تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

والاترین افکار به اندازه دو زار تلاش فایده ندارند. یه ذره بهتر از هیچیه.

خوب میتینگ ۴۱ شروع شد. شما خوب بودید؟ هفته خوب بود؟ من این هفته شاخ غول شکستم و یکشنبه صبح رفتم دویدن و خیلی هم خوب بود. البته افتاب خورد توی چشمم سردرد گرفتم چون عینکم یادم رفته بود اما همون صبح رفتنش خیلی خوب بود. این هفته میخوام سعی کنم بیشتر صبح برم. مشکلم اینه که طلوع آفتاب ساعت هفت و خورده ایه که خیلی دیره و منم توی تاریکی صبح میترسم برم. نمیدونم وقتی میگن طلوع هفت و نیم یعنی گرگ و میش قبلش از چه ساعتیه. شما روزه گیرها نمیدونید اولین نور چقدر قبل از طلوع کامله؟

من فردا اگر وقت بشه میرم خودم رو وزن میکنم. هفته پیش که نشد. راستی این هفته من به شدت سرم شلوغه و احتمالا نمیرسم مطلب درخوری برای میتینگ بنویسم. پیشاپیش معذرت. حالا شما از خودتون بگین ببینیم چطور بوده هفته.

تکمیل ۱. خوب من دوباره شده بودم ۱۳۳. به همین بیمزگی که گفتم. ناراحتم؟ نه خیلی. یه موقع هایی آدم خودش میدونه که کار غلطی نکرده... توی هفته ای که گذشت چهار روز ورزش کردم و توی سه روزش روی هم ده مایل دویدم. مواظب غذام هم نسبتا بودم. دیگه فله ای نمیشمرم و ریز ریز حساب میکنم. امروز با لیدر گروهمون حرف زدم. جریان رو که گفتم گفت سوئیچ کن این هفته به این یکی برنامه ببین چی میشه. این یکی برنامه جریانش اینه که یه سری غذا هست که آزاده. هرچی خواستی میتونی بخوری..اما! نکته کنکوریش اینه که انقدر بخوری که گرسنگیت رفع بشه. و بیشتر نخوری. به من گفت تو چون دائم گرسنه ای بیا این یکی رو امتحان کن این هفته ببین چی میشه.

غذاهای آزادش چیاست؟ لبنبات بدون چربی٬ گوشت با چربی کمتر از ۷ درصد. ماهی همه جورش آزاده. ماهی تن آزاده اگر توی آب باشه به جای روغن. برنج قهوه ای و پاستای سبوس دار و سیب زمینی پخته آزاده(یه وعده در روز). تخم مرغ آزاده. میوه ها آزاد هستند اما خشک شده شون آزاد نیست. به نظر من برای آدمی مثل من که الان یادگرفته با بدنش در تماس باشه و قد شکمش دستشه و خرخوری نمیکنه میتونه گزینه خوبی باشه. سی امتیاز هم داری که اگر خواستی یه غذای غیر آزاد بخوری از اون خرج کنی که خوب من حداقل این هفته خیال ندارم خرجش کنم. تنها نکته ای که ممکنه برای من سخت باشه اینه که نون غذای آزاد نیست.

حالا خلاصه سرتون رو در نیارم. گفتم درد دل کنم باتون بابت این مگا پلاتویی که من توش گیر کرده ام.این هفته هم این کار رو میکنم تا ببینم چی میشه. البته یه ظنی هم که خودم دارم خستگیمه بعلاوه کمبود خوابی که این هفته داشتم و گلاب به روتون مزاجم هم همچین مرتب و میزون نبوده... داشتم میامدم خونه فکر میکردم چقدر اینجور موقع ها این تفکر لایف استایل در مقابل ذهنیت رژیمی به داد آدم میرسه. من اگر "رژیم داشتم" و پنج ماه وزنم اینجوری گیر کرده بود حتما تا حالا ول کرده بودم....اما لایف استایل رو که نمیشه ول کرد...بگم چی؟ از فردا زندگی نمیکنم؟

تکمیل ۲. چگالی انرژی(Energy density)٬ کالری تو خالی(Empty calorie)

یه دوتا نکته هست که ممکنه در انتخاب غذاها کمک کنه. اولیش چگالی انرژی غذاست.

چگالی انرژی رو تعریف میکنند کالری واحد حجم غذا. حالا این چه فایده ای داره؟ فایده اش اینه که ظاهرا تحقیق کرده اند که آدمها در طول روز مقدار حجمی غذایی که میخورند ثابته. حالا هرچی این حجم کالری کمتری داشته باشه در دراز مدت کمکشون میکنه که وزن کم کنند. حالا معنی عملیش چیه؟ اینکه شما اگر غذاهایی بخورید که چگالی انرژی کمتری داشته باشند میتونید انقدر بخورید که دائم گرسنه نباشید و از میزان کالری ضروری هم تجاوز نکنید. این میتونه یه فرمول خوب نه تنها برای کاهش وزن بلکه برای نگهداری وزن از دست داده هم باشه.

یه چیزی که چگالی انرژی غذا رو پائین میاره مقدار زیاد آب یا هوا توی غذاست. یه مثال خیلی ساده از  فرق انگور و کشمش هست. انگور چون مقدار زیادی آب داره چگالی انرژیش پائینه. صد کالری انگور معادل دو پیمانه انگوره در صورتیکه همین مقدار کالری میشه فقط یک چهارم پیمانه کشمش. یعنی از نظر حجم مقدار غذایی که شما با انگور میتونید بخورید هشت برابره.

چه غذاهایی چگالی انرژیشون پائینه؟ سبزیجات٬ میوه های تازه(و نه خشک شده)٬ تخم مرغ٬ حبوبات٬گوشت و مرغ کم چربی٬ ماهی٬ لبنیات بدون چربی٬ غلات سبوس داره پخته شده (بدون شکر یا مواد شیرین کننده)٬ سیب زمینی پخته

چه غذاهایی چگالی انرژی بالا دارند؟ آرد و برنج سفید٬ شیرینی و شکر و شکلات٬ میوه خشک شده٬چربی ها.

منبع: +٬ +٬ +

کالری تو خالی: کالریی که از غذاهایی میاد که انرژی(کالری) دارند بدون اینکه خاصیت داشته باشند. کالری دشمن آدم نیست اما آدم عاقل کالری روزانه اش رو صرف چیزی میکنه که براش خاصیت داشته باشه. خاصیت یعنی چی؟ یعنی پروتئین٬ ویتامین٬ مواد معدنی٬ کلسیم٬ فیبر. 

نکته مهم مخصوصا برای اونهایی که میخوان وزن کم کنند اینه که ببینند چقدر از این کالری مصرفیشون کالری تو خالیه. یعنی شما ممکنه اسمی توی محدوده کالری که تعیین کرده اید باشید و وزن هم کم کنید اما در دراز مدت چون مواد لازم به بدنتون نمیرسه دچار سو تغذیه و فقر غذایی میشین.

مثال عملی در زندگی: اگر دارین گرسنگی میمیرید بادوم و مغزیجات خیلی گزینه بهتری از شکلاته. الکل کالری تو خالیه. کره و سایر چربی های اشباع شده٬ شیرینیجات و نوشابه همه کالری تو خالی دارند. برنج و نون سفید فقط ویتامین ب دارند و بقیه خاصیتشون گرفته شده.

منبع: +٬ +

تکمیل  ۳. و اما بحث شیرین جایزه ها:

اینا ستاره پس میدن:
۱. سمیرا ستاره ده درصد و ده پوندش رو پس میده. البته به خاطر اشتباه در محاسبه وزن اولیه بوده.

اینا ستاره میگیرند:
۱. پی براه ستاره پنج پوندی میگیره. پی براه جونم مبارکت باشه. خوشحالم که تونستی انگیزه هات رو جمع و جور کنی و با وجود شرایط سختت زندگیت رو به سمت سالمتر شدم ببری. ایشالا که این ستاره پنج پوندی خوشگل و عضویت در گروه یاهو(برات دعوتنامه به چه آدرسی بفرستم؟) هردو برات انگیزه باشه که دیگه حسابی پیشرفت کنی. یخورده هم بیا از برنامه هات برامون بگو ببینم چکارها کردی و چکارها میخواهی بکنی:

۲. امید یه ستاره سی پوندی میگیره که توی دلش یه ستاره ۲۵ پوندی و یه ستاره ده درصد داره. امید جان من به خاطر اراده و پشتکارت تحسینت میکنم. مبارکت باشه. حتما برامون بگو چکار میکنی و برنامه ات برای ستاره بعدی چیه. از اعضای گروه هم خواهش میکنم به این پست امید یه سری بزنند و اگر میتونند نظری بدند یا تجربه ای دارند خوبه که در میون بگذارند. چون این مساله ای هست که الان بعضی اعضا باهاش درگیرند و مطمئنا بار آخر گروه هم نخواهد بود:

تابلوی اعلانات:

آزی جون تولدت مبارک! ایشالا که سال خیلی خیلی خوبی باشه پر از اتفاقهای خوب و سلامت و هیکل میزوون! خانومها آقایون بفرمائیید کیک در خدمتون باشیم...خوبیش اینه که چاق هم  نمیکنه:)

مهم!مهم!مهم! من اصلا و ابدا اون ایمیل anarkhanoom@gmail.com رو چک نمیکنم. اون اکانت رو ایجاد کردم که بتونم اسپردشیت باش بسازم و دعوتنامه بفرستم و از این قرتی بازی ها. اما چون خودم هیچ وقت به عنوان آدرس ایمیل به کسی نمیدمش چک هم نمیکنم. هرکی با من کارداره لطفا به blog_identity@yahoo.com ایمیل بزنه. الان رفته ام میبینم ایمیل هست از آگوست که من ندیده ام!

