تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

والاترین افکار به اندازه دو زار تلاش فایده ندارند. یه ذره بهتر از هیچیه.

یکی که سرش از شما شلوغتره الان داره میدوه
 
 
 

میتینگ ۳۲ شروع شد. من فردا میرم وزن کشی و بعد آپدیت میکنم.

تکمیل ۱. خوب من دو پوند چاق شده بودم و این معنیش اینه که ستاره ده پوندیم رو باید پس بدم. نمیدونم اصلا با این اوضاع فکر کنم بهتره کلید این میتینگ رو بدم یکی دیگه اداره کنه! این هفته سختم بود. رژیم که بماند اما هفته ای که توش شیرینی و بستنی و پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده (تازه اینا رو یادم میاد) باشه از این بهتر نمیشه. اصولا چند هفته ای هست که خیلی شُلش کرده بودم. حالا دوتا انتخاب بیشتر ندارم...یا کماکان بگم کارم زیاده و شُل نگهش دارم یا اینکه یه نفس عمیق بکشم و سعی کنم روز به روز زندگی کنم و هر روز سعی کنم تا جایی که میتونم بین ورزش و غذا و تحقیق و کار داوطلبیم و کارهای دیگه دانشگاه بالانس به وجود بیارم. تا اکتبر طاقت بیارم بعد که ماراتن تموم بشه یه کمی بار کارم سبک میشه. اگه روز به روز برام سنگین بود باید نصف روز نصف روز برنامه بریزم. به هر حال واقعیته که من اگه وزنم زیاد بشه فقط یه مشکل به مشکلاتم اضافه میشه و خوردن اضافه تنها کاری که میکنه اینه که حالم رو از خودم بد میکنه و واسه خودم احترام قائل نیستم اگه به خوردن پناه ببرم...و من میخوام بتونم واسه خودم احترام قائل باشم.

میبخشید این تکمیل ۱ خیلی شخصی شد اما به اعصابم زیاد فشار اومده بود. از فردا دقیق حساب و کتاب خوردنم رو نگه میدارم. امروز راستی رسما وزن هدفم رو توی وزن کشی ۱۱۶ پوند تعیین کردم.

دو سه شب خوب بودم اما دیشب دوباره خواب دیدم مامانم مرده و با گریه از خواب پاشدم که من فقط دلم میخواد یه بار دیگه صداش رو بشنوم...نمیدونید چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم خواب بوده. فکر کنم زیادی دارم حرص و جوش میخورم. پیشنهادی ندارید چطور میتونم یه کمی به اعصابم مسلط بشم و آرومش کنم؟

تکمیل ۲. خیلی خیلی از کادوهاتون ممنونم. خیلی مزه داد که اینهمه به فکر بودید و زحمت کشیده بودید. اونایی هم که این هفته وزن کم نکرده بودند میتونند توی این هفته با من سعی کنند وزن کم کنند. و اما ستاره ها و حذف و اضافه ها:

۱. اینا به دلیل اینکه بیشتر از سه ماهه که غیر فعال هستند باید از گروه حذف بشند. باز چون اجرای اساسنامه جدیده من اینجا اسامی رو اعلام میکنم و اگر کسی دوستی داره که میدونه میخواد برگرده تا جمعه به من خبر بده وگرنه من جمعه حذفشون میکنم:

پریسا٬ پروانه٬ پونه٬ پی براه٬ توت وب٬ درنا٬ سارا بانو٬ ساغر٬ سبک نگار٬ ستاره٬ سیب٬ شری٬ غزل٬ گلبرگ٬ ماه پری٬ مشیانه٬ نیلوفر.

۲. اینا باید ستاره هاشون رو پس بدن:
انار: ستاره ده پوندیش رو پس میده.
عسل بانو: ستاره ده درصدش رو پس میده.
گیسو: ستاره ده درصد رو پس بده.
زی زی: ستاره ده پوند رو پس بده.
آلوچه خانوم: ستاره پنج پوندی رو پس بده.
مهدیس: ستاره پنج پوندی رو پس بده.

بشتابید و اعاده حیثیت بنمائید!

۳. اما لیست آدم حسابی های این میتینگ که بالاخره یه چیزی میگیرند:

۱. پرگلک که با بازگشتی ظفرمندانه ستاره ۲۵ پوندیش رو پس گرفت. آفرین پرگلک جونم. یه ایمیل به من بزن که بیشتر ستاره بسازیم که از اینجا به بعد هم هدف داشته باشی. اینم دو دستی این دفعه بچسب:
۲. سمیرا رسید به ستاره ده درصد. مبارک باشه خانومی. خیلی خوشحال شدم برات. ایشالا که حسابی برات انگیزه بشه که با قدرت بری جلو. این ده درصد خیلی مهمه. قدرش رو بدون: بیا برای ما هم بگو چه تغییراتی توی زندگیت داری ایجاد میکنی.

خوب من  میتینگ این هفته رو میبندم. واسه میتینگ هفته بعد میخوام خواهش کنم شما مطلب تهیه کنید. قول نمیدم حتما مطلب شما رو بذارم اما حتما میخونمش و اگر فکر کردم مفیده و تکراری نیست میذارم. ممنون میشم اگر کمک کنید.

+ نوشته شده در  Mon 20 Aug 2007ساعت 19:46  توسط انار  | 

چند روزه دوباره خوابم ریخته به هم. یعنی سر ساعت میرم میخوابم(۱۱-۱۲) و صبح هم هفت و هشت پا میشم اما عملا شبها خواب ندارم. پریشب خواب دیدم دارم به واسو خیانت میکنم و با گریه از خواب پریدم. دیشب تا صبح داشتم با یکی از دوستام تو خواب دعوا میکردم...اینجوری صبح انگار کوه کنده ام. اصلا انرژی ندارم...مغزم کار نمیکنه واسه تحقیقم. از اونور هم باید بدوم...نمیتونم عقب بندازمشون که...کلی هم وقت میگیرند هر کدوم...الان از مایلهای این هفته ام سه مایل و نیم عقبم. تحقیقم هم کمی از برنامه ای که ریخته بودم عقبه بعد خوب همینجوریش هم سخته مدیریت زمان بکنی و استرس میگیری..استرس که بگیری شب کابوس میبینی و بدتر صبح نمیتونی کار/ورزش کنی...کارهای پذیرش رو دو هفته است قول داده ام انجام بدم اصلا وقت نکردم..به خدا دیگه روم نمیشه اصلا به این دوستم زنگ بزنم حتی! امروز از زور استرس بعد از یه ۶ مایل دویدن تو اینه نگاه میکردم که "اه! ببین من چه چاقم!" خودم دیگه میفهمیدم ترجمه اش میشه "اه! خسته ام! خوابم میاد! کار دارم! نگران اینم که برسم این مقاله ام رو به موقع بدم و به تمرینات ماراتنم برسم!".

خسته ام. خوابم میاد. یه حالتی الان هستم(بعد از اون بیخوابی دیشب و دویدن) که الان احساس میکنم اگه سه دقیقه بی حرکت جایی بمونم خوابم میبره. اما خواب راحت نیست واسه اینکه نگرانم.

یواااشم ها...از خستگی جسمی و ذهنی...اونوقت این یواشی بدتر عصبیم میکنه.

+ نوشته شده در  Fri 17 Aug 2007ساعت 17:7  توسط انار  | 

اینو بیشتر دارم مینویسم که پست میتینگ بره پائین و یه خورده اینجا از این حالت شبیه زمین فوتبال دربیاد. من چهارشنبه قراربود چهار مایل بدوم که نشد. امروز و فردا هم قرار بود یه هشت مایل و یه چهار مایل بدوم...امروز شیش مایل و نیم دویدم. اگه فردا هم بتونم نه و نیم بدوم خیلی خوب میشه. اگه روز عادی بود مشکلی نداشت اما بدبختیش اینه که پنج ساعت باید بشینم توی اتوبوس برم پیش واسو و نصف روزم میره. اما سعی میکنم بدوم. بعد شنبه استراحت دارم و یکشنبه ۱۶ مایل!

