تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

والاترین افکار به اندازه دو زار تلاش فایده ندارند. یه ذره بهتر از هیچیه.

خوب میتینگ ۴۵ شروع شد. من چهار ساعت توی خیابون سر پا بودم اما ورزش نرفتم. خودم رو هم وزن نکرده ام. این هفته برای شماها چطور بود؟

تکمیل ۱. آرام جون تولدت مبارک. ایشالا که امسال حسابی موفق و خوب باشه و خودت هم حسابی پروار بشی و پهلوون بشی:) بفرمائید کیک همگی...

 

حالا که حرف تولده بیایین یه تصمیمی بگیریم واسه تولد گروهمون. کی بگیریم خوبه؟ اولین پست وبلاگ رژیم هفتم دسامبر نوشته شده که دو هفته دیگه است. میتینگ شماره ۱ تاریخش ۱۶ ژانویه است. کی بگیریم بهتره؟ من خودم فکر میکنم میتینگ شماره ۱ بهتره واسه اینکه گروه از اون موقع شکل گرفت. کاش یه راهی بود برای بچه هایی که نصفه راه ول کردند هم ایمیلی میزدیم خبرشون میکردیم که اگر میخوان برگردند. مثلا من غزل رو اصلا و ابدا دلم نمیاد لینکش رو پاک کنم. همش فکر میکنم الان از پله های مترو چطور بالا میره. یا لولک چطوره باز دوباره غیبش زده؟ شیدا کجاست؟ خانوم مصمم هنوز بهمون سر میزنه؟ گیسو کجاست؟ و همه اونایی که نصفه میان و میرن؟ آلوچه خانوم متابولیسمش چی شد؟ آلوچه دویدنش چطوره؟ حالا باز خوبه بی تا رو به زور هفته پیش آوردم میتینگ!:)

+ نوشته شده در  Mon 19 Nov 2007ساعت 21:37  توسط انار  | 

من فقط اومدم آپدیت بدم. شما تصور کن اینجا یه خونه ایه که واقعا به معنای واقعی کلمه قدم به قدم پر از شکلات و شیرینی و کره و مربا و چیپس و ایناست  و بعد دوتا آدم ترکه و لاغر توش زندگی میکنند. چه جوریش رو من هنوز نفهمیده ام! من این دو روز که ورزش نرفتم. اما رفتم سوپر واسه خودم نون سبوس دار و اینا خریدم و سعی میکنم سر صبحونه و اینا بیشتر از اونا بخورم و فقط یکی دو لقمه مربا و یه گاز شکلات و یه لقمه از دسر و ... بخورم. تازه همین خورد خورد و با ملاحظه دوباره انقدر شد که امشب بعد از شام که از رستوران برگشتیم باز قند خونم یه کمی افتاد پائین! سعی کرده ام کماکان توی صبح تا ظهر مفصل تر بخورم و شب سالاد و پروتئین یا کلا سبکتر که اینو فکر کنم نسبتا خوب انجام دادم.

اینجا توی ساختمون سالن ورزش دارند و پر از تردمیل و این حرفهاست. اگر اومدم گفتم فردا که ورزش نرفتم بدونین از تنبلی خودمه دیگه چون فردا صبح زود با اهل خونه پا میشم و قشنگ میتونم برم یه چهل و پنج دقیقه ورزش و بیام.

پ.ن. مهدیس جون هر موقع راه دستت بود یه زنگی بزن قرار بذاریم. من تا شنبه ای که میاد تو شهرم.

+ نوشته شده در  Sun 18 Nov 2007ساعت 23:38  توسط انار  | 

میتینگ شد! به نظر شما هم این میتینگ زود اومده یا فقط من به نظرم هنوز اون یکی تموم نشده این یکی شروع شد؟

من امروز دوباره وقت دکتر داشتم. بهم گفت که توی همین یه هفته درصد چربی بدنم اومده پائین و lean body mass رفته بالا. کالری و غذاهام رو یه نگاه کرد و گفت همین روش رو ادامه بدم تا هفته آینده. البته روی هم پنج دقیقه بیشتر ویزیت نکرد. وزنم فکر نمیکنم اصلا تغییری کرده باشه(دائم که نوسان داره وسط روز٬ روی ترازوی اون ۱۳۲.۵ بود) اما تاریخ لوگ رو به روز میکنم که از این حالت غیر فعال دربیاد چون یخورده جوک شده راستش.

