تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

والاترین افکار به اندازه دو زار تلاش فایده ندارند. یه ذره بهتر از هیچیه.

اهم اهم...شروع میتینگ ۲۳ را به افق تهران اعلام میکنم. من خودم رو فردا صبح وزن میکنم و مینویسم. خیلی بعیده چیزی کم شده باشه چون این هفته فقط یه روز رفتم دویدم. زیاد نشده باشه شانس آوردم که البته همونطور که عرض شد فدای یک تار موی شما! جبران میشه.

جدیدترین خبر رو هم که شنیدین؟ ماهی عزیزمون این آخر هفته نیمه ماراتن رو در دو ساعت و ربع تموم کرد که واقعا واقعا عالیه و مثال زدنی. جدی خیلی زمان خوبیه. من واقعا بهش افتخار میکنم و امیدوارم خودش هم قدر خودش رو بدونه. همگی کف مرتب برای ماهی! جدا آفرین. سربلند شدم به خدا. بیا برامون داستانش رو تعریف کن که چه جوریا بود و چکارها کردی.

اینم در ضمن عکس ماهی جون با مدالش که برامون تو وبلاگش گذاشته:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینجا هم برامون از تجربه اش نوشته. بازم تبریک. من که خیلی انرژی گرفتم از کارت ماهی جون. مدالت هم خیلی شیک و خارجیه طرحش.

تکمیل ۱. خوب آبجیتون بالاخره کاهش وزنش تو جدول دو رقمی شد. امروز روی ترازو ۱۳۱.۲ پوند بود که من نوشتم ۱۳۱.۵ و بدینوسیله من بالاخره وزنم اومد زیر ۶۰ کیلو...یخورده زیر ۶۰ اما دیگه دهگانم ۶ نیست.خیلی خوشحال شدم میشه خواهش کنم ستاره ده پوندیم رو بهم بدین؟ (کف مرتب برای انار!) خیلی ممنونم! خیلی ممنونم! البته این کاهش وزن در حین یک ماه اخیر بوده اما چون خیلی یکماه سختی بود و من همش رو سفر بودم این یک پوند و نیم خیلی به نظر خودم مهمه چون خیلی سخت بود که هدفم یادم بمونه و عصبی خوری هم نکنم.

شماها چطورین؟

تکمیل ۲. یه چیزی براتون تعریف کنم که امروز اتفاق افتاد. رفتم موهام رو کوتاه کردم..داستانش رو اون یکی وبلاگم نوشتم...اما چیزی که اتفاق افتاد اولاش بود که داشتیم من و آرایشگره بحث میکردیم که چه کوپ مویی بیشتر به من میاد خانومه گفت به نظر من این یکی بهتره چون خط فک و گردنت خیلی قشنگه و من نمیخوام قایمش کنم...منو میگین قند تو دلم آب شد...تو دلم گفتم "بالاخره پسش گرفتم! اون خط فکم رو بالاخره پسش گرفتم و از زیر تپلی صورتم اومد بیرون!". انقدر چسبید بهم.

کلا هم که از اول این تغییر وزن یکی از تفریحات من شده پیدا کردن استخونهای جدید که از زیر چربیهای اب شده کم کم دارن خودنمایی میکنند. اولیش استخون سر زانوم بود. بعد استخون مچ دست...بعد اون استخون ترقوه زیر گردن که به نظر من خیلی سکسیه...مشغولیم دیگه.

خوب من جدی میخوام نظرتون رو بپرسم راجع به میتینگ. ظاهرا خیلی ها میایین و میرین و نظر نمیذارین. خیلی ها هم که به نظر میاد دیگه نمیان. برای شماهایی که میایین ایده ای به ذهنتون میرسه که انگیزه ایجاد کنین برای گروه؟ مثلا برای یه ماه آینده؟ کاری هست که بتونیم راجع به میتینگ ها بکنیم که بهتر بشه؟ بیشتر انگیزه ایجاد کنه؟ یا اعضای گروه برای همدیگه؟

تکمیل ۳. و اما ستاره ها:

۱. شیدا مرز ده پوند رو رد کرد. کف مرتب برای شیدا. خیلی خیلی سختش بود این چند هفته اما جا نزد! مهمترین چیزی که باعث موفقیته...مهمترین چیزی که فرق برنده و بازنده رو در رسیدن به هدف معلوم میکنه. شیدا جان بهت واقعا تبریک میگم و امیدوارم این ستاره جدیدت برات انگیزه باشه: چی هست که بتونی یادمون بدی؟

خوب بقیه هم اگه آپدیت نکردید حتما لوگ رو آپدیت کنین.

