیل ۱. میشه من یه چند تا نکته رو بگم؟ اول اینکه من تمام تلاشم رو میکنم که نظرات رو بی جواب نگذارم. اما خیلی وقتها یا نمیبینم یا میبینم و میذارم بعد جواب بدم و بعد یادم میره. تا حالا بارها پیش اومده که دلخوری پیش اومده که چرا من جواب نظرتون رو ندادم. شما رو به خدا انقدر سخت نگیرید. خوب دوباره بپرسید. چرا دلخور میشید؟ حیف نیست؟ دوم هم خدائیش افراد گروه اگر کسی سئوالی میکنه که جوابش رو بلدید بگید. اگه کسی راجع به برنامه دویدن سئوال میکنه خوب اونایی که دارین از روی برنامه میدوید چرا یک دقیقه آدرس پست برنامه دویدن رو نمیذارید؟ یا اگر نون سبوس دار بحث میشه یا زمان ورزش یا نحوه عضویت...سوم اینکه من از این هفته به طور جدی شیت گروه رو به دو دسته اعضای فعال و اعضای غیر فعال تقسیم میکنم و اعضای فعال اونایی هستند که آخرین تاریخ به روز کردن وزنشون از سه ماه پیش دورتر نباشه. اگر وزنتون تغییر هم نمیکنه هر از گاهی برین و اون شیت رو آپدیت کنید. الان ۶۰ نفر عضو داریم اما فکر کنم بیشتر از یک سومشون فعال نیستند. یخورده نظم بدیم بد نیست. بعد از هر میتینگ هم دوباره شیت رو منظم میکنم و آپلود میکنم. اشکالش ممکنه این باشه که هردفعه چون آپلود میکنم آدرس لینکش ممکنه تغییر کنه و این واسه اونایی که توی وبلاگهاشون لینک داده اند مطلوب نیست....نکته آخر هم اینکه خواهش میکنم اگه میخواهید واسه من نظر خصوصی بذارید بهم ایمیل بدید که بتونم جواب بدم. اینجوری که از نظر خصوصی فرستادن نظرخواهی استفاده میکنید برای من مشکله جواب دادن.

دیگه همین!

تکمیل ۲. ستاره ها:

کسی ستاره نمیگیره!!! جدی کسی ستاره نمیگیره؟ همه لوگ رو به روز کردید؟ آبرو ریزی شد! بجنبیم! توی این هفت ماه اولین باره...

من نتیجه بحث های بالا رو از توی نظر خواهی امروز جمع بندی میکنم.

تکمیل ۳. جمع بندی:

۱. برای پاگشای سامیا خانومی به پیشنهاد شانه به سر  قرار شد هرکس علاقمنده یه خط تبریک برای سامیا بنویسه و عکس یا اسکنش رو آپلود کنه و آدرسش رو به من بده که همه رو توی یه پست جمع کنم. خواهشا تا یکشنبه شب به وقت تهران به من برسونید که قبل از میتینگ بعدی بتونم پست رو هوا کنم.

۲. قرار شد اگر میخواهید چت کنید و فکر میکنید براتون انگیزه ایجاد میکنه آیدی تون رو بزارین اینجا یا به هم ایمیل کنید.

۳. همین الانش شیدا و فرانک و اریس روزهای فرد ساعت ۵ با هم قرار ورزش دارند. قرار شد به پیشنهاد پرگلک اونایی که توی یه بازه وزن هستند یا به اندازه هم میخوان وزن کم کنند و کلا شرایط مشابه دارند با هم تیم بشند که باهم قرار ورزش بذارن یا هوای همدیگه رو داشته باشند. اگر تیم تشکیل دادین خبرش رو به بقیه هم بدین و اگه میخواهین تیم تشکیل بدین به بقیه اعضا ایمیل بزنید و خبرشون کنید.

۴. قرار شد یه سری چیزها رو چک کنیم:
الف - توی شرکت نان آوران یه سری نون سبوس دار دارند. ببینیم ارزش غذاییشون چه جوریه.
ب - ببینیم با امکانات الان کجاها جای ورزش هست. خانوم مصمم گفتند یه بخشنامه ای بوده که از فضاهای مدارس دخترونه بعد از ساعت کلاسها باید بشه برای فعالیتهای اینجوری استفاده کرد. دیانا پیشنهاد داد ته و توی بخشنامه اش رو در بیاریم و پیگیر بشیم. خودش ایران نیست اما اگر کسی داشت پیگیری میکرد حتما خبر بده.
پ- شب تاب گفت که اگر صبح زود توی پارک پیاده روی کنید/بدوید مشکلی پیش نمیاد. دیانا گفت ظاهرا یه پارکهایی رو اختصاص داده اند به خانومها که میشه راحت تر توش ورزش کرد.

۵. یه مدت پیش هم حرفش شد که قرار حضوری بذاریم. آزی دوباره پیشنهادش رو داد. به هر حال الان هم اگر نذاریم من خیلی دوست دارم هروقت ایران آمدم و طلبید برنامه بذاریم. آزی پیشنهاد عکس داد. من پایه ام به شرط اینکه یک جای خصوصی باشه و هرکسی نتونه بره ببینه.

+ نوشته شده در  Tue 7 Aug 2007ساعت 11:12  توسط انار  | 

خوب من شروع میتینگ ۲۹ رو شروع میکنم. قبل از اینکه میتینگ رو راه بندازیم برای بچه هایی که میخواند عضو بشند یه اکانت توی جی میل درست کنید و به من به آدرس blog_identity@yahoo.com ایمیل بزنید که برای آپدیت کردن لوگ گروه براتون دعوتنامه بفرستم.

من فردا میرم وزن کشی و بعد آپدیت میکنم.

تکمیل ۱. پریروز یه نامه اومده بود دم خونه من که باید تا فلان تاریخ چهارصد دلار بدم چون پرداخت صورتحساب یکی از کارتهای اعتباریم دیر شده. با سابقه بدی که از خودم توی اداره امور مالیم داشتم حسابی ترسیدم. گفتم حتما باز یه جا خرابکاری کرده ام٬ پولشون رو یادم رفته به موقع تصویه حساب کنم...شروع کردم واقعا از خودم بازخواست کردن...یه نصفه روزی حالم بد بود...آخرش با ترس و لرز گوشی رو برداشتم و یه زنگ به اون شماره بالای نامه زدم...معلوم شد که اشتباه از من بوده که به سیستم ایمیل اعتماد کرده بودم و اشکال داشته و به موقع صورتحساب به دستم نرسیده... اما وقتی معلوم شد که برای چی این مشکل پیش اومده طرف خیلی سخت نگرفت...گوشی رو که گذاشتم با خودم گفتم "انقدر هم ترسناک نبود".

امروز رفته بودم میتینگ وزن کشی هفتگی. بعد از دو ماه و نیم رفته بودم. تا میتینگ شروع بشه ردیف سوم نشسته بودم و بقیه رو نگاه میکردم. یه خانومه جلوم نشست که به شدت شبیه آرایشگری بود که همیشه میرم پیشش...همونجوری تپل و خیلی شبیه. فقط عینک نداشت. یواش صدا کردم "امبر!" اما برنگشت...منم حالا خجالت که شاید اصلا طرف نمیخواد به روش بیاره که آشنا داره میبینه! آخه به تو چه که صدا کنی؟ بعد از اونور حدس و گمان که حالا اگه نشنیده باشه و یهو برگرده و منو ببینه چی؟ اون که خیلی زشت تره! تمام این مدت من پشتش نشسته بوده ام و یه سلام نکردم؟! آبرو ریزیه! ...پاشدم رفتم الکی آب خوردم که شاید اون منو ببینه و سلام کنه اما چاره نکرد...دیگه تمام جراتم رو جمع کردم و زدم پشت خانومه "شما اَمبر هستید؟"..."نه! متاسفم!"..."خیلی معذرت میخوام!" .."خواهش میکنم!"...همین! ...عقب نشستم و با خودم گفتم "انقدر هم ترسناک نبود".

امروز من بالاخره بعد از هفت٬ هشت ماه که حرفش رو میزدم تا محل میتینگ رو به جای تاکسی گرفتن پیاده رفتم. همیشه ده دوازده دلار باید پول ماشین برای رفت و برگشت میدادم و از بودجه ام خارج بود که هر هفته این پول رو بعلاوه دوازده دلار پول میتینگ بدم و نتیجه این میشد که بعد از یه مدت نمیرفتم...امروز بالاخره نقشه رو پرینت کردم و مسیر دو کیلومتر و نیمی رو پیاده رفتم...وقتی رسیدم دیدم "انقدر هم طولانی نبود"...توی مسیر برگشت داشتم فکر میکردم به نظر میاد جرات داشتن یه چیزی نیست که آدم باهاش دنیا بیاد. ظاهرا ریز ریز باید بسازیش...از همین تجربه های روزمره شروع کنی و بعد از اینا به عنوان سنگ بنا برای کارهای مهمتر استفاده کنی...ریز ریز یاد بگیری که به جای آنالیز زیادی کردن کار رو انجام بدی و بعد ببینی که انقدر هم سخت نبود...بعد اونوقت وقتی با یه چیز بزرگ روبرو میشی انقدر تمرین داری که بدونی میشه ترسید اما علی رغم ترس دست به عمل زد و از ترسه عبورکرد.

فکر کردم بیام به شما هم بگم. فکر کردم رسیدن به وزن هدفمون هم همین عبور از ترسه در مقیاس بزرگ...شاید لازم باشه ریز ریز تمرین کنیم تا ریز ریز اعتماد به نفس پیدا کنیم.

 تکمیل ۲. خوب لازمه اعلام کنم که طبق آخرین اخباری که من داشتم مهدیس خانوم درست ۲۴ ساعت دیگه اولین مسابقه زندگیش رو که پنج کیلومتره قراره بده. خودش رو نمیدونم کجاست که سر و کله اش پیدا نیست اما من اینجا گفتم یه چند تا توصیه بهش بکنم: امشب حداقل هفت٬ هشت ساعت بخواب. چون مسابقه ات بعد از ظهره از امشب تا دو سه ساعت مونده به مسابقه وعده های غذاییت رو سعی کن نون و پاستا و خلاصه کربوهیدارت باشه چون سوخت بدنته...آب زیاد بخور. هوا خیلی گرمه. یدونه شیشه Gatorade ببر و حتما بعد از مسابقه بخور که املاح بدنت سر جاش بیاد. و مهمتر از همه اینکه یادت باشه لازم نیست همش رو بدوی...ترکیب دویدن و راه رفتن...و به بقیه هم نگاه نکن...حواست به کار خودت باشه و اینکه داری این مسابقه رو میدی که شروع یه عالمه کارهای دیگه باشه. تو نمیدونی سابقه بقیه دونده ها چیه بنابراین مقایسه بی معنیه....آخری هم اینکه وقتی هوا انقدر گرمه دویدن خیلی سخته...از اینکه نمیتونی به روانی همیشه بدوی شکه نشو. مال گرمای هواست.

تکمیل ۳. چه جوری درصد چربی بدن رو پائین بیاریم؟

این خلاصه این مقاله است که خانوم مصمم عزیز واسه من ایمیل کرده بودند و به نظر من خیلی جالب اومد و خودشون هم توصیه کرده بودند توی میتینگ مطرحش کنم. اما لطفا حواستون باشه که من فقط دارم ترجمه اش میکنم. از این ده تا توصیه هرکدوم که به نظرتون جالب میاد میتونید امتحان کنید.

چه جوری پائین اومدن چربی بدن رو تسریع کنیم؟
۱. تعداد وعده ها رو بیشتر کنید: منظور این نیست که کل کالریی که میخورید رو زیاد کنید اما غذاتون رو به وعده های کوچکتر تقسیم کنید و تعداد وعده ها رو بیشتر کنید. اگه یهو یه عالمه غذا بخورید شکر خونتون بالا میره و این باعث میشه انسولین زیادی ترشح بشه که به نوبه خودش اکثر غذا رو به چربی تبدیل میکنه. اما اگه اندازه غذا کم باشه کمک میکنه که میزان شکر خون پائین بمونه.

۲. ورزشتون رو به دفعات کوچکتر تقسیم کنید: تحقیقات نشون داده که دوتا جلسه کوتاه ورزش بیشتر روی تسریع سوخت و ساز بدن اثر دارند تا یه جلسه طولانی. در نتیجه اگر شما یه ربع صبح و یه ربع عصر پیاده روی برین ظاهرا بیشتر به نفعتونه تا یه جلسه نیم ساعته.

۳. صبحانه بخورین: اگر صبحانه نخورید بدنتون سوخت و سازش رو پائین میاره چون مهمترین و اصلیترین وظیفه بدن شما اینه که زنده بمونه و باور کنید یا نه واسه این هدف هرکاری میکنه. بنابراین اگر کوچکترین نشانه ای مبنی بر قحطی قریب الوقوع که ببینه به هر قیمتی میخواد شما رو زنده نگهداره.

۴. کالریهاتون رو توی یه سیکل بندازین: واسه سه روز کاریهاتون روی مینیمم لازم نگهدارید(با توجه به قد و جنس و سنتون) و روز چهارم ۴۰۰ کالری اضافه تر بخورید و این سیکل رو تکرار کنید. فقط مواظب باشید که اون ۴۰۰ کالری اضافه باید از غذاهای مقوی و سالم بیاد نه پیتزا و بستنی!

۵. آب زیاد بخورید: ماهیچه ها ۸۰ درصد آب هستند. اگر آب به اندازه کافی نخورید بدنتون تمایل به نگهداشتن آب داره (لابد آب گیر نمیاد که شما نمیخورید) و بدنتون حالت ورم کردن پیدا میکنه. اگر به اندازه کافی آب بخورید(۰۵۵ ضربدر وزن بدنتون به پوند میشه مقدار آبی که باید بخورید به اونس) بدنتون اون مقدار آب اضافه رو که حبس کرده آزاد میکنه.

۶. صبحها ورزش کنید: آدمهایی که به صورت مرتب صبحها ورزش میکنند اشتهاشون قاعده مند تره. کمتر گرسنه میشند و متابولیسمشون برای همه روز بالاتر رفته.