 من که ارزیابیم از این روتین جدید خودم فعلا مثبته. واسه اینکه بیشتر انرژی دارم٬ خوابم نمیاد٬ گرسنه نیستم٬ دائم نگران غذا و اینکه زیاد شد یا نه نیستم٬ برای ورزش بیشتر جون دارم٬ ورزشم یه جوریه که میتونم هر روز انجام بدم...یعنی انقدر سبک هست که از امروز تا فردا بدنم کامل ریکاور میکنه و میتونم فرداش دوباره ورزش کنم. بعد هم چون اکثر غذا رو دو سوم اول روز میخورم سر کار و موقع روز گرسنه نیستم و به غذا هم مجبور نیستم فکر کنم(دکتر گفته بخور!) و تا شب هم که بخوام بخوابم دیگه با یه کاسه سوپ رشته و مرغ و نون سیرم و راحت میخوابم. سه چهار روز اول خیلی سختم بود خودم رو راضی کنم که کمتر ورزش کنم و بیشتر بخورم(فرت فرت و گریه زاری و از این حرفها) و راستش دو روز اول خودم رو مجبور کردم بخورم چون گرسنه ام نمیشد. اما الان سر وعده گرسنه میشم که دکتر گفت نشونه اینه که بدن داره عکس العمل مثبت نشون میده و متابولیسم رو یواش یواش میبره بالا(چون غذا داره که بسوزونه).

حالا به مرور دائم مینویسم که روند پیشرفت چطور بوده و وزن و اینام در چه حاله.شماها چطورید؟

تکمیل ۱. ببخشید من به خاطر سردرد این چند روز نمیتونم خیلی پشت کامپیوتر بنشینم. اینه که گفتم یه چند تا نکته که جزو اصول فکری خودم شده رو اینجا بگم و شماها هم کمک کنید. من برای خودم فکر میکنم رمز اینکه تونسته ام این ۴۴ هفته که میشه تقریبا یازده ماه هر هفته بیام اینجا بنویسم و تحت هر شرایطی ول نکنم یه سری تغییرات اساسی ذهنی بوده.

۱. با خودم صادق باشم. دقیق ترین و بهترین لوگ وزن٬ ورزش٬ خواب و لایف استایل رو کی نگر میداره؟ بدن آدم! بدن ادم دقیقا تا قرون آدم میدونه چی خوردی٬ چقدر فعالیت کردی٬ چه جوری بالانس نگر داشتی...واسه همین آدم اگه با خودش صادق نباشه متاسفانه تغییری توی نتیجه نمیده. احمقانه است آدم سر خودش رو گول بماله.

۲. رمز موفقیت این نیست که توپ آدم هیچ وقت از دستش نیفته. رمز موفقیت اینه که آدم دوباره در اولین فرصت و سریع بره و توپش رو برداره.

۳. انعطاف پذیر باشم واسه اینکه هرچی بیشتر پیش میرم بیشتر یاد میگیرم و اگه انعطاف پذیر نباشم و تغییر نکنم خیلی بهم سحت میگذره. نمیتونم ادامه بدم.

۴. یه ذره بهتر از هیچیه.

۵. متعهدم که وا ندم...حتی اگه چندین هفته وقفه افتاده باشه. آدم اکثر جاها باید انعطاف پذیر باشه و یه جاهایی متعهد.

۶. تصمیم گرفتم که من تنبلی نیستم که چند هفته است رژیم گرفته و ورزش میکنه...من ورزشکاری هستم که تازه شروع کرده و گاهی وقت نمیکنه ورزش کنه یا خوب غذا بخوره. تصمیم گرفتم راجع به خودم اینجوری فکر کنم.

۷. اهداف جانبی داشتن. مثل ستاره ها٬ مسابقه٬ آوردن انسولینم در حد نرمال٬ و اینکه بتونم یه جوری زندگی کنم که روم بشه بقیه رو نصیحت کنم برای اینکه من از "در میون گذاشتن تجربیاتم" خیلی خوشحال میشم.

۸. اینکه احساس کنم یه چیزی هست توی زندگیم که روش کنترل دارم و همین بهم احساس قدرت و اعتماد به نفس میده. یه چیزی هست که در محدوده توانایی و قدرت منه و بهتره بچسبم بهش.

۹. احترامی که آدم از بقیه میگیره وقتی میبنند سالم میخوری و ورزش منظم میکنی خیلی مزه میده. یه جورایی اعتیاد آوره! آدم وقتی به دستش میاره میبینه.

۱۰. مرتب بخونم و بپرسم و یاد بگیرم. هم برای خودم انگیزه بیشتری ایجاد میکنه و برام پروسه مثل راه رفتن توی تاریکی نیست و هم اینکه وقتی مردم نظر چرند راجع به اینکه باید چکار کنم و چه جوری زندگی کنم و چی بخورم میدند میتونم راحت جواب بدم.