+ نوشته شده در  Mon 22 Oct 2007ساعت 19:18  توسط انار  | 

بشتابید که یه وب سایت شدیدا مشتی پیدا کردم. برای ثبت و ربط کالری و فعالیت روزانه. از مزایای وب سایت:
۱. واحدهای اندازه گیری رو میتونید متریک بذارید یا انگلیسی.
۲. توی بخش کالری شمردنش غذا رو وارد میکنید و بعد خودش نه تنها حساب میکنه که چند کالری خوردید بلکه حساب و کتاب اینکه چند گرم پروتئین و چند گرم چربی هم خوردید نگه میداره. مخصوصا این پروتئینش چشم منو گرفت چون اگر یادتون باشه بین ۰.۵ تا ۰.۷ گرم برای هر پوند وزن باید پروتئین خورد.
۳. حساب و کتاب ورزشتون رو هم نگه میداره. قد و سنتون رو که وارد کرده اید. وقتی میگید چه ورزشی و به چه مدتی انجام دادید خودش تقریبی حساب میکنه چند کالری سوزوندید. البته خوب همش تقریبه اما مثلا اگر هر روز یه پیاده روی مسیر مشخصی رو دارید یا زمان مشخصی میتونید وارد کنید و ببینید چقدر دارید میسوزونید.
۴. یه صفحه تقویم کلی داره که توش کل ماه رو روی یه صفحه نشون میده و بعد توی هر روز معلومه چقدر ورزش کردید و چه جوری خوردید.
۵. یه بخش report داره که میتونید نمودار و اینای ورزش(مثل اینکه این ماه روزی چند مایل دویدید)٬ وزن و کالری و اینا رو ببینید.
۶. مجانیه! فقط باید یه اکانت باز کنید.

ایرادش؟ خوب طبق معمول دیتا بیس غذاش خیلی هاش دیتا بیس غذاهای امریکاییه. اما عدس و ماست و برنج و سبزی و روغن و  اینا که همه جا یکیه. هرچی خوردید اگر اندازه بگیرید و بزنید میتونید حساب و کتاب کنید.

من یه حساب برای خودم باز کردم.

پ.ن. بابا این وبسایته خیلی تکنولوژیش بالاست. پروفایلم رو میتونم پابلیک کنم لینکش رو بذارم اینجا. جالب نیست؟ اینجوری قشنگ معلومه هر روز چیا خوردم و چکارها کردم. راستی کامنتم رو هم اگر نخوندید برای استفاده از سیستم واحد متریک کافیه وقتی اکانت باز کردید توی Home برید توی Preferences و اونجا بزنید که واحد وزن و طول توی پروفایلتون کیلوگرم و متر باشه.

+ نوشته شده در  Sat 20 Oct 2007ساعت 13:41  توسط انار  | 

خوب خوب میتینگ ۴۰ شروع شد. هفته چطور بود؟ من که هنوز مسافرتم و ورزش تعطیل بوده. غذا هم نسبتا اوکی خوردم. خبر خوب این بود که الان که خدمت شما نشسته ام یک عدد شلوار جین سایز ۴! پامه. خودم باورم نمیشه. سایز من وقتی شروع کردم ۱۰ بود تازه اونم تنگ بود. کمر این شلواره ۲۸ه...حالا جریانش چیه؟ اینه که این سفر من دیگه تونستم برم سر کمد خواهر بزرگه و لباس بدزدم! سابق سر کمد خواهر کوچیکه شده بود برم (اون قدش ۱۶۷ه و سایزش ۶) اما این خواهر بزرگه قدش حدود ۱۶۵ ه و سایزش دو و چهاره و هیچی از لباسهاش به من نمیخورد....تا همین ایندفعه. تازه شما اگر دیده باشیدش میدونید که بسیار ژیگانش و خوش لباسه و اینکه آدم سایزش بهش بخوره یه چیزی توی مایه های کشف معدن طلاست. خیلی خاصیت داره. خلاصه که یه شلوار جین گیرم اومد٬ سه چهارتا شلوار پارچه ای خیلی خوشگل و هوارتا پلیور خوشگل برای زمستون. دیگه فکر کنم تا اخر زمستون لباسی تامین شدم که مهمه چون اون روز کمدم رو باز کردم و تمام پلیورهای خودم به تنم زار میزد(البته شکایتی هم نیست. تا باشه از این مشکلات!). یه ژاکت هم بود که جزو اون لباسهایی بود که خودم با هزار امید و آرزو خریده بودم و تنگم شده بود و داده بودم بهش...با خوشحالی پس گرفتم و آوردم و از دیروز دلم نمیاد اصلا از تنم درش بیارم.

خلاصه گفتم داستان لباس دار شدنم رو بیام برای شماها هم تعریف کنم. راستی من دوتا عکس از دورانی که وزنم بیشتر بود گذاشتم. یکیش هم مال اولین مسابقه پنج کیلومترمه. خودم دیدم غصه ام شد که چقدر سنگین بوده ام.

تکمیل 1. آیا هدف شما براتون انگیزه ایجاد میکنه یا بدتر فلجتون میکنه؟

من اینو تکمیل میکنم اما دلم میخواد شماها یه مقداری راجع بهش فکر کنید.

اوکی من برگشتم. دلم میخواست اینو با شرح و بسط بنویسم اما بیست دقیقه بیشتر وقت ندارم برای نوشتنش. میبخشید یه مقادیر زیادی حالت سخنرانی داره.

 یه چیزی هست به نام perfection paralysis. جریانش چیه؟ جوری که من تعریفش میکنم اینه که استانداردهای آدم برای انجام کاری انقدر بالاست که آدم نمیتونه واقعا هیچ راهی رو پیدا کنه که چکار باید بکنه که کاری با اون کیفیت انجام بشه. در نتیجه اصلا هیچ وقت شروع نمیکنه. این اگه نخوام بگم بزرگترین اما قطعا یکی از بزرگترین مشکلات خود من بوده و هست. من میتونم به جرات بگم که اکثر آدمهایی که توی این گروه هم هستند این مشکل رو دارند. تا حالا شده لیست کارهاتون براتون افسردگی و اضطراب بیاره؟ وقتی کار جدیدی رو میخواهید شروع کنید احساس کنید بار روی شونه هاتونه؟ که بعضی وقتا احساس کنید خیلی کارها رو واقعا میخواهید انجام بدید اما نمیتونید؟ یا اینکه انقدر تلاش میکنید که اون کار میشه بلای جونتون؟ آخرین باری که از انجام کاری و تموم شدنش لذت بردید رو یادتون نمیاد؟ آخرین باری که کاری رو خوب انجام دادید و از خودتون راضی بودید یادتون نمیاد؟ آدم خوشحالی نیستید؟ 

چند تا نکته در این مورد من یاد گرفته ام:

الف- درمانش به این سادگی ها نیست. شما احتمالا با همون ذهنیت کمالگرایی که دارید این نوشته رو هم دارید میخونید و نتیجه اش این میشه که لابد همین الان میخواهید بپرید روی صندلی و چوب جادو دستتون بگیرید و بزنید به سرخودتون و عوض بشید...نمیشه بابا! بفرمائید بنشینید دل بدید به روضه. اگر میشد قبل از شما انجام داده بودند. صبوری یاد بگیرید...صبوری تمرین کنید. صبوری از فضائل بزرگه.