به دوستم میگفتم من اصولا خیلی با یواش دویدنم مشکل ندارم اما این وسط هفته ها که دویدنها طولانی شده با این سرعت من حسابی براش باید برنامه ریخت چون وقت میگیره. فقط واسه وقت صرفه جویی کردن هم که شده دلم میخواست یه خورده تندتر میدویدم. البته دارم تند میشم اما باز هم یواشه به نسبت. راستی گفتم بدنم چقدر به نظر خودم داره رو فرم میاد؟ منتظرم برسم به وزن ده درصد و عکس از خودم بگیرم.

سه شنبه روز استراحت منه...چشمتون روز بد نبینه...انگار دروازه به چاه بی انتها باز شده بود تو معده من انقدر گرسنه ام بود! فکر کنم بدن من تازه دو روز بعد دوزاریش افتاده بود که یکشنبه ای چه بلایی سرش آورده بودم...یعنی نیست که دوشنبه هم ورزش کرده بود بیچاره اصلا وقت نکرده بود ببینه چی به چیه...خلاصه به زندگیم انقدر گرسنه نبودم که اون روز. از همه بامزه ترش اینکه بعد از هر دو ساعت یه بار برنج خوردن فرداش رفتم روی ترازو دیدم نیم کیلو هم کم شدم! فکر کنم همه اون برنجها رفت به خورد روحم.

خوب من برم بخوابم دیگه. شماها هم مواظب خودتون باشین:)

+ نوشته شده در  Fri 17 Aug 2007ساعت 0:51  توسط انار  | 

من سرعت اینترنتم واقعا یواشه. فعلا زنگ کلاس رو بزنم و تا شما حاضر بشین برگردم واسه پست میتینگ ببینیم در چنین هفته با هیجانی که گذشت کسی یک گرم هم وزن کم کرده یا بازم بی ستاره میمونیم. ایشالا که نه.

یکی تو رو خدا جلوی این خانوم مصمم عزیز ما رو بگیره اینجوری یه دفعه دارن میرن. چی شد آخه یهویی؟!!

تکمیل ۱. جشن پاگشای سامیای عزیز شروع شد. سامیا جون همونجور که احتمالا خبر داری بچه ها اکثرشون برات تبریک نوشتن و جمعشون کردیم که برات بفرستیم. میخواستیم دونه دونه رو اینجا آپلود کنیم اما با این کیفیت بلاگفا من میترسم هیچ وقت این صفحه بالا نیاد اگه همچین کاری کنیم. کل تبریکها رو توی یه فایل پی دی اف برات نوا جمع کرده که از اینجا میتونی دانلود کنی. من تبریک ماهی رو اینجا میچسبونم چون فکر کنم از همه بیشتر به تم گروه میخوره...خوشگل خانوم ایشالا که همیشه شاد و خوشبخت باشی و قدر خودت رو بدونی. خوشحالم که عضو این گروه هستی. مبارکه.

به افتخار عروس خانوم کف مرتب!!!

 تکمیل ۲. نیمچه اساسنامه: خوب من فکر کردم به علت بزرگ شدن گروه باید براش یه سری قانون بچینیم که همه بدونند که بعدا مشکل پیش نیاد. چیزهایی که به ذهن خودم رسیده رو مینویسم شماها نظر بدین:

هدف: هدف از تشکیل گروه ایجاد انگیزه برای ترویج زندگی سالمتر از طریق مشارکت تجربه و دانش در میتینگ های گروهیه. هدف الزاما کم کردن وزن نیست اما هدف اولیه اکثر اعضا کاهش وزنه.

الف-ملحق شدن به گروه: ملحق شدن به گروه یعنی اینکه اسمتون رو توی لوگ گروهی وارد کنید و هر سه شنبه هم اون لوگ رو بروز کنید و در میتینگ سه شنبه ها شرکت کنید. برای عضویت هیچ پیش شرط خاص جنسیتی یا سنی یا وزنی نداریم.

ب- ادامه عضویت در گروه:

اعضای فعال و غیرفعال: اعضایی که از تاریخ آخرین به روز کردن وزنشون در لوگ گروهی بیش از یک ماه گذشته باشه غیر فعال محسوب میشند. برای تبدیل شدن به فعال در میتینگ بعدی لوگ وزن توسط عضو باید به روز بشه. طبقه بندی اعضا به دو دسته فعال و غیرفعال هر هفته بعد از بستن میتینگ انجام میشه و لوگ مجددا پابلیش میشه.

اتمام عضویت: اتمام عضویت در گروه به معنی برداشته شدن اسم فرد از لوگ گروهیه. اتمام عضویت به سه صورت امکان پذیره:

۱. داوطلبانه: هرکدوم از اعضا آزادند که هرزمانی که صلاح بدونند عضویتشون رو تموم کنند. در این صورت اسم و مشخصاتشون از لوگ گروهی پاک میشه.

۲. به دلیل عدم فعالیت ممتد: هرکدوم از اعضا که به مدت سه ماه عضویتشون به صورت غیرفعال در آمده باشه عضویتشون باطل میشه. یعنی اگر عضوی از گروه به مدت چهارماه لوگ گروهی رو آپدیت نکنه عضویتش باطل میشه.

۳. اخراج از گروه: اگر مدیر گروه (که بنده باشم) به دلایلی تشخیص بده که حضور عضوی به پیشرفت کلی گروه صدمه میزنه و انسجام گروه رو به هم میزنه مختاره که بعد از دو اخطار به عضو از گروه حذفش کنه. تشخیص لزوم این مطلب با مدیر گروهه.

عضویت مجدد: اگر به هر دلیلی فرد از گروه خارج شده باشه برای عضویت مجدد باید مثل اولین بار تقاضای ورود بده و در صورت پذیرش مشخصات فعلی ( و نه مشخصات بار اولی که عضو گروه شد) رو وارد کنه. تمام ستاره ها و مزایایی که عضو در گروه قبلا داشته با خروجش باطل میشه و برای دریافتش مجددا مثل یک عضو تازه رفتار میشه.

ج-عضویت در گروه یاهو: گروه یاهو تشکیل شده تا اعضا به صلاح دید شخصیشون عکسهای پیشرفتشون رو آپلود کنند. عضویت در گروه یک مزیته که به طور اتوماتیک به اعضا داده نمیشه و باید احراز بشه. شرایط احراز عضویت:

۱. عضویت به دلیل رای اکثریت فقط به خانومها داده میشه.
۲. اعضای گروه اگر بیش از ده پوند اضافه وزن دارند باید حداقل اولین ستاره رو که جایزه از دست دادن پنج پونده دریافت کرده باشند. این به دلیل اینه که نشون بدن در تصمیمشون جدیت دارند.
۳. عضو متقاضی باید حداقل سه ماه عضویت فعال در گروه داشته باشه.
۴. مدیر گروه حق داره که اگر به هردلیلی عضو رو در درخواستش صادق ندونست عضویت گروه یاهو رو بهش نده.

عضویت گروه یاهو با خارج شدن از گروه لغو میشه. اگر به هر دلیلی بر مدیر گروه ثابت بشه که عضوی از عضویتش در گروه یاهو سو استفاده کرده از عضویت گروه و عضویت یاهو اخراج میشه.

والسلام!