۷. cardio interval training: این یعنی اینکه مثلا هر پنج شش دقیقه که با سرعت حرف زدن دوچرخه سواری/پیاده روی/دویدن رو انجام میدید ۴۵ ثانیه شدتش رو زیاد کنید. ظاهرا تحقیقات نشون داده که اونایی که دو روز در هفته اینجوری ورزش میکنند و دو روز هم همون روال معمولی دو برابر آدمهایی که فقط روال معمولی ورزش رو دارند وزن کم میکنند.

۸. به جای تلویزیون نگاه کردن کتاب بخونید: ظاهرا متابولیسم آدم موقع تلویزیون نگاه کردن ۱۶ درصد یواشتر از وقتیه که کتاب میخونه.

۹. چای سبز بنوشید: ظاهرا چای سبز به خاطر یه ماده ای به نام EGCG باعث میشه بدن بیشتر کالری بسوزونه. البته اگر چایی سبز میخورید دقت کنید که اینو داشته باشه.

۱۰. آب درمانی: نیم ساعت قبل از غذا (مخصوصا صبحانه) و با شکم خالی ۳۲ اونس آب سرد بخورید. آب سرد باعث میشه دمای بدن بالا بره که به نوبه خودش باعث افزایش متابولیسم میشه. مهمه که شکم خالی باشه.

تکمیل ۴. و اما ستاره ها:

۱. رقی پنجاه پوند رو رد کرد! واقعا تحسین برانگیزه انگیزه ات رقی جان. کف مرتب برای رقی! آفرین. رقی جان این ستاره ات و بیا یه نطق مفصل برامون بکن که چکارها کردی...پنجاه پوند واقعا زیاده!

همگی لوگ رو آپدیت کردید؟ کس دیگه ستاره نمیگیره؟ اسم ببرم از اونایی که الان چند هفته است نشسته ام ببینم اون مرز ده درصد یا ستاره بعدی رو کی رد میکنند؟:) این هفته کسی شاهکار نکاشته ماه بگیره؟

+ نوشته شده در  Mon 30 Jul 2007ساعت 19:45  توسط انار  | 

خوب ایهالناس! بدینوسیله شروع میتینگ ۲۸ رو اعلام میکنم. بشتابید و بیایید و لوگ رو آپدیت کنید و از شاهکارهای هفته تون تعریف کنید که کلی ماه و ستاره مونده روی دستم میخوام قسمت کنم!

تکمیل ۱. حداقل کالری مورد نیاز روزانه:

من اینو میخوام بنویسم واسه اینکه احساس میکنم باید حواسمون باشه که مسابقه کم خوری هم باهم راه نندازیم. یه چیزی هست به نام Basal metabolic rate که به نظرم ترجمه اش میشه میزان کالری پایه. حالا این چیه؟ مقدار کالریی که بدن شما میسوزونه اگه هیچ کاری به جز خوابیدن نکنید و تازه شرایط دورتون هم زیادی گرم یا سرد نباشه و تازه غذا هم نخورده باشید که دستگاه گوارشتون کار کنه...این مقدار کالریی هست که بدن شما نیاز داره که فقط اعضای حیاتی بدن بتونند کارشون رو درست انجام بدند...قلبتون بزنه٬ نفس بکشید٬ مغز و اعصابتون کار کنه٬ کلیه تون٬ پوستتون...خلاصه شما این مقدار کالری رو لازم دارید که فقط از کار نیفتید...حالا اگه صبح میخواهید پاشید برین سرکار٬ بچه داری کنید٬ خرید کنید٬ درس بخونید...اونا خودش کالری جدا لازم داره.

نکته ای که هست اینه که این مقدارپایه ارتباط مستقیم داره با وزن و سن آدمها. هرچی وزنتون بیشتر باشه برای نگهداری پایه ای بدن مقدار کالری بیشتری لازم دارید و هرچی سنتون بیشتر میشه چون سوخت و ساز کلی بدن میاد پائین مقدار کالری پایه تون هم میاد  پائین...واسه همین هست که آدم اولهای رژیم راحت تر وزن کم میکنه و یا هرچی سنش میره بالا فقط برای نگه داشتن همون وزنی که داره باید کمتر بخوره یا بیشتر فعالیت کنه... در ضمن هرچی بدن ماهیچه داشته باشه این مقدار میره بالا واسه اینکه بافت ماهیچه بیشتر از بافت چربی کالری میسوزونه.

چیزی که من میخوام بگم اینه که اگه یه جوری غذا بخورین که روزانه از این مقدار پایه کمتر انرژی به بدنتون برسونید ضرری که دارید به خودتون میزنید بیشتر از نفعشه. اگر گرسنه نمیشید ایراد داره یه جای کارتون... دوباره میگم: اگر در طول روز گرسنه نمیشید برنامه زندگیتون ایراد داره. گرسنه نشدن حسن نیست. شما باید جوری زندگی کنید که فعال باشید٬ مرتب گرسنه بشید و مرتب غذای سالم بخورید. یه زندگی سالم یعنی فعالیت مرتب روزانه و حداقل پنج مرتبه غذا خوردن: سه وعده غذای اصلی و دوتا میان وعده....کم باید بخورید ولی تعداد زیاد. اینکه غذا نخورید اصلا هنر نیست...اینکه غذای سالم بخورید هنره. اگر بتونید بدنتون رو به یه ماشین با بازدهی بالا تبدیل کنید که بتونه فعالیت کنه٬ ورزش کنه٬ انرژی داشته باشه هنر کرده اید  نه اینکه بهش به اندازه کافی غذا ندید (عملا شکنجه اش کنید) و بعد خوشحال باشید که داره لاغر میشه....یخورده فکر کنید که اصلا هدف از این لاغر شدن چیه؟

شما میتونید با غذای مرتب و سالم و فعالیت مرتب (لازم نیست ماراتن بدوید! همین روزی ۴۰ دقیقه فعالیت کاردیو٬ سه بار در هفته بسه) بدنتون رو مثل ماشین بنز قبراق و سرحال نگه دارید یا اینکه بهش غذا ندید و یه پیکان داشته باشید و دلتون خوش باشه که ماشین دارید. الان ممکنه خیلی براتون فرقی نداشته باشه اما اون موقع که میخواهید با دوستاتون یه پیاده روی برید٬ یه سرکوه برید٬ همه میخوان یه کاری بکنند اما شما آمادگی و انرژی ندارید ایرادش رو میفهمید...وقتی راه به راه سرما میخورید و بنیه تون ضعیف میشه فرقش معلوم میشه یا بدتر از اون خدای نکرده وقتی مریضی جدی به سراغ بدنتون بیاد...

من همیشه گفته ام و دونه دونه بچه هایی که فکر میکنم کم خوری میکنند خودشون میدونند چون بارها از من نظر و ایمیل گرفته اند. من دلم میخواد این گروه زندگی سالم رو ترویج کنه نه الگوی غلط رو. وقتی میبینم علی رغم همه تلاشم  باز یه عده روزی ۸۰۰-۹۰۰ کالری میخورند واقعا مستاصل میشم که چیکار باید بکنم.

میزان کالری پایه مورد نیاز رو اینجا میتونید حساب کنید.

مرتبط: ۱. میزان کالری مورد نیاز روزانه(مردمان) ۲. میزان کالری مورد نیاز روزانه (این وبلاگ)

تکمیل ۲. نمیدونم چند نفرتون وبلاگ پرگلک رو میخوندین. اما ظاهرا دو هفته ای که اینجا نبوده واقعا دو هفته سختی براش بوده و من به شدت خودم نگرانشم. امیدوارم که سالم باشه و اینجا رو بخونه. فکر کردم اگه براش بنویسیم که به عنوان هم گروهمون و دوستمون چقدر برامون مهمه و نگرانشیم و منتظرشیم که برگرده حالش رو بهتر کنه. اگه شما هم نگرانش هستید و دلتون براش تنگ شده بهش بگین.

پریسا جونم: دلم میخواد بدونی که این چند وقته خیلی یادت بوده ام و نگرانتم. وجودت به عنوان همسایه وبلاگیم٬ به عنوان هم گروهم٬ و به عنوان دوستی که متاسفانه هنوز ندیده ام خیلی برام مهمه و اینو جدی میگم. خودت میدونی که اهل تعارف الکی نیستم. اگر میشد بیام پیشت دیدنت میامدم. الان هم شماره تلفنم رو داری اگه بخواهی زنگ بزنی...اگه فکر میکنی کمک میکنه حتما اینکار رو بکن. مواظب خودت باش و بدون که ما حسابی منتظرتیم خوشگل خانوم. وجودت برای من خیلی مهمه. کوزه هم زنگ زده بود به من و نگرانت بود. 

Thinking of you

 تکمیل ۳. خوب اما بحث شیرین ماه و ستاره ها...من این بخش رو یه دور مفصل تایپ کردم بعد اینترنت قطع شد همش پرید. ایندفعه مجبورم تند تند بگم:

اول ماه تشویقی:

۱. مهروش و سوفی به خاطر اینکه همت کردند و دوباره به گروه برگشتند. شروع کردن که سخته اما دوباره شروع کردن و اون عدد منفی رو توی لوگ نوشتن سخت تر هم هست. من امیدوارم که ایندفعه حسابی بچسبند به هدف و دلم میخواد بگم که جای هردوتون خالی بود:واسه مهروشواسه سوفی 

۲. مهدیس واسه اینکه بالاخره جراتش رو جمع کرد و همتش رو گوله کرد و واسه اولین مسابقه دو زندگیش ثبت نام کرد. کار اسونی نیست:

و اما ستاره ها:

۱. بی تا ده درصد وزنش رو کم کرد و ظاهرا هفته پیش کم کرده بود و من ندیدم.شرمنده! کف مرتب واسه بی تا به خاطر اینکه دست تنها و بچه کوچیک و کار تازه و درس(ببینید چه خوبه وبلاگ بنویسید! اونوقت من حسابی از کارتون خبر دارم) با همه اینا چسبیده به هدفش و آهسته و پیوسته داره پیش میره:

۲. دیانا که حسابی گذاشته پشتش و واسه همه هم روحیه است. مبارکت باشه دیانا جون. فکر کنم که بعد از اینکه به این قدم مهم رسیدی وقتشه کم کم نون و برنج رو دوباره وارد تغذیه ات کنی که سالم خوردنشون رو یاد بگیری. مبارک باشه:

کسی جا نمونده؟ تو رو خدا بگین که من هفته دیگه مجبور نشم دوباره خجالت بکشم. هنوز یه چند تا ماه مونده ها...این هفته چکارها کردید؟

+ نوشته شده در  Mon 23 Jul 2007ساعت 21:4  توسط انار  | 

خوب میتینگ ۲۷ شروع شد. من ده مایلم رو دویدم و میتونم بگم توپم الان دستمه. خونه نیستم و نمیتونم خودم رو وزن کنم. شماها چطورید؟ هفته چطور بود؟ راضی بودید؟

یه نظر خواهی بکنیم: الی عزیز گفته بود که من یه سری روز توی هفته اعلام کنم به عنوان روز ورزش و همه به هوای هم بریم اون روزها رو ورزش....به جای اینکه من هر از گاهی میام میگم "فردا میایین بریم ورزش؟". من راستش دلیل اینکه همچین کاری تا حالا نکردم اینه که نمیخوام واسه زندگیهامون قرار و مدار تولید کنم که انجام ندادنش باعث بشه احساس گناه کنیم. بعد هم روز خاص برای ورزش داشتن برای خود من کلا راحت نیست. من خودم خیلی وقتها بنا به میزان کار روزهای ورزشم رو جابجا میکنم و هدفم بیشتر اینه که در نهایت کل تعدادش از نظر مایل و تعداد روز درست در بیاد. حالا اگه شماها بخواهید میتونیم این هفته بگیم روزهای زوج بریم ورزش یا بگیم همه حداقل یه روز توی هفته بریم ورزش...یا اینکه بذارین همونجوری هر از گاهی من بگم بیایین با هم بریم ورزش...نظرتون چیه؟

تکمیل ۱. من این آخر هفته برای اولین بار تو عمرم میرزا قاسمی پختم و به نظرم خیلی غذای سالم و خوبی اومد. گفت با شما شریک بشم. دستورش رو اکثرتون احتمالا بلدید اما من دوباره مینویسم واسه محکم کاری:

مواد لازم برای ۴ نفر:

بادمجان متوسط ۴ عدد
گوجه فرنگی متوسط ۴ عدد
سیر  حدود ۱۰ حبه
تخم مرغ ۳ عدد
زرد چوبه ۱ قاشق غذا خوری
آبلیمو  ۱ قاشق چایخوری

بادمجان ها رو با چنگال سوراخ کنید و بعد توی فر از پیش گرم شده با درجه چهارصد(فارانهایت) به مدت یک ساعت بگذارید تا کبابی بشه. سیر رو با یک قاشق چایخوری روغن و کمی زردچوبه تفت بدید. بادمجانها رو پوست بکنید و تکه کنید و با گوجه فرنگی خورد شده و آبلیمو در قابلمه بریزید و روی درجه ملایم بگذارید ده دقیقه بپزد. بعد مخلوط را مرتب هم بزنید تا کاملا یکدست شود و آبش بخار بشه. بعد تخم مرغها رو در مخلوط بشکونید و انقدر هم بزنید که سفت بشه. با سبزی خوردن و ماست و نون سرو کنید.

حالا غذا که به خودی خود سالمه چون بادمجونش کبابیه. سیر رو هم با مقدار خیلی کم روغن فقط تفت بدید کافیه. برای صرفه جویی بیشتر در کالری به جای سه تا تخم مرغ میتونید از دوتا سفیده و یه تخم مرغ کامل استفاده کنید...خودش ۱۰۰ کالری صرفه جوییه. ماست رو کم چرب و نون رو سبوس دار انتخاب کنید یا با سبزی خوردن صرف کنید که حسابی کم کالری باشه. خیلی غذای خوب و کاملیه و منو حسابی سیر کرد...مخصوصا بیست دقیقه بعد از خوردنش حسابی احساس سیری میکنید. واسو هم حسابی تحت تاثیر قرار گرفت!

