میبخشید که میتینگ پیش نصفه موند و ستاره ها رو نتونستم بدم. الان توی راه خونه ام و خدا بخواد زندگی قراره از فردا به حالت نرمال برگرده. من بدینوسیله شروع میتینگ ۲۲ رو شروع میکنم و ایشالا این یکی پربار باشه که جبران هفته های اخیر رو بکنه.
تکمیل ۱. خوب من تصمیم گرفتم طبق نصیحت خانوم حنا فعلا بچسبم به همین ترازوی خونه و میتینگ های وزن کشی رو نرم. اگه دیدم وزن خوب کم نمیکنم دوباره شروع میکنم رفتن اما فعلا با وجود شماها به نظرم میاد میتونم همینجوری ادامه بدم. من دیروز که صبح رفتم روی ترازو دیدم ۱۳۲ شده ام. اما این هفته هم صبر میکنم تا هفته دیگه که قطعی بشه...فقط واسه اینکه زیر ۶۰ کیلو اومدن واسم خیلی مهمه و میخوام مطمئن باشم.
برنامه ورزش و تمرین ماراتن رو هم درستش کردم و توی لینک اون بغل گذاشتم. علاوه بر برنامه کلی واسه هر هفته یک شیت اضافه کردم که فرمش همون فرم کلی لوگهاییه که توی ماه پیشرفت داشتیم. برنامه کلی هر هفته رو هم (ورزشی و غیر ورزشی) پائین جدول همون هفته اضافه میکنم و به مرور که انجام میشه لوگ رو آپدیت میکنم. اینجوری تمام هفته و تمام روندش تا چهار ماه دیگه جلوی چشممه و امیدوارم بتونه بهتر به مدیریت زمانم کمک کنه. گفتم اینجا هم شرح بدم که شما اگه میخواهید یه نگاهی بندازید.
تکمیل ۲. من میخوام یه چیزی راجع به ورزش کردن بنویسم. فایده های سلامتش رو همه مون میدونیم. اگه میخواهید بیشتر هم بدونید من توصیه میکنم توی گوگل بزنید benefits of exercise یا همچین چیزی و کلی مطلب میاد بالا. چیزی که من میخوام بگم راجع به ورزش کردن خودمه و اینکه چه جوری شروعش کردم. من اصلا آدم ورزشکاری نبودم و الان هم پاش بیفته حتما ترجیح میدم ماشین سوار بشم تا پیاده روی کنم. موقعی که شروع کردم انقدر آمادگی بدنیم کم بود که نیم مایل هم به نظرم یه فاصله دست نیافتنی میامد. یعنی به نظرم خیلی کار میامد که آدم بتونه نیم مایل روی تردمیل طاقت بیاره. این مال تابستون دو سال پیشه. از طرفی هم همیشه با حسرت به این دونده های توی خیابون و هیکلهای ورزشکاری نگاه میکردم و نتیجه اش این بود که مثل همه یه مدت میرفتم و ول میکردم...اما همون حس جدال با ظاهرم و اینکه یه چیزی ته دلم خیلی میخواست که ورزشکار بشم و هیکلم ماهیچه ای و سفت باشه دائم هلم میداد که دوباره شروع کنم...تا تابستون پیش که به زور واسو یه مسابقه ۵ کیلومتری اسم نوشتم و واقعا مجبور شدم سه چهار هفته تمرین کنم که اصلا بتونم سه مایل رو پشت هم بالاخره با جون کندن و وسطاش راه رفتن هم که شده برم...اما بعدش که تمومش کردم کمکم کرد که یه کمی جرات پیدا کنم واسه بعدش...و چند ماه بعد هم این وبلاگ رو زدم و بقیه اش رو هم که با هم بوده ایم.