تکمیل ۳. آقا من میخواستم الان تند تند ستاره ها رو بدم و بپرم توی اتوبوس برم شهر(بابا از ایران اومده الان پیش خواهر بزرگه است) اما این فایل اکسل دائم داره بازی در میاره و باز نمیشه. اینه که من متاسفانه مجبورم میتینگ این هفته رو بدون ستاره ببندم چون دیر میشه. شرمنده. ایشالا هفته دیگه جبران میکنیم:)

مواظب خودتون باشید. ورزش کنید اما زیادی ورزش نکنید.

 

+ نوشته شده در  Mon 12 Nov 2007ساعت 20:38  توسط انار  | 

این یه هفته که توفیق اجباری خوردن بیشتر و ورزش کردن کمتر داشتم چندتا فایده داشته...اول اینکه دیگه مثل سابق دائم خوابم نمیاد و بداخلاق نیستم. یکی دیگه هم اینکه فرصتی شده بیشتر به چیزهای جانبی که دوست داشتم شروع کنم و دویدن براش جا نذاشته بود برسم. مثلاشنا و یوگا شروع کنم. دیروز رفتم از حراجی واسه خودم یه شلوار سه ربعی راحت یوگا خریدم و امروز هم نشستم پاهام رو پدیکور کردم(بابا نخندید خوب آدم دائم پابرهته چشمش به پاهاش و ناخوناش میفته اگه نامرتب باشه میره رو اعصاب!) و حالا میخوام هفته ای یکی دو جلسه برم کلاس یوگا. یه کلاس چهارشنبه رو رفتم که حسابی ازمون کار کشید و خوب بود. شنا رو هم چون ساعتهای استخر وسط روزه باید ببینم چه زمانهایی راه دستمه اما چند جلسه که رفتم خیلی مفرح و در عین حال موثره.

یه چیز دیگه هم رفتم برنامه ورزش از اول تابستون تا حالا رو نگاه کردم دیدم من از وقتی شروع به ثبت کردم هیچ ماهی بیشتر از ۱۵ روز ورزش نکرده ام. یعنی حالا اون روزها هرچند مایل هم بوده بازهم در کل ۱۵ روز بیشتر نبوده. گزارش هفتگی رو هم نگاه کردم دیدم اصلا یکنواخت نبوده. یه هفته خیلی زیاد دویده ام/کالری سوزوندم و بعد سه هفته بعدش هی کمتر شده و بعد دوباره یه هفته زیاد و سه هفته معمولی. فکر کردم فعلا تمرکزم رو بذارم که یکنواخت و به قول معروف آهسته و پیوسته باشم. یعنی هفته ای ده٬ دوازده مایل بدوم به جای اینکه یه هفته بشه هیجده مایل و یه هفته بشه ۴ مایل. بعد هم سعی کنم این تعداد روزهایی که میرم توی ماه ورزش رو بیشتر کنم که احتمالا برای متابولیسمم هم ورزش کمتر اما با تعداد بیشتر بهتره.

کل پروفایل تمرین من اینجا پابلیک هست و اگر فیلتر نباشه میتونید ببینید اگر دوست دارید.


+ نوشته شده در  Sun 11 Nov 2007ساعت 15:44  توسط انار  | 

دیلینگ دیلینگ دیلینگ..بفرمائید میتینگ ۴۳ شروع شد. چه هفته پر ماجرایی هم بود! من که فکر کردم تمام وبلاگهای اکسترا پوندمون دود شد رفت هوا! به خیر گذشت الحمدالله. من این هفته نسبتا استراحت داشتم. راستش بعد از شُک رژیمی که بهم هفته پیش وارد شد و یهو احساس کردم این بدن بیچاره رو ممکنه اذیتش کرده باشم  و ماراتن هم فعالا تا به وزن هدف برسم نمیتونم بدوم دچار افسردگی موضعی شدم و دو سه روز اصلا نمیخواستم اسم ترازو رو هم بشنوم. غذا هم  هرچی دلم خواست خوردم و ثبت هم نکردم (اما خر خوری نکردم)...ورزش هم هروقت دلم خواست و دیدم خوشحالم میکنه انجام دادم...یخورده حالم سر جاش اومد...شنبه هم جای همتون حسابی خالی رفتیم با واسو صبح علی الطلوع (ایندفعه واقعا ساعت ۵ پاشدیم که هفت اونجا باشیم) رفتیم نیویورک مسابقات گزینش تیم دوی ماراتن آمریکا برای المپیک چین رو دیدیم....خیلی خوب بود. دم خط پایان بودیم و کلی انگیزه انگیزناک بود! واقعا می ارزید که سه ساعت توی سرما وایسیم تشویقشون کنیم. حدود ۱۵۰ نفر داشتند مسابقه میدادند که سه نفر اول میشدند تیم مردان آمریکا برای ماراتن المپیک چین.

