تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

والاترین افکار به اندازه دو زار تلاش فایده ندارند. یه ذره بهتر از هیچیه.

خوب میتینگ 49 شروع شد. خوبین؟ هفته چطور بود؟ کلی عضو جدید داریم ها. خوش اومدید همگی. هفته من بد نبود. اما خوب هم نبود. خورد و خوارکم بهتر بود. میوه بیشتر خوردم و در کل هم به طور متوسط 1511 کالری خوردم که از متوسط 1591 هفته قبلش و 1703 هفته قبلترش به مراتب بهتره. اما دریغ از یک دقیقه ورزش!
راستش شما که غریبه نیستید. این هفته و مخصوصا دیروز نشستم سنگهام رو با خودم وا کندم. رو راست نشستم جلوی خودم و گفتم بهتره قبول کنی که شل گرفتی. حالا همه این مطالب انسولین و اینا قبول. رد نمیکنم. اما تو شل گرفتی. مرتب ورزش نمیری و غذاهایی که میخوری غذای وزن کم کردن نیست. چاق آدم نمیشه با این غذاها. سالم هم میخوری...قبول. اما وزن کم نمیکنی. تغییرات باید بدی. کمربند رو سفت ببندی مثل زمستون پیش. نشستم فکر کردم یادم بیاد چه جوری اون موقع فکر میکردم و ذهنیتم چه جوری بود. راستش شماها که غریبه نیستید این عدد درصد چربی روی ترازوم هم یکی دو درصد ماکسیممی که نشون میده رفته بالا دوباره. حالا درسته 33 درصد 133 پوند کمتر چربیه تا 33 درصد 146 پوند اما خود آدم بهترین قاضیه واسه اینکه حال بدن خودش رو بدونه.
...خلاصه گفتم خودت رو گول نزن. برو توی همون چهارچوب ذهنی که اون موقع بودی که بتونی دوباره وزن کم کنی. نکات ریز ریز رو رعایت کنی فرقش رو میبینی. حالا این هفته ای که گذشت بهتر رعایت کردم. مخصوصا دیروز و امروز خوب بود یه کلک هم یادگرفتم گفتم بیام به شماها بگم:

آدم وقتی نشسته جلوی کامیپوتر یا تلویزیون یا سرش به کاری بنده هر غذایی که جلوی دستش باشه برمیداره میذاره دهنش. اکثر اوقات انقدر ناخودآگاه که نصف مزه اینی هم که میذاره دهنش نمیفهمه. بنابراین بهتره وقت واسه خوردن میوه و سبزی و چای سبز بیشتر همین موقع است. یا اصولا هرچی که میخواهیم بذاریم دهنمون. خورد کنید و حاضر کنید و بذارید سر میز. به خودتون هم بگید اصلا مجبور نیستی بخوری ها...اگه تا دو ساعت بعدش تموم نشده بود! من حتی کاهو خورد شده رو هم اینجوری با لذت خوردم....یعنی مثل اینکه همینجوری که خورد کنی و بذاری اون کنار سر راه آدم میره و میاد یه مشت برمیداره. اما اینکه بگی چون رژیمم باید بخورم خودش واسه کور کردن اشتها بسه. حالا گفتم شما هم امتحان کنید. تمام مناطق " سر راه " خونه رو جا سازی کنید با خیار و گوجه و میوه خورد شده.

شماها شیت رو مینویسید؟ مقایسه میکنید با هفته های پیش؟ باور کنید خوب کاریه ها. تعهد میاره واسه آدم. برنامه ای برای ورزش انتخاب کردید؟ کسی رو پیدا کردید با هم کار کنید؟ میتونید حتی باهم راجع به هدف گذاری این هفته قرار بذارید که به هوای هم بهتر کار کنید و هر روز که میایید شیت رو پر کنید رکورد یارتون بهتون انگیزه میده. اگر کسی میخواد برنامه شماره 3 رو شروع کنه من حاضرم با هم قرار و مدار بذاریم ها.

تکمیل 1. اندر معجزات آب
همون کتاب انسولینم که میتینگ پیش گفتم دوباره شروع کردم خوندن و بخش پروتئین رو از روش نوشتم یه مطلبی داشت راجع به آب که فکر کردم ارزش داره اینجا بنویسم.
" آب به طور طبیعی اشتهای شما را کم کرده و باعث میشود بدن چربی بیشتری بسوزاند. آب برای کارکرد ماهیچه ها ضروریست و این متابولیسم بدن شما را بالا می برد. نوشیدن مقدار کافی آب به طرز جالبی بهترین درمان برای خلاص شدن از آب اضافی نگه داشته شده در بدن است. شخصی که اضافه وزن دارد از یک فرد لاغر نیاز بیشتری به آب دارد برای اینکه افراد بزرگتر بار متابولیک بیشتری دارند. از آنجایی که میدانیم که آب نقش کلیدی در سوازندن چربی دارد در نتیجه افرادی که اضافه وزن دارند احتیاج به آب بیشتری دارند.
چقدر آب باید در روز بنوشید؟ به طور متوسط هر شخص باید هشت لیوان هشت اونسی بنوشد. اشخاصی که اضافه وزن دارند به ازای هر 25 پوند وزن اضافه نیاز به یک لیوان آب اضافه دارند. هر نوشیدنی که کافئین نداشته باشد را میتوانیم جزو این هشت لیوان به حساب بیاوریم. کافئین آب بدن را کم میکند و باعث کم شدن مایعات بدن می شود. به همین علت نوشیدنی های کافئین دار را جزو مایعات دریافتی نمی توانیم حساب کنیم."

خوب بر همگان واضح است که من خودم یکی از اخلاقهای بدم اینه که آب کم میخورم. من یه سری استراتژی فکر کردم واسه مایعات بیشتر خوردن. مخصوصا اینکه دیدم میتونم غیر از آب چیزهای دیگه رو هم حساب کنم.
1. هر شب قرصم رو با یه لیوان پر آب بخورم.
2. شیر بخورم. یعنی سعی کنم یه مقدار زیادی از کلسیم و پروتئینم رو از شیر بگیرم به جای پنیر. البته شیری که توی قهوه باشه رو نمیتونم حساب کنم.
3. آخرین چایی شبم رو چایی سبز بخورم. اینجوری شاید بهتر هم بخوابم.
4. گاهی وقتا آب داغ بخورم.

تا حالا اینا به ذهن من رسیده. شماها چکار میکنید؟
 
تکمیل ۲. اریس عزیز برامون یه فایل اکسل درست کرده برای کالری شمردن. من اینجا آپلودش کردم که شماها بتونید یه نسخه دانلود کنید. اونایی که توی گروه یاهو عضو هستند٬ یه نسخه هم اونجا توی فایلهای گروه گذاشته شده. ممنون اریس جان. خیلی لطف کردی.
 
تکمیل ۳. خوب خوب خوب. بحث شیرین ستاره ها.
 
لاله ستاره ده پوندی میگیره. لاله چون چند وقت پیش که خبر داشتیم صبحها میرفتی پیاده روی. الان چه کار میکنی؟ بیا یخورده از برنامه هات برامون بگو. ستاره ات هم مبارکت باشه.
 
و اما بقیه گروه....چه خبره؟ چرا اینهمه حذفی و غیر فعال داریم؟ مخصوصا بچه هایی که اینجا هستید و کامنت میذارید چرا لوگ رو فعال نمیکنید؟ نکنه فکر میکنید باید حتما وزن کم کنید تا لوگ رو آپدیت کنید؟ ببنید هرچی با گروه بیشتر در تماس باشید و لوگ رو آپدیت کنید به نفعتونه. با آپدیت نکردن لوگ(به فرض اینکه چاق شده اید) میخواهید چی رو ثابت کنید؟ سر خودتون رو کلاه بذارید؟ چون بدنتون که میدونه چاق شده و شما بنویسید و ننویسید فرقی در اون نتیجه نمیکنه. اگر بنویسید یعنی دارید به اون خوش هیکل درونتون که منتظر کمک شما برای خود نماییه اعلام میکنید که حاضر هستید کمکش کنید. وقتی آپدیت نکنید دارین در واقع از اون رو برمیگردونید. دلتون میاد؟
+ نوشته شده در  Mon 17 Dec 2007ساعت 22:12  توسط انار  | 

خوب من این دو سه روزه چند تا برنامه برای دویدن یا پیاده روی از کتابهای مختلف پیدا کردم که گذاشتم اینجا برای شماها و خودم:

۱. برنامه برای شروع پیاده روی. فکر میکنم این برنامه خوبه اگر اصلا فعالیت ورزشی منظمی ندارید و میخواهید شروع کنید. از ۱۵ دقیقه در جلسه و دو جلسه در هفته شروع میشه تا در عرض ۱۲ هفته میرسه به جلسه ای یک ساعت و ۷ روز در هفته. برنامه مال یک گزارشی که دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد چاپ کرده و من هفته پیش ازشون خریدم. اینجا میشه کل ریپورت رو خرید. متاسفانه نسخه مجانیش در دسترس نیست.

