تبليغاتX
داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

داستان ورزشکار شدن یک انار(1)

والاترین افکار به اندازه دو زار تلاش فایده ندارند. یه ذره بهتر از هیچیه.

خوب من جمعه با اینکه چهل تا بادوم زمینی خورده بودم اما بقیه روز ملاحظه کردم و حتی وقتی واسو اومد هم اون شام خورد و من چون میل نداشتم (بستنی رژیمی قبلش خورده بودم) دیگه نخوردم. فکر نمیکنم جمعه اضافه خوری کردم. اما شنبه و یکشنبه (مخصوصا یکشنبه) مطمئنم اضافه بر سازمان زیاد خوردم و حالا باید جبران کنم. البته عذاب وجدان ندارم. یه جورایی مرخصی بود. اما این هفته که میاد خیلی خیلی باید مواظب باشم. یکعالمه مهمون میاد و بساط بخور بخور غذای ایرونی و برنج و سالاد الویه و خلاصه هرشب انگار میخواهی بری میدون مین! تازه خودتون هم که میدونین خود مهمون داری چه میکنه با آدم.

این هفته باشگاه که یه ساعتهای مسخره ای بازه در نتیجه نمیتونم برم. از فردا به نظر میاد اگه صبح خیلی زود (۶ و حداکثر ۷) برم بدوم...رفته ام...وگرنه وقت نمیشه. برای آرامش روان و حفظ اعصاب و احساس خوب نسبت به خود و مهربان بودن به دنیا و به عنوان یک وظیفه فامیلی باید برم بدوم. چطوره تمرین ماراتن رو یه هفته زودتر شروع کنم. یعنی از امروز؟ اونوقت دیگه چون دارم میرم تمرین واسه خودم و بقیه هم جا میفته که انار باید بره بدوه. هووووم...به نظر راه خوبی میاد.

گفتم از روی نصیحت شماها تصمیم گرفتم کلاس شنای تابستون رو اسم بنویسم؟

امروز باید برم با استادم حرف بزنم که برنامه این دو هفته آتی رو بریزیم. بعدش میام برای هفته برنامه میریزم. هفته پیش یه دونه نوشتم و لیست کردم و گذاشتم جلوم سر کار بغل کامپیوتر و خیلی خیلی کمک کرد. خیلی بهتر و بیشتر کارها انجام شد. این هفته هم میکنم. کاری که کردم این بود که چهار بخشش کردم:۱. تحقیق ۲. سلامتی ۳. زبان اسپانیایی ۴. کارهای روزمره بعد زیر هر بخش لیست کردم که چه کارهایی رو باید حتما این هفته انجام بدم...استادم اومد دنبالم!

+ نوشته شده در  Mon 21 May 2007ساعت 18:36  توسط انار  | 

نشستم فکر کنم ۴۰ تا بادوم زمینی خوردم. چهار امتیاز پر!
+ نوشته شده در  Sat 19 May 2007ساعت 2:22  توسط انار  | 

خوب دو هفته تموم شد. چه کاره اید؟ چقدر از خودتون راضی هستید؟ هفته ای که گذشت چطور بود؟ من هفته ای که گذشت رو توی وبلاگهای گروه خلاصه میکنم. فردا هم دارم میرم میتینگ. وقتی خودم رو وزن کردم برمیگردم و اینجا رو تکمیل میکنم.

گزیده وبلاگهای گروه:
۱. " به همه چیز اهمیت می دادم ولی هیچوقت به خودم اهمیت ندادم " (mis1)
۲. دستور پخت چند غذای ساده (نوا)
۳. دستور پخت کوکوی لوبیا سبز (عسل بانو)
۴. دستور پخت عدسی بهاری (آرام)
۵. چگونه چاقی رانها را از بین ببریم؟ (رقی)

تکمیل ۱. خوب من دو پوند و نیم آمده بودم پائین. خیلی باید خوشحال بشم اما متاسفانه امروز استرسش زیاد بود یخورده از خوشحالیش کم کرد. به هر حال یه پوند مونده تا ۱۳۲. اونم که میدونید چه نقطه عطفیه...هم ستاره دومم رو میگیرم و هم وزنم میاد توی دهه پنجاه و خورده ای کیلو. شماها چطورید؟

نا تکمیل۱: من الان منتظرم استادم بهم زنگ بزنه. اون که تموم شد میام اینجا رو تکمیل میکنم و ستاره ها رو هم میدم.

تکمیل ۲. خوب من همین الان که ساعت ده شب باشه تازه فرصت کردم بشینم یه دو کلمه اینجا بنویسم.