خوب نظرتون چیه؟  حالا الان میگین این ۲۹ سالش شده افسردگی گرفته سر ما خالی میکنه!:)

 

تکمیل ۳. ستاره ها:

توضیح لازم: من تصمیم گرفته ام که ستاره های بچه هایی که وزنشون بالا میره رو پس بگیریم و وقتی وزنشون دوباره اومد سرجاش دوباره ستاره شون رو بگیرند. این به این خاطره که همونطور که برای هر کار خوبی بهتره که تشویقی باشه برای هر پسرفتی هم بهتره که رنجی باشه که برگشت به اون نقطه رو مشکلتر کنه. هدف هم اصولا از تمام این سفت گرفتن ها اینه که اولا جدیت کار گروه حفظ بشه و دوما با زیادی آسون گرفتن به اونهایی که به هردلیلی کار رو سرسری گرفته اند بی احترامی میشه به همه اونایی که با پشتکار دارند میان و تحت هرشرایطی هدفشون رو فراموش نمیکنند و اگه وقتی توپشون هم به هردلیلی از دستشون درمیره میدوند دنبالش و زود برش میگردونند...البته نمیخوام این به معنی باشه که شما فکر کنید حالا چه فاجعه ای شده اگر ستاره تون رو پس دادید...چیزی نیست..تا وقتی فعال هستید و احترام تصمیمتون رو دارید حتما دوباره به دستش میارید و همه اینجا پشتتون هستند...به هر حال این میتینگ که گذشت اما از میتینگ بعدی من به شدت هم اساسنامه رو اجرا میکنم و هم ستاره پس گرفتن رو...گفتم اول بگم بعد اجرا کنم. خوشحال میشم نظرتون رو بشنوم.

و اما ستاره ها:

۱. آتوسا اولین پنج پوندش رو کم کرد. باریکلا آتوسای عزیز...حتما بیا برامون بگو چه تغییرات مثبتی به وجود آورده ای  و برنامه ات برای قدم بعدی چیه...کف مرتب برای آتوسا که توی این وانفسای بی ستاره ای خوشحالمون کرد:

برین حتما لوگ گروه رو نگاه کنید و ببینید که فعال هستید یا غیر فعال.

 

تکمیل ۴. تابلوی اعلانات! واسه اینکه این میتینگ با خوبی و خوشی به پایان بره دوتا پیام هم داریم واسه همه افراد گروه که میذارم اینجا...اولیش از خانوم مصمم:

از ته دل می گم از هیچ کس دلخور نیستم ، هیچکس باعث ناراحتی من نشده ، همه ی بچه ها تو دل من جا دارن و همه رو از ته دل دوست دارم . عیب کار از خودمه . باید از گروه کنار بکشم تا وقت رسیدن به کارهای دیگه امو پیدا کنم . بودن در گروه برا من مسئولیت می یاره و این فکر از من زمان می گیره
انار خوبم
از این که تو و بقیه به فکر من بودید و برام اظهار دلتنگی کردید دلتنگ شدم ولی بذارید پای بند به تصمیمم بمونم چون برا خودم خوبه 
به قدرت تصمیم گیری ات و رهبری ات ایمان دارم ، پس می تونی بچه هارو متقاعد کنی که از من دلخور نباشن و مثل قبل دوسم داشته باشن که همیشه دوستشون خواهم داشت
در ضمن یه زحمت داشتم ! من نتونستم برا سامیا تبریک بفرستم از طرف من بهش بگو آرزوی خوشبختی اش رو دارم . همونطور که برا بقیه آرزوی موفقیت و یادگیری های بیشتر و مفیدتر رو دارم .

 

اینم تشکر سامیا از تبریکات که گفته اینجا بچسبونیم:)

شما مهربونترين تُپُل هايي هستيد كه من ميشناسم...

خيلي ها برامون گل فرستادن و يا هديه دادن، ولي از صميم قلب ميگم دلنشين ترين نوع تبريك، پيام هاي محبت آميز شما بود... هيچ وقت توي زندگيم انقدر به وجد نيومده بودم!

با تمام وجود به داشتن چنين دوستاني افتخار ميكنم و آرزو ميكنم هميشه دوستي ما بينمون پايدار بمونه...

با يكدنيا عشق

ساميا و پرنده ش

 

+ نوشته شده در  Mon 13 Aug 2007ساعت 21:38  توسط انار  | 

پانزده مایل میشه ۲۴ کیلومتر. اصلا کم نیست. من بیشترین فاصله ای که توی زندگیم دویده بودم نیمه مارتن بود که سیزده مایله. امروز باید پونزده مایل میدویدم. صبح شیش صبح که پا نشدم...هشت و نیم پاشدم...تا صبحانه خوردم و رفتم از سرکار موبایلم رو که جا مونده بود بردارم و تا جراتم رو جمع کنم و برای دویدن برم شده بود یکربع به دوازده ظهر و هوا حسابی گرم شده بود. من ۵ مایل اول رو که دویدم حسابی نفسم تموم شده بود و گرما هم بیداد میکرد...صورتم شده بود رنگ لبو و همینجوریش هم  بدنم حسابی داشت میسوخت و جای لباسام افتاده بود روی پاهام...گفتم برم دم دریاچه بدوم که سایه است...نمیدونید چقدر سختم بود واقعا هزار بار وسوسه شدم که ول کنم وسطش...تازه پنج مایل تموم شده بود و من داشتم از خستگی میمردم...دو دور که دور دریاچه دویدم دیدم دیگه نمیتونم...واقعا نمیکشیدم...

میگن موقعی که شروع میکنی واسه ماراتن تمرین کردن بشین و واسه خودت دلایلت رو واضح کن و حتما مطمئن بشو که دلایل خوب و محکم و به دردبخوری واسه خودت داشته باشی...واسه اینکه هرکسی یه موقعی توی تمرینهاش به یه جایی میرسه که از خستگی جسمی و بریدن ذهنی وسط یکی از این دویدنهای طولانی با این پرسش روبرو میشه که "من اصلا واسه چی دارم اینکارها رو میکنم؟"...اون موقع اگه یه دلیل خوب نداشته باشی همونجا کارت تمومه و نمیتونی دوباره روی دوتا پات وایسی و قدم بعدی دویدن رو برداری...

امروز من بعد از مایل هفتم به این دیواره رسیدم...تازه مایل هفت بودم...حتی نصف کار رو هم نکرده بودم و واقعا خسته بودم. دیگه ذهنم نمیکشید بیشتر از این هلم بده...صدای هدفون توی گوشم میپیچید و عینک آفتابیم از بس صورتم عرق کرده بود دائم سر میخورد...خسته بودم..مرگ بار ذهنی و بدنی خسته بودم...دیگه نمیکشیدم....نشستم دم سکو رو به دریاچه...هدفونم رو درآوردم٬ عینکم رو در آوردم٬ بطری آبم رو گذاشتم کنار پام و توی سکوت فقط نگاه کردم به این دریاچه و گوش کردم به صدای آب که میریخت٬ صدای مردم که حرف میزدند٬ صدای سگه که داشت اونور پارس میکرد٬ و صدای این بدن درب و داغون...زانوهام درد گرفته بود٬ لباسم ناراحت بود٬ تشنه بودم٬ انرژیم ته کشیده بود...فکر کنم یه یکربعی نشسته بودم. واقعا رسیده بودم به یه جایی که آماده بودم ول کنم برم خونه...اما کم کم ذهنم سکوت کرد٬ دنیا آروم گرفت دوباره...یواش یواش دوباره خودم شدم...پاهام هنوز جون نداشت اما ذهنم چرا...یکمی جون گرفته بود.