۲. برنامه دویدن برای سطح متوسط: این یکی برای اونهایی هست که الان دارند میدوند. برنامه ۲۴ هفته ای یا هر برنامه مقدماتی دیگه رو تموم کردند. خودم میخوام ۱۳ هفته همین رو دنبال کنم. سه روز در هفته بیشتر نیست و جلسات از ۳۰ دقیقه شروع میشند تا ۶۰ دقیقه. انواع تمرینها مثل دویدن روی تپه٬ interval training و اینا رو هم توش گنجونده اند.

3. برنامه مقدماتی برای شروع دویدن: این برنامه هم برنامه مقدماتی برای شروع دویدنه. حسنش اینه که 11 هفته است و هفته ای سه الی چهار روزه. اما به نظر من سنگین تر از اون برنامه 24 هفته ای میاد و اگر اصلا تا به حال اهل ورزش کردن نبودید به جای این اون برنامه پیاده روی 12 هفته ای رو دنبال کنید. خیلی فرقی نمیکنه اما احتمال اینکه براتون راحت باشه و در نتیجه بتونید بچسبید بهش بیشتره.

۴.برنامه مقدماتی در ده هفته برای شروع دویدن: این رو هم سردرگم عزیز برامون ترجمه کرده که به نظر من برنامه خوبی میاد. ممنون سردرگم جان.

آزی و اریس چون مخصوص از من برنامه خواسته بودند: من فکر میکنم شماره 3 برای شما عملی باشه. ممکنه از مرحله 6 به بعد که یهو مقدار دویدن رو زیاد میکنه سختتون بشه اما این به ازای تعداد روزهای کمتره که شدت کار یهو میره بالا به جای به مرور. اگر شش هفته اول رو انجام دادید و بهش چسبیدید و به اونجا رسیدید و سخت بود بیایین بگین با هم یه فکری براش میکنیم.

من خودم دارم برنامه سطح متوسط رو از فردا شروع میکنم(امروز برف شدید داره میاد خونه موندیم). اگر کسی حوصله داره با من شروع کنه یه ندا بده لطفا. من مدتیه لوگ ورزشم رو ننوشته ام اما از فردا مینویسم که معلوم باشه چه میکنم. از نظرات سبز شما در مورد این برنامه ها استقبال میشود. من هرچی کتاب دویدن داشتم تکوندم و اینا از توش در اومد.

در مورد بحث پیش هم خیلی ممنون که شرکت کردید. معذرت میخوام اگر اعصاب کسی ریخت به هم. اگر باز هم میخواهید نکته ای رو بگید میتونید من فقط میخواستم این برنامه های ورزش رو براتون بنویسم تا میتینگ نشده که یه نگاهی بکنید و شاید یکیش رو انتخاب کنید و میتینگ بیایید بگید که میخواهید ادامه بدید.

+ نوشته شده در  Sun 16 Dec 2007ساعت 12:2  توسط انار  | 

بچه ها من میخواستم یه چیزی به اساسنامه در مورد گروه یاهو اضافه کنم گفتم اول نظر شما رو بدونم. میخواستم اضافه کنم که یکی از شرایط عضویت در گروه یاهو اینه که شخص از خودش عکس بذاره. منطقم هم اینه که اگر کسی میخواد مزیت دیدن عکسهای دیگران رو پیدا کنه باید در مقابل این ریسک رو بکنه که عکسهاش از طرف بقیه دیده بشه و اگر به نظرش خیلی ریسکه پس نمیشه عکسهای بقیه رو هم ببینه. نظر شما چیه؟ بیشترش هم برای حفظ امنیت و حریم خصوصی اعضاست و اینکه کسی از عضویت اینجا سو استفاده نکنه. اینو اگر تصویب بشه به اعضای فعلی هم میخوام تعمیم بدم.

تکمیل ۱. ببینید من این بحثی که شروع کردم ذهن خودم رو چند وقتیه که مشغول کرده. که چطور میشه ضریب اطمینان افراد رو توی گروه بالا برد. تا جایی که هرکسی میاد و وزن خودش رو به روز میکنه و میره خوب اشکالی نداره. حتی اگر کسی اون چیزی که میگه نباشه. اما چون گروه خوبی داریم و افراد به هم اعتماد دارند من میخوام حتی الامکان موقعیتی باشه که بشه اطمینان کرد که اعضا همونی هستند که میگن. مثلا آزی یه آقای تپلی ۴۰ ساله نیست. واسه اینکه افراد میخوان قرار بذارن٬ چت کنند٬ دسترسی به گروه یاهو داشته باشند. حالا نمیدونم اینو چطور میشه اصلا چک کرد. مثلا من بگم هرکس میخواد عضو بشه باید اسم و هویت واقعیش رو من بدونم و یه جوری به من ثابت کنه که خودشه؟ مثلا عکس از دوتا کارت شناساییش بگیره به من بفرسته؟ اینو فقط برای گروه یاهو بذاریم؟ واسه اینکه من وقتی حرف بالا رو در مورد عکس گذاشتن توی گروه یاهو زدم منظورم عکس بی کله یا بدون صورت افراد هم بود. برای اینکه بقیه عکس معمولی گذاشته اند که معنیش اینه که به گروه اطمینان کرده اند. اگه فردی اینقدر اطمینان نداره بهتره که این حق رو هم طلب نکنه که بقیه بهش اطمینان کنند.

یه کار دیگه هم اینه که خوب گروه یاهو رو جمعش کنیم یا عضویتش رو سخت تر بکنیم(مثلا ۶ ماه یا دوتا ستاره) که هرکسی عضو میشه واقعا زحمت کشیده باشه وخوب اینجوری احتمال عضویت آدم قراضه کمتر میشه. بعد هم بگیم یا عکس معمولی میذارید یا عضویت باطل میشه. شما پیشنهاد بهتری دارید؟ خواهش میکنم شرکت کنید توی بحث واسه اینکه وقتی گروه بزرگ میشه خواهی نخواهی این مسائل ممکنه پیش بیاد و بهتره آدم از الان فکر کنه راجع بهش.

تکمیل ۲. وای وای وای...من دیشب رفتم خوابیدم اینجا شهر امن و امان بود. امروز بعد از صبحانه روز تعطیل آمدم میبینم خون و خون ریزی شده. یه عده دارن میرن٬ یه عده دارن استعفا میدن. بابا یواش! مگه من چی گفتم؟! نظرتون رو پرسیدم. چیزی نشده که هنوز! نظرتون رو پرسیدم ببینیم چکار کنیم. خوب هرکس هرچی به ذهنش میاد میپرسه. بعد به نتیجه میرسیم دیگه. من اگه اینو میگم واسه اینکه علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. سارا جان من به تو یا هیچ کس دیگه شک ندارم. قبل از شما هم بی کله و عکس ریز توی گروه بوده یا بچه هایی که عضو هستند و اصلا عکس ندارند. اما من وظیفه خودم میدونم تا جایی که از دستم برمیاد کاری کنم که انسجام یه همچین گروه خوب و مشتی به دلایل قابل پیشگیری از بین نره چون واقعا حیفه. بعد هم ماها یه کاری رو شروع کردیم خوب پیش از این نبوده و طبیعتا باید چم و خم  کار رو هم همینطور که جلو میریم دست بگیریم و همفکری کنیم و حلش کنیم. مثلا گروه تا مدتها  اساسنامه نداشت. بعد دیدیم نمیشه اینجوری به هم میریزه...من پیشنهاد دادم و نظر خواهی کردم و تصویب شد و الان اعضای جدید هم میخوننش و اگر موافق هستند میان وارد گروه میشن. بعد هم من خواهش میکنم نکته ای که همتون بهش توجه کنید اینه خود بنده که مثلا جون خودم مستعار نویسی میکنم یه عکس تمام قد و گنده در سایزها و اندازه های مختلف توی اون گروه دارم. یعنی اگر بحث اعتماد کردن باشه من عملا به تک تک شماها اعتماد دارم وگرنه نمیگذاشتم عکسم رو. قدیمی ها میدونند که گروه یاهو اصلا فکر من نبود. یه پیشنهادی بود از طرف اعضای گروه که همه استقبال کردند و انجام دادیم. و به نظر من هم جای خوبیه. فقط حرف سر اینه که با خرد جمعی و با در نظر گرفتن شرایط جمعی گروه به یه اجماعی برسیم که همه موافق باشند و اداره جمع روان و راحت پیش بره و گروه از هدف اصلیش که ایجاد حلقه حمایتی هست دور نشه. من خواهش میکنم نه نوا از گروه بره بیرون٬ نه سارا بهش بربخوره٬ نه کسی مساله رو شخصی بگیره. من دارم برای یه چیزی که خودمون فکر کردیم بودنش بهتر از نبودنشه از خودمون نظر میپرسم که چه جوری باید اداره اش کنیم. تو رو خدا مساله رو از بالا نگاه کنید که بتونیم به نتیجه ای برسیم که هم برای منی که اینجام خوب باشه هم برای شمایی که اروپا و ایران و بقیه جاها هستید.