تکمیل ۲. ستاره ها:

۱. نینابه ۵ پوند رو رد کرد و اولین ستاره اش رو میگیره اونم در شرایطی که مسافرته و جاییه که حتی زبونشون رو هم درست نمیدونه. نینابه جون حسابی باید به خودت افتخار کنی: حتما بیا برامون بگو چکارها داری میکنی که کنترل اوضاع دستت اومده.

۲. گیسو هم ده درصد وزنش رو کم کرد! خیلی سریع! گیسو جان بیا یه شرح بده ببینیم داری چه میکنی که اینجوری ستاره ها رو داری نخ میکنی...مبارکت باشه خانوم:

یه چیز دیگه هم از میتینگ دیگه میخوام راه بندازم و اونم این ماه خوشگله که واسه تشویق داده میشه:  واسه زمانهایی که وزن کم نکردیم اما کارهایی کردیم که واقعا ارزش تشویق داره. مثلا بعد از یه مدت ورزش رو بالاخره شروع کردیم...یا علی رغم مهمون داشتن وزنمون زیاد نشده یا یه نکته جدیدی یادگرفتیم و داریم یاد همه میدیم یا یه تغییری توی روش زندگیمون دادیم یا به تصمیمی که گرفته بودیم تمام هفته پایبند بودیم...خلاصه شما بگیر و برو! من هرجا فکر کنم باید تشویق کنم از اینا میدم اما اگه شماها نیایین بگین که چکارها دارین میکنید و چرا مهمه من از کجا بدونم؟ هرچی بیشتر کارهای درخشان بکنید و بیایید ازش تعریف کنید بیشتر هم ماه تشویقی میگیرید! نظرتون چیه؟

+ نوشته شده در  Tue 17 Jul 2007ساعت 10:47  توسط انار  | 

خوب من میتینگ ۲۶ رو شروع میکنم. میبخشید که دیر شد. من دو پوند از اون سه پوند رو کم کرده بودم. الان باید بدوم برم ولی زود برمیگردم.

خوب من یه شماره از کارهای امروزم رو انجام دادم و گفتم بیام اینجا رو بنویسم...چرا میتینگ دیر شروع شد؟ راستش خجالت میکشیدم بیام شروعش کنم. دیروز نرفتم ورزش. از گرما کلافه شده بودم و بعدش هم افتادم روی دنده بد اخلاقی با خودم و دنیا و نرفتم...یعنی بیشترش گرما بود. بیرون که نمیشد دوید و منم حوصله تردمیل و تا باشگاه رفتن رو نداشتم. باشگاه هم ساعت ۸ و نیم تابستونها میبنده و خلاصه نشد (خونه من کولر نداره). اما امروز صبح همش مونده بودم با چه رویی میتینگ رو شروع کنم. الان هم خجالت میکشم که نتونستم سر قولم وایسم اما خودم به این نتیجه رسیدم که یکی از مهمترین فایده های این میتینگ ها اینه که نخ یه هفته بد رو بتونیم ذهنی توش ببندیم و هفته جدید رو شروع کنیم. اینه که دارم سعی میکنم که به خودم بگم که هفته پیش اگر از ورزش عقب افتادم یا هنوز نتونستم وزنم رو برگردونم این هفته یه هفته تازه است و میتونم دوباره شروع کنم...یه کاری هم که کردم واسه تنوع دادن به روالم این بود که تنظیم واحدهای ترازوم رو از پوند به کیلوگرم تغییر دادم. از نظر روانی اینکه بدونم اون دهگان وزنم دیگه لازم نیست کم بشه و فقط روی یکانش باید کار کنم حالم رو بهتر میکرد...روی پوند ۱۳۰ و خورده ای تا ۱۱۰ و خورده ای کلی راه به نظر میاد....از این به بعد کم شده ها رو به پوند میشمرم و اونایی که باید کم کنم به کیلو!

یه چیزی هم که خیلی عصبیم میکنه ساعت خوابمه...روزهایی که هوا گرم نیست خیلی مشکلی پیش نمیاد اما وقتی هوا گرمه واقعا از نه صبح تا ده شب نمیشه بیرون دوید و بعدش هم دیره...واسه همین همش به خودم میگم باید پنج و نیم پاشم برم ورزش اما هیچ وقت انجام نمیشه...واسه اینکه شب دیر میخوابم. اگه میشد اینو یه جوری سیکلش رو بشکونم خیلی خوب میشد. ورزش کردن صبح هزار تا فایده داره که یکی از مهمترین هاش اینه که تا اخر روز دیگه واسه آدم بار ذهنی نیست. شما تجربه ای توی این مورد صبح بیدار شدن ندارید؟

اون یکی وبلاگم رو میخوام یه مدت ننویسم. تا آخر تابستون. وقتم رو میگیره و من الان خیلی وقتم رو لازم دارم. اما اینجا رو حتما مرتب مینویسم.درد دل کردم یخورده بهتر شدم. عصبیم هنوز اما. باید برم ورزش تا خوب بشم فکر کنم. راستی اینهمه بدش رو گفتم خوبش رو هم بگم...دیروز و امروز غذا از خونه آوردم  مثل قدیمها و لب به غذای بیرون هم نزدم با این که وسوسه شده بودم.

 تکمیل ۱. رفتم ورزش. رفتم باشگاه و دیدم چه خنک و خوبه...۳ مایلی که باید طبق برنامه این هفته میدویدم رو انجام دادم بعلاوه کار با وزنه...پدرم در اومد روی تردمیل. خیلی جالبه که افکار منفی انقدر میتونه آدم رو ار انرژی تهی کنه...فکر کنم ماهها بود به این یواشی ندویده بودم...اما الان خیلی بهترم...دوباره هم سفت و سخت دارم امتیازهای روزانه ام رو میشمرم. شماها چطورین؟

یکی یه دفعه نصیحت خوبی به من کرد...گفت وقتی یه مسئولیتی داری و یه سری کار باید انجام بدی خیلی مهم نیست که با نظم انجام بدی یا بی نظم...روز انجام بدی یا شب...فقط انجام بده...تمومش کن و تحویل بده...راست هم هست...آدم یه انرژی محدود داره و وقتایی که زیاد کار هست بهتره صرف انجام دادن کارها بکنه به جای اینکه ناراحت نظم و ترتیب و وقت و اینا باشه...اگر قرار باشه آدم نظم رو هم یاد بگیره در حین انجام کارها و با سعی و خطا یاد میگیره.

تکمیل ۲. ستاره ها:

۱. مینو ده درصد وزنش رو کم کرده...مینو جان تاریخ رو آپدیت نکردی یا من هفته پیش ندیدم؟ اگه اینجوریه معذرت میخوام...به هرحال ستاره ات مبارک! خیلی قدم مهمیه این ده درصد و مطمئنم کلی تغییرات مثبت کوچیک و بزرگ توی زندگیت داده ای...ستاره ات مبارک باشه  و بیا حتما چند تا نکته یادمون بده:

۲.پرگلک هم که همه میدونیم ۲۵ پوند رو کم کرد! من روزی که این ستاره رو بگیرم فکر کنم جواب سلام خودم رو هم ندم انقدر مفتخر باشم! مبارکه پرگلکی خانوم...حسابی بچسب به ورزش و بیا یکی دوتا نکته تستی هم یاد ما بده:

۳.الی: ده پوند کم کرد. بابا انگیزه! باریکلا! داری میفتی روی غلطک! الی جون ایشالا که ستاره ات مبارکت باشه و بیا برامون بگو چکارها داری میکنی:

۴. گیسو: گیسو هم مرز ده پوند رو رد کرد. گیسو جون مبارکت باشه. چه کارها کردی؟ بیا یه چند تا نکته یادمون بده:

۵. دیانا جان: هم ده پوند رو رد کرد. تند و سریع و با روشهای خانگی و نوین! دیانا جان مبارکت باشه و ایشالا که برات انگیزه بشه:

خوب کسی رو جا ننداخته ام؟

 

+ نوشته شده در  Tue 10 Jul 2007ساعت 11:8  توسط انار  | 

میتینگ ۲۵ به افق تهران شروع شد...خونه دار و بچه دار ترازوت رو بردار و بیار! یا الله وزن کنید لوگ رو آپدیت کنید که میتینگ رو بترکونیم ها!

من فردا صبح احتمالا با گوش آویزوون میام وزن خودم رو به عرض میرسونم:)

تکمیل ۱. سه پوند چاق شدم! دقیقا سه پوند! حال نمیکنید میزان خودشناسی رو؟ واقعا خیلی زحمت میخواد یه هفته ای  بیست و دو مایل (۳۵ کیلومتر) دویده باشی و بعدش لاغر که نشی هیچی سه پوند هم چاق بشی! خوب مثبت به قضیه نگاه کنیم اگه من توی قحطی گیر کنم دیرتر از بقیه پوست و استخون میشم...فکر کن همه شده اند زردنبو من تازه روی فرم اومدم! بده؟ بعد هم همه یکعالمه غذا لازم  دارند که چاق بشند من با دوتا تیکه سوهان و سه وعده برنج حسابی آب میره زیر پوستم! بده؟ 

تکمیل ۲. در تجلیل چاق شدن

اینو من خیلی وقته میخوام بگم اما انقدر هول هولی میتینگها میشد که وقت نمیشد...این هفته دیدم چه موضوعی بهتر از این وقتی خودم سه پوند اضافه کرده ام؟ اما بی شوخی یه چیزیه که من واقعا بهش رسیده ام و اونم اینه که موفق ترین آدمها تو کم کردن وزن اونهاییند که توی روند کم کردن هر از گاهی توقف طولانی داشته اند و حتی اضافه هم کرده اند ...چرا؟

ببینید هدف از این کم کردن وزن چیه؟ خوب رسیدن به وزن نهایی با هزار متد٬ درست یا غلط٬ ممکنه که از گرسنگی کشیدن زیاد تا متعادل خوردن تا ورزش شروع کردن تا ماراتن دویدن میشه انجام بشه...اما روزی که به وزن هدف رسیدیم آیا کارمون تموم میشه؟ صد البته که نه! واسه همین هم هست که اگر دیدمون نسبت به کاری که میکنیم کوتاه مدته و میخواهیم ضربتی وزن کم کنیم همون بهتر که شروع نکنیم چون مطمئنا دوباره همش برمیگرده. حرف تغییرات پایه ای رو قبلا زده ایم اما یه سری مهارتهای روزانه است که خیلی هم روانشناسی عمیق نمیخواد اما تمرین لازم داره...مهمترینش اینکه یاد بگیریم بدنمون چقدر فعالیت و غذا لازم داره که چاق نشه...این ممکنه خیلی به نظر ساده بیاد اما در عمل به اندازه تمام آدمهایی که لاغر کرده اند و بعد وزنشون برگشته سخته...به قول شاعر لاغر شدن چه آسان! لاغر ماندن چه مشکل! حالا اگه شما هر از گاهی وزنتون گیر کنه و بعد یاد بگیرید که توی اون وزن گیر کرده وا ندید و چاق نشید یعنی دارید یه مهارتی رو تمرین میکنید که بعد از رسیدن به وزن هدف تبدیل به مهمترین ابزار زندگیتون میشه...حالا من میخوام یه قدم دیگه جلوتر برم و بگم خوبه که توی این روند هر از گاهی که چاق بشید! چرا؟ واسه اینکه ذهنا تمرین میکنید که به جای اینکه از چند کیلو چاق شدن بترسید به جاش کنترل اوضاع رو به دست بگیرید و دوباره با مدیریت چرخ رو به مسیر صحیح برگردونید...یه مثال عینی براتون میزنم.

وزن ما عین یه توپ میمونه که توی سرپائینیه. تمایل طبیعی توپ به اینه که قل بخوره بره ته تپه (شما بخون زیاد بشه) حالا تا وقتی که داریم وزن کم میکنیم عین اینه که این توپه رو زدیم توی بغلمون و هن هن کنان میاریم بالا که خوب مسلم زحمت داره...اما وقتایی که وزن وایمیسته چی؟ خوب شما دارین نفس میگیرید واسه بقیه راه...آیا این به این معنیه که دارین انرژی مصرف نمیکنید؟ صد البته که نه! واسه نگه داشتن توپ توی همون نقطه ای که هست دارین کلی با جاذبه مبارزه میکنید حتی اگه از بیرون تلاشتون به چشم نیاد...حالا فرض کنید توپه از دستتون ول شد...میگید حالا که این یه چند قدم رو قل خورد جهنم! بره تا ته تپه یا میدوید دنبالش و از هرجا که زورتون رسید برش میگردونید؟
رسیدن به وزن هدف عین رسیدن به نوک تپه است..بعد که رسیدین اون بالا باید یه سری استراتژی یاد بگیرید که توپه نیفته تو سرپائینی...مثلا ممکنه دائم دستتون بگیرید و همه جا ببریدش و بعد از یه مدت به فکرتون برسه بشینید و درحین زندگی عادی به توپه تکیه بدید که نگهش دارید که کمتر انرژی مصرف کنید (شما بخون زندگی سالم براتون درونی بشه)...اما به هر صورت نمیتونید توپه رو به امان خدا ول کنید...هرچی در حین بالا اومدن از تپه مهارتهای بیشتری یاد گرفته باشید اون بالا اداره ماجرا براتون راحت تره و اگه یه وقت هم خدای نکرده توپ ول شد توی سرپائینی به جای توی سر زدن و تماشا میدوید دنبالش...پس ایندفعه اگه خواستید بگید " لاغر نشدم...اما حداقل چاق هم نشدم!" دوباره فکر کنید...چاق نشدن کم کاری نیست...شاید از لاعر شدن بعضی وقتا مهمتر هم باشه.