دردسرتون ندم...دور دریاچه حدود یک مایله. با جون کندن سه مایل دیگه هم دور دریاچه دویدم و خیلیش رو به شماها فکر کردم...اینکه منتظرید من بیام و بگم این پونزده مایل رو دویدم...به عکساتون فکر کردم٬ به اوناییتون که تازه شروع کردید دویدن٬ به شوخیاتون٬ به اونایی که ناامید شدند و ادامه ندادند...به اونایی که با پشتکار دارن میان...به اینکه منتظرین من برگردم و بنویسم این پونزده مایل رو تموم کردم...دویدم تا ذخیره آبم تموم شد. رفتم که از یکی از ساختمونهای اون کنار بطری رو پر کنم که دیدم باشگاه مدرسه تا پنج و نیم بازه. تصمیم گرفتم پنج مایل آخر رو روی تردمیل بدوم...پاهام دیگه به قدری درد میکرد که لنگ لنگون راه میرفتم...دیدم تنها راهی که بتونم این پنج مایل رو تموم کنم اینه که تجسم کنم پنج مایل آخر ماراتن رو دارم میدوم...میدویدم و خط پایان رو مجسم میکردم...که واسو منتظرمه...خواهرام هستند...واقعا دو مایل آخر دندونام رو فشار میدادم و زانوهام رو بلند بلند تشویق میکردم که طاقت بیارن...مچ پاهام درد میکرد اما واینستادم...وا ندادم...تمومش کردم...من این پونزده مایل رو تموم کردم و به اون خط پایان لعنتی رسیدم...وقتی تموم شد سرم رو فقط گذاشتم روی لبه تردمیل و اشکهام همینجوری قلپ قلپ میریخت پائین و قاطی آب و عرق و هرم صورتم میشد...من امروز سخت ترین مایلهای زندگیم رو دویدم.

+ نوشته شده در  Sun 12 Aug 2007ساعت 21:48  توسط انار  | 

میشه من یخورده از شماها کمک بخوام؟ راستش این وبلاگ و میتینگ خیلی داره وقت از من میگیره. یعنی واسه اینکه من دونه دونه کامنتها رو باید بخونم و جواب بدم. اگه یکیش رو جواب ندم دلخوری پیش میاد. همیشه سعی باید بکنم حداقل واسه پست میتینگ یه مطلب به درد بخور بنویسم که دست خالی از اینجا نرین. مرتب به وبلاگها سر بزنم ببینم کی داره چی میخوره٬ چیکار میکنه...اگه ببینم یکی احتیاج به انگیزه داره که دلم نمیاد نظر ندم(مثل خودتون که به من دلگرمی میدین) یا اگه یکی کم/بد میخوره دلم نمیاد دعواش نکنم! ...بعد که یه چیزی مثل این یاهو گروپ پیش میاد من عملا دیگه هیچی وقت برام نمیمونه که درس بخونم. خیلی وقتا میشه بین میتینگها وقت نمیکنم اصلا واسه غرغرهای خودم پست بنویسم. باورتون میشه توی لیست کارهای هفتگیم همیشه مینویسم که " دوشنبه پست میتینگ شروع شود و چهارشنبه تمام شود"...واسه اینکه باید وقت بذارم واسش...اینا رو نمیگم که منتی بذارم...واسه دل خودم میکنم. شماها خیلی به من انرژی میدین و از تک تک کیلوهایی که کم میکنید من کلی مفتخر میشم. اون روز به واسو میگفتم واسه هر پوندی که من کم کرده ام گروهم ۴۰ پوند کم کرده...این خوب باعث افتخار منه. جدی میگم. اما اگه قرار باشه این باعث بشه من از درسم بمونم که نمیشه. نمیشه که من توی طول روز روی این وبلاگ بیشتر از تحقیقم وقت بذارم...بعد هم تازه دویدنها هم هست٬ آشپزی هم هست٬ هشت ساعت هم خواب لازم دارم...حالا میخواستم ببینم میتونم روی کمک شماها حساب کنم؟ مثلا کسی حاضره اداره جمع کردن تبریکهای سامیا رو به عهده بگیره؟ همه اپلود کنند و واسه اون ایمیل کنند و اون همه رو لیست کنه و لیست رو واسه من بفرسته؟ یا مثلا یه نفر ایمیلهای همه رو لیست کنه و یه دفعه واسه من بفرسته که من یه دفعه کپی پیست کنم توی دعوتنامه؟ اینجوری کلی کمتر وقت میگیره... کلا وقتایی که کار زیاده میشه از شماها خواهش کنم تقسیم وظایف کنیم؟ اگه این کار رو نکنیم اونوقت من باید نصف پیشنهادها رو رد کنم چون وقت برای اجراش ندارم و حیفم میاد.

مرسی گوش دادین.

+ نوشته شده در  Sat 11 Aug 2007ساعت 19:40  توسط انار  | 

اوکی من یاهو گروپمون رو راه انداختم...ورژن نفتیش رو. نفری یه ایمیل بذارین که براتون دعوتنامه بفرستم. نمیدونم باید ایمیل یاهو باشه یا فرقی نمیکنه. شرمنده. آقایون رو هم نمیدونم میشه دعوت کرد یا باید زنونه مردونه اش کنیم...شماها نظر بدین. ایمیلهاتون رو توی متن نظر بنویسید که من راحت کپی پیست کنم.

فردا باید ۱۵ مایل بدوم. خیلی زیاده. توی زندگیم انقدر ندویده ام. امشب باید مسیرم رو مشخص کنم. بیشتر از من واسو اضطراب گرفته که من ممکنه غش کنم بعد از ۱۵ مایل دویدن:) خودم سعی میکنم خیلی بهش فکر نکنم.

+ نوشته شده در  Fri 10 Aug 2007ساعت 14:53  توسط انار  | 

شرمنده به خدا...میتینگ ۳۰ شروع شد...دینگ دینگ دینگ...مرتب صف ببندید دم لوگ...مسئول شعار هفته میتینگ دیانا خانوم کجاست؟

من این هفته و هفته آینده پول ندارم برم وزن کشی تا چک حقوقم رو بگیرم. امیدوارم که اگر آدم حسابی باشم و دویدنم رو طبق برنامه انجام بدم تا اون موقع سه پوند رو کم کنم و برسم به وزن ۱۰٪...چه شود!

شماها چکار کردید؟ این هفته میخواهیم راجع به دوتا موضوع حرف بزنیم:

۱. پاگشای سامیا به میتینگ
۲. ایجاد انگیزه وقتی پیچ و مهره هامون شل میشند.

این اینترنت من یواشه. فعلا همینو پست کنم. بعد برمیگردم.

تکمیل ۱. میشه من یه چند تا نکته رو بگم؟ اول اینکه من تمام تلاشم رو میکنم که نظرات رو بی جواب نگذارم. اما خیلی وقتها یا نمیبینم یا میبینم و میذارم بعد جواب بدم و بعد یادم میره. تا حالا بارها پیش اومده که دلخوری پیش اومده که چرا من جواب نظرتون رو ندادم. شما رو به خدا انقدر سخت نگیرید. خوب دوباره بپرسید. چرا دلخور میشید؟ حیف نیست؟ دوم هم خدائیش افراد گروه اگر کسی سئوالی میکنه که جوابش رو بلدید بگید. اگه کسی راجع به برنامه دویدن سئوال میکنه خوب اونایی که دارین از روی برنامه میدوید چرا یک دقیقه آدرس پست برنامه دویدن رو نمیذارید؟ یا اگر نون سبوس دار بحث میشه یا زمان ورزش یا نحوه عضویت...سوم اینکه من از این هفته به طور جدی شیت گروه رو به دو دسته اعضای فعال و اعضای غیر فعال تقسیم میکنم و اعضای فعال اونایی هستند که آخرین تاریخ به روز کردن وزنشون از سه ماه پیش دورتر نباشه. اگر وزنتون تغییر هم نمیکنه هر از گاهی برین و اون شیت رو آپدیت کنید. الان ۶۰ نفر عضو داریم اما فکر کنم بیشتر از یک سومشون فعال نیستند. یخورده نظم بدیم بد نیست. بعد از هر میتینگ هم دوباره شیت رو منظم میکنم و آپلود میکنم. اشکالش ممکنه این باشه که هردفعه چون آپلود میکنم آدرس لینکش ممکنه تغییر کنه و این واسه اونایی که توی وبلاگهاشون لینک داده اند مطلوب نیست....نکته آخر هم اینکه خواهش میکنم اگه میخواهید واسه من نظر خصوصی بذارید بهم ایمیل بدید که بتونم جواب بدم. اینجوری که از نظر خصوصی فرستادن نظرخواهی استفاده میکنید برای من مشکله جواب دادن.