یه چیزی میخوام در مورد انگیزه بگم. ببینید شماها میتونید به این جریان وزن کم کردن هزار جور نگاه کنید. میتونید بهش به عنوان یه چیزی نگاه کنید که دائم یقه تون رو گرفته و مجبورید دائم باهاش دست و پنجه نرم کنید ( و احتمالا بیشتر وقتها هم ببازید). به عبارت دیگه میتونید به موضوع فقط به چشم همون کیلوهای اضافه نگاه کنید. اما واقعیت اینه که شما اگر مریضی خاصی نداشته باشید دلیل حضورتون اینجا یک سری عادتهای بد بوده که باعث این اضافه وزن شده. یعنی این اضافه وزن معلول هست نه علت. حالا عاقل و بالغ که شما باشید باید برای حل مشکل٬ حل ریشه ایش٬ معلول رو چسبید یا علت؟ مثال میزنم از همین گروه٬ جیرجیرک وقتی به این گروه پیوست آدمی بود که پاش رو هم توی باشگاه نمیذاشت٬ مهدیس به جای وعده های غذایی کافی کیک میخورد و خواب و بیداریش عکس همه دنیا بود٬ من واقعا ورزش نمیکردم و خوابم هم عین ساعت کاری جغد بود٬ غزل تند غذا میخورد٬...مثال زیاده. همه اینا الان تغییر کرده. و اگه شما برید توی وبلاگهای اعضایی که دارن موفق عمل میکنند و ناامید نشده اند میبینید که دائما در حال تغییر و تحول هستند. این خاصیت یک پروسه پویاست. باید تغییر کنید تا بتونید یک تغییر پایدار به وجود بیارید و گرنه میشین مثل کشی که سرش رو یه جا بسته اند و شما هی میخواهید بکشیدش...تا یه جایی باتون راه میاد اما به محض اینکه ولش کنید برمیگرده سر جاش و از یه حدی بیشتر هم کش نمیاد.

 حالا من میخوام یه لایه برم عمیق تر... شیدا چند وقت پیش پستی نوشت در مورد اینکه چرا با خودش لج میکنه و اگه یه قدم خراب کرده خودش انگار بخواد خودش رو تنبیه کنه بدترش هم میکنه...و نتیجه گرفت که شاید کمالگراست. خانوم مصمم یه پست خوب نوشت در مورد اینکه تازه فهمیده هیچ وقت خودش رو در اولویت نمیذاشته...همه مون تجربه عصبی خوری رو داریم...اینها یعنی اینکه این کیلوهای اضافه ریشه عمیق داره توی مسائلی که کاملا درونی هستند و یه سری مهارتهایی که شما به عنوان یک فرد یاد نگرفته اید. و در واقع ندونستن این مهارتهاست که باعث ایجاد اون عادتهای بد میشه که ذکرش رفت...اگر شما ورزش نمیکنید احتمالا مهارت دیسیپلین داشتن و اولویت بندی رو یاد نگرفته اید. اگر عصبی خوری میکنید احتمالا یاد نگرفته اید که در زمان حال زندگی کنید٬ اگر دائم با خودتون لج میکنید احتمالا یاد نگرفته اید چطور با خودتون مهربان باشید و کمالگرایی رو با واقع گرایی تلفیق کنید...و نکته ای که دلم میخواد بهش توجه کنید اینه که اضافه وزن شما یکی از دهها موردیه توی زندگیتون که ندونستن این مهارتها داره بهتون فشار میاره. یعنی اگر شما مثل شیدا کمالگرا هستید همونطور که خودش گفت همه جای زندگیتون کمالگرا هستید و این کمالگرایی غلط همه جا شما رو داره عقب نگه میداره...فقط فرقش اینه که همه جا مثل این کیلوها نمود فیزیکی نداره. حالا منظورم از اینها چیه؟ که به این کاری که شروع کردید به عنوان فرصتی نگاه کنید که زندگی براتون فراهم کرده تا آدم بهتری بشید. فرصتی که نسبتا بی ضرر و هزینه است و اگه بخواهید میتونه بسیار پربار باشه. فقط باید بخواهید و هدفتون این باشه که به علت و ریشه بپردازید به جای اینکه وقت و انرژیتون رو هزینه غصه خوردن برای معلول بکنید. اگر اینجوری به قضیه نگاه کنید اونوقت هرکیلوی اضافه تبدیل میشه به فرصتی خداداد برای ایجاد تحولی درونی و شناخت خودتون و هر کیلوی کم کرده میشه خاطره ای خوب که یادآور تغییر بزرگیه که در اون زمان ایجاد کردید و اگه اینجوری به مساله نگاه کنید مطمئنا روزی که به وزن هدفتون برسید آدم متفاوتی از امروز خواهید بود.