ستاره ها:

۱. سارا: مرز ده پوند رو رد کرده. به خاطر اینکه وبلاگ نداره ما نمیدونیم چه جوری به این مهم نائل شده و وظیفه گروهی این دختر خوبه که بیاد یکی دوتا نکته یاد ما بده که ستاره اش حتی بیشتر هم مبارکش باشه:

۲. خانوم مصمم کولاک کرده بابا! دو هفته متوالی ستاره گرفته. خانوم مصمم چکار کردین که این هفته هم مرز ده پوند رد شد؟ ایشالا که این ستاره براتون انگیزه باشه:

۳. گیسو هم اولین ستاره اش رو به خاطر رد کردن مرز پنج پوند میگیره. مبارکت باشه خانوم. من فکر کردم نوشته ای سه پوند کم کرده ای نگو به کیلو بوده. بیا حتما برامون بگو چکارها کرده ای و چکارها میخواهی بکنی:

۴. دیانا هم با انرژی شروع کرده و حسابی توی اولین هفته وزن کم کرده. دیانا جانم حسابی مبارک باشه. فقط مواظب باش که زیادی کم خوری نکنی. بیا برامون بگو این هفته چه چیزهایی رعایت کردی و چکارها میخواهی برای بعدا بکنی. اینم ستاره خوشگلت:

خوب کف مرتب واسه همه فعالین گروه و یه تشویق هم واسه من که نمردم و بعد از مدتها این میتینگ رو به موقع شروع کردم٬ سر فرصت مطلب واسش نوشتم و به موقع هم جمعش کردم. حسابی بریم بزنیم توی گوش هفته ای که در پیشه که ایشالا میتینگ بعدی خوش خبر باشیم.

وبلاگهاتون رو زیاد بنویسید و واسه هم نظر بذارین. هرچی بیشتر با گروه در تماس باشید بیشتر براتون بهتره. واسه من که اینجوریه. 

راستی! روزتون مبارک خانومهای خوشگل و با اراده گروه سه شنبه طلایی! اینم یه تبریک واسه اینکه یادمون باشه هر روز مثل امروز خودمون رو در اولویت قرار بدیم تا بتونیم واسه بقیه هم مفید باشیم...آدم تا خوشحال نباشه نمیتونه خوشحالی پخش کنه. روزتون مبارک:

خیلی خیلی برای من و این گروه با ارزشین.

+ نوشته شده در  Mon 2 Jul 2007ساعت 22:17  توسط انار  | 

خوب بنده به سلامت و میمینت و مبارکی و با انرژی مثبت ناشی از پست پیش شروع میتینگ ۲۴ رو اعلام میکنم. خود شخص انار خانوم به احتمال خیلی زیاد اصلا پائین نیامده. اگر بالا نرفته باشه خوبه...اما الان خیالی نیست چون به خاطر قولم به شماها رفتم دویدم و حالم خوبه. بالاخره کم میشه.

خوب...میتینگ ۲۴اُم هستیم...شش ماه گذشته از اولین میتینگ. برآوردتون چیه از عملکرد خودتون؟ راضی هستید؟ نیستید؟چیزی عوض شده؟ من والا در مجموع راضیم. از روز اول اسم وبلاگ رو گذاشتم داستان ورزشکار شدن انار و نه لاغر شدنش و فکر میکنم تا حد زیادی به هدفم نزدیک شده ام...هنوز کامل درونی نشده اما به خیلی جاها رسیده ام که شیش ماه پیش خوابش رو هم نمیدیدم و خیلیش رو مدیون شماها و این گروه هستم...به نظر خودم البته خیلی خیلی یواش میام پائین و خیلی سریع هم بالا میرم اما دیگه کم کم به عنوان سرنوشت و داغ روزگار دارم میپذیرم...که هستند افرادی که ستاره های رنگ و وارنگشون مثل درجه ارتشی ها تو جدول ردیفه(بزنم به چوب!) و من با سرعت مورچه میرم جلو...به سرم زده بود بشینم حساب کنم واسه هر پوندی که کم کرده ام به طور متوسط چند مایل دویده ام...مطمئنم زیاد میشه. خلاصه شماها هم ممکنه مثل من باشید یا برعکس من خوب کم کنید...کاش این میتینگ رو یه مقداری بذاریم به ارزیابی شش ماه گذشته. شماهایی که ظاهرا ول کرده اید اما کماکان میایین اینجا رو میخونید...دوتا انتخاب دارید: یا شش ماه آینده رو هم همینجوری ناامید باشید و هیچ تغییری ندید یا اینکه همین میتینگ و همین زمان رو انتخاب کنید به عنوان نقطه عطف که وقتی سر یک سال شد و داشتید به عقب نگاه میکردید(همه ماها حتما یه موقعی می ایستیم و به عقب نگاه میکنیم) به خودتون بتونید بگید که آدم متفاوتی از سال پیش این موقع هستید...من امیدوارم که مسیر دوم رو انتخاب کنید و دوباره برای هدفی که تعیین کرده بودید وقت و انرژی بگذارید و به این گروه هم اجازه بدید که در طی راه کمکتون باشه و شما هم کمک گروه باشید.

آلوچه خانوم برنمیگردی؟

تکمیل ۱. من زنده ام. فقط باید میرفتم مسافرت. ستاره ها رو میدم که بستن میتینگ بیشتر از این دیر نشه.

۱. سردرگم: سردرگم عزیز بعد از یک غیبت کبرا دوباره شمشیر رو از رو بسته و مشغول وزن کم کردنه. ستاره پنج پوندیت مبارکت باشه سردرگم جان و بیا برامون بگو چطور تونستی دوباره واسه خودت انگیزه ایجاد کنی:

۲. لیلی: لیلی جان من نمیدونم واسه چی انگیزه ات رو از دست داده ای اما امیدوارم که این ستاره خوشگل ده درصدی بتونه برات انگیزه ایجاد کنه. من خودم خیلی برای روزی که ستاره ده درصدیم رو بگیرم برنامه ریخته ام...تو هم به نظر من برو برای خودت یه جایزه بخر و یخورده استراحت کن و کیف کن و دوباره با انرژی برگرد و باز هم برامون بنویس. همش سه کیلو و نیم دیگه مونده خانومی و کلی راه اومده ای...تو الان واسه خیلی ها انگیزه ای. خودت رو دست کم نگیر. این ستاره ات رو هم بزن گوشه وبلاگت که برات انگیزه باشه:

۳. خانوم مصمم الممالک هم پنج پوند اول رو رد کرد. تبریک مفصل و من واقعا دلم میخواد ازشون تشکر هم بکنم به خاطر کامنتهای خیلی خوبی که برای همه گروه میذارند و انگیزه ای که ایجاد میکنند. خانوم مصمم این ستاره اتون مبارک باشه و کاش بیایین برامون بگین چه تغییراتی توی روتین زندگیتون دارین میدین:

۴. سحر عزیز هم هفته پیش مرز ۵ پوند رو رد کرده بود که من ندیدم...میبخشی سحر جان. مبارکت باشه. بیا برامون یه نکته کنکوری هم بگو که ببینیم چکارها کرده ای و چکارها برنامه داری که بکنی. اینم ستاره ات خانومی:

۵. الی هم پنج پوندش رو رد کرد. واقعا آفرین. این ستاره های پنج پوندی اصلا کم کاری نیست ها! خود من چندین ماه طول کشید تا  تونستم یکیش رو بگیرم. حسابی مبارکت باشه الی جون و ایشالا که برات انگیزه مضاعف بشه:

+ نوشته شده در  Tue 26 Jun 2007ساعت 0:36  توسط انار  | 

اهم اهم...شروع میتینگ ۲۳ را به افق تهران اعلام میکنم. من خودم رو فردا صبح وزن میکنم و مینویسم. خیلی بعیده چیزی کم شده باشه چون این هفته فقط یه روز رفتم دویدم. زیاد نشده باشه شانس آوردم که البته همونطور که عرض شد فدای یک تار موی شما! جبران میشه.

جدیدترین خبر رو هم که شنیدین؟ ماهی عزیزمون این آخر هفته نیمه ماراتن رو در دو ساعت و ربع تموم کرد که واقعا واقعا عالیه و مثال زدنی. جدی خیلی زمان خوبیه. من واقعا بهش افتخار میکنم و امیدوارم خودش هم قدر خودش رو بدونه. همگی کف مرتب برای ماهی! جدا آفرین. سربلند شدم به خدا. بیا برامون داستانش رو تعریف کن که چه جوریا بود و چکارها کردی.

اینم در ضمن عکس ماهی جون با مدالش که برامون تو وبلاگش گذاشته:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینجا هم برامون از تجربه اش نوشته. بازم تبریک. من که خیلی انرژی گرفتم از کارت ماهی جون. مدالت هم خیلی شیک و خارجیه طرحش.

تکمیل ۱. خوب آبجیتون بالاخره کاهش وزنش تو جدول دو رقمی شد. امروز روی ترازو ۱۳۱.۲ پوند بود که من نوشتم ۱۳۱.۵ و بدینوسیله من بالاخره وزنم اومد زیر ۶۰ کیلو...یخورده زیر ۶۰ اما دیگه دهگانم ۶ نیست.خیلی خوشحال شدم میشه خواهش کنم ستاره ده پوندیم رو بهم بدین؟ (کف مرتب برای انار!) خیلی ممنونم! خیلی ممنونم! البته این کاهش وزن در حین یک ماه اخیر بوده اما چون خیلی یکماه سختی بود و من همش رو سفر بودم این یک پوند و نیم خیلی به نظر خودم مهمه چون خیلی سخت بود که هدفم یادم بمونه و عصبی خوری هم نکنم.

شماها چطورین؟

تکمیل ۲. یه چیزی براتون تعریف کنم که امروز اتفاق افتاد. رفتم موهام رو کوتاه کردم..داستانش رو اون یکی وبلاگم نوشتم...اما چیزی که اتفاق افتاد اولاش بود که داشتیم من و آرایشگره بحث میکردیم که چه کوپ مویی بیشتر به من میاد خانومه گفت به نظر من این یکی بهتره چون خط فک و گردنت خیلی قشنگه و من نمیخوام قایمش کنم...منو میگین قند تو دلم آب شد...تو دلم گفتم "بالاخره پسش گرفتم! اون خط فکم رو بالاخره پسش گرفتم و از زیر تپلی صورتم اومد بیرون!". انقدر چسبید بهم.

کلا هم که از اول این تغییر وزن یکی از تفریحات من شده پیدا کردن استخونهای جدید که از زیر چربیهای اب شده کم کم دارن خودنمایی میکنند. اولیش استخون سر زانوم بود. بعد استخون مچ دست...بعد اون استخون ترقوه زیر گردن که به نظر من خیلی سکسیه...مشغولیم دیگه.

خوب من جدی میخوام نظرتون رو بپرسم راجع به میتینگ. ظاهرا خیلی ها میایین و میرین و نظر نمیذارین. خیلی ها هم که به نظر میاد دیگه نمیان. برای شماهایی که میایین ایده ای به ذهنتون میرسه که انگیزه ایجاد کنین برای گروه؟ مثلا برای یه ماه آینده؟ کاری هست که بتونیم راجع به میتینگ ها بکنیم که بهتر بشه؟ بیشتر انگیزه ایجاد کنه؟ یا اعضای گروه برای همدیگه؟

تکمیل ۳. و اما ستاره ها:

۱. شیدا مرز ده پوند رو رد کرد. کف مرتب برای شیدا. خیلی خیلی سختش بود این چند هفته اما جا نزد! مهمترین چیزی که باعث موفقیته...مهمترین چیزی که فرق برنده و بازنده رو در رسیدن به هدف معلوم میکنه. شیدا جان بهت واقعا تبریک میگم و امیدوارم این ستاره جدیدت برات انگیزه باشه: چی هست که بتونی یادمون بدی؟

خوب بقیه هم اگه آپدیت نکردید حتما لوگ رو آپدیت کنین.

+ نوشته شده در  Tue 19 Jun 2007ساعت 3:0  توسط انار  | 

میبخشید که میتینگ پیش نصفه موند و ستاره ها رو نتونستم بدم. الان توی راه خونه ام و خدا بخواد زندگی قراره از فردا به حالت نرمال برگرده. من بدینوسیله شروع میتینگ ۲۲ رو شروع میکنم و ایشالا این یکی پربار باشه که جبران هفته های اخیر رو بکنه.

تکمیل ۱. خوب من تصمیم گرفتم طبق نصیحت خانوم حنا فعلا بچسبم به همین ترازوی خونه و میتینگ های وزن کشی رو نرم. اگه دیدم وزن خوب کم نمیکنم دوباره شروع میکنم رفتن اما فعلا با وجود شماها به نظرم میاد میتونم همینجوری ادامه بدم. من دیروز که صبح رفتم روی ترازو دیدم ۱۳۲ شده ام. اما این هفته هم صبر میکنم تا هفته دیگه که قطعی بشه...فقط واسه اینکه زیر ۶۰ کیلو اومدن واسم خیلی مهمه و میخوام مطمئن باشم.

برنامه ورزش و تمرین ماراتن رو هم درستش کردم و توی لینک اون بغل گذاشتم. علاوه بر برنامه کلی واسه هر هفته یک شیت اضافه کردم که فرمش همون فرم کلی لوگهاییه که توی ماه پیشرفت داشتیم. برنامه کلی هر هفته رو هم (ورزشی و غیر ورزشی) پائین جدول همون هفته اضافه میکنم و به مرور که انجام میشه لوگ رو آپدیت میکنم. اینجوری تمام هفته و تمام روندش تا چهار ماه دیگه جلوی چشممه و امیدوارم بتونه بهتر به مدیریت زمانم کمک کنه. گفتم اینجا هم شرح بدم که شما اگه میخواهید یه نگاهی بندازید.