تکمیل ۳. ببینید من میخوام یه کمی مساله رو باز کنم. گروه ماه بالای ۵۰ عضو داره. هر هفته هم هم من یکی دو تا تقاضای عضویت میگیرم. این باعث افتخار منه و نشونه کار خیلی خوب اعضای گروهه و هماهنگی عالی که قطعا به مدد شعور تک تک اعضا پیش اومده. اما نکته ای که باید بهش توجه کنیم اینه که اداره گروه بزرگ با اداره گروه کوچیک فرق میکنه. برای اداره گروه بزرگ باید سیستم وجود داشته باشه. و سیستم هم با قانونمندی و اساسنامه ای که با رای اکثریت به تصویب رسیده به وجود میاد. و در نتیجه اداره گروه رو منضبط و در عین حال شفاف میکنه. یعنی الان مثلا کاملا مشخصه چرا اعضا از گروه حذف میشن و کسی نمیاد یه لحظه هم بگه انار با فلانی بد بود! و کسی هم اگر غیر فعال بشه بهش برنمی خوره. اینجوری گروه از حالت "فرد مداری" به " قانون مداری" تغییر میکنه که در نهایت هم برای بقای گروه بهتره و صد در صد مدیریت گروه هم راحت تره. این حتی توی اداره شرکتها هم صادقه توی قانون کار ایران ضوابط اداره یه شرکت وقتی بالای ۵۰ نفر نیروی کار داره فرق میکنه با وقتی زیر ۵۰ نفر. یا برای همین هم هست که مثلا شرکتهای فامیلی اگر میخوان بزرگ بشن و بمونند باید از حالت اداره شرکت بر اساس اعتماد فردی به حالتی برن که افراد توی یه سیستم مشخص و شفاف عمل کنند و دیگه مجبور نباشند افراد نه اختیار زیادی داشته باشند و نه مسئولیت زیادی قبول کنند. علت اینکه من اینهمه بر اساسنامه داشتن تاکید میکنم و حتی شاید به نظر شما زیادی به همه چیز مشکوکم اینه که میخوام سیستم این گروه از پایه درست باشه و در نتیجه پایدار.

تکمیل ۴. خوب من میخوام از حرفهای شما نتیجه بگیرم و بحث رو ببندم. به نظر میاد تعیین هویت افراد کار عملی نیست. هیچ کدوم از کارهای رایج نمیتونه ضمانت صد در صد بده. با توجه به این که عضویت در گروه یاهو پیش شرط داره و لازم داره یکی براش زحمت بکشه خودش یک فیلتر مقدماتیه که هرکسی فقط به خاطر عضویت یاهو نیاد عضو بشه. حالا اگر کسی انقدر حوصله داشته باشه که سه ماه تموم بره و بیاد و راجع به وزن و هیکلش دروغ بگه و ستاره هم بگیره دیگه این چیزی نیست که من یا هیچ کس دیگه بتونیم پیشگیری کنیم. بنابراین من با توجه به بازخوردهای شما این فکر رو میذارم کنار.

اما کلا در مورد عکس گذاشتن...هرکاری یه سری ریسک داره و یک سری نفع. عکس گذاشتن در اینترنت مثل چت کردن یا قرار وبلاگی گذاشتن یا هرکار دیگه ای ریسک داره. ولی در عوض نفع عضویت گروه یاهو هم مسائلی مثل ایجاد انگیزه٬ پیوند بیشتر با اعضای گروه٬ دیدن پیشرفت بقیه٬ تشویق شنیدن از بقیه و ...هست. حالا هرکسی میاد بر اساس سیستم ارزشی خودش میسنجه که آیا نفعش به ضررش میچربه یا نه. من شخصا برای خودم ارزشمنده که عکسم اونجا باشه. شماها ببینید. خوشحال میشم راجع بهش نظر بدید و ذوق میکنم که بیام پیشرفتم رو به شماها نشون بدم. اولین فکری که بعد از پایان مسابقه ام میکنم اینه که برای شماها از مدالم عکس بگیرم٬ میرم عکسهای پیشرفت شماها رو نگاه میکنم و قلبم میشکفه٬ وقتی میرم میدوم صورتهای شما رو یادم میارم و انگیزه میگیرم٬ از وقتی عکسهاتون رو دیده ام جای بیشتری توی قلبم دارید. حتی اونایی که صورتشون رو ندیده ام برام باز دیدنشون از ندیدنشون بهتر بوده....به این دلایل من عکسم رو میذارم و دلم میخواد عضو اون گروه باشم. چون میتونم وقتی اسم شما رو میبینم صورتتون رو مجسم کنم و برام تصویرتون کاملتره. این دو دوتا چهارتاییه که هر کدوم ما باید بکنیم و ببینیم ارزشش رو داره یا نداره.

تنها شرطی که من اضافه خواهم کرد همونه که اول گفتم. هرکسی عضو گروه یاهو میشه باید عکس بذاره.

من تصمیم گرفتم عکس بدون سر یا با صورت محو شده رو ممنوع نکنم اما تشویق هم نمیکنم. به همین دلیل که بقیه اعضا دارند به من اعتماد میکنند بهتره که من هم سعی کنم بهشون اعتماد کنم. اما اگر نمیتونم یا نمی خواهم هم طبق شعار "یه ذره بهتر از هیچیه" همون بهتر از بدون عکس بودنه. واسه اینکه تنها اثری که این گروه داره اینه که مساله رو شخصی میکنه و از بعد دوستی وارد میشه و دلهامون رو یکی میکنه و در نتیجه اراده مون قوی تر میشه. دوست دارم این حالت بمونه. حیفه سر نصف صورت و کله من و شما از بین بره. هر عضوی خودش سبک و سنگین کنه. عکسی بذاره که فردا اگر توی صفحه اول نیویورک تایمز چاپ شد هم باعث آبرو ریزی نباشه ( حالا به جز اینکه تپله!:)) و همونطور که در مورد بقیه زندگیش مسئوله اینجا هم باشه.

من نظر خودم اینه که آدم اگر زیادی ریسک گریز باشه درسته که صدمه نمیبینه اما خیلی تجربه ها رو هم از دست میده. نظر خود منه.

دیسکلیمر: این پست از اول تا آخرش نه کنایه به کسی بود نه منظور کسی خاصی بود. انار اگر حرف خاصی بخواد به کس خاصی بزنه میره مستقیم به خودش میگه. شما اگر جایی از این پست خودتون رو میبنید دلیل نمیشه که داره به شما کنایه زده میشه. شخصی نکنید مساله رو.

پ.ن. آزی و اریس میشه یه ایمیل به من بزنید یا اینجا بنویسید که هدفتون از شروع برنامه دویدن چیه. یعنی میخواهید بتونید مثلا ۳۰ دقیقه بدوید یا اون خیلی مهم نیست. چقدر در روز و چند روز در هفته فکر میکنید بخواهید برین ورزش(واقع گرایانه)؟ هدفتون بیشتر شروع ورزش کردنه یا دویدنش مهمتره؟ بقیه هم اگه میخوان یه برنامه ای بنویسیم که با زندگی اکثریت جور باشه و فکر میکنند اون برنامه ۲۴ هفته ای به درد نمیخوره لطفا یه نظری بدن که اگه برنامه چه جوری باشه فکر میکنند عملیه.