تکمیل ۳. و اما ستاره ها:

۱. پریسا  اولین پنج پوند رو رد کرد. خانومی یادت باشه که آهسته و پیوسته بهترین روشه. ویتامینت رو بخور و رژیمت رو هم توی وبلاگت بنویس. اینجا همه با هم هستیم. اینم ستاره ات که ایشالا برات انگیزه بشه: بیا برامون بگو چه تغییراتی ایجاد کرده ای تا الان.
۲. مینو پنج پوند دوم رو رد کرد. مینو جان وبلاگت رو به روز نکرده ای اما از پیشرفتت حدس میزنم که به تصمیماتت وفادار بوده ای. حتما بیا بهمون بگو این چند وقت چکار ها کرده ای و چه نکته هایی یاد گرفته ای. این ستاره دومت هم مبارکت باشه:
۳. پرگلک هم با اقدامی ضربطی پنج پوند اول رو رد کرد. پرگلک جون قدیما خیلی راجع به رژیم حرف زده ایم. ایشالا که این دفعه حسابی بچسبیم بهش. اینم ستاره ات: اگه بیشتر هم بهمون بگی چکارها میکنی خوبه.


 

خوب کس دیگه ای مونده که لوگ گروه رو آپدیت نکرده باشه؟ من فقط از روی اون میتونم ستاره بدم چون هیچ جوری نمیتونم حساب و کتاب ۵۰ نفر رو به ذهن بسپارم. بازم تا فردا صبح اگر لوگ گروه رو آپدیت نکرده اید حتما انجام بدید.

 

+ نوشته شده در  Tue 15 May 2007ساعت 6:13  توسط انار  | 

خوب این اصلا دستورش از اینجا الهام گرفته شده و من سس بادام زمینیش رو هم از این دستور درست کردم که از همه دستورهایی که دیدم کم کالری تر بوده.

مواد لازم:

۱. فلفل دلمه ای قرمز                        ۱   عدد به صورت دراز خورد شده
۲. بروکلی تکه شده ( یا فریز شده)      ۱ پیمانه(نصف لیوان)
۳. قارچ خرد شده                              ۱ پیمانه
۴. پیاز                                             نصف یک متوسط بصورت دراز خورد شده
۵. هویج                                          دو عدد متوسط خورد شده
۶. کره بادام زمینی(peanut buttter)       سه قاشق غذا خوری (سعی کنید از نوعی بگیرید که نمک یا شکر بهش اضافه نشده)
۷. سوس سویا                                یک تا دو قاشق غذا خوری
۸. سیر                                           یک تا دو حبه ریز خورد شده
۹.آب جوش                                     یک چهارم پیمانه
۱۰. شکر                                        یک قاشق غذا خوری
۱۱. آبلیمو (ترجیحا تازه)                    یک یا دو قاشق غذاخوری

فلفل و قارچ و پیاز رو تفت بدید با نمک و فلفل و کمی سیر و بعد هویج و آخر هم بروکلی. اگه دوست داشته باشید میتونید کمی آب اضافه کنید و بذارید پخته بشه و نرم بشه و اگر نیمه سفت دوست دارید فقط تفت بدید. توی یه قابلمه جداگانه کوچیک سوس سویا(سس سویا رو کم کم اضافه کنید و مزه کنید که یهو زیاد نمک نداشته باشه) و شکر و یک حبه سیر و آب و کره بادام زمینی و آبلیمو رو مخلوط کنید و روی شعله ملایم بذارید تا کره آب بشه و مخلوط کمی جوش بخوره و غلیظ بشه(خیلی نه). در این مدت سبزیجاتتون هم آماده شده. سس بادام زمینی رو روی سبزیجات بریزید و هم بزنید و کمی بذارید به خوردش بره و بعد سرو کنید.

تمام کالری این غذا از اون سه قاشق کره بادام زمینی میاد و یه قاشق شکر که میشه حداکثر ۳۵۰ کالری. میتونید با یه تیکه سینه مرغ که کبابیش کرده اید بپزید. در این صورت سینه مرغ رو جدا درست کنید و بعد که سبزیجات رو با سس قاطی کردید مرغ رو هم تیکه کنید و قاطیش کنید یا کمی سس روی مرغ بریزید و بکشید توی بشقاب. برای کنارش هم میتونید یک نصف پیمانه برنج قاطی کنید که میشه یه غذای کامل. برای من با یک قابلمه سبزیجات شد حدود هفت پیمانه غذا که هر دفعه یه مقدارش رو با کمی برنج خوردم. یعنی کالری هر وعده شد (۳۵۰/۷=۵۰) بعلاوه کالری برنج کنارش. اگر به برنج قهوه ای دسترسی دارید بهتره با اون بخورید. سس بادام زمینی رو میتونید با سالاد هم بخورید. چون نسبتا چربه و سنگین سیر میکنه.

 

+ نوشته شده در  Mon 14 May 2007ساعت 5:26  توسط انار  | 

این جمعه و شنبه واسو اینجا بود و دیروز زیاد غذا خوردم و ورزش هم نرفتم. اما عوضش بالاخره تمام لباسها رو جمعه شستم و اونایی که بزرگ شده بود رو سوا کردم که بدم بره و الان همه لباسها تمیزه. یه غذای جدید هم یادگرفتم که هم خوشمزه است و هم مقوی و کم کالری. توی یه پست جدا مینویسم که بتونم بذارمش توی بخش موضوعی تغذیه.