تکمیل ۲.  من میخوام یه چیزی راجع به ورزش کردن بنویسم. فایده های سلامتش رو همه مون میدونیم. اگه میخواهید بیشتر هم بدونید من توصیه میکنم توی گوگل بزنید benefits of exercise یا همچین چیزی و کلی مطلب میاد بالا. چیزی که من میخوام بگم راجع به ورزش کردن خودمه و اینکه چه جوری شروعش کردم. من اصلا آدم ورزشکاری نبودم و الان هم پاش بیفته حتما ترجیح میدم ماشین سوار بشم تا پیاده روی کنم. موقعی که شروع کردم انقدر آمادگی بدنیم کم بود که نیم مایل هم به نظرم یه فاصله دست نیافتنی میامد. یعنی به نظرم خیلی کار میامد که آدم بتونه نیم مایل روی تردمیل طاقت بیاره. این مال تابستون دو سال پیشه. از طرفی هم همیشه با حسرت به این دونده های توی خیابون و هیکلهای ورزشکاری نگاه میکردم و نتیجه اش این بود که مثل همه یه مدت میرفتم و ول میکردم...اما همون حس جدال با ظاهرم و اینکه یه چیزی ته دلم خیلی میخواست که ورزشکار بشم و هیکلم ماهیچه ای و سفت باشه دائم هلم میداد که دوباره شروع کنم...تا تابستون پیش که به زور واسو یه مسابقه ۵ کیلومتری اسم نوشتم و واقعا مجبور شدم سه چهار هفته تمرین کنم که اصلا بتونم سه مایل رو پشت هم بالاخره با جون کندن و وسطاش راه رفتن هم که شده برم...اما بعدش که تمومش کردم کمکم کرد که یه کمی جرات پیدا کنم واسه بعدش...و چند ماه بعد هم این وبلاگ رو زدم و بقیه اش رو هم که با هم بوده ایم.

چیزی که میخوام بگم اینه که هیچ کس یه شبه ورزشکار نمیشه...از ورزشکار هم منظورم اینه که از ورزش کردن لذت ببره. همون چیزی که کیوان(*) به "احساس تسلط به شرایط" توصیفش کرده:

"وقتي كه مي دوي، در واقع وقتي كه به دويدن عادت مي كني، هر بار مرزي وجود دارد بين لحظه شروع حركت تا اولين مرز شكست بر اثر خستگي (يا همان بريدن). اتفاق جالبي كه براي دونده مي افتد، عبور از اين مرز خستگي است. شايد بار اول و بارهاي اول دونده در همان مرز اولين شكست تسليم شود و حداقل نياز به رفع خستگي را احساس كند. اما تجربه جالب براي آنهايي كه از اين مرحله عبور مي كنند، احتمالن اول نوعي خلسه ي آميخته به خستگي، و بعد از آن احساس تسلط به شرايط است،‌ احساس عبور از بحران. تجربه اي نيست كه بدون تمرين به دست بيايد. "

اما کاملا به زحمتش میارزه به نظر من واسه اینکه وقتی به دست میاد اونوقت در جرگه یه سری آدمهای خاص قرار میگیرید و واقعا میبینید که چیزی رو به دست آورده اید که هرکسی نداره. بعد هم اون فرمی که بدنتون با ورزش منظم پیدا میکنه هیچ وقت با رژیم خالی به دست نمیاره. به نظر من یه بدن کمی تپل اما ورزش کرده خیلی خیلی قشنگ تر از یه بدن لاغر اما ورزش نکرده است. و بدن تپل ورزش کرده به مرور که لاغر میشه عین کشف گنج میمونه که از زیر لایه های چربی خودش رو کم کم نشون میده و روزی که همه چربی ها آب بشه اونوقت چیزی که میمونه واقعا قشنگه.

یه فایده خیلی خیلی مهم دیگه اش هم کمک به روحیه آدمه. اصولا ورزشهایی که آدم رو به عرق کردن میندازند یه هورمونی توی مغز ترشح میکنند که به هورمون سرخوشی معروفه و برای همینه که آدم معمولا بعد از یه ورزش درست و حسابی سرحال میاد. بعد هم از نظر روانی ثابت شده که زمانی که آدمها صرف ورزش میکنند به صورت زمان اختصاص داده شده برای "مراقبت از خود" توی مغز ثبت میشه که در بهبود حال آدم و افزایش رضایت از خود موثره. علاوه بر همه اینها احساس کنترل و تمرین دیسیپلین و اینکه به مرور زمان آدم تحول درونی و بیرونی خودش رو میبینه خیلی خیلی در بهبود احساس آدم نسبت به خودش موثره...اینا رو هم داره آدمی میگه که آخر خود-انتقادی بوده و در خیلی جهات هنوز هم هست اما وقتایی که حالش بده میدونه که بره یه نیم ساعت بدوه حالش خیلی بهتر میشه و دلش میخواد شما هم از این تجربه استفاده کنید. 

 (*منبع)

تکمیل ۳. و اما ستاره ها:

۱. جیرجیرک: قبلا به وزن هدفش رسیده بوده اما الان ده درصد وزن اولیه اش رو رد کرده و من میخوام خواهش کنم به عنوان آدمی که وزن هدفش رو رسیده و بعدش هم داره موفق عمل میکنه بیاد برامون از روتین زندگیش بگه واسه اینکه همه میدونیم اگه هرچقدر لاغر کردن سخت باشه لاغر(بخونید سالم) موندن سخت تره. اینم ستاره ات جیرجیرک جونم:
۲. آزی هم مرز ده پوند رو رد کرد و من واقعا بهش تبریک میگم که نه تنها خودش با انگیزه پیش میره بلکه حواسش به بقیه هم هست. آزی جون وزن هدفت رو که تغییر دادی اما بازهم خیلی تبریک که به این هدف اولیه ات رسیدی و ایشالا ستاره ات هم برات انگیزه ایجاد کنه:

۳. پریسا هم مرز ده پوند رو رد کرد. خانومی به نظرم اومد که ستاره ات دیر شده بوده. اگر اینجوریه ببخش. خوشحالم که بالاخره بدنت داره روی غلطک میفته و ستاره دومت رو هم گرفتی. مبارکت باشه: نکته ای هست که بتونی به ما هم یاد بدی؟ تغییری ایجاد کرده ای توی زندگیت که فکر میکنی مهم باشه؟

یه چیزی هم از همه میخوام بپرسم. خیلی از اعضای گروه به نظر میاد شوق و ذوقشون رو از دست داده اند و میتینگ ها نمیان. من دلم میخواد همه به هدفی که روز اول تعیین کرده اند برسند و تمام تلاشم رو میکنم که میتینگ ها به موقع برگذار بشه (که خوب همیشه هم نمیشه)...شماها پیشنهادی برای سرزنده کردن گروه ندارید؟ کاری هست که من بتونم بهتر انجام بدم؟ یا شماها؟ مثلا زمان پایان میتینگ رو تغییر بدیم مهمه؟ فرمت میتینگ اینجوری خوبه؟

+ نوشته شده در  Wed 13 Jun 2007ساعت 4:28  توسط انار  | 

خوب من شروع میتینگ ۲۱ رو اعلام میکنم به افق نیویورک! این هفته چطور بود؟ من به نسبت راضی تر بودم چون ورزشم رو دوباره شروع کردم و دارم سعی میکنم حداقل توی همین محدود اختیاری که روی غذام دارم زیاد نخورم که البته تقریبا تبدیل شده به ناهار سنگین و شام نخوردن که اصلا خوب نیست. اما کار دیگه هم ازم برنمیاد فعلا. شماها چطورید؟

تکمیل ۱. اگه به خاطر شماها و این میتینگ نبود امکان نداشت امروز بتونم انگیزه پیدا کنم که برم بدوم. شما فرض کن روز دوم مهمون ماهانه (واسه من بدترین روزه) و از صبح هم بساط گریه و  گفتگو و حرف و حدیث و خواب خوراک منظم هم که اصولا شده خاطره دوردست...اما عصری به خودم گفتم اگه نرم این چهار مایل رو بدوم روم نمیشه توی چشم بچه های میتینگ نگاه کنم و پست رو تکمیل کنم. ممنونم که میایید و سر میزنید و با تلاشتون واسه آدم تعهد ایجاد میکنید. اتفاقا خیلی هم خوب و تندتر از همیشه دویدم و حسابی شارژ شارژ شده بودم وقتی تموم شد.

خوب حالا گزیده مطالب وبلاگها برای این هفته:
۱.  وبلاگهای منوی سه شنبه ها و نکات طلایی برای تناسب اندام رو که به همت سامیا راه افتاده و داره واقعا عالی اداره میشه نه تنها از دست ندید بلکه خواهش من اینه که به پربار شدنش کمک کنید. مرتب بهشون سربزنید و وقتی دستور غذایی جدیدی دارید یا مطلب خوبی جایی میخونید یاد این وبلاگها هم باشید.

۲. چندتا پرسش با پاسخهای مفید (الی)
۳. حالا خودم رو دوست دارم(لولک)
۴. داشتن شکم صاف (پریسا)
۵. خود را دوست بدارید (mis1)
۶. اینها را از تجربه ام در ماراتن آموخته ام (مال اون یکی وبلاگ خودمه. اگه تصادفا تا حالا نخونده اید یه سری بزنید. من وقت نوشتنش خیلی یاد شماها بودم و واسه همین سعی کردم کامل باشه)
۷. عادتهای غذایی که باعث اضافه وزن میشوند (تپلی)

من دوباره فردا برمیگردم. بازم مرسی از اینکه هستین.

 

+ نوشته شده در  Wed 6 Jun 2007ساعت 17:30  توسط انار  | 

من امروز داشتم تو خیابون راه میرفتم ساعت ۱۰ شب که یهو یادم افتاد امروز سه شنبه است و میتینگ دیر شده! شرمنده به خدا. این هفته رو هم تحمل کنید زندگی من کمی به حالت نرمال برمیگرده (برای کاملا نرمال باید دو هفته دیگه هم صبر کنم).

هفته ای که گذشت برای من کاملا توقف روتین ورزشم بود. رژیم هم نداشتم. یعنی اصلا سیزده تا مهمون فامیلی داشتیم و هیچ راهی نبود که من بتونم همون غذاهای ساندویچی نرمالم رو بخورم. خر خوری نکردم اما رعایتی که بخوام وزن کم کنم هم نکردم. امیدوارم بتونم از پس فردا روتین ورزشم رو شروع کنم. دلم تنگ شده برای ورزش. اما خلاصه از این نیمه دوم ماه "پیشرفت" چیزی برای من در نیومد. شماها ایشالا بهتر از من بوده اید. چکارها کردید این هفته؟

تکمیل ۱. چون من معلوم نیست چقدر این چند هفته بتونم به پست میتینگ ها برسم تصمیم گرفتم اول به مهمترین بخش بپردازم که ستاره هاست:

۱. لولک: ده درصد رو رد کرد. لولک جان خیلی خوشحالم که ننوشتن وبلاگت معنیش این نیست که ول کرده ای. دل من که برای نوشتنت تنگ شده. حداقل بیا اینجا یک خبری از حالت بده ببینیم چه میکنی. این قدم مهمی هم که برداشته ای رو برو حسابی جشن بگیر که خیلی مهمه. من یکی که توی رسیدن بهش حالا حالاها کار دارم. اینم ستاره ات خانومی:
۲. رقی: اولین آدمیه که ستاره ۲۵ پوندی رو داره میگیره. آفرین به پشتکارت رقی جان. از این به بعد دو دستی ورزش رو بچسب(میدونم شروع کرده ای) که بدنی که داره لاغر میشه رو درست و سفت و متناسب لاغر کنی و بعدش هم پایدار باشه. مبارکت باشه. حسابی بیا برامون بگو چکارها میکنی که ایشالا ماها هم بهت برسیم...البته من هنوز هم میگم زیر ۱۰۰۰ کالری نباید بخوری...این هم ستاره ات خانوم:
۳. پرگلک: خانوم خوشگل کولاک داری میکنی ها! ده درصد رو رد کردی. من ستاره ات رو که میدم با اینکه گفته بودی لازم نداری...حالا یه چند روز دیگه ممکنه لازم بشه! فقط انقدر که سریع میایی پائین مواظب باش به بدنت آسیب نزنی از کم خوری یا ورزش زیاد. من یه کم نگرانتم. کاش بیایی برامون یه کم از جزئیات روتینت بگی. اینم ستاره ات عزیزم:

۴. ماهی: ماهی جان معلومه که پنج پوندی رو ستاره میدیم. خیلی هم اتفاق مهمیه مخصوصا برای اونهایی که توی پائین بازه وزن هستند و کم کردن هر پوند کلی زحمت میخواد. بیا از برنامه ات و روتینت برامون بگو. این ستاره ات هم مبارکت باشه و ایشالا که برات انگیزه باشه مخصوصا برای آمادگی مسابقه  که داری تمرین میکنی:

+ نوشته شده در  Wed 30 May 2007ساعت 7:35  توسط انار  | 

من که نسبتا افتضاح بودم این هفته و ورزش خیلی کم کردم و خوب آخر هفته هم ملاحظه نکردم. از فردا صبح میخوام تمرین رو برای ماراتن شروع کنم و به قول معروف کمربند ورزش رو سفت ببندم. البته بالاخره این ماه دو پوند و نیم اومدم پائین اما خودم میدونم که این هفته خوب نبودم. شماها ایشالا بهتر از من بودین..هفته چطور بود؟

ناتکمیل ۱. من یه عالمه این هفته برو و بیا داشته ام و اصلا ورزش نکرده ام. اگه فردا نرم دو مایل بدوم جریمه ام اینه که این میتینگ رو زود میبندم. به قول معروف رطب خورده منع رطب چون کند؟ نمیشه که خودم نتونم با مهمون برم ورزش بعد بیام واسه شماها نسخه بپیچم! واسه آبرو هم که شده باید برم.

تکمیل ۱. خوب من یه عالمه معذرت میخوام اما واقعا این هفته وقت سرخاروندن هم نداشتم. الان هم که دارم اینا رو مینویسم ساعت سه نصف شبه و همه مهمونها بالاخره خوابیدند و اومده ام تند تند بنویسم که این پست پهن نشده حداقل جمع بشه.

من که نرسیدم اصلا برم ورزش. این هفته هم تا همون چهارشنبه نمیرسم هیچ کاری بکنم. بعدش اما حسابی میذارم پشتش. شماها حسابی برسین به برنامه تون که انگیزه بشه واسه من (و امثال من!)لطفا. چهارشنبه دیگه باید شروع کنم برای ماراتنم برنامه ریزی و تمرین و حسابی انگیزه لازم دارم. الان فقط دارم تلاش میکنم زیاد نخورم که حداقل وزنم بالا نره. نمیدونم حالا چقدر موفق بوده.