+ نوشته شده در  Tue 19 Jun 2007ساعت 3:0  توسط انار  | 

خیلی خوردم. هم دیروز و هم امروز. امروز که لوبیا پلو پخته بودم واسه مهمونهای عزیز و چون خوب در اومد خودم ذوق کردم و از عصری تا حالا هی میرم سرقابلمه میخورم و ذوق میکنم. فردا بالاخره میرم خونه. دلم تنگ شده واسه خونه. واسه روتین داشتن. خوشحالم میرم خونه. وزنم هم اضافه شده باشه و یه خورده هم تو ورزش تنبل شده باشم فدای یک تار موی شما. راحت با دو هفته زندگی منظم قابل جبرانه...اومدم اینجا راستش غر بزنم اما دیدم فایده اش چیه؟ نیم پر لیوان رو نگاه کنم لااقل حالم بهتر میشه....اشکالی نداره یه روز بستنی و برنج خوردن...قابل جبرانه با کمی نظم و کار و روحیه. شماها هم مواظب خودتون باشید:)

+ نوشته شده در  Mon 18 Jun 2007ساعت 3:51  توسط انار  | 

میبخشید که میتینگ پیش نصفه موند و ستاره ها رو نتونستم بدم. الان توی راه خونه ام و خدا بخواد زندگی قراره از فردا به حالت نرمال برگرده. من بدینوسیله شروع میتینگ ۲۲ رو شروع میکنم و ایشالا این یکی پربار باشه که جبران هفته های اخیر رو بکنه.

تکمیل ۱. خوب من تصمیم گرفتم طبق نصیحت خانوم حنا فعلا بچسبم به همین ترازوی خونه و میتینگ های وزن کشی رو نرم. اگه دیدم وزن خوب کم نمیکنم دوباره شروع میکنم رفتن اما فعلا با وجود شماها به نظرم میاد میتونم همینجوری ادامه بدم. من دیروز که صبح رفتم روی ترازو دیدم ۱۳۲ شده ام. اما این هفته هم صبر میکنم تا هفته دیگه که قطعی بشه...فقط واسه اینکه زیر ۶۰ کیلو اومدن واسم خیلی مهمه و میخوام مطمئن باشم.

برنامه ورزش و تمرین ماراتن رو هم درستش کردم و توی لینک اون بغل گذاشتم. علاوه بر برنامه کلی واسه هر هفته یک شیت اضافه کردم که فرمش همون فرم کلی لوگهاییه که توی ماه پیشرفت داشتیم. برنامه کلی هر هفته رو هم (ورزشی و غیر ورزشی) پائین جدول همون هفته اضافه میکنم و به مرور که انجام میشه لوگ رو آپدیت میکنم. اینجوری تمام هفته و تمام روندش تا چهار ماه دیگه جلوی چشممه و امیدوارم بتونه بهتر به مدیریت زمانم کمک کنه. گفتم اینجا هم شرح بدم که شما اگه میخواهید یه نگاهی بندازید.