هنوز دو هفته و نیم دیگه از ماه پیشرفت مونده و من واقعا دلم میخواد یه مقداری بیام پائین. این هفته بعد از دو هفته میخوام برم وزن کشی(هر جلسه اش دوازده دلاره و ده دلار هم پول تاکسی میشه به این نتیجه رسیدم هر دو هفته یک بار فعلا برم بسه که پولش صرفه جویی بشه) و امیدوارم حداقل بالا نرفته باشم. حالا تا سه شنبه سعی میکنم حسابی مواظب باشم و ورزش کنم که تو ذوقم نخوره سه شنبه. از اول ماه جون که میشه همین ماه بعدی باید رسما تمرینم رو برای ماراتن شیکاگو شروع کنم(یعنی دوباره شروع کنم هفته ای چهار بار که یک بارش زیاده) و هرچی سبک تر باشم راحت تر میتونم بدوم. تمرین بدنسازی هم برای تقویت ماهیچه ها باید برم. کلاس پیلاته(pilates) که رفتم خیلی راضی بودم. هم عضلات پشت و شکم (core) رو خوب به کار میبرد و هم تمرین انعطاف پذیری خوبی بود.

باید حسابی بچسبم به ورزش و غذای درست. حداقلش اینه که واسه غذای درست خوردن افتاده ام به آشپزی کردن و بیرون غذا نخوردن که خوب باعث میشه یخورده هم پول صرفه جویی بشه.

نمیدونم چرا دلم شور میزنه. به گمانم باید برم ورزش اما تنبلیم هم میاد الان برم. شاید شب زود بخوابم که صبح زود پاشم.

+ نوشته شده در  Mon 14 May 2007ساعت 4:51  توسط انار  | 

خوب میتینگ ۱۷ به افق تهران شروع شد. هفته اول این ماه "پیشرفت" چطور بود؟ از خودتون راضی بودید؟ وقت کردید لوگ مخصوص این ماه رو بنویسید؟

من دلم میخواد یه مقداری راجع به اون لوگ توضیح بدم. اما قبلش باید بگم که خودم به دلیل مسافرت نرسیدم آپدیتش کنم و از این هفته میخوام شروع کنم بنابراین شماها هم اگر شروع نکرده اید میتونید با من شروع کنید. اما راجع به لوگ و هدف من از پیشنهادش...اولین و مهمترین نکته اینه که مدیریت زمان یاد بگیریم . اصولا هدف چیدن کاریه که از اصول مدیریت زمانه و هنر اینکه یک هدف بزرگ رو (اینجا رسیدن به وزن نهایی) به اهداف کوچکتر تقسیم کنیم(اینجا ستاره ها) و بعد برای رسیدن به اون اهداف قدمهای میانی تر تعریف کنیم و بعد بتونیم در بازه زمانی برای رسیدن بهش برنامه ریزی کنیم همون چیزیه که بهش میگن مدیریت زمان. ما دو قدم اول رو انجام داده ایم و این لوگ هفتگی بهمون کمک میکنه که این قدم آخر رو انجام بدیم. یعنی بیاییم در واحد زمان میتینگمون قدمهای معنی دار تعریف کنیم و سعی کنیم روزانه وقت و امکاناتمون رو برای رسیدن به اون اهداف مدیریت کنیم. مدیریت زمان از اون مهارتهاست که وقتی در مورد یک کار انجام شد میشه ازش برای اهداف دیگه هم الگو برداری کرد...برای تحقیق و کار و بقیه مسائل هم میشه عین همین روش رو بکار برد پس تمرینش فایده مضاعف داره.

دومین نکته یاد گرفتن تعریف اهداف  " دقیق" و " واقع گرایانه" است. منظورم چیه؟ هدف باید دقیق باشه...مثلا هدف " ورزش کردن و مواظب غذا بودن" دقیق نیست و برای همین هم برای شما به اندازه کافی التزام عملی تولید نمیکنه...شما میتونید یه روز برین یه پیاده روی یک ربعه و بگین ورزش کردید یا هر روز برین باشگاه و باز اسمش ورزشه..یا میتونید مواظب غذا باشید(از نظر خودتون) اما باز هم زیاد بخورید...به جای همچین هدفی باید مشخص بگید " روزی نیم ساعت پیاده روی٬ روزی ۱۲۰۰ کالری"...هدف رو دقیق و با جزئیات تعریف کنید تا براتون التزام عملی به وجود بیاره...دوم واقع گرایانه بودن هدفه...اهدافی مثل " کم کردن یک کیلو در هفته" اصلا واقع گرایانه نیست چون کاملا از کنترل شما خارجه و فقط براتون استرس به وجود میاره و احتمال خیلی زیاد علی رغم تلاشتون بی جهت احساس شکست خواهید کرد...همینطور " روزی کمتر از ۱۰۰۰ کالری غذا خوردن" چون سالم نیست و در دراز مدت پایدار نیست(از متابولیسم پایه بدنتون نمیشه کمتر بخورید)...یا اگر شما بچه کوچیک دارید و سرکار هم میرید "هر روز پیاده روی کردن" شاید هدف واقع گرایانه ای نباشه چون وقت ندارید....این لوگ براتون تمرین خوبیه که یاد بگیرید چطور برای خودتون به طرز صحیح هدف بچینید.