و اما ستاره ها:(ستاره بارونه این هفته)

۱. بی تا: بی تا خانوم مرز ده پوند رو رد کرد. بی تا جون از اونجایی که وبلاگ نداری باید بیایی بگی چکارها میکنی که با وجود کار و بچه کوچیک تونستی ده پوند رو رد کنی. اینم ستاره ات خانومی:
۲. پرگلک: پنج پوند دوم رو رد کرد. پرگلک جون بیا یخورده از برنامه ورزشت توی هفته بگو ( و تغذیه) ببینیم این چه برنامه ایه که انقدر سریه اثر میکنه. اینم ستاره شما با یک عدد پنج دیگه روش:
۳. شادی: هم پنج پوند دوم رو رد کرد.  شادی جون اینم ستاره ات و حتما بیا یکی دو نکته خوب یادمون بده:
۴. رقی هم با بیش از ۲۴ پوند کاهش وزن امروز ستاره ده درصدش رو میگیره. پیشرفت بزرگش هم شروع ورزش کردن بوده که همه میدونیم آسون نیست. رقی جان ایشالا این ستاره جدیدت بیشتر هم برات انگیزه ایجاد کنه که بعد از ورزش هم به اندازه بخوری:
۵. دریا هم اولین پنج پوندش رو رد کرد. دریا جون مبارکت باشه. من خودم مدتها طول کشید اولین ستاره ام رو بگیرم و اصلا کار آسونی نیست. ایشالا که برات کمک میشه که با انگیزه بیشتری ادامه بدی:

 

+ نوشته شده در  Tue 22 May 2007ساعت 8:45  توسط انار  | 

خوب دو هفته تموم شد. چه کاره اید؟ چقدر از خودتون راضی هستید؟ هفته ای که گذشت چطور بود؟ من هفته ای که گذشت رو توی وبلاگهای گروه خلاصه میکنم. فردا هم دارم میرم میتینگ. وقتی خودم رو وزن کردم برمیگردم و اینجا رو تکمیل میکنم.

گزیده وبلاگهای گروه:
۱. " به همه چیز اهمیت می دادم ولی هیچوقت به خودم اهمیت ندادم " (mis1)
۲. دستور پخت چند غذای ساده (نوا)
۳. دستور پخت کوکوی لوبیا سبز (عسل بانو)
۴. دستور پخت عدسی بهاری (آرام)
۵. چگونه چاقی رانها را از بین ببریم؟ (رقی)

تکمیل ۱. خوب من دو پوند و نیم آمده بودم پائین. خیلی باید خوشحال بشم اما متاسفانه امروز استرسش زیاد بود یخورده از خوشحالیش کم کرد. به هر حال یه پوند مونده تا ۱۳۲. اونم که میدونید چه نقطه عطفیه...هم ستاره دومم رو میگیرم و هم وزنم میاد توی دهه پنجاه و خورده ای کیلو. شماها چطورید؟

نا تکمیل۱: من الان منتظرم استادم بهم زنگ بزنه. اون که تموم شد میام اینجا رو تکمیل میکنم و ستاره ها رو هم میدم.

تکمیل ۲. خوب من همین الان که ساعت ده شب باشه تازه فرصت کردم بشینم یه دو کلمه اینجا بنویسم.

یه چیزی میخوام در مورد انگیزه بگم. ببینید شماها میتونید به این جریان وزن کم کردن هزار جور نگاه کنید. میتونید بهش به عنوان یه چیزی نگاه کنید که دائم یقه تون رو گرفته و مجبورید دائم باهاش دست و پنجه نرم کنید ( و احتمالا بیشتر وقتها هم ببازید). به عبارت دیگه میتونید به موضوع فقط به چشم همون کیلوهای اضافه نگاه کنید. اما واقعیت اینه که شما اگر مریضی خاصی نداشته باشید دلیل حضورتون اینجا یک سری عادتهای بد بوده که باعث این اضافه وزن شده. یعنی این اضافه وزن معلول هست نه علت. حالا عاقل و بالغ که شما باشید باید برای حل مشکل٬ حل ریشه ایش٬ معلول رو چسبید یا علت؟ مثال میزنم از همین گروه٬ جیرجیرک وقتی به این گروه پیوست آدمی بود که پاش رو هم توی باشگاه نمیذاشت٬ مهدیس به جای وعده های غذایی کافی کیک میخورد و خواب و بیداریش عکس همه دنیا بود٬ من واقعا ورزش نمیکردم و خوابم هم عین ساعت کاری جغد بود٬ غزل تند غذا میخورد٬...مثال زیاده. همه اینا الان تغییر کرده. و اگه شما برید توی وبلاگهای اعضایی که دارن موفق عمل میکنند و ناامید نشده اند میبینید که دائما در حال تغییر و تحول هستند. این خاصیت یک پروسه پویاست. باید تغییر کنید تا بتونید یک تغییر پایدار به وجود بیارید و گرنه میشین مثل کشی که سرش رو یه جا بسته اند و شما هی میخواهید بکشیدش...تا یه جایی باتون راه میاد اما به محض اینکه ولش کنید برمیگرده سر جاش و از یه حدی بیشتر هم کش نمیاد.

 حالا من میخوام یه لایه برم عمیق تر... شیدا چند وقت پیش پستی نوشت در مورد اینکه چرا با خودش لج میکنه و اگه یه قدم خراب کرده خودش انگار بخواد خودش رو تنبیه کنه بدترش هم میکنه...و نتیجه گرفت که شاید کمالگراست. خانوم مصمم یه پست خوب نوشت در مورد اینکه تازه فهمیده هیچ وقت خودش رو در اولویت نمیذاشته...همه مون تجربه عصبی خوری رو داریم...اینها یعنی اینکه این کیلوهای اضافه ریشه عمیق داره توی مسائلی که کاملا درونی هستند و یه سری مهارتهایی که شما به عنوان یک فرد یاد نگرفته اید. و در واقع ندونستن این مهارتهاست که باعث ایجاد اون عادتهای بد میشه که ذکرش رفت...اگر شما ورزش نمیکنید احتمالا مهارت دیسیپلین داشتن و اولویت بندی رو یاد نگرفته اید. اگر عصبی خوری میکنید احتمالا یاد نگرفته اید که در زمان حال زندگی کنید٬ اگر دائم با خودتون لج میکنید احتمالا یاد نگرفته اید چطور با خودتون مهربان باشید و کمالگرایی رو با واقع گرایی تلفیق کنید...و نکته ای که دلم میخواد بهش توجه کنید اینه که اضافه وزن شما یکی از دهها موردیه توی زندگیتون که ندونستن این مهارتها داره بهتون فشار میاره. یعنی اگر شما مثل شیدا کمالگرا هستید همونطور که خودش گفت همه جای زندگیتون کمالگرا هستید و این کمالگرایی غلط همه جا شما رو داره عقب نگه میداره...فقط فرقش اینه که همه جا مثل این کیلوها نمود فیزیکی نداره. حالا منظورم از اینها چیه؟ که به این کاری که شروع کردید به عنوان فرصتی نگاه کنید که زندگی براتون فراهم کرده تا آدم بهتری بشید. فرصتی که نسبتا بی ضرر و هزینه است و اگه بخواهید میتونه بسیار پربار باشه. فقط باید بخواهید و هدفتون این باشه که به علت و ریشه بپردازید به جای اینکه وقت و انرژیتون رو هزینه غصه خوردن برای معلول بکنید. اگر اینجوری به قضیه نگاه کنید اونوقت هرکیلوی اضافه تبدیل میشه به فرصتی خداداد برای ایجاد تحولی درونی و شناخت خودتون و هر کیلوی کم کرده میشه خاطره ای خوب که یادآور تغییر بزرگیه که در اون زمان ایجاد کردید و اگه اینجوری به مساله نگاه کنید مطمئنا روزی که به وزن هدفتون برسید آدم متفاوتی از امروز خواهید بود.

تکمیل ۳. و اما ستاره ها:

۱. پریسا  اولین پنج پوند رو رد کرد. خانومی یادت باشه که آهسته و پیوسته بهترین روشه. ویتامینت رو بخور و رژیمت رو هم توی وبلاگت بنویس. اینجا همه با هم هستیم. اینم ستاره ات که ایشالا برات انگیزه بشه: بیا برامون بگو چه تغییراتی ایجاد کرده ای تا الان.
۲. مینو پنج پوند دوم رو رد کرد. مینو جان وبلاگت رو به روز نکرده ای اما از پیشرفتت حدس میزنم که به تصمیماتت وفادار بوده ای. حتما بیا بهمون بگو این چند وقت چکار ها کرده ای و چه نکته هایی یاد گرفته ای. این ستاره دومت هم مبارکت باشه:
۳. پرگلک هم با اقدامی ضربطی پنج پوند اول رو رد کرد. پرگلک جون قدیما خیلی راجع به رژیم حرف زده ایم. ایشالا که این دفعه حسابی بچسبیم بهش. اینم ستاره ات: اگه بیشتر هم بهمون بگی چکارها میکنی خوبه.


 

خوب کس دیگه ای مونده که لوگ گروه رو آپدیت نکرده باشه؟ من فقط از روی اون میتونم ستاره بدم چون هیچ جوری نمیتونم حساب و کتاب ۵۰ نفر رو به ذهن بسپارم. بازم تا فردا صبح اگر لوگ گروه رو آپدیت نکرده اید حتما انجام بدید.

 

+ نوشته شده در  Tue 15 May 2007ساعت 6:13  توسط انار  | 

خوب میتینگ ۱۷ به افق تهران شروع شد. هفته اول این ماه "پیشرفت" چطور بود؟ از خودتون راضی بودید؟ وقت کردید لوگ مخصوص این ماه رو بنویسید؟

من دلم میخواد یه مقداری راجع به اون لوگ توضیح بدم. اما قبلش باید بگم که خودم به دلیل مسافرت نرسیدم آپدیتش کنم و از این هفته میخوام شروع کنم بنابراین شماها هم اگر شروع نکرده اید میتونید با من شروع کنید. اما راجع به لوگ و هدف من از پیشنهادش...اولین و مهمترین نکته اینه که مدیریت زمان یاد بگیریم . اصولا هدف چیدن کاریه که از اصول مدیریت زمانه و هنر اینکه یک هدف بزرگ رو (اینجا رسیدن به وزن نهایی) به اهداف کوچکتر تقسیم کنیم(اینجا ستاره ها) و بعد برای رسیدن به اون اهداف قدمهای میانی تر تعریف کنیم و بعد بتونیم در بازه زمانی برای رسیدن بهش برنامه ریزی کنیم همون چیزیه که بهش میگن مدیریت زمان. ما دو قدم اول رو انجام داده ایم و این لوگ هفتگی بهمون کمک میکنه که این قدم آخر رو انجام بدیم. یعنی بیاییم در واحد زمان میتینگمون قدمهای معنی دار تعریف کنیم و سعی کنیم روزانه وقت و امکاناتمون رو برای رسیدن به اون اهداف مدیریت کنیم. مدیریت زمان از اون مهارتهاست که وقتی در مورد یک کار انجام شد میشه ازش برای اهداف دیگه هم الگو برداری کرد...برای تحقیق و کار و بقیه مسائل هم میشه عین همین روش رو بکار برد پس تمرینش فایده مضاعف داره.

دومین نکته یاد گرفتن تعریف اهداف  " دقیق" و " واقع گرایانه" است. منظورم چیه؟ هدف باید دقیق باشه...مثلا هدف " ورزش کردن و مواظب غذا بودن" دقیق نیست و برای همین هم برای شما به اندازه کافی التزام عملی تولید نمیکنه...شما میتونید یه روز برین یه پیاده روی یک ربعه و بگین ورزش کردید یا هر روز برین باشگاه و باز اسمش ورزشه..یا میتونید مواظب غذا باشید(از نظر خودتون) اما باز هم زیاد بخورید...به جای همچین هدفی باید مشخص بگید " روزی نیم ساعت پیاده روی٬ روزی ۱۲۰۰ کالری"...هدف رو دقیق و با جزئیات تعریف کنید تا براتون التزام عملی به وجود بیاره...دوم واقع گرایانه بودن هدفه...اهدافی مثل " کم کردن یک کیلو در هفته" اصلا واقع گرایانه نیست چون کاملا از کنترل شما خارجه و فقط براتون استرس به وجود میاره و احتمال خیلی زیاد علی رغم تلاشتون بی جهت احساس شکست خواهید کرد...همینطور " روزی کمتر از ۱۰۰۰ کالری غذا خوردن" چون سالم نیست و در دراز مدت پایدار نیست(از متابولیسم پایه بدنتون نمیشه کمتر بخورید)...یا اگر شما بچه کوچیک دارید و سرکار هم میرید "هر روز پیاده روی کردن" شاید هدف واقع گرایانه ای نباشه چون وقت ندارید....این لوگ براتون تمرین خوبیه که یاد بگیرید چطور برای خودتون به طرز صحیح هدف بچینید.

سوم یادگرفتن تلاش روزمره و انعطاف داشتن برای رسیدن به هدفه. وقتی هرروز مینشینید و اون روز رو در لوگتون خلاصه میکنید اولا نمیتونید به خودتون دروغ بگید و اگر کم کاری کرده باشید مجبور میشید باهاش روبرو بشید٬ دوم اینکه به جای فرار از مشکل به خودتون این فرصت رو میدید که در روزهای آتی جبرانش کنید و سوم اینکه یاد میگیرد در مقابل زندگی انعطاف پذیری نشون بدید و بیشتر روی رسیدن به هدف تمرکز کنید تا جزئیات...مثلا اینکه حالا اگر صبح نشد ورزش کنید شب ورزش میکنید.

چهارم اینکه این لوگ وسیله خوبی برای خلاصه کردن همه هفته تون در یک نگاهه. کاری که وبلاگ نمیتونه بکنه. و چون مجبورتون میکنه یک سری نکته های خاص رو هر روز یادداشت کنید(مثل ساعت خواب) هشیاریتون رو نسبت به این موارد بیشتر میکنه و در مورد عادتهاتون میتونید نکته هایی یاد بگیرید که اگر این لوگ نبود نمیدیدیشون.