+ نوشته شده در  Fri 14 Dec 2007ساعت 7:31  توسط انار  | 

خوب بفرمائید میتینگ شرکت کنید. من از خودم راضیم. فکر میکنم کم کم عنان زندگیم داره دستم میاد. دارم دوباره میرم توی چهارچوب ذهنی با دیسیپلین که بره ورزش و غذای سبک بخوره. این همخونه من امروز یه چیزی درست کرد چشمتون روز بد نبینه...از این سوسیس های چرب و چیل اینا رو با عدس و سیب زمینی قاطی کرد و شد خوراک که فکر کنم یه میلیون کالری داشت. لب نزدم! عوضش خودم با یه عالمه سبزی و هویج و رشته و مرغ سوپ درست کرده بودم و دو کاسه از اون خوردم. ورزشم هم با بدبختی رفتم. خوابم به هم ریخته که اونم درست میشه. یعنی مجبورم اگه نمیخوام از بدخوابی افسردگی بگیرم!

شما خوبید؟

آقا من رفتم الان میانگین عملکرد این هفته و هفته قبل رو مقایسه کردم و خوشوقت شدم که واقعا بهتر بوده ام. هفته پیش من به طور میانگین ۱۷۰۰ کالری در روز خوردم و ۱۳ دقیقه در روز ورزش کردم. این هفته به طور میانگین ۱۶۰۰ کالری خوردم و ۲۷ دقیقه در روز ورزش داشتم. خوشحال شدم. شماها شیت رو مینویسید؟ پیشرفت داشتید؟ کجاها میخواهید این هفته بهتر کار کنید؟ من برنامه ام اینه:
- سالاد خوردن رو دوباره وارد برنامه کنم. کنار غذا بخورم. جای غذا نمیتونم توی این سرما بخورم اما کنارش چرا.
- خرما بخورم. دیدم واقعیت اینه که من هرکاری کنم این خونه پر از شیرینی و کیکه. یه چیز شیرین مثل خرما میخورم و با پنجاه شصت کالری (به جای چهارصد پونصد کالری) سر و ته اش رو هم میارم.
- خواب منظم. خواب کافی. خواب کافی. پدرم درمیاد وقتی خوابم کمه. نه ورزش میتونم بکنم نه کار نه غذا درست میخورم.

تکمیل ۱. من شروع کرده ام دوباره این کتاب رو خوندن و ایندفعه دارم با دقت بیشتری میخونمش به خاطر اینکه وزنم هم گیر کرده و فکر میکنم توصیه های این کتاب رو گوش کردن (که با توصیه های متخصص هم هماهنگه)کمکم خواهد کرد. حالا گفتم هر از گاهی نکات جالبش رو برای شما هم ترجمه کنم و بذارم. کل توصیه کتاب بر این مبناست که برای ادمهایی مثل من کربوهیدارت باید با پروتئین خورده بشه که از اون به اوج رفتن قند خون جلوگیری کنه و درنتیجه حد انسولین خون در حد متعادلی نگه داشته بشه. در ضمن در هر وعده بیشتر ۳۰ گرم کربوهیدرات خورده نشه و برای رفع گرسنگی بیشتر از سبزیجات و پروتئین استفاده بشه. این کل داستانه. من خودم به شدت بهش اعتقاد دارم برای اینکه توی زندگی خودم دیدم که چقدر درسته و چقدر رعایت کردن همین نکته ساده(هروقت رعایت میکنم) بهم کمک کرده و حالم رو بهتر کرده. واسه همین گفتم نکات کلی کتاب شاید به درد شما هم بخوره. و اما در مورد پروتئین کتاب میگه:

"خوردن مقدار کافی پروتئین از گرسنه شدن زود هنگام شما جلوگیری میکند. پروتئین یکی از مواد مهم مورد نیاز برای ساختن دوپامین(dopamine) است٬ ماده شیمیایی که به مغز پیام میدهد که شما گرسنه یا سیر هستید. همچنین میزان دوپامین شما در نگهداری احساس "خوب بودن" شما موثر است.اگر پروتئین کافی نخورید ممکن است نتوانید به اندازه کافی دوپامین تولید کنید و احساس افسردگی٬ کمبود انرژی٬ و ولع غذا داشته باشید. ولع برای شکلات٬ کافئین٬ شیرینی جات٬ غذاهای سرخ شده یا شور همه از نشانه های کمبود دوپامین هستند.

دلیل مهم دیگر برای خوردن پروتئین کافی در تغذیه روزانه این است که ماهیچه های شما از پروتئین ساخته شده اند. وقتی وزن کم میکنید بدن شما ماهیچه از دست میدهد برای اینکه برای بدن راحت تر است تا انرژی خود را از پروتئین موجود در ماهیچه ها تامین کند تا از چربی. این ماهیچه از دست رفته باید در بدن جایگزین شود وگرنه شما در پایان ماهیچه کمتری از وقتی شروع به رژیم کردید خواهید داشت. مقدار ماهیچه شما در بدن میزان سوخت و ساز بدن را تعیین میکند. ماهیچه کمتر به مفهوم سوخت و ساز پائین تر است و سوخت و ساز پائین تر به این معنی است که وزن شما با سرعت بیشتری برخواهد گشت."

..." دقت کنید که پروتئین و چربی میتوانند در بدن به گلوکز تبدیل شده و برای بدن منبع انرژی باشند. اما کربو هیدارتها و چربیها نمیتوانند در بدن به پروتئین تبدیل شوند و در ساخت ماهیچه ها بکار روند. فقط پروتئین میتواند ماهیچه بسازد. به همین دلیل شما باید روزانه به مقدار کافی پروتئین بخورید وگرنه ماهیچه های بدن تحلیل خواهند رفت."

میزان پروتئین کافی برای بدن حدود ۴۰ تا ۷۰ گرمه. هر وعده پروتئین ۷ گرمه. پروتئین زیادی هم برای بدن ضرر داره و برای همین رژیمهایی که فقط پروتئین و چربی هستند از نظر علمی رد شده اند. حرف کتاب این نیست که کربوهیدارت از زندگی حذف بشه بلکه اینه که باید از همه گروههای غذایی به اندازه و کافی و کنترل شده خورد. به طور خاص آدمهایی با شرایط من نباید بیشتر از دو وعده(serving) کربوهیدارت در هر غذا بخورند که میشه حدود ۳۰ گرم. و اینو حتما باید با دو وعده پروتئین بخورند و اگر بیشتر گرسنه بودند بقیه اش رو پروتئین یا سبزیجات (و نه میوه) بخورند. به عنوان مثال یک سوم پیمانه برنج یا یک کف دست نون حدود یک وعده کربو هیداراته. علتش هم اینه که بدن توی یه بازه دو ساعته تصمیم میگیره که با این کربوهیدراتی که دریافت کرده چکار کنه. تا جایی که لازم داره به انرژی تبدیل میکنه و ذخیره گلیکوژن ماهیچه ها رو پر میکنه و بقیه اش رو به چربی تبدیل میکنه. بدن من چون نمیتونه خوب کربوهیدرات رو جذب کنه در نتیجه اگر در هر وعده غذایی بیشتر از این مقدار بهش بدم به چربی تبدیلش میکنه. اگر باز هم کربوهیدرات خواستم میتونم سه ساعت بعد دوباره دو وعده دیگه بخورم اما هر غذا بیشتر از این بهتره نخورم اگه نمیخوام به چربی تبدیل بشه.

هر وعده غذای پروتئین دار خوب حدود یک اونسه. یک اونس تقریبا به انداز حجم دو انگشت دسته و در نتیجه دو اونس که حداقل لازمه میشه تقریبا به اندازه کف دست. یا به اندازه حجم یک دست ورق پاسور. مواردی که پروتئین بالا دارند و خوبند شامل ماهی٬ مرغ٬ غذاهای دریایی٬ گوشت قرمز خیلی کم چرب٬ لبنیات کم چرب یا بدون چربی٬ حبوبات هستند. دانه های روغنی(مغزیجات) هم خوب هستند اما به خاطر چربی زیادشون باید محدود مصرف بشن.