تکمیل ۲.  من میخوام یه چیزی راجع به ورزش کردن بنویسم. فایده های سلامتش رو همه مون میدونیم. اگه میخواهید بیشتر هم بدونید من توصیه میکنم توی گوگل بزنید benefits of exercise یا همچین چیزی و کلی مطلب میاد بالا. چیزی که من میخوام بگم راجع به ورزش کردن خودمه و اینکه چه جوری شروعش کردم. من اصلا آدم ورزشکاری نبودم و الان هم پاش بیفته حتما ترجیح میدم ماشین سوار بشم تا پیاده روی کنم. موقعی که شروع کردم انقدر آمادگی بدنیم کم بود که نیم مایل هم به نظرم یه فاصله دست نیافتنی میامد. یعنی به نظرم خیلی کار میامد که آدم بتونه نیم مایل روی تردمیل طاقت بیاره. این مال تابستون دو سال پیشه. از طرفی هم همیشه با حسرت به این دونده های توی خیابون و هیکلهای ورزشکاری نگاه میکردم و نتیجه اش این بود که مثل همه یه مدت میرفتم و ول میکردم...اما همون حس جدال با ظاهرم و اینکه یه چیزی ته دلم خیلی میخواست که ورزشکار بشم و هیکلم ماهیچه ای و سفت باشه دائم هلم میداد که دوباره شروع کنم...تا تابستون پیش که به زور واسو یه مسابقه ۵ کیلومتری اسم نوشتم و واقعا مجبور شدم سه چهار هفته تمرین کنم که اصلا بتونم سه مایل رو پشت هم بالاخره با جون کندن و وسطاش راه رفتن هم که شده برم...اما بعدش که تمومش کردم کمکم کرد که یه کمی جرات پیدا کنم واسه بعدش...و چند ماه بعد هم این وبلاگ رو زدم و بقیه اش رو هم که با هم بوده ایم.

چیزی که میخوام بگم اینه که هیچ کس یه شبه ورزشکار نمیشه...از ورزشکار هم منظورم اینه که از ورزش کردن لذت ببره. همون چیزی که کیوان(*) به "احساس تسلط به شرایط" توصیفش کرده:

"وقتي كه مي دوي، در واقع وقتي كه به دويدن عادت مي كني، هر بار مرزي وجود دارد بين لحظه شروع حركت تا اولين مرز شكست بر اثر خستگي (يا همان بريدن). اتفاق جالبي كه براي دونده مي افتد، عبور از اين مرز خستگي است. شايد بار اول و بارهاي اول دونده در همان مرز اولين شكست تسليم شود و حداقل نياز به رفع خستگي را احساس كند. اما تجربه جالب براي آنهايي كه از اين مرحله عبور مي كنند، احتمالن اول نوعي خلسه ي آميخته به خستگي، و بعد از آن احساس تسلط به شرايط است،‌ احساس عبور از بحران. تجربه اي نيست كه بدون تمرين به دست بيايد. "

اما کاملا به زحمتش میارزه به نظر من واسه اینکه وقتی به دست میاد اونوقت در جرگه یه سری آدمهای خاص قرار میگیرید و واقعا میبینید که چیزی رو به دست آورده اید که هرکسی نداره. بعد هم اون فرمی که بدنتون با ورزش منظم پیدا میکنه هیچ وقت با رژیم خالی به دست نمیاره. به نظر من یه بدن کمی تپل اما ورزش کرده خیلی خیلی قشنگ تر از یه بدن لاغر اما ورزش نکرده است. و بدن تپل ورزش کرده به مرور که لاغر میشه عین کشف گنج میمونه که از زیر لایه های چربی خودش رو کم کم نشون میده و روزی که همه چربی ها آب بشه اونوقت چیزی که میمونه واقعا قشنگه.

یه فایده خیلی خیلی مهم دیگه اش هم کمک به روحیه آدمه. اصولا ورزشهایی که آدم رو به عرق کردن میندازند یه هورمونی توی مغز ترشح میکنند که به هورمون سرخوشی معروفه و برای همینه که آدم معمولا بعد از یه ورزش درست و حسابی سرحال میاد. بعد هم از نظر روانی ثابت شده که زمانی که آدمها صرف ورزش میکنند به صورت زمان اختصاص داده شده برای "مراقبت از خود" توی مغز ثبت میشه که در بهبود حال آدم و افزایش رضایت از خود موثره. علاوه بر همه اینها احساس کنترل و تمرین دیسیپلین و اینکه به مرور زمان آدم تحول درونی و بیرونی خودش رو میبینه خیلی خیلی در بهبود احساس آدم نسبت به خودش موثره...اینا رو هم داره آدمی میگه که آخر خود-انتقادی بوده و در خیلی جهات هنوز هم هست اما وقتایی که حالش بده میدونه که بره یه نیم ساعت بدوه حالش خیلی بهتر میشه و دلش میخواد شما هم از این تجربه استفاده کنید. 