سوم یادگرفتن تلاش روزمره و انعطاف داشتن برای رسیدن به هدفه. وقتی هرروز مینشینید و اون روز رو در لوگتون خلاصه میکنید اولا نمیتونید به خودتون دروغ بگید و اگر کم کاری کرده باشید مجبور میشید باهاش روبرو بشید٬ دوم اینکه به جای فرار از مشکل به خودتون این فرصت رو میدید که در روزهای آتی جبرانش کنید و سوم اینکه یاد میگیرد در مقابل زندگی انعطاف پذیری نشون بدید و بیشتر روی رسیدن به هدف تمرکز کنید تا جزئیات...مثلا اینکه حالا اگر صبح نشد ورزش کنید شب ورزش میکنید.

چهارم اینکه این لوگ وسیله خوبی برای خلاصه کردن همه هفته تون در یک نگاهه. کاری که وبلاگ نمیتونه بکنه. و چون مجبورتون میکنه یک سری نکته های خاص رو هر روز یادداشت کنید(مثل ساعت خواب) هشیاریتون رو نسبت به این موارد بیشتر میکنه و در مورد عادتهاتون میتونید نکته هایی یاد بگیرید که اگر این لوگ نبود نمیدیدیشون.

من پیشنهاد میکنم سه هفته آینده لوگتون رو هر روز کامل کنید حتی اگر وبلاگتون رو نتونستید آپدیت کنید. قاعدتا روزانه بیشتر از ده دقیقه نباید بگیره و میتونید حتی به صورت آفلاین داشته باشیدش و فقط روز میتینگ آپلودش کنید. خوشحال میشم اگر نظرتون رو راجع به این پیشنهادها بگین...هم اونهایی که این هفته لوگ رو پر کردند و هم اونایی که نخواستند پر کنند.

(لوگهاتون رو اگه پابلیش نکنید بقیه نمیتونند ببینند)

تکمیل ۲. من این چند وقته مطالب خیلی خوبی در وبلاگها میبینم که فکر کردم هر هفته میتونم به اونهایی که خودم فکر میکنم بیشتر آموزنده هستند توی میتینگها لینک بدم. البته این اصلا به این معنی نیست که بقیه اش خوب نیست فقط اینا رو من فکر میکنم بیشتر آموزنده هستند:
۱. معرفی نرم افزار گوگل ۱۵ برای پیگیری افزایش/کاهش وزن( آرام)
۲. طرز تهیه خورشت لوبیا سبز (رقی)
۳. نوا از رسیدن به وزن هدف میگوید (نوا) {نوا جون ستاره ات رو گذاشتم یه دفعه این هفته بدم}
۴.کشف سامیا درباره فواید صبحانه (سامیا)
۵. خوردن احساسی (mis1)
۶. درسهای رانی از ایجاد انگیزه برای خودش و موفقیت (انگلیسی ـ عکسهای پیشرفتش هم اینجاست)

 تکمیل ۳. من این آخر هفته رفته بودم پیش خواهر کوچیکه و بهترین لحظه این چند وقت رو داشتم وقتی هرچی از کمدش برمیداشتم اندازه ام بود. اصلا باورم نمیشد که اینهمه سایز کم کرده باشم...سایزم از ده رسیده بود به شیش( یعنی دو سایز اومده بودم پائین) و تازه سایز چهار هم دگمه اش بسته میشد! اگر بدونید چه کیفی داشت! یه عالمه لباسهایی بود که قبلا با غصه بخشیده بودم چون اندازه ام نبود...همه رو با خوشحالی پس گرفتم و ریختم تو چمدونم و آوردم. تازه از همه جالبتر اینکه من این سایز ۴ و ۶ رو وقتی از ایران میامدم داشتم اما اون موقع بیشتر از ده پوند از الانم سبک تر بودم. از فواید ورزشه به گمانم...خلاصه حسابی خستگی مسابقه و این چند ماه از تنم در رفت و حسابی انگیزه پیدا کردم. گفتم براتون تعریف کنم شاید به شماها هم انگیزه داد(وصف العیش!). شماها هیچ احساس متفاوتی توی لباسهاتون تجربه کرده اید؟ یا کاری رو که قبلا سختتون بوده باشه الان راحت تر انجام بدید؟

راستی من لوگ خودم رو گذاشتم اون گوشه و یه بخش هم اضافه کردم برای حساب و کتاب کارهای روزانه که به ورزش و تغذیه مربوط نیست اما مهمه چون اگه اونا خراب بشه اعصاب میزنم. گفتم شاید بخواهید یه نگاهی بهش بیندازید.