دیگه همین!

تکمیل ۲. ستاره ها:

کسی ستاره نمیگیره!!! جدی کسی ستاره نمیگیره؟ همه لوگ رو به روز کردید؟ آبرو ریزی شد! بجنبیم! توی این هفت ماه اولین باره...

من نتیجه بحث های بالا رو از توی نظر خواهی امروز جمع بندی میکنم.

تکمیل ۳. جمع بندی:

۱. برای پاگشای سامیا خانومی به پیشنهاد شانه به سر  قرار شد هرکس علاقمنده یه خط تبریک برای سامیا بنویسه و عکس یا اسکنش رو آپلود کنه و آدرسش رو به من بده که همه رو توی یه پست جمع کنم. خواهشا تا یکشنبه شب به وقت تهران به من برسونید که قبل از میتینگ بعدی بتونم پست رو هوا کنم.

۲. قرار شد اگر میخواهید چت کنید و فکر میکنید براتون انگیزه ایجاد میکنه آیدی تون رو بزارین اینجا یا به هم ایمیل کنید.

۳. همین الانش شیدا و فرانک و اریس روزهای فرد ساعت ۵ با هم قرار ورزش دارند. قرار شد به پیشنهاد پرگلک اونایی که توی یه بازه وزن هستند یا به اندازه هم میخوان وزن کم کنند و کلا شرایط مشابه دارند با هم تیم بشند که باهم قرار ورزش بذارن یا هوای همدیگه رو داشته باشند. اگر تیم تشکیل دادین خبرش رو به بقیه هم بدین و اگه میخواهین تیم تشکیل بدین به بقیه اعضا ایمیل بزنید و خبرشون کنید.

۴. قرار شد یه سری چیزها رو چک کنیم:
الف - توی شرکت نان آوران یه سری نون سبوس دار دارند. ببینیم ارزش غذاییشون چه جوریه.
ب - ببینیم با امکانات الان کجاها جای ورزش هست. خانوم مصمم گفتند یه بخشنامه ای بوده که از فضاهای مدارس دخترونه بعد از ساعت کلاسها باید بشه برای فعالیتهای اینجوری استفاده کرد. دیانا پیشنهاد داد ته و توی بخشنامه اش رو در بیاریم و پیگیر بشیم. خودش ایران نیست اما اگر کسی داشت پیگیری میکرد حتما خبر بده.
پ- شب تاب گفت که اگر صبح زود توی پارک پیاده روی کنید/بدوید مشکلی پیش نمیاد. دیانا گفت ظاهرا یه پارکهایی رو اختصاص داده اند به خانومها که میشه راحت تر توش ورزش کرد.

۵. یه مدت پیش هم حرفش شد که قرار حضوری بذاریم. آزی دوباره پیشنهادش رو داد. به هر حال الان هم اگر نذاریم من خیلی دوست دارم هروقت ایران آمدم و طلبید برنامه بذاریم. آزی پیشنهاد عکس داد. من پایه ام به شرط اینکه یک جای خصوصی باشه و هرکسی نتونه بره ببینه.

+ نوشته شده در  Tue 7 Aug 2007ساعت 11:12  توسط انار  | 

یه سئوالی که از من قبلا هم پرسیده شده و الان هم پیش اومده اینه که از هرگروه غذایی چقدر باید خورد؟ با اینکه به نظر من نمیشه دائم راه رفت و درصد حساب کرد که مثلا امروز چند درصد غذام از پروتئین بوده و چند درصد کربوهیدرات اما علم به اصول کلی ماجرا مهمه. من جواب سئوال رو از هرم غذایی تغذیه سالم میدم که توسط دانشکده public health دانشگاه هاروارد تهیه شده و تاجایی که من میدونم معتبره. خوب به عکس زیر اگه نگاه کنید بیشتر ماجرا رو خودتون دستتون میاد:

اما خلاصه ای از توضیحات که من از وب سایت خودشون دارم ترجمه میکنم.

همونطور که میبینید فونداسیون هرم برپایه فعالیت روزانه و کنترل وزنه. این دوتا کاملا به هم ربط دارند و برای همین با عرض شرمندگی با رژیم خالی نمیشه به کاهش وزن پایدار رسید و برسید هم بدنتون اون سلامت لازم رو نخواهد داشت. اما بقیه اش:

۱. کربوهیدراتها از منابع سبوس دار: اینو نوشته با اکثر وعده ها بخورید. خبر خوبی نیست؟ به نظر من هم واقعیت زندگیه واسه اینکه کربوهیدارت منبع اصلی انرژی برای بدنه. اما دقت کنید که اینا سبوس دارند و اون انواع نون و برنج و پاستای سفید اون نوک نوک هرم گذاشته شده. علت اینکه به سبوس دار بودن تاکید میشه اینه که سبوس و فیبر باعث میشه بدن نمیتونه این کربوهیدرات سبوس دار رو به سرعت انواع سفیدش بشکنه و هضم کنه و برای همین قند خون به اون اندازه بالا نمیره و در نتیجه سطح شکر و انسولین خون پائین میمونه. (فایده اش اینه که دیرتر گرسنه میشید و انرژی در مدت بیشتری به بدنتون میرسه و هدر نمیره..شما بخونید به چربی تبدیل نمیشه)

۲. روغن گیاهی: اینجا باید دقت کنید که چربی که توی دانه های روغنی و موادی مثل ماهی هست چربی اشباع نشده است که برای سلامت خوبه و کلسترول رو پائین میاره. چربی بستنی و غذاهای سرخ کرده و چیپس و اینا جزو این دسته نیستند. شما چربی لازم دارید اما روغن حسابی و به درد بخور.

۳. میوه و سبزی: یک وعده میوه معمولا یه پیمانه (نصف لیوانه) و یک وعده سبزی معمولا دو پیمانه. یه موز یا یک سیب یا یک پیمانه توت فرنگی همه یک وعده میوه هستند.

۴. مرغ و ماهی و تخم مرغ: ماهی و مرغ هردو منابع خیلی خوبی برای پروتئین هستند (یه واحد مرغ یا ماهی تقریبا به اندازه موس کامپیوتر یا یک دست ورق بازی یا تقریبا به اندازه یک کف دسته) و چربی اشباعشون هم کمه. تخم مرغ هم ظاهرا به اون بدی ها  نیست و به خیلی صبحانه هایی که پراز نون سفید و شیرینیه ارجحیت داره.(سفیده تخم مرغ رو اگه خالی بخورید که اصلا مشکلی نداره...پروتئین رو داره بدون مشکل کلسترول-انار)

۵. دانه ها و حبوبات: منبع بسیار خوبی برای فیبر (لوبیا و عدس و نخود واقعا یکعالمه فیبر دارند-خیلی بیشتر از کاهو و سالاد-انار) پروتئین٬ مواد معدنی و ویتامین هستند. (و جبوبات چربیشون هم خیلی خیلی کمه). دانه هایی مثل بادوم٬ بادام زمینی٬ گردو و فندق پراز چربی های سالم هستند.

۶. لبنیات: سعی کنید بدون چربیش رو بخورید چون نوع معمولیش پراز چربی اشباع شده است. اما اگر نوع کم چرب یا بدون چربیش رو بخورید منبع خیلی خوبی برای کلیسم روزانه و ویتامین دی است.

۷. گوشت قرمز و کره : باید به ندرت استفاده بکنید چون پر از چربی اشباع شده هستند. سعی کنید به جای گوشت قرمز چند بار در هفته مرغ و ماهی بخورید و به جای کره از روغن زیتون استفاده کنید.