 (*منبع)

تکمیل ۳. و اما ستاره ها:

۱. جیرجیرک: قبلا به وزن هدفش رسیده بوده اما الان ده درصد وزن اولیه اش رو رد کرده و من میخوام خواهش کنم به عنوان آدمی که وزن هدفش رو رسیده و بعدش هم داره موفق عمل میکنه بیاد برامون از روتین زندگیش بگه واسه اینکه همه میدونیم اگه هرچقدر لاغر کردن سخت باشه لاغر(بخونید سالم) موندن سخت تره. اینم ستاره ات جیرجیرک جونم:
۲. آزی هم مرز ده پوند رو رد کرد و من واقعا بهش تبریک میگم که نه تنها خودش با انگیزه پیش میره بلکه حواسش به بقیه هم هست. آزی جون وزن هدفت رو که تغییر دادی اما بازهم خیلی تبریک که به این هدف اولیه ات رسیدی و ایشالا ستاره ات هم برات انگیزه ایجاد کنه:

۳. پریسا هم مرز ده پوند رو رد کرد. خانومی به نظرم اومد که ستاره ات دیر شده بوده. اگر اینجوریه ببخش. خوشحالم که بالاخره بدنت داره روی غلطک میفته و ستاره دومت رو هم گرفتی. مبارکت باشه: نکته ای هست که بتونی به ما هم یاد بدی؟ تغییری ایجاد کرده ای توی زندگیت که فکر میکنی مهم باشه؟

یه چیزی هم از همه میخوام بپرسم. خیلی از اعضای گروه به نظر میاد شوق و ذوقشون رو از دست داده اند و میتینگ ها نمیان. من دلم میخواد همه به هدفی که روز اول تعیین کرده اند برسند و تمام تلاشم رو میکنم که میتینگ ها به موقع برگذار بشه (که خوب همیشه هم نمیشه)...شماها پیشنهادی برای سرزنده کردن گروه ندارید؟ کاری هست که من بتونم بهتر انجام بدم؟ یا شماها؟ مثلا زمان پایان میتینگ رو تغییر بدیم مهمه؟ فرمت میتینگ اینجوری خوبه؟

+ نوشته شده در  Wed 13 Jun 2007ساعت 4:28  توسط انار  | 

خوب من شروع میتینگ ۲۱ رو اعلام میکنم به افق نیویورک! این هفته چطور بود؟ من به نسبت راضی تر بودم چون ورزشم رو دوباره شروع کردم و دارم سعی میکنم حداقل توی همین محدود اختیاری که روی غذام دارم زیاد نخورم که البته تقریبا تبدیل شده به ناهار سنگین و شام نخوردن که اصلا خوب نیست. اما کار دیگه هم ازم برنمیاد فعلا. شماها چطورید؟

تکمیل ۱. اگه به خاطر شماها و این میتینگ نبود امکان نداشت امروز بتونم انگیزه پیدا کنم که برم بدوم. شما فرض کن روز دوم مهمون ماهانه (واسه من بدترین روزه) و از صبح هم بساط گریه و  گفتگو و حرف و حدیث و خواب خوراک منظم هم که اصولا شده خاطره دوردست...اما عصری به خودم گفتم اگه نرم این چهار مایل رو بدوم روم نمیشه توی چشم بچه های میتینگ نگاه کنم و پست رو تکمیل کنم. ممنونم که میایید و سر میزنید و با تلاشتون واسه آدم تعهد ایجاد میکنید. اتفاقا خیلی هم خوب و تندتر از همیشه دویدم و حسابی شارژ شارژ شده بودم وقتی تموم شد.

خوب حالا گزیده مطالب وبلاگها برای این هفته:
۱.  وبلاگهای منوی سه شنبه ها و نکات طلایی برای تناسب اندام رو که به همت سامیا راه افتاده و داره واقعا عالی اداره میشه نه تنها از دست ندید بلکه خواهش من اینه که به پربار شدنش کمک کنید. مرتب بهشون سربزنید و وقتی دستور غذایی جدیدی دارید یا مطلب خوبی جایی میخونید یاد این وبلاگها هم باشید.