تکمیل ۴.  سه تا نکته: اول اینکه لوگهاتون رو اگه پابلیش نکنید کسی جز خودتون نمیتونه ببینه. لطفا برین پابلیششون کنید. (فقط سیو کردن کافی نیست). دوم اینکه وقتی وبلاگتون رو آپدیت میکنید برین اینجا و اسم و آدرس وبلاگتون رو بنویسید و ping رو بزنید که بیاد بالای بلاگ رول اون کنار و همه بدونند که آپدیت کرده اید. سوم اینکه توی لوگ گروهی یه ستون اضافه کردم که وزن فعلیتون رو حساب میکنه. شماها هیچ کاری لازم نیست برای این ستون بکنید و همینکه تغییر وزنتون رو میدید خودش حساب میکنه. گذاشتمش که بفهمم وقتی کسی به وزن هدف رسیده.

تکمیل ۵. خوب نمردم و یه هفته دارم به موقع ستاره میدم:

۱. نوا هفته پیش به وزن هدفش رسید که من اشتباهی نفهمیدم و ستاره اش دیر شد. خواهش میکنم همگی کف مرتب براش بزنید که واقعا حقشه. نوا از روز اول درست و اصولی با موضوع برخورد کرد...نه کم خوری بیش از اندازه کرد٬ نه به خودش گرسنگی داد. همیشه ورزش میکرد و مثل همه ماها بالا پائین داشت اما ناامید نشد. اگه برین تو آرشیو وبلاگش میبینید که یه دوره هایی وزنش پائین نمیامد و ورزشش رو زیاد کرد به جای اینکه گرسنگی بکشه. خلاصه که حسابی مبارکت باشه نوا جون و هم تو وبلاگت و هم اینجا بنویس برامون که چه نکته هایی مهم بوده. اگه بتونی مثلا یه لیست ده تایی جمع و جور بنویسی همه استفاده میکنند (بخش موفق ها رو باید راه بندازیم کم کم!) اینم ستاره ات خانومی:

۲. لیلی هم پنج پوند دوم رو رد کرد. باریکلا لیلی جان مخصوصا که از وبلاگت پیداست همه چیز هم میخوری اما به اعتدال. این خیلی مهمه. ایشالا که این ستاره دوم هم حسابی بهت انگیزه بده که مخصوصا این روش جدید " شام سبک خوردن" رو با انرژی بیشتر ادامه بدی:

۳. سامیا هم پنج پوند دوم رو رد کرد...عروس خانوم خوش مشرب خیلی خوشحالم کردی که علی رغم اینکه بعد از سفر توی ذوقت خورده بود و وزنت اضافه شده بود نا امید نشدی. باید حسابی به خودت افتخار کنی...فرق آدم برنده و بازنده توی همین موقعیتهای سخت و شکست ها معلوم میشه. مبارکت باشه این ستاره دوم:

 

 

+ نوشته شده در  Tue 8 May 2007ساعت 9:14  توسط انار  | 

خوب من شروع میتینگ ۱۶ رو اعلام میکنم. من خودم میدونم که ماه گذشته هیچ وزنی کم نکردم(اختیارش به خاطر مسافرت از دستم در رفت و بعدش هم باید روی مسابقه تمرکز میکردم) و این موضوع حسابی رو اعصابمه. واسه همین هم اگه موافق باشید میخوام این ماه می رو ماه "پیشرفت" بذارم. اونایی که حوصله دارند بسم الله! اگه ورزش باید شروع میکردید بکنید! اگه مثل من حساب غذا رو نداشتید این ماه داشته باشید. همه اش چهار هفته است...چهارتا میتینگ...بیایید یه پیشرفتی بکنیم که آخر این ماه از خودمون حسابی راضی باشیم و یه فرق اساسی با اول ماه کرده باشیم. پایه اید؟

من برمیگردم. طبق معمول!

تکمیل ۱. خوب در راستای اعلام ماه پیشرفت من امروز نشستم و برای گروه یک لوگ هفتگی طراحی کردم. یکی از بهترین روشها به گفته اساتید و بنا به تجربه شخصی اینه که آدم حواسش به کارهای روزمره باشه و بهترین روش هم نوشتنه. نوشتن و لوگ نگه داشتن نه تنها به طور روزمره حواس آدم رو جمع میکنه بلکه در دراز مدت خیلی از الگوهای رفتاری رو که آدم نمیدونه داره برملا میکنه و آدم خیلی مسائل رو در مورد روش زندگیش متوجه میشه. مثلا شما ممکنه فکر کنید اونقدر ها هم نمیخورید یا نسبتا ورزش میکنید اما وقتی مرتب بنویسید که هر روز چکار کردید ممکنه ببینید که زیادتر از اون چیزی که فکر میکردید میخورید یا دو هفته گذشت و شما اصلا ورزش نرفتید. پس اگه میخواهید توی این ماه پیشرفت داشته باشید بیایید هر هفته این لوگ رو مرتب هر روز آپدیت کنید و هر میتینگ ما راجع به عملکردمون حرف خواهیم زد.