ب- من شرمنده ام که خبر بد رو به شما میدم: شما یک چیزی دارید به نام مرز و محدوده. میدونم دلتون میخواد سوپرمن باشید و همه کارهای دنیا رو بکنید و به همه جا برسید. اما نمیشه. بنا به جبر انسان بودن توانایی ذهنی و بدنی شما محدوده. هرچی زودتر اینو قبول کنید و کثر شانتون نباشه که در یه روز واحد نمیتونید هم به بچه برسید٬ هم خونه تون برق بزنه٬ هم تمام درسها رو به موقع تموم کنید٬ هم شام خوشمزه بپزید٬ هم ورزش کنید٬ هم مواظب خورد و خوراک باشید٬ هم امور مالی مرتب باشه٬ هم ورزش کرده باشید٬ هم زولبیا نخورده باشید٬ هم مولتی ویتامینتون یادتون بمونه٬ هم بیست صفحه کتاب کریشنا مورتی بخونید٬...بابا نمیشه. آدمیزادید. اینو قبول کنید که بتونید زندگی کنید. میدونم میخواهید رشد کنید و بهتر بشید و تواناتر بشید...اما یه چیزی بگم؟ اگر قبول نکنید که تواناییتون محدوده حرف زدن از رشد بی معنیه؟ چرا؟ واسه اینکه رشد یعنی باز کردن مرزها. یعنی گسترش. چیزی که بی در و پیکر باشه رشد براش بی معنیه! تا حالا بهش فکر نکرده بودید؟ ها؟

پ- یه چیزی رو میگم خوب بهش فکر کنید. ارزشمند بودن شما به دستاوردهاتون نیست. ارزشمند بودن یک صفت ذاتی است که همه آدمها دارای اون هستند. لاغر شدن٬ دکترا گرفتن٬ پولدار شدن٬ شما رو ارزشمندتر نمیکنه. شما یا بلدید با خودتون مثل یه آدم ارزشمند و قابل احترام رفتار کنید یا بلد نیستید. اگر بلد نیستید هیکل مونیکا بلوچی و تحصیلات جان نش و پول بیل گیتس هم نمیتونه احترام شما رو پیش خودتون بالا ببره. واسه اینکه شما به موقعیت اینها هم که برسید باز یه نقطه دورتر انتخاب میکنید و چماق میکنید میزنید توی سر خودتون که چرا اونجا نیستید. باور کنید راست میگم. بیل گیتس اگر مثل ما فکر میکرد تا الان حتما خودش رو انداخته بود توی اقیانوس که چرا دیگه ثروتمندترین مرد دنیا نیست.

ت- هدف باید چندتا خصوصیت داشته باشه:
اول: باید واقع گرایانه باشه.
دوم: باید خود مرکز باشه نه دیگر مرکز. حالا این دیگر میخواد یه شخص باشه٬ یه طایفه آدم باشه یا اصلا یه چیز یا ایده باشه. واسه بقیه زندگی نکنید. حتی برای بچه هاتون. با بقیه زندگی کنید اما نه برای بقیه.
سوم: قابل تقسیم به قطعات کوچکتر باشه. و اون قطعات به قطعات کوچکتر تا جایی که واحد هدف در محدوده قابلیتهای فعلی شما قرار بگیرند. دقت کنید که کلمه کلیدی اینجا کلمه قابلیت "فعلی" هست. به قول رامسفلد "آدم با نیرویی به جنگ میره که داره نه با نیرویی که دلش میخواد داشت". میبینید؟ آدم حتی از رامسفلد هم میتونه چیزی یاد بگیره. تازه شانس آوردید از بوش نقل قول ننوشتم!

ث- شما از هدفهاتون میترسید؟از راه دراز میترسید؟ از اینهمه کار میترسید؟ از اینهمه تغییر میترسید؟ همه میترسند. باور کنید یا نه همه میترسند. فقط فرق آدم شجاع با آدم ترسو اینه که آدم شجاع نمیذاره ترسش براش فاکتوری توی تصمیم گیری باشه. اینو چند بار بخونید. من خودم اینو که یادگرفتم انگار لامپ بالای کله ام روشن شد!

ج- درنهایت این زندگی شماست. مسئولیتش هم با شماست. یاد بگیرید خودتون رو مقدم به بقیه بگذارید که بتونید خوشحال زندگی کنید که دیگران هم در کنار شمای سالم و خوشحال بهتر میتونند زندگی کنند. مخصوصا بچه هاتون. مسئولیت مشکلاتتون رو به دوش بقیه نندازید. هر موقع دیدید که دارین به خودتون میگین "برای فلانی اینجوری کردم..." یا "نمیتونستم به بهمانی بگم نه..." یا اینجا نمیشه٬ یا بچه نمیذاره...دارین مسئولین زندگی و سلامتتون رو میندازید گردن بقیه. تنها در یه صورت حق با شماست و اونم اینه که یکی بیاد یه تفنگ بذاره پس گردنتون و بگه یا اینو میخوری یا شلیک میکنم...اگر غیر از این بود شمائید که باید روی توانایی های ذهنیتون و شخصیتون کار کنید تا بتونید کنترل زندگیتون رو به دست بگیرید. اگر کسی از شماها هم این موقعیت "تفنگ پس گردن" رو توی خونه داره همینجا یه نظر بذاره که من توی بخش ملاحظات لوگ گروه وارد کنم که همه بدونیم:)

چ- یه ذره بهتر از هیچیه. یه ذره بهتر از هیچیه. یه ذره بهتر از هیچیه. بازم تکرار کنم؟

من بیست دقیقه ام بیست دقیقه است که تموم شده. اگر چیزی به ذهنم اومد باز هم اضافه میکنم.

پ.ن. من دوتا چیز رو باید اضافه کنم.
اول اینکه پرسیده بودین هدف چه جوری بچینیم. ببینید من خودم نمیدونم میخوام چکاره بشم واسه همین نمیدونم دقیقا هدفهای عالی زندگی رو مردم چه جوری از الان تا سی سال بعد میچینند. خودم هم نمیشناسم آدمی رو که از الان بدونه سی سال دیگه میخواد چکاره بشه. اما یه چیزی رو من یاد گرفته ام و اونم اینه که در هدف گذاری دیدگاه آدم باید دائما حالت zoom in  و zoom out  باشه. تا حالا خواستین توی کامپیوتر نقاشی بکشید؟ روی نقشه کار کنید؟ دیدید چه جوری آدم یه شمای کلی میکشه٬ بعد zoom in میکنه دقیق تر جزئیات رو میکشه و حتی گاهی وقتا خیلی باید zoom in کنه که بتونه ریز ریز ها رو دربیاره؟ این میشه روزمره زندگی...اما همیشه آدم هرازگاهی وسط نقاشی باید zoom out بکنه ببینه کل کار چه جوری داره از آب درمیاد. تیکه هاش هماهنگی دارند؟ به دل میشینند؟ زندگی هم همینه. باید به موقعش بتونی zoom in  بکنی و به موقعش zoom out. آدمهایی که تنها یکیش رو بلدند موفق نمیشند. و فکر میکنم آدم هرچی سریعتر بتونه از یکی به اون یکی عقب و جلو کنه کمتر استرس میگیره و راحت تر هدف میچینه و مرتبشون میکنه.

دوم اینکه انعطاف پذیری کلید مهمیه توی روزمره زندگی. ببینید یه نصیحت خوبی یه بار به من شد و اونم اینه که انجام کار مهمتر از اینه که کی و چه جوری انجامشون بدی. انعطاف پذیر بودن نسبت به برنامه به آدم فضا برای فکر کردن میده و جا برای اشتباه کردن. نسبت به برنامه تون و نسبت به خودتون انعطاف پذیر باشید. انعطاف پذیری نقطه مقابل تفکر کمالگراست. انعطاف پذیری یعنی به جای اینکه روی اشتباهات و نکرده ها تمرکز کنیم دنبال راه باشیم که چه جوری میشه جبرانش کرد. اگه امروز نشد ورزش کنیم فوری بگردیم ببینیم کجای هفته جا برای جبرانش داره به جای اینکه چماقش کنیم بکوبیم توی سرمون.

بعد هم اینکه تغییر راحت نیست. خوب معلومه که نیست. منم نگفتم راحته. اینایی که این بالا من در عرض چهل دقیقه نوشتم برای من شیش سال وقت گرفت و به قیمت طولانی شدن دکترام و یه افسردگی و کلی کلی تلاش و خوندن و دقت کردن به رفتار آدمها و بالاتر از همه تلاش به دست اومده. هرکدومش رو با قیمت سنگین یاد گرفته ام. قیمتش نمره های بد درسهام٬ اعتبارم پیش استاد راهنمام٬ عقب موندن از بقیه و هزار چیز دیگه بوده. شما هم قرار نیست بتونید همه اش رو یک روزه اجرا کنید. اما مینویسم چون میدونم خوندن و شنیدن تجربه بقیه به راه خود آدم نور میندازه و ذهن آدم رو کمی روشن تر میکنه و اینکه آدم بدونه خودش تنها آدمی نیست که این مشکلات رو داره کمکش میکنه که با خودش مهربونتر باشه و صبوری به خرج بده.