۸. نون سفید٬ پاستای سفید٬ سیب زمینی٬ شیرینی و شکلات٬ نوشابه: به ندرت استفاده کنید. چرا؟ واسه اینکه همه اینا مقدار قند خون رو خیلی سریع بالا میبرند بعد مقدار زیادی انسولین ترشح میشه که کار اصلیش تبدیل اینا به انرژی یا چربیه...احتمالش هست که شما خیلی انرژی لازم ندارید و درنتیجه اکثرش به چربی تبدیل میشه(معمولا توی یه بازه دو ساعته!) و بعد انسولین که کارش رو انجام داد یعنی این قند از خون خارج شده و چون مقدار انسولین زیاد بوده یهو قند خون پائین میفته و شما دوباره دلتون یه چیز شیرین میخواد...و بعدش بدنتون توی یه دور باطلی میفته که مثل کارخونه چربی سازی عمل میکنه. در صورتیکه انواع کربوهیدارت سبوس دار به مرور قند توی خون آزاد میکنند و در نتیجه مقدار کمی انسولین لازمه و اون مقدار کم اکثرش انرژی میشه و میسوزه به جای اینه چربی بشه.

۹. مولتی ویتامین: مولتی ویتامین جبران بدخوری یا ناسالم خوری رو نمیکنه اما روزی یه مولتی ویتامین باعث میشه که اگر جایی به اندازه کافی مواد به بدنتون نرسیده جبران بشه.

۱۰. الکل: ظاهرا تحقیقات نشون داده که الکل به مقدار متعادل خطر حمله قلبی رو کم میکنه. برای مردها یک تا دو وعده و برای زنها حداکثر یک گیلاس. اما در کل ضرر نوشیدنی های الکلی حتی به تعادل از نفعش خیلی بیشتر و توصیه نمیشه.

من اینو نوشتم که یک دید کلی نسبت به تغذیه تون داشته باشید. لازم نیست عین این عمل کنید اما اگر میبینید هر روز توی رژیم غذاییتون دارید گوشت قرمز و برنج سفید میخورید خوب یه مقدار باید تجدید نظر کنید.

پ.ن. راستی یه عده شنبه صبح(فردا) به وقت محلی داریم میریم ورزش ها! بحثش توی کامنت دونی پست پیش شروع شد اما من گفتم اینجا بگم شاید کسی کامنت ها رو نخونه. من خودم قول دادم فردا پنج و نیم پاشم برم ۱۰ مایلم رو بدوم. شماها میایین؟

+ نوشته شده در  Fri 3 Aug 2007ساعت 15:50  توسط انار  | 

من پریودم. کی بود میگفت پریود شدن رو دوست داره؟ من از صبح دارم سعی میکنم با دلم و بدنم مهربون باشم و هی به خودم بگم این یه اتفاق خوبه...فایده نکرد! انقدر بی جونم که نگو. اما به خودم قول دادم که بمیرم و زنده بشم باید مایلهای این ماه رو همش رو بدوم. اصلا هم شوخی ندارم. واسه همین اصلا خیال ندارم وا بدم اما توی این گرمای وحشتناک و شرجی بودن هوا و پریود بودن من اصلا کار ساده ای نیست.

اینا رو نوشتم که بگم دارم میرم باشگاه چهار مایل بدوم و با غرغر هم دارم میرم! اون هفت مایل و ده مایل بقیه هفته رو هم قراره خدا همتش رو بده که من بتونم دوتا صبح پنج صبح پاشم و برم بدوم چون به غیر از اون از فرط گرما اصلا امکانش نیست مگه بخواهی بعدش یه سر بری بیمارستان! 

در ضمن هم به نظر میاد تنها راه زنده موندن فعلا در بستنی خوردنه. همین پیش پای شما رفتم یه میلک شیک توت فرنگی خریدم و ۱۲ امتیاز رو یکجا زدم به بدن!  خیلی هم پشیمون نیستم. تو این گرما که آدم زیاد  میل خوردنش  نمیاد لااقل یه چیزی بخوره که غذای روح بشه! شب یه میوه ای چیزی میخورم جبران بشه.

+ نوشته شده در  Thu 2 Aug 2007ساعت 17:52  توسط انار  | 

خوب من شروع میتینگ ۲۹ رو شروع میکنم. قبل از اینکه میتینگ رو راه بندازیم برای بچه هایی که میخواند عضو بشند یه اکانت توی جی میل درست کنید و به من به آدرس blog_identity@yahoo.com ایمیل بزنید که برای آپدیت کردن لوگ گروه براتون دعوتنامه بفرستم.

من فردا میرم وزن کشی و بعد آپدیت میکنم.

تکمیل ۱. پریروز یه نامه اومده بود دم خونه من که باید تا فلان تاریخ چهارصد دلار بدم چون پرداخت صورتحساب یکی از کارتهای اعتباریم دیر شده. با سابقه بدی که از خودم توی اداره امور مالیم داشتم حسابی ترسیدم. گفتم حتما باز یه جا خرابکاری کرده ام٬ پولشون رو یادم رفته به موقع تصویه حساب کنم...شروع کردم واقعا از خودم بازخواست کردن...یه نصفه روزی حالم بد بود...آخرش با ترس و لرز گوشی رو برداشتم و یه زنگ به اون شماره بالای نامه زدم...معلوم شد که اشتباه از من بوده که به سیستم ایمیل اعتماد کرده بودم و اشکال داشته و به موقع صورتحساب به دستم نرسیده... اما وقتی معلوم شد که برای چی این مشکل پیش اومده طرف خیلی سخت نگرفت...گوشی رو که گذاشتم با خودم گفتم "انقدر هم ترسناک نبود".

امروز رفته بودم میتینگ وزن کشی هفتگی. بعد از دو ماه و نیم رفته بودم. تا میتینگ شروع بشه ردیف سوم نشسته بودم و بقیه رو نگاه میکردم. یه خانومه جلوم نشست که به شدت شبیه آرایشگری بود که همیشه میرم پیشش...همونجوری تپل و خیلی شبیه. فقط عینک نداشت. یواش صدا کردم "امبر!" اما برنگشت...منم حالا خجالت که شاید اصلا طرف نمیخواد به روش بیاره که آشنا داره میبینه! آخه به تو چه که صدا کنی؟ بعد از اونور حدس و گمان که حالا اگه نشنیده باشه و یهو برگرده و منو ببینه چی؟ اون که خیلی زشت تره! تمام این مدت من پشتش نشسته بوده ام و یه سلام نکردم؟! آبرو ریزیه! ...پاشدم رفتم الکی آب خوردم که شاید اون منو ببینه و سلام کنه اما چاره نکرد...دیگه تمام جراتم رو جمع کردم و زدم پشت خانومه "شما اَمبر هستید؟"..."نه! متاسفم!"..."خیلی معذرت میخوام!" .."خواهش میکنم!"...همین! ...عقب نشستم و با خودم گفتم "انقدر هم ترسناک نبود".

امروز من بالاخره بعد از هفت٬ هشت ماه که حرفش رو میزدم تا محل میتینگ رو به جای تاکسی گرفتن پیاده رفتم. همیشه ده دوازده دلار باید پول ماشین برای رفت و برگشت میدادم و از بودجه ام خارج بود که هر هفته این پول رو بعلاوه دوازده دلار پول میتینگ بدم و نتیجه این میشد که بعد از یه مدت نمیرفتم...امروز بالاخره نقشه رو پرینت کردم و مسیر دو کیلومتر و نیمی رو پیاده رفتم...وقتی رسیدم دیدم "انقدر هم طولانی نبود"...توی مسیر برگشت داشتم فکر میکردم به نظر میاد جرات داشتن یه چیزی نیست که آدم باهاش دنیا بیاد. ظاهرا ریز ریز باید بسازیش...از همین تجربه های روزمره شروع کنی و بعد از اینا به عنوان سنگ بنا برای کارهای مهمتر استفاده کنی...ریز ریز یاد بگیری که به جای آنالیز زیادی کردن کار رو انجام بدی و بعد ببینی که انقدر هم سخت نبود...بعد اونوقت وقتی با یه چیز بزرگ روبرو میشی انقدر تمرین داری که بدونی میشه ترسید اما علی رغم ترس دست به عمل زد و از ترسه عبورکرد.