این گزارش ویدیویی از مسابقه:+

حالا فردا ساعت هشت و نیم صبح وقت دارم با متخصص تغذیه ببینم چی میگه و برنامه بریزیم. من برنامه خودم اینه که با ورزش و تغذیه که اون میگه وزنم رو برسونم به هدف BMI حدود ۲۰ و سعی کنم همینجوری چربی از دست بدم و بعدش ماراتن بدوم. شنبه هم یه  شلوار ورزشی گرم خریدم که برای زمستون و توی سرما بیرون دویدن آماده باشم.

شماها چطورید؟

پ.ن. من برگشتم. نتیجه تستم اومده بود. ظاهرا حدود ۲۰۰ -۳۰۰ کالری زیر حد نرمال میسوزونم. گفت متابولیسمت اومده پائین میخواهیم ببریمش بالا. گفت با شرایطی که من دارم باید سعی کنم حدود  دو سوم کالری روزانه ام رو تا بعد از ظهر بخورم و بیشتر کربوهیدارتم رو هم صبح تا بعد از ظهر بخورم و شب پروتئین بیشتر بخورم با مقداری کربوهیدرات. ورزش حداکثر اجازه دارم ۴۵ دقیقه در روز بکنم و کالریم هم باید حدود ۱۶۰۰ تا حداقل باشه. انقدر غذا گفته بخورم که قیافه من رو باید میدیدین. براش گفتم که خودم میفهمم که رفتارم به غذا یه مقداری از حالت تعادل خارج شده و از یه مقداری بیشتر که میخورم حتی اگر گرسنه باشم احساس گناه میکنم...سرش رو تکون داد و گفت باید انقدر بخوری و همینجوری هم زمانش رو سعی کنی رعایت کنی و زیادی هم ورزش نکنی تا متابولیسمت بره بالا. گفت قابلیت چربی سوزی بدنت خوبه اما میخواهیم بیشترش کنیم. در ضمن گفت بدنم dehydrate شده(یعنی آبش کم شده) و باید بیشتر آب بخورم. مولتی ویتامین هم گفت خوبه بخورم.

خلاصه از الان تا دو هفته دیگه من قرار شده با برنامه اش پیش برم ببینیم چی میشه. راستش به نظر خودم یه جورایی وحشت انگیزه که بخوام بیشتر بخورم و کمتر ورزش کنم و سخته برام قبول کردن اینکه بیشتر خوردن و کمتر ورزش کردن قراره لاغرم کنه!

تکمیل ۲. خانه را باشگاه میکنیم: حرکت شنا(Push up)

خوب من فکر کردم یه سری پست با هم جمع کنیم در مورد حرکتهایی که میشه توی خونه انجام داد. یکی از اونا حرکت شنا(درست میگم اسمش رو؟) هست که خوب اگر بتونید انجامش بدید خیلی خوبه اما طبق تجربه بنده نوع اصلیش برای آدمهای معمولی مخصوصا خانومها که عضلات بازو و سینه ضعیف تری دارند و تازه ماها که بعضا اضافه وزن هم داریم خیلی سخته. من خودم یکیش رو هم به زور میتونم بزنم.

مفید بودن این حرکت اینه که در آن واحد روی چندین گروه عضله با هم کار میکنه: بازو ٬سینه(خانومهایی که میخوان مرتب و منظم سینه هاشون وایسه توجه کنند!)٬ پشت٬ و شکم. و به خاطر اینکه با وزن خود بدن کار میکنه میشه همه جا اجراش کرد. حالا چندتا ورژن ساده تر هست که برای ماها قابل اجراست.

ساده ترین نوعش حرکت شنا رو به دیواره. همونطور که از این عکس به خوبی معلومه باید رو به دیوار بایستید و دستها رو به اندازه عرض شانه باز کنید روی دیوار روبرو. بعد با پشت صاف و کمی روی پنجه های پا به طرف دیوار برید و بعد با بازوهاتون خودتون رو عقب بدید و به وضع اولیه برگردید. دقت کنید که شکم رو تو بدید و پشت رو صاف نگه دارید.

این ورژن کمتر با عضلات شکم و بیشتر با عضلات پشت و بازو کار میکنه و به دلیل اینکه مقدار کمتری از وزن بدن رو باید بلند کنید راحت تره. وقتی این ورژن براتون راحت شد میتونید به جای دیوار روی یه چیزی که کمی پائین تره مثل کابینت آشپزخونه یا سینک دستشویی(اگه محکمه) کار کنید...بعد مثلا صندلی که کمی پائین تره.

من خودم از سی تا دونه روی لبه دستشویی شروع کردم و الان میتونم ده تا پونزده تا از این نوعش بزنم. اما از نوع اصلی که تمام بدن رو باید بلند کنیم یه دونه اونم به زور هنوز.