تکمیل ۲. این هفته کسی ستاره نمیگیره.

میتینگ این هفته رو میبندیم. اونهایی که نزدیک ستاره هستند همت کنند و پیش برند. هدفهامون رو دو دستی بچسبیم و اگه مثل من قسمت ورزش رو کم آوردیم سعی کنیم به محض اینکه تونستیم جبران کنیم. در تماس باشید و وبلاگ بنویسید و بخوانید!

+ نوشته شده در  Mon 10 Dec 2007ساعت 20:32  توسط انار  | 

من الان مثال زنده هستم واسه اینکه خواب کافی چقدر مهمه و خواب ناکافی چه پدری از لایف استایل و کار آدم در میاره. دیشب ساعت ۲ خوابیدم. داشتم کار میکردم. امروز نمیدونم چرا ساعت شش و نیم صبح بیدار بیدار بودم. الان که ساعت ۱۱ است خوابم میاد که نمیتونم کار کنم و تازه یک تیکه کیک هم خورده ام به ارزش چهارصد کالری! خدا پدر این هم آفیسی/هم خونه  من رو بیامرزه. با اون یکی هم آفیسی...ماشاالله هردو خانه دار و با شخصیت از هر انگشتشون یه هنر میریزه. هفته ای سه دفعه اینجا کیک و شیرینی رد و بدل میشه. حالا روز عادی من معمولا مقاومتم خوبه اما روزی مثل الان که از خواب دارم میمیرم وسوسه شکر واسه انرژی گول زننده است. من سعی میکنم یادم بمونه شما هم یادم بندازید.

۱. خوب ناکافی منو همه جوره کله پا میکنه. باید نذارم اتفاق بیفته و سعی کنم زود جبرانش کنم.
۲. غذا خواب نیست. غذا غذاست. کاربردش با خواب فرق میکنه. این دوتا جایگزین نمیشن.

من الان میرم خونه یه ساعت بخوابم که حداقل بقیه روز رو نجات داده باشم!

پ.ن. سال آخرمه من. استادم هم زائیده و تازگی ها شنبه یکشنبه ها بچه رو میده دست شوهرش و تازه میاد سر کار. واسه همین من عملا دو هفته است که روز تعطیل نداشته ام. هر از گاهی با خجالت و التماس تعطیل میکنیم به لباس شستن و سوپر رفتن برسیم. البته خودش انقدر بهره وریش بالاست که آدم رو رسما شرمنده میکنه. اون روز میگفت بچه بغلیه خودش تنهایی نمیخوابه(یه ماهش بیشتر نیست بچه) در نتیجه یه دستش بچه رو میگیره با اون یکی دست پای کامپیوتر کار میکنه. صبح به من زنگ زد تا ظهر داشتیم از راه دور کار میکردیم عصرش شنیدم بچه رو زائیده...فکر کنم قدیمها اینجور زنها صبح میزائیدند عصر بچه به پشت برمیگشتند مزرعه...

+ نوشته شده در  Mon 10 Dec 2007ساعت 11:8  توسط انار  | 

۱. اینو توی آرشیو وبلاگ اصلیم دیدم گفتم برای شما هم شاید جالب باشه. شاید حال امروز چندتاییتون باشه. خیلی خوبه که اینهمه راه دراز اومده ام. هنوز هم باورم نمیشه که اینهمه عوض شده ام:تصویر من از من.

۲. شیدی جان مشخصاتت اشتباهی پاک شد. بی زحمت دوباره وارد کن.

۳. آقا من کالری و ورزشم رو وارد شیت گروه کردم ها(میتینگ ۴۷ تا ۴۸). تا اینجا که خوب بوده نسبتا. میانگین مصرفم بوده ۱۶۰۴. اگه فردا روی ۱۵۰۰ تا باشم میانگین کالریم میاد حدود ۱۵۸۴. ورزشم الان هم میانگینش بالای ۳۰ دقیقه در روزه اما سه روز بیشتر نیست و من برنامه ام که قول دادم اینه که چهار روز برم. فردا قراره برف بیاد. من تا حالا زیر برف ندویده ام.

۴. شماها شیت رو آپدیت میکنید؟ دست کم نگیرید ها. یادمه سوسکی توی اون پستی(+) که به مناسبت رسیدن به وزن هدفش نوشته بود یکی از عوامل موفقیتش نوشتن همه خورد و خوراک و ورزشش رو توی لوگ اعلام کرده بود. در نوشتن قدرتی است که در حافظه نیست. باور کنید. برای آدم تعهد میاره.

۵. رها جون این ستاره ها که برامون ساخته بودی این وب سایته ظاهرا مهلتش سر اومده. منم توی کامپیوترم ذخیره شون نکرده بودم. میشه یه دور برای من بفرستیشون که دوباره آپلود کنم؟ کسی سایتی سراغ نداره که بیشتر از سه ماه عکس رو نگه داره؟

۶. برنامه چله "از تولد تا تولد" رو دیدین دیانا نامگذاری کرده؟ به نظر من پرینت بگیریم بذاریم جلومون یا خودمون یکی مشابهش رو برای هفته هامون بنویسیم:
هفته ی اول: احیا ارزشهای ورزشی
هفته ی دوم: فرهنگ و تمدن ورزشی و منزلت مسابقه!
هفته ی سوم: خودباوری و ادامه ی نهضت فکری
هفته چهارم: پایداری و چربی ستیزی ابدومینال!
هفته ی پنجم: تدوین منشور انقلاب فکری به نام نامی لایف استایل بهینه!
هفته ی ششم:این هفته همزمان با اولین سالگرد تاسیس گروه سه شنبه ی طلایی به نام پیامبر اعظم انار(ص) ، انقلاب فکری ، استقلال از چربی ،آزادی ورزشی وجمهوری انارستانی نامگذاری شده است.

من مرده اون «آزادی ورزشی» هستم! دیانا جون اگه اینا رو زحمت بکشی میتینگهای هر هفته رو هم معلوم کنی خوب میشه. مثلا این احیا ارزشهای ورزشی مال ۴۷ تا ۴۸ ه یا ۴۸ تا ۴۹؟

+ نوشته شده در  Sat 8 Dec 2007ساعت 20:9  توسط انار  | 

خوب این هم شروع میتینگ ۴۷. برای شروع خبر خوب بدم اینکه خودم بالاخره امروز رفتم ورزش و نصفش هم به خاطر این بود که بتونم بیام بگم که رفتم. به جز اون هفته من به شدت پر از استرس بود و فکر نمیکنم اصولا حالا حالاها از مقدار استرسش کم بشه. فشار کار که زیاده باید سعی کنم حواسم باشه به خورد و خوراک و خواب و ورزشم در حد معقولی برسم. فکر نمیکنم بتونم به هیچ وجه بیشتر از روزی نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه ورزش کنم و ورزش سنگینی هم که زیاد ازم انرژی ببره نمیتونم بکنم. اما سعی میخوام بکنم که تداومش رو حفظ کنم و با توجه به اینکه بهم ثابت شده استرس توانایی فیزیکی آدم رو پائین میاره یه مقداری از خودم توقع داشته باشم که قابل ادامه باشه. به قول معروف که میگن " یه کاری بکن که یه عمری بتونی بکنی".

شما چطورید؟

من شیت این هفته رو درست کردم. برین هدفهای این هفته رو تعیین کنید. اگر عددی تعیین کنید بهتره.

تکمیل ۱. من الان فقط اومدم که با افتخار گزارش بدم که بنده٬ اینجانب انار خانوم الان رفتم بیرون توی خیابون و توی هوای منفی ۱۲ درجه سلسیوس(۱۱ فارانهایت) اولین دو زمستانیم رو انجام دادم! به مدت ۳۰ دقیقه. دیسیپلین دوسِت داریم! شماها رو هم که خیلی دوسِتون دارم که توی رو دروایسیتون مجبورم به نصیحتهای خودم عمل کنم. خیلی مشتی هستید به خدا!:)

من یه چند ساعت دیگه برمیگردم برای مطلب این هفته.

تکمیل ۲. من میخواستم این هفته یه چیزی راجع به میانگین و واریانس بنویسم اما دیدم موضوع رو زیادی پیچیده کردنه. نظرم عوض شد.