۲. چندتا پرسش با پاسخهای مفید (الی)
۳. حالا خودم رو دوست دارم(لولک)
۴. داشتن شکم صاف (پریسا)
۵. خود را دوست بدارید (mis1)
۶. اینها را از تجربه ام در ماراتن آموخته ام (مال اون یکی وبلاگ خودمه. اگه تصادفا تا حالا نخونده اید یه سری بزنید. من وقت نوشتنش خیلی یاد شماها بودم و واسه همین سعی کردم کامل باشه)
۷. عادتهای غذایی که باعث اضافه وزن میشوند (تپلی)

من دوباره فردا برمیگردم. بازم مرسی از اینکه هستین.

 

+ نوشته شده در  Wed 6 Jun 2007ساعت 17:30  توسط انار  | 

تندی بیام بگم و برم.

با بابا رفته بودیم دنبال کار اداری و ناهار بیرون خوردیم و سرش کمی هم دسر و خلاصه من با اینکه زیاد نخوردم (حجمی) اما مطمئن بودم چگالی (امتیاز واحد حجم) اینایی که خوردم خیلی بالا بوده و واسه همین شام هیچی نخوردم که الان بیام اینجا گزارش بدم به شماها تشویق بشم!

ورزش اما نرفتم. قرار بود برم سی دقیقه کاردیو کنم و وزنه که تنبلی کردم. حالا وزنه رو فردا بعد از دویدنم میزنم. قول میدم.

قدیمیها یادشونه که من قبلاها ورزش روزانه ام رو لیست میکردم و به مرور توی هفته تیک میزدم که انجام شد یا نه. به این نتیجه رسیده ام که کارها و مسئولیتهای غیر غذایی و ورزشی هم درست به اندازه اینا توی موفقیت سالم زندگی کردن موثره واسه اینکه اگه اونا خراب بشه اولین چیزی که تعطیل میشه همیناست ( و ورزش هم در انجام اونا واسه اینکه با خودم خوبم وقتی به خودم میرسم). در نتیجه کل کارهام رو بخش بندی کردم و لیست کردم و گذاشتم اون پائین پست قبلی و به مرور که انجام میدم اگه انجام بشه پررنگشون میکنم. اینجوری که همه ابعاد مختلف هفته جلوی چشممه خیلی بهم کمک میکنه. این البته هفته سومه که انجام میدم و دیدم خیلی کمک کرده گفتم اینجا بذارم که وبلاگ مربوطمه.

خیلی جالب بود که بابا امروز یه شلوار جین خیلی خوشگل کادو برای من خرید(خودم از خسیسی نمیخریدم که میخوام لاغر بشم) اما یه هوا تنگه هنوز...اومدم اینجا دیدم شماها هم نوشته اید این ماه رو بذاریم به نیت اینکه آخرش بریم برای خودمون یه تیکه لباس خوشگل بخریم...پایه اید؟ به شرط اینکه تیکه لباستون رو واقع گرایانه انتخاب کنید ها ...نه اینه هوارتا سایز کوچیکتر از الانتون. مثلا یه دونه بلوز یا پیرهن تابستونی یا یه سوتین و لباس زیر خوشگل یا یه تیکه لباس ورزشی( مخصوصا اگه تازه ورزش رو شروع کرده اید)...موافقید؟ به نظر من که ایده خوبیه.

+ نوشته شده در  Tue 5 Jun 2007ساعت 7:42  توسط انار  | 

بالاخره امروز تمرین ماراتن رو شروع کردم. پنج مایل دویدم. جونم در اومد چون سعی کردم یه خورده سریعتر از سرعت معمولم بدوم (پنج مایل بر ساعت به جای چهار تا چهار و نیم) که به مرور سرعتم زیاد بشه و به خاطر اینکه دو هفته بود هیچ حرکتی نکرده بودم مایل چهار و نیم آنچنان دیافراگمم گرفت که نفسم بالا نمیامد و مجبور شدم نیم مایل آخر رو راه برم(اما تمومش کردم!). اما بقیه اش رو مداوم با سرعت پنج مایل بر ساعت رفتم که برای خودش رکوردیه. اگه بتونم همین رو بکنم سرعتم اونوقت میتونم مطمئن باشم ماراتن رو زیر ۶ ساعت که محدودیت وقت مسابقه است تموم میکنم.