آخر هم اینکه من خودم توی این راه جدیدم. یعنی همه این افاضاتی که میکنم یه نسخه اش رو هم خودم باید پرینت بگیرم بذارم جلوم که یادم نره. میگم که فکر نکنید انار خودش خیلی خبری بهشه. چند قدمی در بعضی موارد ممکنه جلوتر باشه. تنها فرقش ممکنه این باشه که دست به منبرش از خیلی از شماها احتمالا بهتره. در نهایت هم انذار: شماها که حتما الان دارین با روحیه کمالگرایی اینو میخونین لابد میخواهید از فردا همه اش رو اجرا کنید...از الان بگم نمیشه. من که خودم میتونم همه این نطق رو یه نفس بکنم نمیتونم همه شون رو اجرا کنم با اینکه خودم بهشون رسیده ام. اگه یه چیزی از میتینگ قرار باشه ببرید دوتا نکته است: ۱. یه ذره از هیچی بهتره ۲. انعطاف پذیری٬ صبوری٬ تلاش.

تکمیل ۲. ستاره بارون میبینم٬ لیلی و مجنون میبینم...وای چه قشنگه امشب...وای! وای!

 اینا حذف میشن: پرستو
اینا ستاره پس میدن:
سمیرا ستاره پونزده پوندی پس میده.
گیسو ستاره ۱۵ پوندی پس میده.
لی لی ستاره های ۱۰ درصد و ۱۵ پوندی رو پس میده.

اینا ستاره میگیرن:
۱. باربی ستاره ۱۰ پوندی میگیره. باربی جون مبارکه. ستاره ات به وبلاگت هم میاد. یخورده منظم مرتب تر هم بنویسی که من اینجا بدونم سر نطق چیا رو به رخ بکشم خوب بهتر هم هست. مبارکه انشالله! یه دوتا نکته هم خمس و زکات بیا یاد ما بده:
۲.بهاران ستاره پنج پوندی میگیره. مبارکه عزیز. چی شد راستی وزن شروعت رو عوض کردی؟ ترازوت عوض شده بود؟ به هر حال مبارکت باشه و از این به بعد هم ما همین وزن الان لوگ رو پایه میگیریم چون دو سه کیلو اینور و اونور اختلاف بین ترازو ها هست. عوضش نکن که حساب و کتابها به هم میریزه. ستاره اولت هم مبارکت:
۳.سوسکی ستاره پنج پوندی رو بالاخره گرفت! بابا کف مرتب  بزنید واسه این خاله سوسکه با پشتکار که واسه این پنج پوند خدائیش یه ساله داره میاد و میره. هرکس بود از رو رفته بود. تازه ستاره هدفش رو هم گذاشته ایم هروقت خودش احساس کرد وزنش تثبیت شده بگیره: سوسکی جانم بیا یه نطقی بکن ببینیم از اینهمه پلاتو و ورزش و کار و بار چیا یادگرفتی.

و اما ستاره مخصوص ماه رمضان(هی هی هی بهتون نگفته بودم ستاره میدیم!) به سه نفری که بیشتر از همه ورزش کردند و ثبت کردند تعلق میگیره:
۱. دیانا ۲۴ روز
۲. شانه به سر ۲۲ روز
۳. سارا(این کدوم سارا است؟ زود بیا خودت رو معرفی کن ببینم کیه یواشکی انقدر فعاله!)  و لاله هردو ۲۱ روز

این یعنی این بالایی ها هفته ۵ الی ۶ روز ورزش کرده اند ها!

جدا آفرین. باریکلا. البته من میخوام یه نفر دیگه رو هم تشویق کنم و اونم یکی الی که توی ماه رمضون رفت اسمش رو کلاس ورزش نوشت و ورزش رو شروع کرد علی رغم اینکه روزه میگرفت و توی خونه هم میخواستند منصرفش کنند. آفرین به این اعضای با انگیزه و فعال.

خوب مبارکه. بیایید یه نطقی بکنید و رمز و رموز هاتون رو بگید دلمون باز بشه.

+ نوشته شده در  Mon 15 Oct 2007ساعت 17:28  توسط انار  | 

میبخشید اما من پنجشنبه صبح راه افتادم بیام سفر و تا همین الان دسترسی به اینترنت نداشتم. دیگه برای ستاره های دیر شده. همه ستاره ها رو این میتینگ با هم میدم.
من نسبتا خوب بوده ام. توی رستوران بین راه به جای غذا سالاد خوردم. توی چلوکبابی هم جوجه کباب با سالاد خوردم به جای غذای اصلی(خوب البته نون و کشک و بادمجون خوردم). ولی مشکل اصلی اینه که خونه این آبجی بزرگه من عین زمین مین میمونه انقدر توش شکلاته. مخصوصا این شکلاتها که عین سنگریزه پای گلدونه و بهش میگن "شکلات سنگی" و از ایران اومده...خوشمزه نیستا اما خیلی خوش خوراکه بدمصب. راستی توی مغازه ایرونی هم رفتیم من عین آدم حسابی ها فقط انار خریدم و هیچی از اون پسته ها و شیرینی و اینا نخریدم و اومدم بیرون....خلاصه که به نسبت زیاد خوردم اما میشد خیلی بیشتر بخورم.

ورزش اما اصلا نرفتم. دوشنبه برمیگردم. میبخشید بازهم برای ستاره ها. فکر میکردم دسترسیم بیشتر باشه. شماها خوبین؟

راستی عید فطرتون مبارک. نماز و روزه ها قبول. ایشالا که امثال از نظر خورد و خوراک به نسبت سال بهتر و متفاوتی بوده و بهتر تونستید اداره کنید. حالا که تموم شد باید برگردیم به روتین روزمره. حاضرید؟
+ نوشته شده در  Sat 13 Oct 2007ساعت 19:39  توسط انار  | 

خوب میتینگ ۳۹ شروع میشود. گزارش هفته من: خیلی خوب بود. تصمیماتم اینا بود:

  1. حتما حتما حتما همه چیز رو اندازه بگیرم. چشمی کار نکنم.
  2. حتما هرچی میخورم بنویسم. نگم مهم نیست. یا حدسی جمع و تفریق کنم.
  3. از 25 امتیاز در روز بیشتر نخورم. سعیم رو بکنم که حدود 19 تا 21 امتیاز بخورم و تحت هیچ شرایطی بالای 25 تا نرم. برای این کار میتونم سالاد مفصل قاطی برنامه کنم که امتیازش صفره(بدون سس البته). روزهایی که ورزش میکنم میتونم امتیاز ورزشم رو اگه خواستم بخورم. با وزن من معمولا سی تا چهل و پنج دقیقه ورزش میشه یک امتیاز.
  4. سعی کنم حداقل روزی 50 گرم پروتئینم رو بخورم.
  5. مثبت فکر کنم. مثبت فکر کنم. مثبت فکر کنم.
  6. ورزشم رو طبق برنامه انجام بدم و سعی کنم برای امروز که نرسیدم برم جبران کنم.
  7. گفتم مثبت فکر کنم؟

همه رو انجام دادم. سالاد رو وارد برنامه ام کردم. ورزشم رو طبق برنامه کردم. امروز نرسیدم برم اما فرصت هست جبران میکنم. اما همه مایلهای هفته پیش رو دویدم. همه چیز رو با مو از ماست کشیدن حساب و کتاب کردم. هیچ روزی بالای ۲۵ امتیاز نرفتم. مدتها بود هفته به این خوبی نداشتم. فکر نمیکنم البته وزنم اصلا اومده باشه پائین و اگه ترازوی خونه معیار باشه بالا هم رفته اما مهم نیست. طبق تجربه من خورد و خوراک چه منظم و چه نامنظمش حداقل دو هفته طول میکشه تا روی ترازو نشون بده.

شماها چطورید؟ هفته خوب بود؟ تونستید به تصمیماتتون پایدار باشید؟ من میرم خودم رو وزن میکنم و یه ۲۴ ساعت دیگه آپدیت میکنم....تا اون موقع یادتون نره: مثبت فکر کنم٬ مثبت فکر کنم٬ مثبت فکر کنم.

تکمیل ۱. خوب من برگشتم. از صدام معلومه سبکتر شدم نه؟ سه پوند کم کرده بودم! ایییینه! دوباره شدم ۱۳۰ پوند (آرام جون این صورتک هات رو از کجا میاری به منم بده که در چنین لحظاتی میطلبه). اما تصمیم دارم ستاره ده پوندیم رو پس نگیرم تا وقتی این مرز رو رد کنم و برم روی صد و بیست و خورده ای....وای حتی حرف زدنش هم خوش آهنگه...صد و بیست و خورده ای...وقتی اومده بودم روی صد و سی و خورده ای هی راه میرفتم بیچاره واسو رو مجبور میکردم بپرسه "ببخشید خانوم وزن شما چقدره؟" که بعد من با ناز و خوشحالی جواب بدم ۱۳۹.۸ پوند و خوشحال بشم. حالا وزنم رو پس توی لوگ ثبت نمیکنم ایندفعه. تا وقتی اینو رد کنم بعد همه اش رو با هم ثبت میکنم.