حالا ایندفعه که وایساده بودید غذاتون دوتا جوش بزنه درش رو بذارید بیکار واینستید و یه ده تا شنا برید. یا صبح که تازه میخواهید دندونتون رو مسواک کنید روزتون رو با ورزش شروع کنید. خیلی سریع تر از اونی که فکر کنید پیشرفت میکنید.

تکمیل ۳. هنوز خانه را باشگاه میکنیم!  THE PRONE PLANK   

خوب این حرکت شنا رو که من گذاشتم دیانا گفت به خاطر فشاری که به مچ دستش میاره نمیتونه انجام بده. گفتم شاید بقیه هم بعضی روزها این مشکل رو داشته باشند. یه حرکت دیگه هست که بیشتر روی عضله های core بدن (کمر و شکم) و شانه و پشت تمرکز داره. روی سینه کار زیادی نمیکنه.

پاها یا به هم چسبیده یا به اندازه عرض شانه باز٬ دستها به اندازه عرض شونه باز٬ وزن بدن به وسیله پنجه پا و آرنج تحمل میشه و بدن تقریبا موازی زمینه. دقتی که باید بشه اینه گردن در امتداد ستون فقرات و به موازات زمین باشه (بالا یا جلو رو نگاه نکنید. زمین رو نگاه کنید). کاری که میکنید اینه که آرنج دستها رو زمین میذارید و با منقبض کردن عضلات شکم و باسن و بقیه بدنتون رو از سطح زمین بلند میکنید و نگه میدارید. همین! یعنی وقتی بلند کردید لازم نیست کاری بکنید بلکه باید همینجوری نگهش دارید به موازات زمین. از ده ثانیه شروع کنید و بعد هروقت تونستید یک دقیقه کامل نگه دارید اونوقت به تعدادش اضافه کنید.

نکات مهم: گردن باید ریلکس باشه. عضلات شونه باید تقریبا ریلکس باشند. کار اصلی رو اینجا لایه های درونی عضلات شکم باید انجام بده. عضلات شکم رو سفت بدین تو اما نفس کشیدن یادتون نره. فرم صحیح این ورزش اینه که بدن باید صاف و مستقیم باشه و به وسیله عضلات مرکز بدن نگه داشته بشه. اگر تقلب کنید و باسن و کمرتون بیاد پائین یا بمونه بالا(که ساده تره در این مورد) فایده نداره.

نکته خیلی مهم کلی: در انجام این نوع حرکات(یا کار با دمبل) فرم خیلی مهمه. اگر فرم درست رو رعایت نکنید میتونید به مفاصلتون صدمه جدی بزنید. سعی نکنید فرم رو فدا کنید که بخواهید دوتا شنا بیشتر برید یا اینکه اینو سی ثانیه بیشتر بتونید نگه دارید. با فرم صحیح شروع کنید و با فرم صحیح پیش برید.

تکمیل ۴. خوب این هفته ببینیم چه کاره ایم:

اینا ستاره پس میدن: سردرگم عزیزمون ستاره ۵ پوندیش رو پس میده. سردرگم جان هیچ اشکالی نداره ها! دوباره شروع کردی. پیش میاد.

اینا ستاره میگیرن:

آرام بالاخره این شاخ غول رو شکست و پهلوون شد و مرز ۴۰ کیلو رو رد کرد و پنج پوند اضافه کرد. تبریک خانوم. خیلی زحمت کشیدی براش. مبارکت باشه:
لی لی هم نه یکی که دوتا ستاره میگیره. هم ۱۵ پوندش رو رد کرده و هم ده درصد وزن اولیه رو. کف مرتب برای لی لی. بیا خانوم یه دوتا راز و رموز یادمون بده دلمون باز بشه:
سوسکی جونم دوباره ستاره ۵ پوندیش رو پس گرفت. آفرین سوسکی خانوم. میگم هرموقع ستاره طلاییت رو احساس کردی میخواهی بگو ها! حاضره. اینم ستاره خوشگل قرمز شما. ایشالا که ایندفعه موندگاره:
آزی هم ستاره ده درصد میگیره. آقا من از همین تریبون اعلام میکنم که آزی همون میتینگ پیش محاسبات درست بود و ستاره ده درصد میگرفت. اشکال از فرستنده های ما بود که ما همینجا از حضورشون معذرت میخواهیم. مبارک است انشاالله:

سارا-تیتان هم دوتا ستاره میگیره. سارا جون این جریانش چیه؟ یهو وزن کم کردی؟ وزنت رو به روز نکرده بودی؟ به هر حال مبارکه خانوم. هم پنج پوندی و هم ده پوندی. اصلا کم کاری نیست:

آقا به گیرنده ها دست نزنید. دوباره اشتباه از ماست. نینابه هم ده درصد وزنش رو کم کرده و ستاره میگیره. شرمنده. ممنون که سریع گفتی نینابه عزیز. مبارکه:

خوب مبارکه. روحمون تازه شد با این همه ستاره. بیایید نکات کنکوری یاد بدید٬ اسرار افشا کنید٬ خلاصه خمس و زکاتش رو بدید که برکتش زیاد بشه:)

+ نوشته شده در  Mon 5 Nov 2007ساعت 17:39  توسط انار  | 

امروز یادم افتاد که قدیمها یه وبلاگ زده بودم که توش از دویدنم بنویسم. به طرز معجزه آسایی (با در نظر گرفتن حافظه من) اسمش هم یادم اومد. رفتم پیداش کردم و دیدم دوتا پست بیشتر توش ننوشتم. دومیش اولین روز دویدن از برنامه ۲۴ هفته ای بود و اولیش اینکه چرا دوست دارم دویدن رو شروع کنم...یه حس عجیبی بود خوندنش وقتی دیدم نه تنها به اکثر چیزهایی که اونجا نوشتم رسیده ام بلکه در مواردی بیشتر هم به دست آورده ام...مثل دوستی با شماها٬ دستاوردهای خوبی که گروهمون داشته٬ احترامی که برای خودم به عنوان یه آدم الان قائل هستم٬ این باور اینکه " من میتونم"٬...اما چیزی که از همه بیشتر روم تاثیر گذاشت توضیحی بود که برای وبلاگ نوشته بودم

 I am a beginner with the dream of being a marathoner. I am 27 and live in upstate NY. This will be the story of my journy 

به یکی میگفتم من از وقتی اینجا آمدم وقتی این دونده ها از کنارم با یه "ببخشید!" گفتن توی پیاده رو رد میشدند همیشه با غبطه نگاشون میکردم...الان واقعا کیف میده که خودم با یه ببخشید گفتن از کنار بقیه توی پیاده رو میدوم...الان من ۲۹ سالمه. برای من دویدن واقعا رویایی بود که به واقعیت پیوست. من به واقعیت تبدیلش کردم. اینو هیچ وقت نباید یادم بره.

 پ.ن. اون هدف شماره ۸ اتفاقا همین چند وقت پیش اتفاق افتاد. یکی پرسید چکار میکنم انقدر لاغر شدم...برنج لابد نمیخورم...منم برگشتم با یه حالتی که مثلا خیلی عادیه برای من گفتم "نه من زیاد میدوم!"...آی کیف داد! آی کیف داد!

پ.ن.۲. بچه ها نمیدونم چند نفرتون وبلاگ ویولت رو میخونید. ویولت ام اس داره و حسابی هم پیشرفته است. اما تازگی ها شروع کرده بره پارک و ورزش و عکسهاش رو هم گذاشته. گفتم اگر انگیزه میخواهید یه سری بهش بزنید. برای من که همیشه الگو این دختر.

+ نوشته شده در  Thu 1 Nov 2007ساعت 21:59  توسط انار  | 

خوب میتینگ ۴۲ بدینوسیله شروع شد. والا من که انقدر زندگیم وسط این وبلاگه ولو هست هیچی ندارم بگم که شما ندونید. خودم از هفته راضی بودم. سعی کردم یه مقداری بیشتر بخورم. ورزشم هم خوب بود چون شنا رو شروع کردم و یکشنبه یکساعت رفتم استخر که خیلی خوشحالم کرد. فردا صبح علی الطلوع(ساعت ۹) وقت متخصص تغذیه دارم. دعا کنید یه چیزی بارش باشه. کالری و غذاهام رو همه رو پرینت کردم که فردا ببرم پیشش. خبرش رو میدم بهتون. وزن کشی هم نمیرم.

شماها چطورید؟

تکمیل ۱. اوکی. نتیجه مقدماتی دکتر تغذیه.یادتون که گفته بودم که مشکل انسولین دارم دیگه؟ خوب حدس اولیه متخصص تغذیه همون بود که اکثرتون گفته بودید...که متابولیسمم احتمالا اومده پائین. علتش هم اینه که با شرایط مخصوص بدنی که من دارم نمیتونم زیاد کربوهیدرات بخورم. از طرف دیگه برای دویدن و انرژی داشتن برای ورزشی که من دارم میکنم آدم باید کربوهیدارت بخوره. خلاصه اینجوری شده بود که من نتونسته بودم(مخصوصا توی تابستون) اونقدر که بدنم انرژی لازم داره بهش برسونم. واسه این گیر افتاده که اگر زیاد و به اندازه ورزشم غذا بخورم اونوقت به خاطر شرایط خاص انسولینم٬ بدنم همه این قند رو که قرار بوده انرژی ورزش بشه به چربی تبدیل میکنه (چون بیش از نرمال انسولین ترشح میکنه) و اگر خیلی زیاد نخورم بدن به اندازه کافی بهش غذا نمیرسه (به نسبت فعالیت بدنیم) و میره توی حالت قحطی و از ترس هرچی میخورم به چربی تبدیل میکنه. یعنی بدن میفته توی یه حالتی که چه بخوری و چه نخوری وزنت پائین نمیاد و چربی بدن هم تکون نمیخوره و همینی میشه که پنج شش ماهه داریم میبینیم.