ارتباط خواب و سلامت: یک نظر سنجی دانشگاه هارواد نشون داده که به عده آدمهایی که کمتر از ۶ ساعت در شب میخوابند اضافه شده و ۷۵ درصد اونها چندین شب در ماه رو نمیتونند راحت به خواب برن. با اینکه چند شب بیخوابی مشکل خاصی ایجاد نمیکنه اما بیخوابی مزمن میتونه به طور جدی برای سلامت مشکل زا باشه. این دانشگاه ۶ دلیل رو برای خواب کافی پیشنهاد میکنه:

۱. یادگیری و قدرت حافظه: خواب کمک میکنه که مغز اطلاعات جدید رو به حافظه بسپره. مطالعات نشون داده که اونایی که بعد از یادگرفتن مهارتی خواب کافی داشته اند در امتحان نتیجه بهتری گرفته اند.
۲. متابولیسم و وزن: بی خوابی مزمن ممکنه با تاثیر بر نوع استفاده و ذخیره ای که بدن شما از کربوهیدراتها میکنه یا تاثیر بر هورمونهای اشتها زای بدن باعث اضافه وزن بشه.
۳.امنیت جانی: بی خوابی خطر چرت زدن توی روز رو افزایش میده که این چرت زدنها ممکنه در مواقع پرخطر مثل رانندگی باعث به خطر افتادن امنیت شما شوند.
۴.خلق و خو: کم خوابی باعث بد اخلاقی و بی صبری بشه و روی قدرت تمرکز و خلق آدم اثر بذاره. خواب خیلی کم باعث خستگی مزمن میشه که نمیذاره به وظایف روزمره برسیم.
۵. سلامت قلبی-عروقی: بی خوابی زیاد به ضربان قلب بالا٬ و بالا رفتن هورمون استرس ربط داده شده.
۶.بیماری ها: کم خوابی ایمنی بدن رو پائین میاره. علاوه بر اون خواب کافی میتونه خطر سرطان رو کاهش بده.

بنده خودم شاهد زنده ام که مورد یک و چهار درسته. من از وقتی از سفر اومدم به خاطر جلو انداختن کارها خوابم به جای هشت ساعت مثلا حدود ۶ تا بوده و دیشب از این هم کمتر و امروز واقعا مغزم کار نمی کنه.

سئوال اداری: ناتالی تو از وقتی اومدی یازده پوند اضافه وزن داشتی یا لوگ اشتباهه؟ من چند هفته است میخوام بپرسم یادم میره.

تکمیل ۳. امروز تولد این وبلاگه. من به کل یادم رفته بود و امروز دیانا سورپریزمون کرده. من به افتخار امروز میخوام برم سه مایل بیرون بدوم. بین دو تا سه بعد از ظهر میرم که گرمترین زمان روزه. بعدش میام وبلاگ رو آپدیت میکنم و میتینگ رو میبندم. هوا کماکان منفی یازده دوازده سلسیوس هست. شماها این چهل روز تا تولد میتینگ نمیخواهید به خودتون یه قولهایی بدین؟ من میخوام تمام تلاشم رو بکنم که بیام زیر ۱۳۰ پوند. دیروز رفتم متخصص تغذیه و گفت علی رغم این دو هفته فاجعه ای که این وسط میگی داشتی در عرض این یک ماه بدنت کمی چربی از دست داده(حدود یک پوند) و ماهیچه به جاش آورده. این یعنی که بدنت داره خیلی خوب الان کار میکنه و اگه درست برنامه ریزی کنی میتونی خوب نتیجه بگیری. من بهش گفتم که معمولا وقتی ورزش درست میکنم غذام هم منظمه اما برعکسش الزاما صادق نیست. قول گرفت ازم که چهار روز در هفته روزی نیم ساعت ورزش کنم. می خوام سر قولم بمونم. شما توی این چهل روز "از تولد تا تولد" نمیخواهید چلّه اعلام کنید و بقیه چیزها رو ول کنید و بچسبید به هدفی که براتون خیلی مهمه(وگرنه اینجا نبودید)؟ چقدر حاضرید ثابت کنید که واقعا هدفتون رو میخواهید و حاضرید بیاریدش جزو سه تا اولویت اول زندگیتون؟ چقدر حاضرید به خودتون ثابت کنید که میتونید؟

من برای آلوچه خانوم توی کامنتها نوشتم. اینجا هم مینویسم. ما اگه هر دو هفته یک پوند  هم پیشرفت کنیم توی پنج هفته میشه دو پوند و نیم. اگر بیشتر همت کنیم و هفته این یک پوند(کمتر از نیم کیلو) پیشرفت کنیم آخر پنج هفته میشه پنج پوند. یه ستاره. برای خود من پنج پوند خیلی فرقه. هر پوند معادل تقریبا ۳۵۰۰ کالریه. حالا چه جوری میشه هر هفته ۳۵۰۰ کالری تفاوت ایجاد کرد؟

میشه ۵۶ کیلومتر (۳۵ مایل)  پیاده روی کرد.
میشه ۳۵ قاشق غذا خوری کره کمتر خورد.
میشه ۱۴ پیمانه برنج کمتر خورد.
میشه ۲۳ ساعت یوگا کرد.
میشه ۸ ساعت شنا کرد.
میشه ۱۲ ساعت رفت کلاس ائروبیک.
میشه ۱۷ ساعت با وزنه کار کرد.
میشه ۳۰ قاشق غذا خوری روغن کمتر خورد.
میشه ۱۰ تا ۱۰۰ گرم کمتر شیرینی خورد.
میشه ۱۰-۱۵ تیکه کمتر پیتزا خورد.
میشه ۷ کاسه کمتر سیب زمینی سرخ کرده خورد.
میشه ۶ کاسه کمتر آجیل خورد.
میشه ۳۵ ساعت درس خوند.
دیگه میشه چکار کرد؟

بهترین راه ترکیبی از این بالاییهاست. ترکیبی از کم کردن غذاهایی با کالری های زیاد و توخالی و زیاد کردن ورزش با شدت ملایم. مثلا روزی یک قاشق کره کمتر خوردن٬ یک پیمانه(نصف لیوان) برنج کمتر خوردن و نیم ساعت شنا کردن.  من خودم باید بشینم ببینم چه ترکیبی برنامه بریزم این ۳۵۰۰ کالری کسری ایجاد میشه بدون اینکه کم خوری بیش از حد بکنم. حداقل کالری ۱۵۰۰ تا بخورم. کاش شماها هم یه جستجوی صادقانه توی روش زندگیتون بکنید و بیایین بگین که تصمیم دارید این هفته ها چکار کنید که ۳۵۰۰ کالری کسری ایجاد بشه. و بعد بچسبیم بهش. قول ورزشکاری بدیم به هم. اگر هم پوندها کم نشد مهم نیست. خودمون بدونیم که تلاش کردیم و جر نزدیم کافیه. بقیه هم میدونند. اینکه بتونیم توی میتینگ بگیم " من هرچی از دستم برمیامد انجام دادم". خودمون راضی باشیم نتیجه هم حتی شده با تاخیر دنبالش میاد. اما زیر قولمون به خودمون نزنیم. ورزشکاری رفتار کنیم.

اگه میخواهید ببینید ورزشهای مختلف با وزن شما چقدر در ساعت کالری می سوزونه میتونید به این سایت مراجعه کنید تا یه تقریبی بگیرید. این عددهای بالا برای یه آدم ۶۰ کیلویی حساب شده.

تکمیل ۴. خوب من قول داده بود که نخوابم تا این ستاره ها رو بدم. دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره.