این هفته واسه من سخت خواهد بود. آخر هفته داریم برای مناسبت خوبی میریم سفر اما همه اش میشه گشت و گزار(؟) و بیرون غذا خوردن. اگه بخوام به محدوده امتیازم بمونم باید توی رستورانها خیلی مواظب باشم. از الان باید با خودم ذهنی تمرین کنم و خودمو مجسم کنم که سالاد سفارش میدم و نمیترسم که سالاد سفارش بدم که بتونم انجامش بدم. تصمیمم همون تصمیمات هفته پیشه. تا جایی که میشه اندازه بگیرم٬ حدسی ننویسم٬ هرچی میخورم دقیق بنویسم٬ سعی کنم حداکثر ۲۵ امتیاز بخورم و سعی کنم ورزشم رو انجام بدم و مهمتر از همه: مثبت فکر کنم٬ مثبت فکر کنم٬ مثبت فکر کنم.  اگه بتونم همه این کارها رو این هفته خوب انجام بدم یه دست مریزاد میخوادها!

به جز سالاد خوردن شما استراتژی دیگه ای برای روزهایی که مجبورید بیرون غذا بخورید دارید؟ از پیشنهادات سبز شما به شدت استقبال میشود.

تکمیل ۲. اوکی من به پیشنهاد جیرجیرک سه تا ستون برای BMI به لوگ گروه اضافه کردم. سه تا ستون شاخص رو در هنگام ملحق شدن به گروه٬ اندازه الان٬ و شاخص برای وزن هدفتون تعیین میکنه. شماها لازم نیست هیچ حساب و کتابی بکنید. کافیه وزنتون رو مرتب به روز کنید خودش بقیه حسابها رو میکنه. تنها مورد اینه که باید قدتون رو به سانتیمتر توی ستونش وارد کرده باشید وگرنه فرمول ارور داده. قدتون رو که وارد کنید عدد خودش حساب میشه.

 کلا محدوده شاخص جرمی به این صورته:
زیر ۱۸.۵ کمبود وزن
بین ۱۸.۵ تا ۲۵ وزن طبیعی
از ۲۵ تا ۳۰ اضافه وزن
از ۳۰ به بالا چاقی مفرط
از ۳۵ به بالا واقعا خطر مریضی های مختلف زیاد میشه.

برای وزن هدف هرجایی در محدوده ۱۸.۵ تا ۲۵ قابل قبوله اما معمولا برای آدمی با استخون بندی  متوسط زیر ۲۰ توصیه نمیشه. طبیعتا هرچی آدم سنش بیشتر باشه وزن قابل قبولش کمی بیشتره. در ضمن آقایون برای قد مساوی قاعدتا وزنشون بیشتر از خانومهاست بنابراین مثلا خواستن شاخص ۱۸ برای مرد یا خانوم ۵۰ ساله منطقی نیست. اما خوب همه باید توی همین بازه باشند.  حالا با این حساب یه نگاهی به وزن هدفتون بندازین و ببینید که اگر شاخص هدفتون زیر ۱۸.۵ هست اکیدا تجدید نظر کنید و اگر زیر ۲۰ هست توصیه میکنم فعلا بگذارید وزن معادل شاخص ۲۰ و بعد وقتی به اون وزن رسیدید ببینید آیا میخواهید باز هم لاغر بشید یا نه.

تکمیل ۳. چرا اندازه بگیریم؟
یه بحث خوب مطرح شده و اونم اینه که چرا من اصرار دارم به اینکه به جای اندازه گیری چشمی از روشهای دقیقتر مثل پیمانه و ترازوی آشپزخونه استفاده کنیم. دیدم خیلی بحث خوبیه و رسمی تر مطرح بشه بهتره. 

به نظر من اولی که شروع کردید وزن کم کنید باید اندازه بگیرید. دلیلش خیلی ساده است. من و شما اگر بلد بودیم با چشمی اندازه گرفتن به اندازه غذا بخوریم هیچ وقت چاق نمیشدیم. یکی از مهارتهایی که باید یاد بگیریم اینه که به اندازه کالری بخوریم. اما از کجا بفهمیم چقدر داریم کالری میخوریم اگر ندونیم که چه مقدار غذا معادل چه مقدار کالریه؟ استفاده از پیمانه و ترازو مثل استفاده از خط کش و متر میمونه. اگر شما هیچ وقت در عمرتون از خط کش استفاده نکنید میتونید بگید دو سانت یعنی چقدر؟ دو متر یعنی چقدر؟ میتونید حدس بزنید از اینجا تا اون دیوار دو متره یا چهار متر؟ این مداد ده سانته یا پونزده سانت؟

نکته بعدی اینه که حداقل چندین ماه اول رو مداوم باید از اندازه گیری استفاده کنید تا این اندازه ها دقیق تر یادتون بمونه. همونجور که با یه بار استفاده از خط کش نمیتونید هنوز برآورد دقیقی از فاصله ها داشته باشید با یه بار استفاده کردن از اندازه گیری هم این نکته که هر مقدار غذا یعنی چقدر غذا براتون ملکه ذهن نمیشه. تکرار اینجا نکته کلیدیه.

نکته دیگه اینه که اگر بخواهید به صورت سالم وزن کم کنید باید روزی حدود ۵۰۰ کالری کسری کالری داشته باشید. ۵۰۰ کالری خیلی نیست و کمی خطا میتونه تمام زحمتتون رو هدر بده. یعنی شما چشمی فکر میکنید دارید کم میخورید اما واقعیت اینه که یه پیمانه برنج اضافه ۶۰۰ کالری داره٬ چهار قاشق روغن زیتون ۵۰۰ کالری داره٬ یه پیمانه ماست ۱۵۰ کالری داره٬ و یه پیمانه عدسی ۲۵۰ کالری داره...پس خیلی راحت میشه ۵۰۰ کالری رو اشتباهی خورد درحالی که فکر میکنیم داریم نمیخوریم. همونجور که با اینکه چشمی میتونیم بگیم دو سانت چقدره اما برای کار دقیق ترجیح میدیم خط کش استفاده کنیم اینجا هم همونه. به دلیل اینکه درصد خطای انسانی توی هرکاری بالاست بنا به احتیاط اینکه زیادی کم یا زیادی زیاد نخوریم بهتره که اغلب اوقات اندازه بگیریم.

بعد از چند ماه اونوقت میتونید اگر خواستید استفاده از اندازه گیری رو محدود کنید. مخصوصا در غذاهایی که به طور روزمره میخورید و براتون تکرار شده. اما واقعیت اینه که هر از گاهی این پیمانه و ترازو رو باید از جعبه ابزارتون دربیارین و پیچ و مهره های اندازه گیر مغزتون رو صیقل بدید. توی هر مساله ای خطای انسانی خیلی بالاست و اینم استثنا نیست. گرسنگی٬ استرس٬ و هزار عامل دیگه میتونه ریز ریز باعث لغزیدن بشه و همین میشه که برای من خودتون به عینه دیدید. اما شما میتونید به این کالری شمردن و اندازه گرفتن به چشم یه مهارتی نگاه کنید که قبلا نداشتید و حالا کسب کردید و توی جعبه ابزارتونه. هروقت لازم شد درمیارین و استفاده میکنید. وقتی به وزن هدفتون رسیدید چون فقط میخواهید نگهداری کنید  همون چشمی انداازه گرفتن کافیه. فقط هراز گاهی که میبنید وزنتون داره بالا پائین میشه خوب چند روزی اندازه نگه میدارید تا دوباره یادتون بیاد.

نکته آخر اینکه میگن آدم وسواس پیدا میکنه. ممکنه بعضی ها پیدا کنند. اما آیا مشکل این اندازه گیریه و این آدم هیچ جای دیگه همچین وسواسی نداره؟ گیر نمیداده به چیزی؟ یا  به جای تغییر دیدگاه نسبت به مثلا غذا همون رو شیفت کرده طرف اندازه گیری؟ من فکر میکنم به جای اینکه بخواهیم یه کار مفید و موثر رو یادنگیریم از ترس وسواس بهتره روی این کار کنیم که چرا داریم وسواس میگیریم نسبت بهش؟

یادمه توی کتاب دینی میگفتند معصومین گناه نمیکنند نه به خاطر اینکه تمایل به گناه ندارند بلکه به این خاطر که اثرات اون گناه انقدر براشون واضح و روشنه که دستشون به گناه نمیره. حالا اگه مثل من دین و ایمون درست و حسابی هم نداشته باشید باز به نظر من این اندازه گیری بعد از چند ماه همین حالت رو داره و اون بینشی رو که لازم دارید تا زمان غذا خوردن درست و سالم و به اندازه غذا بخورید بهتون میده و براتون درونی میکنه. ایندفعه که دستتون دراز شد طرف زولبیا دقیقا میدونید دارید چقدر میخورید و این یعنی چقدر کالری در مقابل چقدر مواد مغذی و نتیجه اش چیه...حالا بعدش تصمیمتون چی باشه با خودتونه.