من اصل لوگ رو اینجا گذاشته ام. پیشنهاد میکنم هرکسی بره از این برای خودش توی فایل جدا کپی کنه من اصل فایل رو گذاشتم اینجا. برین اون پائین صفحه کلیک کنید download now و دانلودش کنید.اگر دیدید محدودیت تعداد دانلود در روز داره و نمیذاره اینجا نظر بذارید که یکی که دانلود کرده براتون ایمیلش کنه.... و برای این هفته یه دونه درست کنه و اسمش رو بذاره "لوگ هفته اول می" و بذاره گوشه وبلاگش جلوی چشم همه. اینجوری بیشتر مجبور میشید که آپدیتش کنید.

اما توضیح لوگ: من یک روز رو توضیح میدم و بقیه جدول هم عین همینه.

۱. اهداف هفته: اینو باید اول این هفته بنویسید. من مثلا به عنوان مثال نوشته ام چهارتا کار ائروبیک و دوتا کار با وزنه. دقت کنید که ننوشته ام چه روزی...این به این خاطره که نمیخواییم بیش از حد محدودیت بذاریم. هر روزی وقت کردید انجام بدید. شما اصلا ممکنه نخواهید برید ورزش و مثلا بنویسید " روزی ۸ ساعت خواب". هرچی هدفتون هست بنویسید.

۲. هر روز شامل نظارت بر چند بخش مهمه:

۱. ورزش: ما کلا دو جور ورزش داریم. یکی هوازی هست مثل پیاده روی٬ دویدن٬ شنا...یکی هم کار با وزنه هست. من برای ثبت هردوش جا گذاشته ام و مثال هم نوشته ام. اگر هر روزی ورزش کردید هر قسمتی رو که مرتبط بود پر میکنید وگرنه خالی میذارید. در قسمت یادداشت اگه نکته ای هست جا دارید که بنویسید.

۲. تغذیه: برای خودتون باید یه هدفی بچینید. میتونه مقدار کالری روزانه باشه یا مثل من امتیاز بندی یا مثلا اگه میخواهید میزان میوه و سبزیجاتی که میخورید بیشتر بشه یا مثلا تعداد وعده هاتون بیشتر بشه...هرچی هست اول روز یا شب قبل بذارینش و آخر روز در قسمت دستاورد بنویسید که به چقدرش رسیدید.

۳. خواب: ارتباط خواب و کاهش وزن رو که قبلا گفته ام. علاوه بر اون خواب کافی و منظم از ارکان زندگی سالمه. این ماه حواستون رو به خوابتون جمع کنید و ساعتهای بیدار شدن و خوابیدنتون رو ثبت کنید. مطمئن باشید به کشفیات جدیدی در مورد خودتون میرسید.

۴. برآورد کلی روز: من از این شکلکها گذاشتم واسه اینکه هم بامزه اند و هم بهترین چیزه واسه جمع بندی روزتون. سعی کنید کم کم تعداد اون خوشحالها رو توی هفته زیاد کنید

در آخر جدول وزن شروع و پایان هر هفته رو ثبت میکنید.

خوب اگه موافقید و اشکالی توی لوگ نمیبیندی بسم الله! مال این هفته رو تا آخر امروز همه توی وبلاگهاتون بذارید. لطفا سعی کنید در رفع اشکال مسائل تکنیکی به هم کمک کنید چون من دوباره دارم میرم مسافرت و دسترسیم کمتره به اینترنت. اهدافتون رو منطقی و واقع گرایانه بچینید. یه جوری هدف نچینید که نشه انجام داد. استثنا این هفته رو از پنجشنبه شروع کنید.

من تا ۲۴ ساعت دیگه برای دادن ستاره ها میام. از این به بعد هدفم اینه که هر پنجشنبه میتینگ رو ببندم بنابراین لطفا شما هم حداکثر تا اون موقع وزنتون رو به روز کنید.