چیزی که میخوام بگم اینه که هیچ کس یه شبه ورزشکار نمیشه...از ورزشکار هم منظورم اینه که از ورزش کردن لذت ببره. همون چیزی که کیوان(*) به "احساس تسلط به شرایط" توصیفش کرده:
"وقتي كه مي دوي، در واقع وقتي كه به دويدن عادت مي كني، هر بار مرزي وجود دارد بين لحظه شروع حركت تا اولين مرز شكست بر اثر خستگي (يا همان بريدن). اتفاق جالبي كه براي دونده مي افتد، عبور از اين مرز خستگي است. شايد بار اول و بارهاي اول دونده در همان مرز اولين شكست تسليم شود و حداقل نياز به رفع خستگي را احساس كند. اما تجربه جالب براي آنهايي كه از اين مرحله عبور مي كنند، احتمالن اول نوعي خلسه ي آميخته به خستگي، و بعد از آن احساس تسلط به شرايط است، احساس عبور از بحران. تجربه اي نيست كه بدون تمرين به دست بيايد. "
اما کاملا به زحمتش میارزه به نظر من واسه اینکه وقتی به دست میاد اونوقت در جرگه یه سری آدمهای خاص قرار میگیرید و واقعا میبینید که چیزی رو به دست آورده اید که هرکسی نداره. بعد هم اون فرمی که بدنتون با ورزش منظم پیدا میکنه هیچ وقت با رژیم خالی به دست نمیاره. به نظر من یه بدن کمی تپل اما ورزش کرده خیلی خیلی قشنگ تر از یه بدن لاغر اما ورزش نکرده است. و بدن تپل ورزش کرده به مرور که لاغر میشه عین کشف گنج میمونه که از زیر لایه های چربی خودش رو کم کم نشون میده و روزی که همه چربی ها آب بشه اونوقت چیزی که میمونه واقعا قشنگه.
یه فایده خیلی خیلی مهم دیگه اش هم کمک به روحیه آدمه. اصولا ورزشهایی که آدم رو به عرق کردن میندازند یه هورمونی توی مغز ترشح میکنند که به هورمون سرخوشی معروفه و برای همینه که آدم معمولا بعد از یه ورزش درست و حسابی سرحال میاد. بعد هم از نظر روانی ثابت شده که زمانی که آدمها صرف ورزش میکنند به صورت زمان اختصاص داده شده برای "مراقبت از خود" توی مغز ثبت میشه که در بهبود حال آدم و افزایش رضایت از خود موثره. علاوه بر همه اینها احساس کنترل و تمرین دیسیپلین و اینکه به مرور زمان آدم تحول درونی و بیرونی خودش رو میبینه خیلی خیلی در بهبود احساس آدم نسبت به خودش موثره...اینا رو هم داره آدمی میگه که آخر خود-انتقادی بوده و در خیلی جهات هنوز هم هست اما وقتایی که حالش بده میدونه که بره یه نیم ساعت بدوه حالش خیلی بهتر میشه و دلش میخواد شما هم از این تجربه استفاده کنید.
(*منبع)
تکمیل ۳. و اما ستاره ها:
۱. جیرجیرک: قبلا به وزن هدفش رسیده بوده اما الان ده درصد وزن اولیه اش رو رد کرده و من میخوام خواهش کنم به عنوان آدمی که وزن هدفش رو رسیده و بعدش هم داره موفق عمل میکنه بیاد برامون از روتین زندگیش بگه واسه اینکه همه میدونیم اگه هرچقدر لاغر کردن سخت باشه لاغر(بخونید سالم) موندن سخت تره. اینم ستاره ات جیرجیرک جونم:
۲. آزی هم مرز ده پوند رو رد کرد و من واقعا بهش تبریک میگم که نه تنها خودش با انگیزه پیش میره بلکه حواسش به بقیه هم هست. آزی جون وزن هدفت رو که تغییر دادی اما بازهم خیلی تبریک که به این هدف اولیه ات رسیدی و ایشالا ستاره ات هم برات انگیزه ایجاد کنه: 
۳. پریسا هم مرز ده پوند رو رد کرد. خانومی به نظرم اومد که ستاره ات دیر شده بوده. اگر اینجوریه ببخش. خوشحالم که بالاخره بدنت داره روی غلطک میفته و ستاره دومت رو هم گرفتی. مبارکت باشه:
نکته ای هست که بتونی به ما هم یاد بدی؟ تغییری ایجاد کرده ای توی زندگیت که فکر میکنی مهم باشه؟
یه چیزی هم از همه میخوام بپرسم. خیلی از اعضای گروه به نظر میاد شوق و ذوقشون رو از دست داده اند و میتینگ ها نمیان. من دلم میخواد همه به هدفی که روز اول تعیین کرده اند برسند و تمام تلاشم رو میکنم که میتینگ ها به موقع برگذار بشه (که خوب همیشه هم نمیشه)...شماها پیشنهادی برای سرزنده کردن گروه ندارید؟ کاری هست که من بتونم بهتر انجام بدم؟ یا شماها؟ مثلا زمان پایان میتینگ رو تغییر بدیم مهمه؟ فرمت میتینگ اینجوری خوبه؟