این نظر منه و این جوریه که خودم دارم عمل میکنم و خودتون به عینه دارید میبینید که توی این مسیر وزن کم کردن من چقدر درست یا غلطه. حالا شما اگر نظری دارید حتما بگین که همه استفاده میکنیم.

+ نوشته شده در  Mon 8 Oct 2007ساعت 23:16  توسط انار  | 

1. اینو دیدین؟ نمیشد مستقیم به خود شکلش لینک بدم. بامزه نیست؟

۲. من این چند روزه متقاعد شدم که من دیگه چاق نمیشم. چرا؟ واسه اینکه این چند روزه نه تنها سالاد مفصل با هر وعده خوردم بلکه صادقانه به نظرم خوشمزه آمد! من٬ سالاد٬...اونایی که منو میشناسند میدونند چقدرترکیب این دوتا توی یه جمله چیز عجیبیه. من یه مدلی بودم که چشمم به کاهو میفتاد دندونام شروع به قیژ قیژ میکرد. اصلا از جویدن کاهو یه مدلی میشدم انگار بهم گفته باشی گونی بجو...اونوقت من با این اوصاف از خوردن سالاد لذت بردم! جل الخالق! به گمانم یک تاب عظیمی مخم برداشته در قسمت چشایی و به کل یه آدم دیگه شده ام.

۳. حالا در راستای تم جدید زندگی من که "سالاد غذا است" تا حالا من با کاهوی خورد شده و گوجه فرنگی و آبلیمو و روغن زیتون اینها رو روی سالادم امتحان کرده ام: ماهی تن٬ عدسی٬ تخم مرغ آبپز. دیگه چی خوبه امتحان کنم؟

+ نوشته شده در  Sun 7 Oct 2007ساعت 20:21  توسط انار  | 

آی اناریون! آی اهالی این جعبه انار! همانا از من بر شما انذار و هشدار که پیمونه و قاشق و ترازوی آشپزخونه رو که اون گوشه داره خاک میخوره رو بردارید و این غذاهاتون رو حساب و کتاب کنید و بنویسید. به نتایجی بس سترگ میرسید. مثلا میفهمید وافلی که این مدت حدسی سه امتیاز حسابش میکردید ده امتیاز داره! ده امتیاز! پنکیک صبحانه که فکر میکردید دو امتیاز داره در اصل شش امتیاز داره. اون مقدار برنجی که میخوردید دو پیمانه بود نه یک پیمانه! حالا شما فکر کن من این پنج ماه که اینجوری پیزوری حساب و کتاب میکرده ام روزهایی که به حساب خودم سی امتیاز میخورده ام در اصل چقدر میخورده ام! والا بعد آدم میشینه میگه "من اینهمه ورزش میکنم چطور لاغر نمیشم؟" (با صدای نازک و پشت چشم نازکتر بخوانید لطفا!) ...خوب فدات بشم داری همونقدر میخوری لابد!

پ.ن. داستان امروز هم جالبه. من اول وافل رو خوردم. بعد امتیازش رو حساب کردم. مجبور شدم برای بقیه روز به اندازه غذای دوتا بُز سالاد بخورم که بتونم توی حد امتیازم بمونم.

پ.ن. من این هفته ۱۶ مایلم رو دویدم ها! کار وزنه ام رو هم کردم:)

 پ.ن. زهرا جون شرمنده. ستاره ات رو اضافه کردم:)

+ نوشته شده در  Fri 5 Oct 2007ساعت 20:55  توسط انار  | 

خوب اینم از شروع میتینگ 38. من این هفته حتما میرم وزن کشی و احتمالا با نتایج سهمگین! برمیگردم اما میخوام برم که حداقل دستم باشه چکار دارم میکنم. بعد هم اگر وزنم رو به روز نکنم غیر فعال میشم که خوب جوک میشه یه جورایی.
هفته من بد نبود. ورزشم رو هفته پیش چهار بار رفتم و این هفته هم فعلا دو روز یکشنبه و دوشنبه رو خوب انجام داده ام. همینکه شروع کردم دویدن منظم و ورزش منظم خیلی خوبه. امشب هم یک عالمه غذا پختم. یک قابلمه عدسی و گوشت خورشتی با فلفل سبز و اینا که ایشالا تا آخر هفته فقط برنج لازم باشه بپزم. وقت میگیره آشپزی. به خدا شماها که خونه و زندگی و بچه دارید خیلی همت میکنید ها!

خیلی از من پرسیده بودند روش پخت برنج قهوه ای چیه. هردوتا کلکش رو توی کامنت دونی دیانا و ماهی گفتند من اینجا تکرارش میکنم. کلک اول اینه که حتما باید بخیسونیدش. اگر وقت کمتر دارید توی آب ولرم بخیسونید. بعد جوشوندش رو هم باید از برنج سفید بیشتر بجوشونید چون اصولا برنج قهوه ای با دم کردم خالی خیلی نرم نمیشه. یعنی اینجوری نیست که وقتی برنج زنده است برش داریم و بعد توی دم کردن نرم میشه. توی دم کردن فقط یخورده نرمتر میشه. بعد برای دم کردن هم اگر مایه ای دارید قاطیش میکنید که عین برنج معمولی اما اگر ساده است برای طعمش درست قبل از دم کردن جوری که هنوز یه نمه آب ته قابلمه هست زعفرون بهش اضافه کنید و هم بزنید که همه برنج زعفرونی بشه. طعم و قیافه اش رو خیلی بهتر میکنه. و آخر هم اینکه من برای دم کردن نمیذارم تمام آب قابلمه تموم بشه و میذارم یه کمی آب تهش بمونه. واسه اینکه برنجش سفته. در هر صورت حواستون باشه که برنج قهوه ای به نرمی برنج سفید نمیشه به خاطر همون پوستش که گرفته نشده اما خاصیتش به همینه و کلا هم خوشمزگی و بدمزگی اکثرش عادت و انتخابه.

تکمیل 1. خوب من وزنم اضافه شده بود. دوباره شدم 133. راستش اول غصه دار شدم مخصوصا اینکه ستاره ده پوندیم رو هم دوباره باید پس بدم اما بعد که رفتم لوگ وزنم رو به روز کنم دیدم از ماه می تا حالا(پنج ماه) هی وزنم بوده 133 بعد شده 131 بعد شده 130 بعد دوباره رفته روی 133! راستش خنده ام گرفت و به دلایل نامعلومی غصه ام هم برطرف شد! حالا شما هم اگه میخواهید بخندید برین این لوگ وزن منو ببینید:)

حالا به مناسب بالا رفتن وزن من اینا هم برای یاد آوری به من و شماها (نمیدونم چرا نمیتونم لینک بدم):
1. وقتی وزنمون گیر میکنه چکار کنیم؟
2. در تجلیل چاقی
3.مدیریت استرس
4. اعتماد به نفس

اوکی من خودم اون مطلب اعتماد به نفس خیلی برام یاد آوری خوبی بود و همینطور" وقتی وزنمون گیر میکنه چکار کنیم". من تصمیم گرفتم این هفته این کارها رو انجام بدم:
 
  1. حتما حتما حتما همه چیز رو اندازه بگیرم. چشمی کار نکنم. مثلا امروز بعد از چندین ماه برنج ناهارم رو اندازه گرفتم و دیدم یه پیمانه خیلی کمتر از اون چیزیه که چشمی اندازه میگرفتم.
  2. حتما هرچی میخورم بنویسم. نگم مهم نیست. یا حدسی جمع و تفریق کنم.
  3. از 25 امتیاز در روز بیشتر نخورم. سعیم رو بکنم که حدود 19 تا 21 امتیاز بخورم و تحت هیچ شرایطی بالای 25 تا نرم. برای این کار میتونم سالاد مفصل قاطی برنامه کنم که امتیازش صفره(بدون سس البته). روزهایی که ورزش میکنم میتونم امتیاز ورزشم رو اگه خواستم بخورم. با وزن من معمولا سی تا چهل و پنج دقیقه ورزش میشه یک امتیاز.
  4. سعی کنم حداقل روزی 50 گرم پروتئینم رو بخورم.
  5. مثبت فکر کنم. مثبت فکر کنم. مثبت فکر کنم.
  6. ورزشم رو طبق برنامه انجام بدم و سعی کنم برای امروز که نرسیدم برم جبران کنم.
  7. گفتم مثبت فکر کنم؟

تکمیل 2. من گفتم یه چند تا محصول رو که خودم ازشون خیلی استفاده میکنم اینجا معرفی کنم شاید به درد کسی خورد.