یه کار دیگه هم که خیلی به خودم مفتخرم اینه که امروز برنج نخوردم و جاش نون سبوس دار خوردم با اینکه خیلی وسوسه کننده بود. الان هم که ساعت یکربع به هشته هنوز یک امتیاز از نوزده امتیازم مونده.

نمیدونم چرا انقدر بی جونم اما. دو هفته ای میشه بر اثر مهمون داری فقط روی کاناپه خوابیده ام و یا کم خواب بودم یا خواب بد دیده ام...امروز صورتم رو نگاه میکردم خیلی خسته بود. تا دو شنبه دیگه طاقت بیارم تموم میشه.  حداقل یه چند پوندی هم چاق شده ام که الان دارم سعی میکنم زود کمشون کنم. ایشالا تا سه شنبه دیگه (این که میاد نه بعدی) که میرم وزن کشی کم شده باشه.

پ.ن. باید بشینم اون جدول اون بغل رو هم یه دونه جدید درست کنم برای تمرینهام تا اکتبر. یه خورده هم بیشتر روزانه بنویسم. اینجوری که از میتینگ به میتینگ مینویسم عملا وبلاگ کارکرد اصلیش رو برای خودم از دست میده. بیام اینجا چهار خط غر بنویسم و دور هم باشیم دلم باز میشه.

 برنامه این هفته(برای تمرین مدیریت زمان)

+ نوشته شده در  Mon 4 Jun 2007ساعت 4:24  توسط انار  | 

من امروز داشتم تو خیابون راه میرفتم ساعت ۱۰ شب که یهو یادم افتاد امروز سه شنبه است و میتینگ دیر شده! شرمنده به خدا. این هفته رو هم تحمل کنید زندگی من کمی به حالت نرمال برمیگرده (برای کاملا نرمال باید دو هفته دیگه هم صبر کنم).

هفته ای که گذشت برای من کاملا توقف روتین ورزشم بود. رژیم هم نداشتم. یعنی اصلا سیزده تا مهمون فامیلی داشتیم و هیچ راهی نبود که من بتونم همون غذاهای ساندویچی نرمالم رو بخورم. خر خوری نکردم اما رعایتی که بخوام وزن کم کنم هم نکردم. امیدوارم بتونم از پس فردا روتین ورزشم رو شروع کنم. دلم تنگ شده برای ورزش. اما خلاصه از این نیمه دوم ماه "پیشرفت" چیزی برای من در نیومد. شماها ایشالا بهتر از من بوده اید. چکارها کردید این هفته؟

تکمیل ۱. چون من معلوم نیست چقدر این چند هفته بتونم به پست میتینگ ها برسم تصمیم گرفتم اول به مهمترین بخش بپردازم که ستاره هاست:

۱. لولک: ده درصد رو رد کرد. لولک جان خیلی خوشحالم که ننوشتن وبلاگت معنیش این نیست که ول کرده ای. دل من که برای نوشتنت تنگ شده. حداقل بیا اینجا یک خبری از حالت بده ببینیم چه میکنی. این قدم مهمی هم که برداشته ای رو برو حسابی جشن بگیر که خیلی مهمه. من یکی که توی رسیدن بهش حالا حالاها کار دارم. اینم ستاره ات خانومی:
۲. رقی: اولین آدمیه که ستاره ۲۵ پوندی رو داره میگیره. آفرین به پشتکارت رقی جان. از این به بعد دو دستی ورزش رو بچسب(میدونم شروع کرده ای) که بدنی که داره لاغر میشه رو درست و سفت و متناسب لاغر کنی و بعدش هم پایدار باشه. مبارکت باشه. حسابی بیا برامون بگو چکارها میکنی که ایشالا ماها هم بهت برسیم...البته من هنوز هم میگم زیر ۱۰۰۰ کالری نباید بخوری...این هم ستاره ات خانوم:
۳. پرگلک: خانوم خوشگل کولاک داری میکنی ها! ده درصد رو رد کردی. من ستاره ات رو که میدم با اینکه گفته بودی لازم نداری...حالا یه چند روز دیگه ممکنه لازم بشه! فقط انقدر که سریع میایی پائین مواظب باش به بدنت آسیب نزنی از کم خوری یا ورزش زیاد. من یه کم نگرانتم. کاش بیایی برامون یه کم از جزئیات روتینت بگی. اینم ستاره ات عزیزم:

۴. ماهی: ماهی جان معلومه که پنج پوندی رو ستاره میدیم. خیلی هم اتفاق مهمیه مخصوصا برای اونهایی که توی پائین بازه وزن هستند و کم کردن هر پوند کلی زحمت میخواد. بیا از برنامه ات و روتینت برامون بگو. این ستاره ات هم مبارکت باشه و ایشالا که برات انگیزه باشه مخصوصا برای آمادگی مسابقه  که داری تمرین میکنی:

+ نوشته شده در  Wed 30 May 2007ساعت 7:35  توسط انار  | 

من که نسبتا افتضاح بودم این هفته و ورزش خیلی کم کردم و خوب آخر هفته هم ملاحظه نکردم. از فردا صبح میخوام تمرین رو برای ماراتن شروع کنم و به قول معروف کمربند ورزش رو سفت ببندم. البته بالاخره این ماه دو پوند و نیم اومدم پائین اما خودم میدونم که این هفته خوب نبودم. شماها ایشالا بهتر از من بودین..هفته چطور بود؟

ناتکمیل ۱. من یه عالمه این هفته برو و بیا داشته ام و اصلا ورزش نکرده ام. اگه فردا نرم دو مایل بدوم جریمه ام اینه که این میتینگ رو زود میبندم. به قول معروف رطب خورده منع رطب چون کند؟ نمیشه که خودم نتونم با مهمون برم ورزش بعد بیام واسه شماها نسخه بپیچم! واسه آبرو هم که شده باید برم.

تکمیل ۱. خوب من یه عالمه معذرت میخوام اما واقعا این هفته وقت سرخاروندن هم نداشتم. الان هم که دارم اینا رو مینویسم ساعت سه نصف شبه و همه مهمونها بالاخره خوابیدند و اومده ام تند تند بنویسم که این پست پهن نشده حداقل جمع بشه.

من که نرسیدم اصلا برم ورزش. این هفته هم تا همون چهارشنبه نمیرسم هیچ کاری بکنم. بعدش اما حسابی میذارم پشتش. شماها حسابی برسین به برنامه تون که انگیزه بشه واسه من (و امثال من!)لطفا. چهارشنبه دیگه باید شروع کنم برای ماراتنم برنامه ریزی و تمرین و حسابی انگیزه لازم دارم. الان فقط دارم تلاش میکنم زیاد نخورم که حداقل وزنم بالا نره. نمیدونم حالا چقدر موفق بوده.

و اما ستاره ها:(ستاره بارونه این هفته)

۱. بی تا: بی تا خانوم مرز ده پوند رو رد کرد. بی تا جون از اونجایی که وبلاگ نداری باید بیایی بگی چکارها میکنی که با وجود کار و بچه کوچیک تونستی ده پوند رو رد کنی. اینم ستاره ات خانومی:
۲. پرگلک: پنج پوند دوم رو رد کرد. پرگلک جون بیا یخورده از برنامه ورزشت توی هفته بگو ( و تغذیه) ببینیم این چه برنامه ایه که انقدر سریه اثر میکنه. اینم ستاره شما با یک عدد پنج دیگه روش:
۳. شادی: هم پنج پوند دوم رو رد کرد.  شادی جون اینم ستاره ات و حتما بیا یکی دو نکته خوب یادمون بده:
۴. رقی هم با بیش از ۲۴ پوند کاهش وزن امروز ستاره ده درصدش رو میگیره. پیشرفت بزرگش هم شروع ورزش کردن بوده که همه میدونیم آسون نیست. رقی جان ایشالا این ستاره جدیدت بیشتر هم برات انگیزه ایجاد کنه که بعد از ورزش هم به اندازه بخوری:
۵. دریا هم اولین پنج پوندش رو رد کرد. دریا جون مبارکت باشه. من خودم مدتها طول کشید اولین ستاره ام رو بگیرم و اصلا کار آسونی نیست. ایشالا که برات کمک میشه که با انگیزه بیشتری ادامه بدی:

 

+ نوشته شده در  Tue 22 May 2007ساعت 8:45  توسط انار  |