من پیشنهاد میکنم سه هفته آینده لوگتون رو هر روز کامل کنید حتی اگر وبلاگتون رو نتونستید آپدیت کنید. قاعدتا روزانه بیشتر از ده دقیقه نباید بگیره و میتونید حتی به صورت آفلاین داشته باشیدش و فقط روز میتینگ آپلودش کنید. خوشحال میشم اگر نظرتون رو راجع به این پیشنهادها بگین...هم اونهایی که این هفته لوگ رو پر کردند و هم اونایی که نخواستند پر کنند.

(لوگهاتون رو اگه پابلیش نکنید بقیه نمیتونند ببینند)

تکمیل ۲. من این چند وقته مطالب خیلی خوبی در وبلاگها میبینم که فکر کردم هر هفته میتونم به اونهایی که خودم فکر میکنم بیشتر آموزنده هستند توی میتینگها لینک بدم. البته این اصلا به این معنی نیست که بقیه اش خوب نیست فقط اینا رو من فکر میکنم بیشتر آموزنده هستند:
۱. معرفی نرم افزار گوگل ۱۵ برای پیگیری افزایش/کاهش وزن( آرام)
۲. طرز تهیه خورشت لوبیا سبز (رقی)
۳. نوا از رسیدن به وزن هدف میگوید (نوا) {نوا جون ستاره ات رو گذاشتم یه دفعه این هفته بدم}
۴.کشف سامیا درباره فواید صبحانه (سامیا)
۵. خوردن احساسی (mis1)
۶. درسهای رانی از ایجاد انگیزه برای خودش و موفقیت (انگلیسی ـ عکسهای پیشرفتش هم اینجاست)

 تکمیل ۳. من این آخر هفته رفته بودم پیش خواهر کوچیکه و بهترین لحظه این چند وقت رو داشتم وقتی هرچی از کمدش برمیداشتم اندازه ام بود. اصلا باورم نمیشد که اینهمه سایز کم کرده باشم...سایزم از ده رسیده بود به شیش( یعنی دو سایز اومده بودم پائین) و تازه سایز چهار هم دگمه اش بسته میشد! اگر بدونید چه کیفی داشت! یه عالمه لباسهایی بود که قبلا با غصه بخشیده بودم چون اندازه ام نبود...همه رو با خوشحالی پس گرفتم و ریختم تو چمدونم و آوردم. تازه از همه جالبتر اینکه من این سایز ۴ و ۶ رو وقتی از ایران میامدم داشتم اما اون موقع بیشتر از ده پوند از الانم سبک تر بودم. از فواید ورزشه به گمانم...خلاصه حسابی خستگی مسابقه و این چند ماه از تنم در رفت و حسابی انگیزه پیدا کردم. گفتم براتون تعریف کنم شاید به شماها هم انگیزه داد(وصف العیش!). شماها هیچ احساس متفاوتی توی لباسهاتون تجربه کرده اید؟ یا کاری رو که قبلا سختتون بوده باشه الان راحت تر انجام بدید؟

راستی من لوگ خودم رو گذاشتم اون گوشه و یه بخش هم اضافه کردم برای حساب و کتاب کارهای روزانه که به ورزش و تغذیه مربوط نیست اما مهمه چون اگه اونا خراب بشه اعصاب میزنم. گفتم شاید بخواهید یه نگاهی بهش بیندازید.

تکمیل ۴.  سه تا نکته: اول اینکه لوگهاتون رو اگه پابلیش نکنید کسی جز خودتون نمیتونه ببینه. لطفا برین پابلیششون کنید. (فقط سیو کردن کافی نیست). دوم اینکه وقتی وبلاگتون رو آپدیت میکنید برین اینجا و اسم و آدرس وبلاگتون رو بنویسید و ping رو بزنید که بیاد بالای بلاگ رول اون کنار و همه بدونند که آپدیت کرده اید. سوم اینکه توی لوگ گروهی یه ستون اضافه کردم که وزن فعلیتون رو حساب میکنه. شماها هیچ کاری لازم نیست برای این ستون بکنید و همینکه تغییر وزنتون رو میدید خودش حساب میکنه. گذاشتمش که بفهمم وقتی کسی به وزن هدف رسیده.

تکمیل ۵. خوب نمردم و یه هفته دارم به موقع ستاره میدم:

۱. نوا هفته پیش به وزن هدفش رسید که من اشتباهی نفهمیدم و ستاره اش دیر شد. خواهش میکنم همگی کف مرتب براش بزنید که واقعا حقشه. نوا از روز اول درست و اصولی با موضوع برخورد کرد...نه کم خوری بیش از اندازه کرد٬ نه به خودش گرسنگی داد. همیشه ورزش میکرد و مثل همه ماها بالا پائین داشت اما ناامید نشد. اگه برین تو آرشیو وبلاگش میبینید که یه دوره هایی وزنش پائین نمیامد و ورزشش رو زیاد کرد به جای اینکه گرسنگی بکشه. خلاصه که حسابی مبارکت باشه نوا جون و هم تو وبلاگت و هم اینجا بنویس برامون که چه نکته هایی مهم بوده. اگه بتونی مثلا یه لیست ده تایی جمع و جور بنویسی همه استفاده میکنند (بخش موفق ها رو باید راه بندازیم کم کم!) اینم ستاره ات خانومی:

۲. لیلی هم پنج پوند دوم رو رد کرد. باریکلا لیلی جان مخصوصا که از وبلاگت پیداست همه چیز هم میخوری اما به اعتدال. این خیلی مهمه. ایشالا که این ستاره دوم هم حسابی بهت انگیزه بده که مخصوصا این روش جدید " شام سبک خوردن" رو با انرژی بیشتر ادامه بدی:

۳. سامیا هم پنج پوند دوم رو رد کرد...عروس خانوم خوش مشرب خیلی خوشحالم کردی که علی رغم اینکه بعد از سفر توی ذوقت خورده بود و وزنت اضافه شده بود نا امید نشدی. باید حسابی به خودت افتخار کنی...فرق آدم برنده و بازنده توی همین موقعیتهای سخت و شکست ها معلوم میشه. مبارکت باشه این ستاره دوم:

 

 

+ نوشته شده در  Tue 8 May 2007ساعت 9:14  توسط انار  | 

خوب من شروع میتینگ ۱۶ رو اعلام میکنم. من خودم میدونم که ماه گذشته هیچ وزنی کم نکردم(اختیارش به خاطر مسافرت از دستم در رفت و بعدش هم باید روی مسابقه تمرکز میکردم) و این موضوع حسابی رو اعصابمه. واسه همین هم اگه موافق باشید میخوام این ماه می رو ماه "پیشرفت" بذارم. اونایی که حوصله دارند بسم الله! اگه ورزش باید شروع میکردید بکنید! اگه مثل من حساب غذا رو نداشتید این ماه داشته باشید. همه اش چهار هفته است...چهارتا میتینگ...بیایید یه پیشرفتی بکنیم که آخر این ماه از خودمون حسابی راضی باشیم و یه فرق اساسی با اول ماه کرده باشیم. پایه اید؟

من برمیگردم. طبق معمول!

تکمیل ۱. خوب در راستای اعلام ماه پیشرفت من امروز نشستم و برای گروه یک لوگ هفتگی طراحی کردم. یکی از بهترین روشها به گفته اساتید و بنا به تجربه شخصی اینه که آدم حواسش به کارهای روزمره باشه و بهترین روش هم نوشتنه. نوشتن و لوگ نگه داشتن نه تنها به طور روزمره حواس آدم رو جمع میکنه بلکه در دراز مدت خیلی از الگوهای رفتاری رو که آدم نمیدونه داره برملا میکنه و آدم خیلی مسائل رو در مورد روش زندگیش متوجه میشه. مثلا شما ممکنه فکر کنید اونقدر ها هم نمیخورید یا نسبتا ورزش میکنید اما وقتی مرتب بنویسید که هر روز چکار کردید ممکنه ببینید که زیادتر از اون چیزی که فکر میکردید میخورید یا دو هفته گذشت و شما اصلا ورزش نرفتید. پس اگه میخواهید توی این ماه پیشرفت داشته باشید بیایید هر هفته این لوگ رو مرتب هر روز آپدیت کنید و هر میتینگ ما راجع به عملکردمون حرف خواهیم زد.

من اصل لوگ رو اینجا گذاشته ام. پیشنهاد میکنم هرکسی بره از این برای خودش توی فایل جدا کپی کنه من اصل فایل رو گذاشتم اینجا. برین اون پائین صفحه کلیک کنید download now و دانلودش کنید.اگر دیدید محدودیت تعداد دانلود در روز داره و نمیذاره اینجا نظر بذارید که یکی که دانلود کرده براتون ایمیلش کنه.... و برای این هفته یه دونه درست کنه و اسمش رو بذاره "لوگ هفته اول می" و بذاره گوشه وبلاگش جلوی چشم همه. اینجوری بیشتر مجبور میشید که آپدیتش کنید.

اما توضیح لوگ: من یک روز رو توضیح میدم و بقیه جدول هم عین همینه.

۱. اهداف هفته: اینو باید اول این هفته بنویسید. من مثلا به عنوان مثال نوشته ام چهارتا کار ائروبیک و دوتا کار با وزنه. دقت کنید که ننوشته ام چه روزی...این به این خاطره که نمیخواییم بیش از حد محدودیت بذاریم. هر روزی وقت کردید انجام بدید. شما اصلا ممکنه نخواهید برید ورزش و مثلا بنویسید " روزی ۸ ساعت خواب". هرچی هدفتون هست بنویسید.

۲. هر روز شامل نظارت بر چند بخش مهمه:

۱. ورزش: ما کلا دو جور ورزش داریم. یکی هوازی هست مثل پیاده روی٬ دویدن٬ شنا...یکی هم کار با وزنه هست. من برای ثبت هردوش جا گذاشته ام و مثال هم نوشته ام. اگر هر روزی ورزش کردید هر قسمتی رو که مرتبط بود پر میکنید وگرنه خالی میذارید. در قسمت یادداشت اگه نکته ای هست جا دارید که بنویسید.

۲. تغذیه: برای خودتون باید یه هدفی بچینید. میتونه مقدار کالری روزانه باشه یا مثل من امتیاز بندی یا مثلا اگه میخواهید میزان میوه و سبزیجاتی که میخورید بیشتر بشه یا مثلا تعداد وعده هاتون بیشتر بشه...هرچی هست اول روز یا شب قبل بذارینش و آخر روز در قسمت دستاورد بنویسید که به چقدرش رسیدید.

۳. خواب: ارتباط خواب و کاهش وزن رو که قبلا گفته ام. علاوه بر اون خواب کافی و منظم از ارکان زندگی سالمه. این ماه حواستون رو به خوابتون جمع کنید و ساعتهای بیدار شدن و خوابیدنتون رو ثبت کنید. مطمئن باشید به کشفیات جدیدی در مورد خودتون میرسید.

۴. برآورد کلی روز: من از این شکلکها گذاشتم واسه اینکه هم بامزه اند و هم بهترین چیزه واسه جمع بندی روزتون. سعی کنید کم کم تعداد اون خوشحالها رو توی هفته زیاد کنید

در آخر جدول وزن شروع و پایان هر هفته رو ثبت میکنید.

خوب اگه موافقید و اشکالی توی لوگ نمیبیندی بسم الله! مال این هفته رو تا آخر امروز همه توی وبلاگهاتون بذارید. لطفا سعی کنید در رفع اشکال مسائل تکنیکی به هم کمک کنید چون من دوباره دارم میرم مسافرت و دسترسیم کمتره به اینترنت. اهدافتون رو منطقی و واقع گرایانه بچینید. یه جوری هدف نچینید که نشه انجام داد. استثنا این هفته رو از پنجشنبه شروع کنید.

من تا ۲۴ ساعت دیگه برای دادن ستاره ها میام. از این به بعد هدفم اینه که هر پنجشنبه میتینگ رو ببندم بنابراین لطفا شما هم حداکثر تا اون موقع وزنتون رو به روز کنید.

تکمیل ۲. ستاره ها:(میبخشید. من دوباره مسافرت هستم و تکمیل ستاره ها دیر شد)

۱. بهار ده درصد وزن اولیه رسید. مبارکه بهار جون. خیلی دستاورد بزرگیه. اینم ستاره ات:  رمز موفقیتت چیه خانومی؟
۲. آزی هم اولین پنج پوند رو کم کرد. آفرین. برای من شخصا این پنج پوند اول خیلی طول کشید و اصلا دستاورد کمی نیست. آزی جان بیا بگو چه تغییراتی تو زندگیت ایجاد کرده ای. اینم ستاره ات:

۳. نینابه هم اولین پنج پوندش رو کم کرد. آفرین خانومی. بیا از تغییراتی که تو زندگیت ایجاد کرده ای برامون بگو. این هم ستاره ات:

خوب اوضاع لوگهای هفتگی چطوره؟ بیایین تا سه شنبه سعی کنیم لینکهاش رو درست کنیم که از این میتینگ مرتب آپدیتش کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  Tue 1 May 2007ساعت 8:43  توسط انار  | 

خوب بنده به میمنت و مبارکی شروع میتینگ ۱۵ رو به افق تهران اعلام میکنم. این میتینگ هرکس از خودش راضیه یا فکر میکنه یه مایل دویدن من براش بی نهایت انگیزه ایجاد میکنه بیاد بگه که من براش بدوم. مسابقه نیمه ماراتن من همین یکشنبه آینده است. بچه هایی که توی عید ملاحظه کردند و از خودشون راضی بودند اجازه هم دارند مشخص کنند کدوم مایل رو  میخواند. من فردا شب میرم میتینگ و وزن خودم رو مینویسم و اینجا رو ادامه میدم.

نیمه ماراتن ۱۳ مایله. در نتیجه ۱۳ نفر اول اولویت دارند. اگر میخواهید براتون بدوم باید یه دو جمله بنویسید که "چرا؟".