  اولیش هدفونمه. مشکل اصلی من با هدفونهای معمولی این بود که مخصوصا زمان دویدن از گوشم دائم میفتاد. حتی اونایی که مال apple هست و مخصوص اینه که توی گوش جا بگیره. بالاخره بعد از امتحان کردن چندتا هدفون اینا رو خریدم که خیلی ازشون راضی هستم. خوبیشون اینه که اون گیره پشتشون میره پشت گوش و هرچی ورجه ورجه کنید نمیفته. از طرفی به جای اینکه توی گوش فرو کنی روی گوش قرار میگیره که باعث میشه توی دویدن طولانی تر اذیت نشم و دوتا گوشی فقط با یه سیم به هم وصل هستند که باعث میشه زیر کلاه، روسری و اینجور چیزها هم راحت بشه استفاده کرد.

دومیش موسیقیه. اگر موزیکهایی که گوش میدین براتون خسته کننده شده یه گزینه اینه که پادکست مجانی از iTunes دانلود کنید. البته این به درد اونایی میخوره که یکی از ام پی تری پلیرهای اپل رو دارند. اگر iTunes رو باز کنید و برید بخش پادکست بعدش باید برای running podcast سرچ کنید. خوبی این پادکست ها اینه که هر هفته(بسته به اونی که شما آبونه بشین) یه جدیدش میاد و وقتی آیپادتون رو وصل میکنید خود به خود میکس موسیقی اون هفته رو (که همون برنامه پادکست اون هفته است) دانلود میکنه. حالا نمیدونم این پادکست ها برای وسیله های دیگه هم کار میکنه یا نه. به هر حال اگر توی خونه ورزش میکنید iTunes نرم افزارش مجانیه و پادکستها هم مجانی هستند و میتونید توی خونه نصب کنید و دانلود کنید و استفاده کنید.

سوم٬ قرص برای درد پریود: من هروقت خیلی درد دارم یا معده ام میریزه به هم و خلاصه موقع پریود سختم میشه یه دونه از اینا میندازم بالا. نمیدونم توی ایران داریم یا نه یا معادلش چیز دیگه ای هست اما گفتم بگم که من استفاده کرده ام و خوبه. کلا فکر کردم چون خیلی ها زمان پریود مشکل دارند شاید به درد بخوره گفتنش.

 
تکمیل ۳. ذهنیت رژیمی (Diet Mentality)
 
تا حالا شده بگین "تمام هفته خوب بودم آخر هفته رو لازم نیست رعایت کنم"؟ شده تمام روز غذا نخورید که بتونید شام بیشتر بخورید؟ شده مدتهای زیاد گرسنگی بکشید که لاغر بشید؟ شده بدون اینکه گرسنه باشید غذا بخورید؟ براتون پیش اومده که یه مدت لاغر بشین و بعد ولش کنید؟ این شکل این کنار به نظرتون آشنا میاد؟ شده جلوی آینه وایسین و حالتون از بدنتون به هم بخوره؟ یا اینکه اصلا جلوی آینه نمی ایستید که خودتون رو نبینید؟  شده به خودتون بگین دیگه برنج و شکلات نمیخورم و بعد یهو به خودتون میایید میبنید یه کیک شکلاتی و یه بشقاب برنج رو با جاش خوردید؟ دائم دارید به غذا فکر میکنید؟ کالری میشمرید؟ دائم دارید خودتون رو وزن میکنید؟ دائم با خودتون در حال جنگید که یه سری غذاها رو نخورید؟ تا حالا شده همه برنامه تون رو ول کنید چون یه روز "گند زدید"؟ آیا حواستون بیشتر به کالری غذاهاست تا ارزش غذاییشون؟ آیا ورزش که میکنید فقط حواستون به کالری های سوزونده شده است؟
 
اگه این رفتارها براتون آشناست احتمالا جزو اون دسته آدمهایی هستید که میخوان وزن کم کنند. اما یادشون رفته که برای ایجاد یک تغییر پایدار در بدن باید یک تغییر پایدار در ذهن ایجاد کرد. اکثر ماها دنبال راه حل سریع هستیم برای درمان مشکلی که با ظاهرمون داریم. ولی متاسفانه اکثرمون یادمون میره که باید روش زندگیمون رو عوض کنیم و اضافه وزن فقط یه معلوله که علتش جای دیگه است. به عبارت دیگه اکثر ماها دچار طرز فکری هستیم که خانوم دکتر Janet Polivy ازش به "ذهنیت رژیمی" یاد میکنند. طبق تحقیقات ایشون ذهنیت رژیمی داشتن از عوامل مهمه چاقی مفرط در آدمهاست. ذهنیت رژیمی داشتن میتونه دردسر ساز باشه و خیلی جدی آدم رو چاق کنه برای اینکه آدم رو توی چرخه باطل جنگ و جدل دائمی ذهنی میندازه که انقدر محدودیت در زندگی ایجاد میکنه که شخص محکوم به شکسته و هربار که شکست میخوره اعتماد به نفسش از بار پیش کمتر میشه و بیشتر اسیر این چرخه میشه.
 
برای اینکه ببینید آیا ذهنا تغییر کرده اید و واقعا دارید به تغییر روش زندگی فکر میکنید یا اینکه ذهنیت رژیمی دارید این کوئیز رو از خودتون بگیرید. کوئیزش بر اساس تحقیقات دکتر پولیویه و معتبره. به خودتون دروغ نگید. برای اینکه شما هرچقدر به خودتون راست بگید به نفعتونه. به هر صورت سر بدنتون رو نمیتونید گول بمالید...دقیق ترین لوگ رو بدنتون نگه میداره.
 
امتیاز من شد ۶۴.
 
منابع بیشتر:
Is your diet making you fat
اسلاید شو در همین موضوع(+)
 
تکمیل ۴. و اما ستاره ها:
۱. اینا قراره حذف بشن: سارا
۲. اینا ستاره پس میدن:
انار ستاره ده پوندی رو پس میده.
بهار ستاره های ۱۵ پوندی و ده درصدش رو پس میده
 
۳. اینا ستاره میگیرن:
 امید ستاره ۲۰ پوندی میگیره که واضحا ستاره های  ۱۰ و ۱۵ رو هم تو دلش داره. مبارکت باشه امید جان. ایشالا که برات انگیزه بشه که از الان به بعد بیشتر بخوری و بیشتر فعالیت کنی و وبلاگت رو کماکان روبراه و خوب نگه داری. بیا برامون بگو برنامه هات برای ستاره بعدی چیه و این ماه تا وزن کشی بعدی میخواهی چکارها بکنی. اینم ستاره ات:
 
جیرجیرک با اینکه به وزن هدف رسیده اما کماکان داره کم میکنه و ستاره ۱۵ پوندی میگیره. مبارکه خانوم. رمز موفقیت شما چیه؟ اینم ستاره ات عزیز جان:
 
پگاه اولین ستاره پنج پوندیش رو میگیره. پگاه جون کف مرتب. آفرین. این ستاره خوشگل با عدد ۵ روش جایزه شما بیا بگو چکارها کرده ای و برنامه ات برای ده پوندیه چیه.
 
دیانا ستاره ۲۵ پوندی میگیره. بابا ترکوندی دیگه دیانا جون از این آهسته و پیوستگی ها! مبارکت باشه. بیا بگو دوباره چکارها میکنی و از اون رموز و کوئیز هات برامون بذار ازت یاد بگیریم.
 
لاله هم اولین ستاره ۵ پوندیش رو میگیره. لاله جون مبارکت باشه. زیاد ازت خبر نداریم. بیا بگو چکارها میکنی و چکارها رو هنوز مشکل داری. اینم ستاره ات که ایشالا برات انگیزه باشه:
 
الی ستاره ۲۰ پوندی میگیره. الی میخواست ول کنه یادتون هست؟ ناامید شده بود؟ نه تنها ول نکرده بلکه کلاس ورزش هم اسم نوشته و حتی توی ماه رمضون هم میره و اینم خوب نتیجه اش. آفرین الی جان. ایشالا که این ستاره برات انگیزه بشه: بیا یه دوتا نکته کنکوری هم یاد ما بده.
 
باربی هم اولین ستاره ۵ پوندیش رو گرفت. هرکس ندونه من میدونم که گرفتن هرکدوم از این ستاره ها کلی کار داره و اصلا ساده نیست. مبارکت باشه باربی جان. اینم بزن کنار وبلاگت برات انگیزه ایجاد کنه:
 
سوفی عزیز هم ستاره اش جا افتاده بود که من الان میدم. میبخشی سوفی جان. اینم ستاره ات  برامون بیا بگو چکار میکنی و کجاها رو میخواهی اصلاح کنی. یه ایمیل هم با یه ایمیل یاهو برای من بفرست که برای گروه یاهومون برات دعوتنامه بفرستم.
 