البته این بالایی حدس اولیه اش بود. قرار شد برم فردا تست پروفایل متابولیک بدم(که ببینند بدنم دقیقا داره چه جوری میسوزونه) و بعد که نتیجه اون اومد بهم بگه چکار کنم. فعلا گفت "احمقانه" است که بخوام نیمه ماراتن فیلادلفیا رو دو هفته دیگه بدوم و سعی کنم بیشتر از یکساعت پشت هم ورزش نکنم تا سه شنبه دیگه که میرم پیشش. کالریم رو هم گفت کم نکنم چون احتمالا با همین هم بدنم مدام گرسنه بوده که خودم تایید کردم که دائم گرسنه هستم مگر وقتایی که حدود ۱۶۰۰ کالری میخورم.

حالا خوبش رو هم بگم: یخورده چربی بدن اندازه گرفت(یادم رفت بپرسم چند درصده) و محاسبات کرد و گفت همه وزنی که از دست داده ام چربی بوده و اصلا ماهیچه از دست نداده ام و کلی تشویقم کرد.

نتیجه آزمایش فردا رو اگر به خودم گفتند خبرتون میکنم.

پ.ن. نیمه ماراتن رو گفت ندویی بهتره به خاطر اینکه بدن بعد از یه همچین دویدنی ناخودآگاه طول میکشه که بهبود پیدا بکنه و از حالت اورژانس دربیاد. ظاهرا حتی ورزشکارهای عادی هم بعد از یه مسابقه گنده کمی چربی اضافه میکنند به خاطر همین که بدن یه جورهایی بهش فشار میاد و میره توی حالت اورژانس و صرفه جویی. به دلیل اینکه بدن من همینجوری هم توی حالت اورژانس رفته احتمالا اگر بخوام بیشتر بهش فشار بیارم مدت بیشتری طول میکشه تا به حالت نرمال برگرده. به نظرش بهتر بود الان بیشتر تمرکز کنیم روی اینکه وزنم پائین بیاد و چربی آب بشه و بدن از این توقف دربیاد به جای اینکه بیشتر بهش فشار بیاد. بعدا که به وزن هدف رسیدم احتمالا با دقت و برنامه ریزی بیشتر میتونم ماراتن هم بدوم. یعنی حدس میزنم کلا ضرری نداره اما الان صلاح نیست.

تکمیل ۲. دروغ نمیگم بهتون. راستش هرچی فکر میکنم این میتینگ هیچی ندارم که بگم. یعنی روم نمیشه دیگه بیام مطلب "آموزنده" بذارم وقتی وزن خودم اینجوری گیر کرده. این شش ماه اخیر اگر شماها نبودید خیلی برای من سخت بود که انگیزه ام رو حفظ کنم. از این جهت خیلی مدیونتون هستم. الان یه جورهایی پا در هوا هستم تا سه شنبه دیگه که برم پیش متخصص و نتیجه آزمایش امروز رو ببینه. الان یه حالتیه که احساس میکنم خیلی سریع چاق میشم و یواش میام پائین. دیگه به ذهن خودم هم چیزی نمیرسه واسه اینکه چکار کنم که از این قفل وزنم دربیاد. یه خورده هم زور داره که آدم فکر کنه انقدر داره زحمت میکشه و اینهمه خونده و یادگرفته و بعد اینجوری وزنش گیر کرده. خلاصه خواستم فقط بگم هرچی خواستم مطلب خوبی بنویسم دست و دلم نرفت...یه حالتی شده ام که "کَل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی"...به هر حال میبخشید. فردا ستاره میدیم:)

تکمیل ۳. خوب قسمت خوب میتینگ.

اینا در معرض حذف شدن هستند: آتوسا و ونوس
اینا ستاره پس میدهند: سوسکی ستاره ۵ پوندیش رو پس میده.