فکر کردم بیام به شما هم بگم. فکر کردم رسیدن به وزن هدفمون هم همین عبور از ترسه در مقیاس بزرگ...شاید لازم باشه ریز ریز تمرین کنیم تا ریز ریز اعتماد به نفس پیدا کنیم.

 تکمیل ۲. خوب لازمه اعلام کنم که طبق آخرین اخباری که من داشتم مهدیس خانوم درست ۲۴ ساعت دیگه اولین مسابقه زندگیش رو که پنج کیلومتره قراره بده. خودش رو نمیدونم کجاست که سر و کله اش پیدا نیست اما من اینجا گفتم یه چند تا توصیه بهش بکنم: امشب حداقل هفت٬ هشت ساعت بخواب. چون مسابقه ات بعد از ظهره از امشب تا دو سه ساعت مونده به مسابقه وعده های غذاییت رو سعی کن نون و پاستا و خلاصه کربوهیدارت باشه چون سوخت بدنته...آب زیاد بخور. هوا خیلی گرمه. یدونه شیشه Gatorade ببر و حتما بعد از مسابقه بخور که املاح بدنت سر جاش بیاد. و مهمتر از همه اینکه یادت باشه لازم نیست همش رو بدوی...ترکیب دویدن و راه رفتن...و به بقیه هم نگاه نکن...حواست به کار خودت باشه و اینکه داری این مسابقه رو میدی که شروع یه عالمه کارهای دیگه باشه. تو نمیدونی سابقه بقیه دونده ها چیه بنابراین مقایسه بی معنیه....آخری هم اینکه وقتی هوا انقدر گرمه دویدن خیلی سخته...از اینکه نمیتونی به روانی همیشه بدوی شکه نشو. مال گرمای هواست.

تکمیل ۳. چه جوری درصد چربی بدن رو پائین بیاریم؟

این خلاصه این مقاله است که خانوم مصمم عزیز واسه من ایمیل کرده بودند و به نظر من خیلی جالب اومد و خودشون هم توصیه کرده بودند توی میتینگ مطرحش کنم. اما لطفا حواستون باشه که من فقط دارم ترجمه اش میکنم. از این ده تا توصیه هرکدوم که به نظرتون جالب میاد میتونید امتحان کنید.

چه جوری پائین اومدن چربی بدن رو تسریع کنیم؟
۱. تعداد وعده ها رو بیشتر کنید: منظور این نیست که کل کالریی که میخورید رو زیاد کنید اما غذاتون رو به وعده های کوچکتر تقسیم کنید و تعداد وعده ها رو بیشتر کنید. اگه یهو یه عالمه غذا بخورید شکر خونتون بالا میره و این باعث میشه انسولین زیادی ترشح بشه که به نوبه خودش اکثر غذا رو به چربی تبدیل میکنه. اما اگه اندازه غذا کم باشه کمک میکنه که میزان شکر خون پائین بمونه.

۲. ورزشتون رو به دفعات کوچکتر تقسیم کنید: تحقیقات نشون داده که دوتا جلسه کوتاه ورزش بیشتر روی تسریع سوخت و ساز بدن اثر دارند تا یه جلسه طولانی. در نتیجه اگر شما یه ربع صبح و یه ربع عصر پیاده روی برین ظاهرا بیشتر به نفعتونه تا یه جلسه نیم ساعته.

۳. صبحانه بخورین: اگر صبحانه نخورید بدنتون سوخت و سازش رو پائین میاره چون مهمترین و اصلیترین وظیفه بدن شما اینه که زنده بمونه و باور کنید یا نه واسه این هدف هرکاری میکنه. بنابراین اگر کوچکترین نشانه ای مبنی بر قحطی قریب الوقوع که ببینه به هر قیمتی میخواد شما رو زنده نگهداره.

۴. کالریهاتون رو توی یه سیکل بندازین: واسه سه روز کاریهاتون روی مینیمم لازم نگهدارید(با توجه به قد و جنس و سنتون) و روز چهارم ۴۰۰ کالری اضافه تر بخورید و این سیکل رو تکرار کنید. فقط مواظب باشید که اون ۴۰۰ کالری اضافه باید از غذاهای مقوی و سالم بیاد نه پیتزا و بستنی!

۵. آب زیاد بخورید: ماهیچه ها ۸۰ درصد آب هستند. اگر آب به اندازه کافی نخورید بدنتون تمایل به نگهداشتن آب داره (لابد آب گیر نمیاد که شما نمیخورید) و بدنتون حالت ورم کردن پیدا میکنه. اگر به اندازه کافی آب بخورید(۰۵۵ ضربدر وزن بدنتون به پوند میشه مقدار آبی که باید بخورید به اونس) بدنتون اون مقدار آب اضافه رو که حبس کرده آزاد میکنه.

۶. صبحها ورزش کنید: آدمهایی که به صورت مرتب صبحها ورزش میکنند اشتهاشون قاعده مند تره. کمتر گرسنه میشند و متابولیسمشون برای همه روز بالاتر رفته.

۷. cardio interval training: این یعنی اینکه مثلا هر پنج شش دقیقه که با سرعت حرف زدن دوچرخه سواری/پیاده روی/دویدن رو انجام میدید ۴۵ ثانیه شدتش رو زیاد کنید. ظاهرا تحقیقات نشون داده که اونایی که دو روز در هفته اینجوری ورزش میکنند و دو روز هم همون روال معمولی دو برابر آدمهایی که فقط روال معمولی ورزش رو دارند وزن کم میکنند.

۸. به جای تلویزیون نگاه کردن کتاب بخونید: ظاهرا متابولیسم آدم موقع تلویزیون نگاه کردن ۱۶ درصد یواشتر از وقتیه که کتاب میخونه.

۹. چای سبز بنوشید: ظاهرا چای سبز به خاطر یه ماده ای به نام EGCG باعث میشه بدن بیشتر کالری بسوزونه. البته اگر چایی سبز میخورید دقت کنید که اینو داشته باشه.

۱۰. آب درمانی: نیم ساعت قبل از غذا (مخصوصا صبحانه) و با شکم خالی ۳۲ اونس آب سرد بخورید. آب سرد باعث میشه دمای بدن بالا بره که به نوبه خودش باعث افزایش متابولیسم میشه. مهمه که شکم خالی باشه.

تکمیل ۴. و اما ستاره ها:

۱. رقی پنجاه پوند رو رد کرد! واقعا تحسین برانگیزه انگیزه ات رقی جان. کف مرتب برای رقی! آفرین. رقی جان این ستاره ات و بیا یه نطق مفصل برامون بکن که چکارها کردی...پنجاه پوند واقعا زیاده!

همگی لوگ رو آپدیت کردید؟ کس دیگه ستاره نمیگیره؟ اسم ببرم از اونایی که الان چند هفته است نشسته ام ببینم اون مرز ده درصد یا ستاره بعدی رو کی رد میکنند؟:) این هفته کسی شاهکار نکاشته ماه بگیره؟

+ نوشته شده در  Mon 30 Jul 2007ساعت 19:45  توسط انار  | 

خوب ایهالناس! بدینوسیله شروع میتینگ ۲۸ رو اعلام میکنم. بشتابید و بیایید و لوگ رو آپدیت کنید و از شاهکارهای هفته تون تعریف کنید که کلی ماه و ستاره مونده روی دستم میخوام قسمت کنم!