زهرای عزیزمون هم ظاهرا ستاره ده پوندی میگرفته و من ندیدم. اینجوری ستاره بارون بشه از این مشکلات هم پیش میاد دیگه. شرمنده زهرا جون. خوشحالم که پیاده رویها داره جواب میده. برنامه ات برای ۱۵ پوندیش چیه خانومی؟ اینم ستاره ات که ایشالا برات انگیزه باشه:
 
خوب اینم از این. فعال و غیر فعال رو هم مشخص کردم که برین نگاه کنید. ارزیابی تون از مطالب میتینگ این هفته چی بود؟ به درد میخورد؟ کلا نظرتون چیه راجع به مطالب میتینگها؟ من ایده ام اینه که حتی الامکان وقتی میایین میتینگ یه چیز جدید یاد بگیرید و دست خالی نرید. چقدر فکر میکنید به این هدف رسیده ایم؟
+ نوشته شده در  Mon 1 Oct 2007ساعت 23:17  توسط انار  | 

خوابم میاد ها!
+ نوشته شده در  Mon 1 Oct 2007ساعت 10:51  توسط انار  | 

تعداد: حداقل ۳ نفر
ارزش غذایی برای هر نفر بر اساس سه نفر:
کالری: ۲۷۰ چربی: تقریبا ۱۱ گرم پروتئین: بیشتر از ۲۰ گرم

مواد مورد نیاز:

توفو Extra Firm(خیلی مهمه که اکسترا فرم باشه که نپاشه و نرم نشه) یک بسته یک پوندی(۱۵ اونس).sesame oil یک قاشق غذا خوری
روغن زیتون یا هر روغن دیگر یک قاشق غذا خوری
سوس سویا سه قاشق غذا خوری
Ginger paste دو قاشق چایخوری
یک حبه سیر ریز شده

نحوه پخت:
توفو را در دستمال حوله ای آشپزخانه بپیچید و کمی از هر طرف فشار دهید که آب داخل توفو خارج شود. به این صورت توفو جای بیشتری برای جذب مایه غذا خواهد داشت.

فر را با دمای ۴۰۰ درجه فارانهایت گرم کنید.

 توفو رو به قطعات مکعب مستطیل تقریبا ۴*۴*۱ سانتی تقسیم کنید. و توی ظرف پیرکس بچینید.

در ظرف جدا بقیه مواد رو با هم قاطی کنید و خیلی سریع (که از هم سوا نشند) با قاشق روی توفوها بریزید و وقتی همه توفوها مایه داشتند بقیه رو هم در ظرف خالی کنید.

ظرف رو برای سی تا چهل دقیقه در فر بگذارید. حواستون باشه که در دقیقه ۲۰ از گاز دربیارید و توفوها رو  پشت و رو کنید که همه طرفش پخته بشه.

نوش جان.

این بهترین دستوریه که من تا به حال برای توفو خورده ام و به نظر خودم خوشمزه است. ترکیب اون روغن شاهدونه و سوس سویا و سیر و ginger به نظر من خیلی خوب میشه. یخورده روغن و ایناش رژیمی نیست اما این حداقل سه وعده غذاست و برای همین در وعده خیلی نمیشه. میتونید در کنار برنج و سالاد میل کنید.

 پ.ن. من این توفو رو خریدم.
پ.ن. ۲. من امروز ۶ مایلم رو دویدم:)

+ نوشته شده در  Sun 30 Sep 2007ساعت 20:52  توسط انار  | 

من متاسفانه یه چیزی فهمیده ام و اونم اینه که به کل گیج شده ام که چقدر باید بخورم. یعنی این نه ماه گذشته که با امتیاز بندی ویت واچرز میرفتم جلو میدونستم چقدر باید بخورم تا اول تابستون. اولای تابستون دویدنم بیشتر شد ( دو ماه جولای و آگوست هرکدوم بالای ۶۰ مایل) و واقعا گرسنه ام بود و از اون ور هم پول نداشتم هر جلسه برم وزن کشی و در نتیجه کم کم عادت چسبیدن به حد امتیازم رو از دست دادم. از طرفی ورزش هم میکردم و انتظار داشتم حداقل درصد چربی بدنم بیاد پائین و اونم که نمیامد...و تازه از همه گیج کننده تر اینکه لباسهام یه هوا گشادتره تا اول تابستون فقط من نمیدونم اگه من نه وزن کم کرده ام نه چربی پس این حجم کم شده چی بوده...هوا بوده به گمانم.

حالا از اون طرف متخصص تغذیه میگه احتمالا کم میخوری و مربی میگه باید پروتئین بخوری و از این ور هم خودم نمیدونم چقدر باید بخورم و خوردن ۲۴ تا حتی ۳۰ امتیاز در روز به جای ۱۹ تا واقعا به نظرم به طرز وحشت انگیزی زیاد میاد و از طرفی هم وزنم تکون نمیخوره و حتی گاهی فکر میکنم شاید دارم چاق میشم. نمیدونم باید چکار کنم. حالا این دفعه متخصص تغذیه منو ارجاع داد واسه دو هفته دیگه به یکی دیگه که عادت داره با اونایی که ورزش میکنند کار کنه...میگفت من بلدم با اونایی که زیاد میخورن و بد میخورن کار کنم اما تو خوب و سالم میخوری و ورزش هم میکنی و من بلد نیستم مشکل کارت کجاست.

خلاصه حسابی گیجم. کاش اون یکی که دو هفته دیگه میرم پیشش بلد باشه چکار باید بکنم.

+ نوشته شده در  Sun 30 Sep 2007ساعت 12:26  توسط انار  | 

شروع میتینگ ۳۷ به افق تهران. والا بنده که فکر کنم امروز یه پوندی از استرس چاق شدم بعد از سخنرانی رئیس جمهور....بگذریم. هفته چطور بود؟ من چون ورزش رو شروع کردم خوبم. یک گرم هم لاغر نشده ام فکر کنم. شاید این سه شنبه برم وزن کشی. بسوزه پدر بی پولی. شماها چطورین؟

تکمیل یک. Glycemic Index

شاخص GI یه جور درجه بندی غذاهای مختلفه از نظر اینکه میزان قند خون رو چطور تحت تاثیر قرار میدن. کلا بر اساس این شاخص میشه غذاها رو به سه دسته با شاخص کم٬ متوسط٬ و زیاد تقسیم کرد. محدوده عددی شاخص از یک تا صده. عدد صد رو به گلوکز داده اند و بقیه کربو هیدارتها رو به نسبت گلوکز درجه بندی کرده اند. شاخص زیر ۵۵ کم محسوب میشه و بین ۵۵ تا ۷۰ متوسط حساب میشه. برای نگه داشتن قند خون بهتره که اکثر کربوهیدراتها از محدوده با شاخص کم انتخاب بشن. شکل زیر خیلی خوب تفاوت بالا و پائین شدن قند خون رو بر اثر غذایی با شاخص بالا در مقایسه با کربوهیدارتی با شاخص پائین نشون میده.

همونطور که میبنید کربوهیدارتهایی که شاخص بالاتر دارند قند خون رو توی تقریبا یک ساعت اول بالا میبرند اما به همون نسبت هم سریع افت میکنند و بعد از یک ساعت و نیم تا دو ساعت چرخه شون تموم میشه در صورتیکه غذایی با شاخص پائین پیک کمتری داره و در عوض انرژی رو در مدت زمان بیشتر آزاد میکنه. این مخصوصا برای اونایی که دیابت نوع دوم دارند مهمه ولی کلا برای همه اونایی که میخوان وزن کم کنند بهتره که از این شاخص برای انتخاب غذاها استفاده کنند. اینجا لیست غذاها با شاخصشون اومده. (+). روی هر گروه غذایی که کلیک کنید لیست غذاهای اون گروه رو نشون میده.

منبع: +

خبر. انگیزه! انگیزه! انگیزه!
 رانی یه عکس جدید از پیشرفتش گذاشته. حتما یه سر برین ببینید. من که هر روز میرم بهش سر میزنم اما عکسهاش رو حتی اگه حوصله انگلیسی خوندن ندارید از دست ندید.

تکمیل ۳. ببخشید اما من دیشب نمیتونستم لاگین بشم و الان هم برای ستاره ها دیر شده. همه اش رو با هم هفته دیگه میدم. شرمنده. عوضش هفته دیگه ستاره بارون میشیم.

 

+ نوشته شده در  Mon 24 Sep 2007ساعت 21:40  توسط انار  |