اینا ستاره میگیرند:

 بهار ستاره ده درصدش رو پس میگیره. بهار جون آفرین به تو که داری با پشتکار ادامه میدی و ناامید نمیشی. اینم نتیجه اش. ایشالا که حسابی برات انگیزه ایجاد کنه. بیا یه نطقی هم برای ما بکن ببینیم چکارها داری میکنی یاد بگیریم ازت:

 سوفی ستاره ده پوندیش رو میگیره. افرین سوفی جان! صد آفرین! این سوفی جزو اون کسایی بود که بالاخره انقدر گشت تا برنامه مناسب خودش رو پیدا کرد. خیلی مهمه که به جای ناامید شدن بریم ببینیم چی با زندگی جور در میاد. سوفی جون حالا این ستاره ها یه کمی از ستاره های میتینگ خودت عقب میفتند اما مطمئن باش ما حداقل به اندازه اونا از پیشرفتت خوشحال میشیم. بیا یه نطقی بکن ببینیم چه میکنی...اینم ستاره خوشگلت:

خوب مبارکه. از دلگرمی همه هم هوارتا ممنون. خیلی احتیاج داشتم. زوارم در رفته بود. هنوز هم کامل کوک نشده اما کامنتهاتون خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنید خوشحالم میکنه.

+ نوشته شده در  Mon 29 Oct 2007ساعت 17:26  توسط انار  | 

من میخواستم بگم که هر هفته من لوگ کل گروه رو چهارشنبه شب به وقت نیویورک دانلود میکنم و ستاره ها رو هم همون موقع یا اولین فرصت بعدش حساب میکنم و سعی میکنم پنجشنبه بچسبونم و میتینگ رو ببندم. بنابراین اگر وزنتون رو دیرتر از چهارشنبه شب به وقت نیویورک آپدیت کنید من نمیبینمش. اونایی که وزن کشی رو هر روز دیگه ای به غیر از سه شنبه دارند خواهشا یا آخرین وزن قبل از میتینگ سه شنبه رو بنویسند یا باید تا هفته بعدش برای ستاره ها صبر کنند. واسه اینکه اگر محدودیت زمانی برای آپدیت کردن لوگ نذاریم میتینگها زیادی کش میاد.

 

+ نوشته شده در  Sun 28 Oct 2007ساعت 22:4  توسط انار  | 

والا گفتم گزارش بدم شماها کارم رو ببینید اشکالم رو بگیرید. طبق محاسبات فیت دی این گزارش کار من توی شش روز گذشته است:

فعالیت ورزشی

کالری مصرفی

روز

5.2 مایل در یک ساعت 362 کالری

1162

شنبه 20 اکتبر-07

2.51 مایل دویدن در 37 دقیقه 213 کالری

1472

یکشنبه 21 اکتبر-07

2.32 مایل دویدن در 28 دقیقه 161 کالری

1606

دوشنبه 22 اکتبر-07

 

1410

سه شنبه 23 اکتبر-07

2.15 مایل در 30 دقیقه 174 کالری، 15 دقیقه دوچرخه سریع 100 کالری، 45 دقیقه شنا 350 کالری

1097

چهارشنبه 24 اکتبر-07

2 مایل دویدن در 30 دقیقه 174 کالری

1664

پنجشنبه 25 اکتبر -07

 

1247

جمعه 26 اکتبر-07

نمیدونم چرا از ورد که اینجا کپی میکنم چپ و راست میشه ستون روز میره سمت راست! به هر حال تو رو خدا یه نگاهی بکنید ببینید به نظرتون به این انار امیدی هست که لاغر بشه یا اینکه من باس در وبلاگ و میتینگ رو تخته کنم برم یکی رو پیدا کنم خودم رو موعظه کنه. ریز خورد و خوراکم هم توی اون لینک کناری هست"انار چی میخوره؟". فقط یه چیزی. من واقعا گرسنه ام وقتی میخورم و روزهایی که مثل پنجشنبه زیاد خوردم واقعا انگار از قحطی فرار کرده ام. حالا نمیدونم با این ایده چگالی و اینا چه جوری میشه یه مقادیری از این کالری ها کم کرد. سالاد خوردن رو هم شروع کرده ام. نمیخوام هم انقدر کم بخورم که جون ورزش نداشته باشم چون اینجوری که الان سفت و محکم شده ام رو دوست دارم و به اعتماد به نفسم کمک میکنه.

حالا دیگه تو رو خدا بریزید یه آنالیزی این پروفایل رو بکنید ببینم من:
۱. به نظر شما خوب غذا میخورم؟ پیشنهادی؟ انتقادی؟ تعارف نکنید.
۲. به نظر شما برای چقدر کالری در روز باید برنامه بریزم؟
۳. شماهایی که ورزش روزانه دارید و مرتب ورزش میکنید هفته ای چند ساعت ورزش میکنید؟ به نظرتون ورزش بیشتر بهتر یا غذا رو از این کمتر کردن؟

ممنونم.

 

+ نوشته شده در  Fri 26 Oct 2007ساعت 18:43  توسط انار  |