تکمیل ۱. حداقل کالری مورد نیاز روزانه:

من اینو میخوام بنویسم واسه اینکه احساس میکنم باید حواسمون باشه که مسابقه کم خوری هم باهم راه نندازیم. یه چیزی هست به نام Basal metabolic rate که به نظرم ترجمه اش میشه میزان کالری پایه. حالا این چیه؟ مقدار کالریی که بدن شما میسوزونه اگه هیچ کاری به جز خوابیدن نکنید و تازه شرایط دورتون هم زیادی گرم یا سرد نباشه و تازه غذا هم نخورده باشید که دستگاه گوارشتون کار کنه...این مقدار کالریی هست که بدن شما نیاز داره که فقط اعضای حیاتی بدن بتونند کارشون رو درست انجام بدند...قلبتون بزنه٬ نفس بکشید٬ مغز و اعصابتون کار کنه٬ کلیه تون٬ پوستتون...خلاصه شما این مقدار کالری رو لازم دارید که فقط از کار نیفتید...حالا اگه صبح میخواهید پاشید برین سرکار٬ بچه داری کنید٬ خرید کنید٬ درس بخونید...اونا خودش کالری جدا لازم داره.

نکته ای که هست اینه که این مقدارپایه ارتباط مستقیم داره با وزن و سن آدمها. هرچی وزنتون بیشتر باشه برای نگهداری پایه ای بدن مقدار کالری بیشتری لازم دارید و هرچی سنتون بیشتر میشه چون سوخت و ساز کلی بدن میاد پائین مقدار کالری پایه تون هم میاد  پائین...واسه همین هست که آدم اولهای رژیم راحت تر وزن کم میکنه و یا هرچی سنش میره بالا فقط برای نگه داشتن همون وزنی که داره باید کمتر بخوره یا بیشتر فعالیت کنه... در ضمن هرچی بدن ماهیچه داشته باشه این مقدار میره بالا واسه اینکه بافت ماهیچه بیشتر از بافت چربی کالری میسوزونه.

چیزی که من میخوام بگم اینه که اگه یه جوری غذا بخورین که روزانه از این مقدار پایه کمتر انرژی به بدنتون برسونید ضرری که دارید به خودتون میزنید بیشتر از نفعشه. اگر گرسنه نمیشید ایراد داره یه جای کارتون... دوباره میگم: اگر در طول روز گرسنه نمیشید برنامه زندگیتون ایراد داره. گرسنه نشدن حسن نیست. شما باید جوری زندگی کنید که فعال باشید٬ مرتب گرسنه بشید و مرتب غذای سالم بخورید. یه زندگی سالم یعنی فعالیت مرتب روزانه و حداقل پنج مرتبه غذا خوردن: سه وعده غذای اصلی و دوتا میان وعده....کم باید بخورید ولی تعداد زیاد. اینکه غذا نخورید اصلا هنر نیست...اینکه غذای سالم بخورید هنره. اگر بتونید بدنتون رو به یه ماشین با بازدهی بالا تبدیل کنید که بتونه فعالیت کنه٬ ورزش کنه٬ انرژی داشته باشه هنر کرده اید  نه اینکه بهش به اندازه کافی غذا ندید (عملا شکنجه اش کنید) و بعد خوشحال باشید که داره لاغر میشه....یخورده فکر کنید که اصلا هدف از این لاغر شدن چیه؟

شما میتونید با غذای مرتب و سالم و فعالیت مرتب (لازم نیست ماراتن بدوید! همین روزی ۴۰ دقیقه فعالیت کاردیو٬ سه بار در هفته بسه) بدنتون رو مثل ماشین بنز قبراق و سرحال نگه دارید یا اینکه بهش غذا ندید و یه پیکان داشته باشید و دلتون خوش باشه که ماشین دارید. الان ممکنه خیلی براتون فرقی نداشته باشه اما اون موقع که میخواهید با دوستاتون یه پیاده روی برید٬ یه سرکوه برید٬ همه میخوان یه کاری بکنند اما شما آمادگی و انرژی ندارید ایرادش رو میفهمید...وقتی راه به راه سرما میخورید و بنیه تون ضعیف میشه فرقش معلوم میشه یا بدتر از اون خدای نکرده وقتی مریضی جدی به سراغ بدنتون بیاد...

من همیشه گفته ام و دونه دونه بچه هایی که فکر میکنم کم خوری میکنند خودشون میدونند چون بارها از من نظر و ایمیل گرفته اند. من دلم میخواد این گروه زندگی سالم رو ترویج کنه نه الگوی غلط رو. وقتی میبینم علی رغم همه تلاشم  باز یه عده روزی ۸۰۰-۹۰۰ کالری میخورند واقعا مستاصل میشم که چیکار باید بکنم.

میزان کالری پایه مورد نیاز رو اینجا میتونید حساب کنید.

مرتبط: ۱. میزان کالری مورد نیاز روزانه(مردمان) ۲. میزان کالری مورد نیاز روزانه (این وبلاگ)

تکمیل ۲. نمیدونم چند نفرتون وبلاگ پرگلک رو میخوندین. اما ظاهرا دو هفته ای که اینجا نبوده واقعا دو هفته سختی براش بوده و من به شدت خودم نگرانشم. امیدوارم که سالم باشه و اینجا رو بخونه. فکر کردم اگه براش بنویسیم که به عنوان هم گروهمون و دوستمون چقدر برامون مهمه و نگرانشیم و منتظرشیم که برگرده حالش رو بهتر کنه. اگه شما هم نگرانش هستید و دلتون براش تنگ شده بهش بگین.

پریسا جونم: دلم میخواد بدونی که این چند وقته خیلی یادت بوده ام و نگرانتم. وجودت به عنوان همسایه وبلاگیم٬ به عنوان هم گروهم٬ و به عنوان دوستی که متاسفانه هنوز ندیده ام خیلی برام مهمه و اینو جدی میگم. خودت میدونی که اهل تعارف الکی نیستم. اگر میشد بیام پیشت دیدنت میامدم. الان هم شماره تلفنم رو داری اگه بخواهی زنگ بزنی...اگه فکر میکنی کمک میکنه حتما اینکار رو بکن. مواظب خودت باش و بدون که ما حسابی منتظرتیم خوشگل خانوم. وجودت برای من خیلی مهمه. کوزه هم زنگ زده بود به من و نگرانت بود. 

Thinking of you

 تکمیل ۳. خوب اما بحث شیرین ماه و ستاره ها...من این بخش رو یه دور مفصل تایپ کردم بعد اینترنت قطع شد همش پرید. ایندفعه مجبورم تند تند بگم:

اول ماه تشویقی:

۱. مهروش و سوفی به خاطر اینکه همت کردند و دوباره به گروه برگشتند. شروع کردن که سخته اما دوباره شروع کردن و اون عدد منفی رو توی لوگ نوشتن سخت تر هم هست. من امیدوارم که ایندفعه حسابی بچسبند به هدف و دلم میخواد بگم که جای هردوتون خالی بود:واسه مهروشواسه سوفی 

۲. مهدیس واسه اینکه بالاخره جراتش رو جمع کرد و همتش رو گوله کرد و واسه اولین مسابقه دو زندگیش ثبت نام کرد. کار اسونی نیست:

و اما ستاره ها:

۱. بی تا ده درصد وزنش رو کم کرد و ظاهرا هفته پیش کم کرده بود و من ندیدم.شرمنده! کف مرتب واسه بی تا به خاطر اینکه دست تنها و بچه کوچیک و کار تازه و درس(ببینید چه خوبه وبلاگ بنویسید! اونوقت من حسابی از کارتون خبر دارم) با همه اینا چسبیده به هدفش و آهسته و پیوسته داره پیش میره:

۲. دیانا که حسابی گذاشته پشتش و واسه همه هم روحیه است. مبارکت باشه دیانا جون. فکر کنم که بعد از اینکه به این قدم مهم رسیدی وقتشه کم کم نون و برنج رو دوباره وارد تغذیه ات کنی که سالم خوردنشون رو یاد بگیری. مبارک باشه:

کسی جا نمونده؟ تو رو خدا بگین که من هفته دیگه مجبور نشم دوباره خجالت بکشم. هنوز یه چند تا ماه مونده ها...این هفته چکارها کردید؟

+ نوشته شده در  Mon 23 Jul 2007ساعت 21:4  توسط انار  |