تکمیل ۱. یه پوند رفته بودم بالا. خودم هم حس میکردم. امروز از سخت ترین روزهای کاریم به عنوان دانشجوی دکترا بود و بعد هم رفتم میتینگ یه پوند اضافه شده بودم و خیلی اراده میخواست که جلوی خودم رو بگیرم و نرم در کمال گرسنگی و اعصاب خرابی پیتزا بخورم و بیام خونه به جاش غذای سالم درست کنم.

یه خورده اعصابم بیاد سر جاش برمیگردم امشب.

تکمیل ۲. خوب من یخورده غذا و خرما خوردم و حالم بهتر شد. یخورده به امور اداری! گروه بپردازیم:
۱.  من کنار وبلاگ یدونه بلاگ رول اضافه کردم. کسی جا مونده؟ از این به بعد آپدیت که میکنید حتما پینگ هم بکنید لطفا که همه بدونند مطلب جدید نوشته اید.
۲. من به هرکی یادم بود دعوتنامه فرستادم برای لوگ گروهی. کسی جا مونده؟
۳. بنا به رایهای میتینگ پیش اسم گروه شد "سه شنبه طلایی" و اسم وبلاگ آشپزی شد "منوی سه شنبه ها".  آزی جان حوصله طراحی لوگش رو داری؟ غزل مسئولیت اداره میتینگ رو قراره برعهده بگیره. غزل جان برای قدم اول من خواهش میکنم یک فرمت مشخص تنظیم کن و از همه بخواه طبق اون فرمت متن هاشون رو ارسال کنند. مثلا باشه:

نام غذا:
تعداد:
میزان کالری برای هر نفر:
مواد لازم و دستور غذا:

بعد بخش بندی موضوعی رو هم به صلاحدید خودت بذار که جستجو راحت باشه. بقیه اعضای گروه: خواهش میکنم لطفا شرکت فعال کنید و هرچندتا غذای خوب که بلدید دستورش رو برای غزل بنویسید. من اصلا آشپزی بلد نیستم و این از اون کارهاست که باید با همت کل گروه جمع آوری بشه. در ضمن اگه بخش خاصی هم به ذهنتون میرسه که باید توی این وبلاگ باشه بگین. مثلا معرفی محصولات غذایی سالم چطوره؟ مارکهای کم کالری تر و سالم تر و پرفیبرتر؟ یا جدول کالریها...ایده رو میگیرید دیگه؟ میخوام بترکونیم ها!

۴. من میخوام یه راهنما واسه عضویت گروه بنویسم. میخوام دوتا بخش بندی کنم برای عضو فعال و غیر فعال. به نظر شما اگه شرط رو بذارم که هرکس شش میتینگ متوالی وزنش رو توی لوگ گروه به روز نکنه عضویتش از حالت فعال در میاد خوبه؟ شش هفته منطقیه؟ دیگه فکر کردم هرکی مسافرت هم بره بیشتر از این نمیره که.

تکمیل ۲. خوب من مایلها رو بین افراد طبق تقاضاها تقسیم کردم. اونایی که مایل خاصی رو نگفته بودند خودم یه مایل بهشون دادم و دلیلشو هم نوشتم جلوش. اینجا جدولش رو گذاشتم.  مایلهای ۳ و ۶ هنوز خالیه. نظرتون چیه؟

لوگ وزن رو هم لطفا سریع به روز کنید که من این میتینگ رو امروز ببندم.

تکمیل ۳. واقعا میبخشید اما من این چند وقته انقدر مسافرت باید میرفته ام که هر هفته بستن میتینگ دیر میشه. به هر حال برسیم به ستاره ها:

۱. عسل بانو هم ده درصد وزن شروعش رو کم کرد. من شماها رو نمیدونم اما این ده درصد به نظر من خیلی دستاورد بزرگیه و خودم وقتی بهش برسم قراره خیلی خوشحالی کنم. واسه همین هم از ته دل به عسل بانوی عزیز تبریک میگم. این ستاره رو حتما یه جای جلوی چشمی بزار که برات انگیزه ایجاد بکنه و بیا یه نکته خوب هم یادمون بده:

۲. ساغر اولین پنج پوند رو کم کرد. باریکلا خانوم. میدونم خودت خیلی راضی نیستی اما اگه به وبلاگ بچه ها هم نگاه کنی اکثرا بعد از اولین ستاره جمع و جور کرده اند و ورزش رو شروع کرده اند. شاید شوق ستاره بعدی برات حتی بیشتر هم انگیزه باشه. به هر حال اولین قدم در موفقیت های آینده اینه که قدر همینایی که الان داریم رو بدونیم. مبارکت باشه:

۳. شادی هم پنج پوند اولش رو کم کرد. مبارکت باشه خانومی. همینجوری با انگیزه ادامه بده ببینیم کی میزنی تو گوش ستاره دوم. بیا برامون بگو چه تغییرات مثبتی ایجاد کرده ای:

۴. رقی ده پوند رو هم رد کرد. مبارکت باشه رقی جانم. اینم ستاره ات:  چه تغییراتی تو زندگیت به وجود آوردی که انقدر خوب نتیجه میبینی؟ فقط اگه کالری روزانه ات رو از هزارتا کمتر نخوری که من هیچ نگرانی برات ندارم. از انگیزه چون اصلا مشکل نداری:)

+ نوشته شده در  Tue 24 Apr 2007ساعت 6:23  توسط انار  | 

اوکی من نمیدونم چرا اون یکی وبلاگ مشکل داره اما فعلا امتحانی اینجا میتینگ رو برگذار میکنم که ببینم اصلا این نوشته رو نشون میده یا نه. من دیشب رفتم خودم رو وزن کنم اما به خاطر هوا بسته بود. حالا دوباره امشب میرم. ایشالا که خیلی زیاد نشده. میشه یکی آدرس لوگ کل گروه رو بذاره اینجا؟ ممنون. من برمیگردم امروز میخواهیم یه مقادیری راجع به گروهمون تصمیمات بگیریم واسه همین همتون باید حسابی شرکت فعال کنید. فعلا بیایید یه چند تا نظر بذارین که جلسه رسمیت پیدا کنه من خوشحال بشم.(باید با اکسترا پوند اکانت داشته باشید- شرمنده زحمت میشه برای بعضی هاتون)

 نا تکمیل یک. میشه من یه کمی غر بزنم؟ تمام زندگیم به هم ریخته . الان دو هفته است که ندویده ام. از تورنتو که اومدم گفتم میرم میدوم. فرداش اینجا یک بارونی اومد که چشمتون روز بد نبینه...سیل همه جا رو ورداشت. یعنی سیل که میگم چاخان نیست ها. رودخونه از دو طرف طغیان کرد و آب تا پائین پله های خونه آمده بود. غازها و اردکها همینجوری روی آب کنار ماشینهایی که زیر آب توی پارکینگ مونده بودند شنا میکردند...دو روز طول کیشد آب بره پائین اما هنوز تو خونه آب گرم نداریم. نه میتونم لباس بشورم و نه حمام برم. فردا دارم جمع میکنم میرم ایتاکا. دلم شور مسابقه ده روز دیگه رو میزنه. میترسم نتونم انجامش بدم. خیلی احتیاج به تقویت روحیه ام دارم. وزن هم نتونستم خودم رو بکنم. دیروز که تعطیل بود و امروز هم واسو کار داشت و منم فردا میرم ایتاکا که میتینگش دیگه گذشته. اوف! خیلی ناپرهیزی نکرده ام این چند وقت اما دلم برای اون حال بعد از ورزشم تنگ شده. فردا حتما رسیدم میرم ورزش....آخی! راحت تر شدم غر زدم. مرسی گوش کردین. شماها خوبین؟ میشه هرکس توی وبلاگ خودش خبر بده میتینگ اینجا تشکیل شده؟  من دوباره برمیگردم. تا بیست و چهار ساعت دیگه. کسی بلده فونت اینجا رو درست کنم و راست به چپش کنم؟ میبخشید اومدم توی میتینگ غر غر شخصی کردم 

اینجا کامنتهای شما رو میخوره؟! من فقط یازده تا نظر میبینم. یه دونه وبلاگ توی بلاگ اسپات  درست کنم به گمانم و میتینگ رو ببرم اونجا. گرفتاری شدیم ها!  

نا تکمیل دو :  خوب برق اون وبلاگ من اومد اما مبتینگ رو همینجا برگذار میکنم واسه اینکه اون یکی ظاهرا برای بعضی ها فیلتره. بعد هم من تازه دارم کار کردن با این وبلاگ رو یاد میگیرم گفتم دیگه اسباب و اساسمون رو دوباره جمع نکنیم. نکته آخر هم اینکه اگه میخواهید نظرات رو ببینید باید برین ته ته صفحه و روی شماره های صفحه های بعدی کلیک کنید.  

تکمیل یک: خوب من تصمیم گرفتم که فعلا تا اطلاع ثانوی اینجا بنویسم واسه اینکه اون وبلاگ حداقل برای دو نفر از اعضای گروه فیلتره و من دلم میخواد همه بتونند شرکت کنند. برای اینکه بتونید نظر بگذارید باید برای خودتون یک اکانت باز کنید که دیگه شرمنده اگه باعث زحمته. یه کپی هم میذارم توی وبلاگ اولیه اما شما از این به بعد سعی کنید اینجا نظر بدید که همه بتونند ببینند.  

 خوب موضوعی که من دلم میخواد الان راجع بهش صحبت کنیم نظم دادن به این گروه هست.  اگه یادتون باشه چند وقت پیش گفتم که دلم میخواد بتونم این وبلاگها رو همه رو دات کام کنم و بیارم زیر مجموعه یک وب سایت. در همین راستا با یه طراح وب سایت هم صحبت کرده‌ام اما در مورد این وبلاگ رژیم هنوز جوابی بهم نداده. هفته ای که گذشت با غزل ایمیل زدیم و به این نتیجه رسیدیم که تا طرف جواب رو بده و طراحی رو بکنه بهتره که ما کار جمع اوری مطالب رو شروع کنیم. اینجوری تیکه تیکه مطالب دسته بندی میشه و وقتی وب سایت آماده شد خیلی ساده فقط منتقلش میکنیم. در ضمن اینجوری مطالب برای اعضای جدید مرتب تر هستند و اعضای قدیمی‌تر میتونند به صورت سیستماتیک تجربیاتشون رو با جدید‌ها تقسیم کنند. ما فکر کردیم برای شروع دوتا کار انجام بدیم. اول اینکه برای گروه اسم انتخاب کنیم. یه اسمی که ایجاد انگیزه کنه و مفهوم این دور هم جمع شدن ما رو برسونه. یه اسمی که همه اعضای فعلی باهاش توافق داشته باشند. میتونیم چند تا رو انتخاب کنیم و به رای بذاریم(اگه خیلی خلاق بودیم) یا اینکه همینجوری به یه نتیجه‌ای برسیم. اما من خودم فکر میکنم انتخاب یه اسم برای گروه ایجاد انگیزه میکنه و چون قراره یه وب سایت منظم داشته باشیم و مطالب رو طبقه بندی کنیم و مرتب اعضای جدید به گروهمون اضافه میشند هرچی نظم بیشتری داشته باشیم بهتره.

 دوم اینکه در راستای دسته بندی مطالب فکر کردیم برای هر دسته بندی یه وبلاگ جدا فعلا بزنیم و اونجا مطالب رو مرتب کنیم. با هم فکر کردیم مطالب مربوط به اشپزی از همه واجبتر و جالبتره و همه هم میتونند توش شرکت کنند. میتونیم یه وبلاگ گروهی بکنیمش که یه نفر مسئولیت نظم دهی به مطالب رو به عهده بگیره(غزل خودت حوصله داری؟). مثلا من پیشنهاد میکنم حداقل بخشبندی های موضوعی در مورد جداول کالریهای غذا در ایران و تقسیم بندی بر اساس میان وعده و وعده اصلی(شام و ناهار) و صبحانه باشه. بعد حالا توی وعده اصلی سوپ و خورشت و پلو و اینا رو نمیدونم میشه جدا کرد یا نه. یا میتونیم بر اساس کالری هم تقسیم بندی کنیم اگه هرکس همت کنه و دستور غذایی رو که میده کالریش رو هم تخمین بزنه. برای پستها هم فرمت خاصی رو باید تنظیم کنیم و همه طبق همون فرمت بنویسند که منظم باشه.  نظرتون چیه؟

 تکمیل ۲. خوب بخش ستاره ها:
۱. نوا اولین کسی هست که ده درصد وزن شروعش (به پوند) رو کم کرده. یه کف مرتب براش بزنید و من خواهش میکنم نوا بیاد برامون قشنگ بگه که از شروع تا این ده درصد چه تغییرات مهمی انجام داده و اگه یک نکته باشه که ما باید یاد بگیریم چیه. گروه روی این ده درصد خیلی تاکید داره واسه اینکه تحقیقات نشون داده خیلی از مشکلات سلامتی که به خاطر چاقی و اضافه وزن به وجود میاد ریسکش با کاهش ده درصد از وزن بدن خیلی کم میشه. و از طرف دیگه این ده درصد معمولا انقدر واضح هست که به آدم انگیزه بده که بقیه راه رو ادامه بده. پس نوا خانوم بازم تبریک و اینم ستاره ات و من منتظرم بیایی رمز کارت رو بگی:
۲. مینو اولین پنج پوندش رو کم کرد. تبریک میگم خانوم. بیا خانوم این اولین ستاره ات مبارکت باشه و بیا برامون بگو چیا رو توی زندگیت داری عوض میکنی:
۳. رقی هم اولین پنج پوندش رو کم کرد. تبریک میگم خانوم. چه چیزی رو تا حالا تو زندگیت تغییر دادی که ما هم باید یاد بگیریم؟ اینم ستاره ات:

خوب من ستاره ها رو دادم. اما لطفا برین توی نظر خواهی برای اسم گروه رای بدید. من نتیجه رو توی میتینگ بعدی میگم.

 

+ نوشته شده در  Thu 19 Apr 2007ساعت 22:8  توسط انار  |