پگاه ستاره ۱۰ پوندی میگیره. پگاه جون نه تنها حسابی فعاله بلکه اولین نفری بود که برنامه اش رو حاضر و آماده واسه "تولد تا تولد" آورد نشون داد که نشون میده چقدر جدیه موضوع براش. پگاه جون ایشالا که این ستاره هم برات انگیزه خوبی باشه  که ادامه بدی. عجله هم نکن که "رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود":

سوفی عزیزمون هم ستاره ۱۵ پوندی میگیره. وبلاگ سوفی رو میخونید؟ (+)دیدین چقدر متحول شده و از وقتی راهش رو پیدا کرده چقدر خوشحالتره؟ وبلاگش رو نخونید از دستتون رفته. مبارکت باشه سوفی جانم. همینجور قوی پیش برو ما هم کیف کنیم:

و اما یه نفر دیگه به جمع موفق ها اضافه شد. سوسکی عزیزمون هم امروز بالاخره ستاره طلاییش رو میگیره. جدا من که از ته دل خوشحالم که دارم این سطور رو مینویسم. درسته که سوسکی فقط پنج پوند میخواست کم کنه اما اتفاقا همین که فقط پنج پوند بود خودش بوته آزمایشی بود برای دوستمون که نشون بده چقدر توی هدفش جدیه و اهل وا دادن هست یا نه. خیلی آدمها سه قدم مونده به هدف دیگه خسته میشن. اما سوسکی "آهسته و پیوسته" ادامه داد و حتی چندین هفته هم توی وزن هدفش موند و مسافرت کرد و مریض شد و حسابی که ثابت شد دیگه این واقعا وزن خودشه حالا اومده که ستاره بگیره. خیلی مبارکت باشه خانومی. جدا خوشحالم که قبل از پایان سال به هدفت رسیدی و زحمتهات به نتیجه رسیده:

ستاره دارها عکس یادتون نره برامون بذارین ها! قشنگ زیرش هم تاریخ بزنید و بنویسید روزی که ستاره فلان رو گرفتم. که ما هی بریم نگاه کنیم انگیزه بگیریم!:)

+ نوشته شده در  Mon 3 Dec 2007ساعت 21:18  توسط انار  | 

این چند وقته خیلی بد بوده. مسافرت که یه جور بساط بود از وقتی هم برگشتم استرس زندگانی زیاد بوده (بسیاااار!) و هنوز پام به باشگاه نرسیده. حالا اون هیچی نمیدونم چرا انقدر شیرینی و اینا میخورم. خیلی بده. راستش عذاب وجدان ندارم واسه اینکه میدونم انقدر این چند وقت انرژی سر جنبه های دیگه باید میذاشتم که هنوز وقت نکرده ام برسم لایف استایلم رو که از مسافرت به هم ریخته بود جمع و جور کنم. اما دلم میخواد فردا دیگه بیفتم  روی روال. اینجا تازه برف هم اومده که باشگاه رفتن رو سخت تر هم میکنه. آدم باید خودش رو راضی کنه توی برف و سرما هلک تلک پیاده با بدن عرق کرده بیاد خونه. یا اینکه صبح زود تو سرما بره ورزش. هردوش سخته.

ورزش رفتن خیلی کمک واسه من. حالا کالری سوزوندش بمونه. به اعتماد به نفسم خیلی کمکه. و اینکه به غذا خوردنم خیلی نظم میده. بدنم خیلی کمتر شیرینی و شکلات و روغن و نمک دلش میخواد و بیشتر چیزهای تازه و میوه و غذای درست و حسابی. بعد هم یه جورایی به کل ذهنم نظم میده. خیلی خوبه. و خوب اینکه وسط استرس وقتی ببینی بدنت سفت و محکم وایساده خودش حال آدم رو بهتر میکنه.

یه جورایی اعتماد استادم به خاطر یواش بودنم در گذشته و مشکلات کمالگرایی و افسردگی و اینا که قبلا روی بهره وریم اثر گذاشته بوده الان ازم کم شده و الان با اینکه خیلی بهتر از قدیم کار میکنم اصلا نمیتونم اعتمادش رو جلب کنم و این شده منبع استرس من. اما راستش در کمال تعجب خودم استرسش سطحیه نه عمقی(برای من). یعنی خودم به خودم اطمینان دارم که بس عجیب است. اما به خاطر همینکه خودم به خودم اطمینان دارم از نظر ذهنی و کاری فلج نیستم...حتی وقتی استادم عصبانیه. خودم با خودم عصبانی نیستم که ظاهرا اون از همه مهمتره.

نمیدونم کی اینطوری شد اما یه جوری شده ام که دنیا هم به من بر..نند خودم رو بابتش محاکمه نمیکنم. خیلی اتفاق خوبیه. تازگی ها شده.

اما استرس کار زیاده ها. دعا کنید بتونم به استادم هم این آدم جدیدی رو که بالاخره ساخته ام  نشون بدم.

+ نوشته شده در  Sun 2 Dec 2007ساعت 20:0  توسط انار  | 

من شرمنده ام که این دو هفته میتینگها نصفه موند و ستاره ها رو نتونستیم بدیم. علتش رو که نه اما حال و روز این هفته ام توی این پست معلومه. فقط میگم که بدونید نرفته بودم پی خوش گذرونی!:)

هفته من دقیقا نگاتیو لایف استایل سلامت بود. خواب کم و بی قاعده٬ وعده های غذایی استیک و همبرگر و سیب زمینی و پیتزا و تازه اونم با فاصله زیاد بین وعده ها ...بعد هم استرس و ورزش هم که هیچی! یعنی هرکاری که آدم نرمال میکنه من دقیقا برعکسش رو انجام دادم. الان هم قشنگ به چشم میبینم دلم یه کمی تپلی شده. اما اصلا خود درگیری ندارم. هفته در نهایت پربار تموم شد و خوب یه موقع هایی آدم دیگه میدونه کاری از دستش برنمیاد...حرص نخوره لااقل بدتر بشه اوضاع. حالا از فردا دوباره میرم کلاس یوگا و ورزش و غذای درست...ذوقش رو دارم. واسه دو هفته دیگه هم اگه بشه وقت متخصص بگیرم که تا اون موقع جبران کنم.

شماها چطورید؟ به خدا انقدر دلم تنگ شده بود براتون. احساس میکنم مدتهاست نتونستیم گپ درست و حسابی بزنیم! حتی وبلاگهاتون رو وقت نکردم بخونم که در نوع خودش بیسابقه است! اوضاع و احوالتون خوبه؟ لایف استایل خوبه؟ ورزش و سالم خوری پیش میره؟ چه قرارهایی این یه هفته و نیم گذاشتید که من خبر ندارم؟ 

حالا بدش رو گفتم خوبش رو هم بگم. بابای من به رسم خوشایند جاری که یه کادویی به ما میده ایندفعه یه پالتو اینجا برای من خرید که از کمربندهای خیلی کلفت میخوره و خودش هم حسابی فیت تنه و اصولا با اون کمربند و برش خیلی جا توش نیست. یعنی یه مدلیه که عین ارتشی ها دائم باید شکمت رو تو بدی و سر و سینه رو هم بالا بگیری که بتونی توش راحت باشی. همه اش یاد شماها بودم که گفته بودین واسه ورزش شکم باید تو نگرش داریم تا عادت بشه. فکر کنم توفیق اجباری تمرین خوبی بشه چون اون کت زمستونی قبلیم گشادم شده و تازه اصلا هم به شیکی این یکی نیست درنتیجه اینو دائم میپوشم که یادآوری خوبیه. تازه فکر کنم یخورده چاق بشم اصلا توش جا نشم که خودش باز انگیزه است!

برم وبلاگهاتون و نظرهاتون رو بخونم که دلم انقده "." شده براتون.

پ.ن. وقت دکتر گرفتم برای پنجشنبه دیگه.
پگاه آدرس ایمیل یاهو رو اینجا بذار برات دعوتنامه یاهو بفرستم.

تکمیل ۲. فقط هفت هفته به تولد گروهمون مونده و دو هفته به تولد این وبلاگ. من خودم دلم میخواد تا تولد گروهمون یه همت عالی بکنم که بتونم توی تولد گروه حسابی جشن بگیرم و خوشحالی کنم. از الان تا یه هفته مونده به تولد این میتینگها مونده:
۲۸ نوامبر -میتینگ ۴۶
۴ دسامبر ـ میتینگ ۴۷
۱۱ دسامبر-میتینگ ۴۸
۱۸ دسامبر - میتینگ ۴۹
۲۵ دسامبر - میتینگ ۵۰
۱ ژانویه - میتینگ ۵۱
۸ ژانویه - میتینگ ۵۲

محدودیتها :من توی این مدت احتمالا ۲۵ دسامبر تا سوم چهارم ژانویه دائم مسافرتم. تا آخر دسامبر هم باید کلی ورقه نمره بدم و مقاله دومم رو هم تموم کنم بدم بره. اینا خودش کلی کاره. با در نظر گرفتن این شرایط میخوام اینا رو رعایت کنم:
۱. حتما پنجشنبه ۶ دسامبر برم دکتر و یه جلسه دیگه هم حداقل تا آخر دسامبر ازش وقت بگیرم.
۲. حتما همه چیز رو بنویسم.
۳. از الان تا هفته دیگه هر روز یه ورزش و فعالیتی داشته باشم اما زیادی هم ورزش نکنم. بین نیم تا یک ساعت.
۴. سعی کنم دستورات دکترم رو مو به مو اجرا کنم.
۵. مثبت فکر کنم.
۶. واسه روزهام از نظر تغذیه و تقسیم کار و خواب از قبل نسبتا برنامه بریزم که گیر نیفتم. مثلا اگر مسافرت هستم نشون کنم که کجاها میتونم برم ورزش یا چقدر غذا با خودم ببرم که گرسنه نمونم.
۷. حداقل سه روز در هفته ورزشهای شکم رو انجام بدم.

سر اینا به خودم گیر نمیدم که استرس بی جهت ایجاد نکنه:
۱. اینکه حتما nمایل در هفته بدوم. هر ورزشی که میلم کشید انجام میدم. راجع به نوع ورزشم انعطاف پذیرم.
۲. اینکه حتما سر فلان ساعت ورزش کنم. لباسهام رو میبرم و هر ساعتی شد ورزش میکنم.
۳. اینکه حتما از خونه غذا ببرم. به خاطر پولش و سلامتش سعیم رو میکنم. اما اگر نشد خودخوری نمیکنم. به جاش سعی میکنم یه ساندویچ سالم بخورم.

حالا شما پایه هستید این شش هفته بترکونیم؟ میایید همراه باشید؟ من میتونم یه شیت مثل اونی که مال ماه رمضون بود درست کنم و برای هرکس دوتا جا بذارم. یکی اینکه اون روز چند دقیقه ورزش کرده و دیگه اینکه چند کالری خورده. بعد میتونیم هر هفته واسه همون هفته با توجه به میزان کار و مسئولیت و برنامه مسافرت و اینا برنامه بریزیم و اینجا یا توی وبلاگهامون اعلام کنیم و بعد در طول هفته روی شیت ثبت کنیم. میخواهید اینکار رو بکنیم؟ یا پیشنهاد بهتری دارید؟

تکمیل ۳. تولد! تولد! تولد عید شما مبارک! زن زمانه عزیز هم ۲۹ سالش شد. مبارکه:)

زن زمانه جون چون رژیم سفت وسخت زیر  ۱۲۰۰ کالری داری کیکش کوچیکه اما عوضش شمع زیاد داره که تادلت خواست آرزو کنی!

من یه شیت اضافه کردم به اسم "از میتینگ ۴۶ تا ۴۷". کل فکر پشت شیت این بود که هرکدوم از اعضا اول هر هفته که میشه روز میتینگ برای هفته ای که میاد دوتا هدف تعیین کنند. یکی اینکه روزانه میخوان چند کالری بخورن و اینکه روزی چند دقیقه میخوان ورزش کنند. بعد هر روز توی اون هفته میزان کالری و ورزش اون روز رو توی ردیف اسم خودشون زیر ستون همون روز وارد کنند. در آخر هفته میتونند میانگین عملکرد هفتگیشون رو توی دو تا ستون آخر ببینند.

مثالش رو به عنوان ردیف اول برای خودم وارد کردم. من هدفم مثلا اینه که روزانه ۱۶۰۰ کالری بخورم و ۳۰ دقیقه ورزش کنم. اینو توی دوتا ستون سبز جلوی ردیف "اهداف این هفته" وارد میکنم. دیگه به این دوتا ستون کاری ندارم. برای بقیه هفته هر روز میام زیر ستون اون روز وارد میکنم که چقدرکالری خوردم و چقدر ورزش کردم. مثلا روز ۲۹ نوامبر ۱۷۰۰ کالری خوردم و ۳۰ دقیقه ورزش کردم. روز ۳۰ نوامبر ۱۵۰۰ کالری خوردم و هیچی ورزش نکردم. روز اول دسامبر ۱۶۵۰ کالری خوردم و یک ساعت ورزش کردم...خلاصه همینجوری تا آخر دونه دونه وارد میکنم تا هفته تموم بشه. دوتا ستون آخر ارزیابی هفته است که میاد با فرمولی که گذاشتم معدل این عددها رو توی طول هفته حساب میکنه و هیچ کاری شما لازم نیست واسش انجام بدین. از اونجایی که خیلی فرق نمیکنه که هر روز روی هدفتون باشید یا به طور متوسط روی هدفتون باشید میتونید با مقایسه این دوتا عدد با دوتا عدد هدف هفته ببینید که چکاره بوده اید. علاوه بر اون نشونتون میده که اگه بخواهید جبران کنید باید چکار کنید.

حالا برین یه سری بزنید و فرمتش رو چک کنید. اگر همین خوبه اونوقت هرکس باید اسمش رو به جای یکی از اون "نام۱"٬"نام۲" اینا که نوشته ام پر کنه و به ترتیب بره پائین و بعد بقیه هفته مرتب به روز کنه. همه اسامی رو که وارد کردید بعد من به ترتیب الفبا مرتبش میکنم. لطفا یه چک بکنید.

در ضمن لوگ گروه رو هم دیگه آپدیت نکنید برای این هفته به خاطر اینکه حساب کتابش رو بستم. اما گفتم اول اینو نگاه کنید تا بعد ستاره ها رو هم بنویسم.

تکمیل ۴. خوب بحث بسیار شیرین ستاره ها! فقط تو رو خدا ملاحظه بفرمائید که من الان در پایان یک روز شلوغ کاری ساعت چهار صبح دارم اینا رو تایپ میکنم. اگه غلط غلوط توش داشت یواش دعوام کنید.

اینا ستاره پس میدن:
جیرجیرک ۱۵ پوندیش رو پس میده.
الی بیست پوندیش رو پس میده.
سامیا ۱۵ پوندیش رو پس میده.

اینا ستاره پس میگیرند:

گیسو ستاره ۱۵ پوندیش و ستاره ۱۰٪ رو پس میگیره. بابا بازگشتی ظفرمند!
نازنین ستاره ۱۰ پوندیش رو پس میگیره...دستت زیر سر ما:)

اینا ستاره میگیرند:

لولک به عادت جاری که بعد از یه مدت غیب شدن میاد رو کم کنی ایندفعه ستاره ۱۰٪ میگیره. لولک جان آخه یه دو کلوم هم بیا از نکاتت یاد ما بده دختر! مبارکت باشه.
زن زمانه هم ستاره ۵ پوندی میگیره و هم ستاره ۱۰ پوندی. ایندفعه معلومه شوخی نداری ها. مبارکت باشه خانومی. به ما هم بیا یه دوتا نکته یاد بده. اینم ستاره های خوشگلت:
بهاره(اصفهان) هم ستاره ۵ پوندی میگیره. مبارکت باشه بهاره خانوم. منم یه دونه از اینا بعد از عمری گرفتم و میدونم اصلا کار راحتی نیست.

و اما خبر آخر که همه میدونیم اما خیلی مهمه اینه که یه نفر دیگه مون هم به وزن هدف رسید! اونم نه یه پوند و دو پوند بلکه ۳۰ پوند! همگی باهم ...آفرین! صدآفرین! هزار و سیصد آفرین! واقعا دیانا جون مبارکت باشه. خیلی براش زحمت کشیدی و در طی این مسیر کلی از ماها رو هم با انرژی مثبت و حضور پررنگ در صحنه خوشحال کردی و یاری دادی. هردوتا ستاره ات مبارکت باشه. قشنگ اینا رو بچین گوشه وبلاگت که ماها هم بیاییم ببینیم و باور کنیم که خواستن توانستن است. کف مرتب!

یه ستاره تشویقی هم داریم که من میخوام این هفته به سارا(تیتان)عزیز بدم واسه همت و تلاشی که در طی دو هفته اخیر داشت برای جمع آوری ورزشهای مختلف و از اون مهمتر یاد دادنش به بقیه اعضای گروه و تشکیل یک هماهنگی بین اعضا برای کار با هم. روحیه با هم بودن و کار گروهی چیزیه که ماها باید دائم مراقبش باشیم و حواسمون بهش باشه و از هرفرصتی برای تقویت این نقطه قوتمون استفاده کنیم. آفرین و ممنون سارا جون:

+ نوشته شده در  Mon 26 Nov 2007ساعت 23:49  توسط انار  |