تکمیل ۲. ستاره ها:(میبخشید. من دوباره مسافرت هستم و تکمیل ستاره ها دیر شد)

۱. بهار ده درصد وزن اولیه رسید. مبارکه بهار جون. خیلی دستاورد بزرگیه. اینم ستاره ات:  رمز موفقیتت چیه خانومی؟
۲. آزی هم اولین پنج پوند رو کم کرد. آفرین. برای من شخصا این پنج پوند اول خیلی طول کشید و اصلا دستاورد کمی نیست. آزی جان بیا بگو چه تغییراتی تو زندگیت ایجاد کرده ای. اینم ستاره ات:

۳. نینابه هم اولین پنج پوندش رو کم کرد. آفرین خانومی. بیا از تغییراتی که تو زندگیت ایجاد کرده ای برامون بگو. این هم ستاره ات:

خوب اوضاع لوگهای هفتگی چطوره؟ بیایین تا سه شنبه سعی کنیم لینکهاش رو درست کنیم که از این میتینگ مرتب آپدیتش کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  Tue 1 May 2007ساعت 8:43  توسط انار  | 

۱. راه نمیتونم برم! از کمر به پائین دردی میکنه مرد افکن!  الان هم با دوتا آسپرین مسکن زنده ام!
۲. سخت ترین مایل دو مایل آخر بود. جفت مچ پاهام درد میکرد بعلاوه زانوی راستم. باورتون بشه یا نه به این نتیجه رسیده بودم که بدوم دردش کمتره تا راه برم.
۳. با سر افراخته و کمر راست از خط پایان رد شدم و واسو گفت اصلا معلوم نبوده چقدر درد دارم.
۴. سه ساعت و دوازده دقیقه طول کشید.
۵. یاد همتون خیلی بودم.
۶. اینم عکس مدالم:(همونجا تا انداختم گردنم گفتم داغ داغ واسو عکس بگیره واسه شماها)

hosting by pHosted.com

فردا میام بقیه اش رو میگم:)
+ نوشته شده در  Mon 30 Apr 2007ساعت 6:32  توسط انار  | 

الان ده دقیقه به ده شبه. الان من توی متل(مسابقه تو یه شهریه بالای نیوجرسی) نشسته ام و دارم اینا رو تایپ میکنم که زودی برم بخوابم. ساعت ۷ صبح مسابقه شروع میشه. تهران ۷ ساعت و نیم از اینجا جلوتره که میشه فکر کنم دو و نیم بعد از ظهر. من اسامی و جدول رو توی کاغذ مینویسم و میذارم توی جیبم. یادتون هستم. شما هم یاد من باشید. زود میام تعریف میکنم.

+ نوشته شده در  Sun 29 Apr 2007ساعت 6:24  توسط انار  | 

خوب بنده به میمنت و مبارکی شروع میتینگ ۱۵ رو به افق تهران اعلام میکنم. این میتینگ هرکس از خودش راضیه یا فکر میکنه یه مایل دویدن من براش بی نهایت انگیزه ایجاد میکنه بیاد بگه که من براش بدوم. مسابقه نیمه ماراتن من همین یکشنبه آینده است. بچه هایی که توی عید ملاحظه کردند و از خودشون راضی بودند اجازه هم دارند مشخص کنند کدوم مایل رو  میخواند. من فردا شب میرم میتینگ و وزن خودم رو مینویسم و اینجا رو ادامه میدم.

نیمه ماراتن ۱۳ مایله. در نتیجه ۱۳ نفر اول اولویت دارند. اگر میخواهید براتون بدوم باید یه دو جمله بنویسید که "چرا؟".

تکمیل ۱. یه پوند رفته بودم بالا. خودم هم حس میکردم. امروز از سخت ترین روزهای کاریم به عنوان دانشجوی دکترا بود و بعد هم رفتم میتینگ یه پوند اضافه شده بودم و خیلی اراده میخواست که جلوی خودم رو بگیرم و نرم در کمال گرسنگی و اعصاب خرابی پیتزا بخورم و بیام خونه به جاش غذای سالم درست کنم.

یه خورده اعصابم بیاد سر جاش برمیگردم امشب.

تکمیل ۲. خوب من یخورده غذا و خرما خوردم و حالم بهتر شد. یخورده به امور اداری! گروه بپردازیم:
۱.  من کنار وبلاگ یدونه بلاگ رول اضافه کردم. کسی جا مونده؟ از این به بعد آپدیت که میکنید حتما پینگ هم بکنید لطفا که همه بدونند مطلب جدید نوشته اید.
۲. من به هرکی یادم بود دعوتنامه فرستادم برای لوگ گروهی. کسی جا مونده؟
۳. بنا به رایهای میتینگ پیش اسم گروه شد "سه شنبه طلایی" و اسم وبلاگ آشپزی شد "منوی سه شنبه ها".  آزی جان حوصله طراحی لوگش رو داری؟ غزل مسئولیت اداره میتینگ رو قراره برعهده بگیره. غزل جان برای قدم اول من خواهش میکنم یک فرمت مشخص تنظیم کن و از همه بخواه طبق اون فرمت متن هاشون رو ارسال کنند. مثلا باشه:

نام غذا:
تعداد:
میزان کالری برای هر نفر:
مواد لازم و دستور غذا:

بعد بخش بندی موضوعی رو هم به صلاحدید خودت بذار که جستجو راحت باشه. بقیه اعضای گروه: خواهش میکنم لطفا شرکت فعال کنید و هرچندتا غذای خوب که بلدید دستورش رو برای غزل بنویسید. من اصلا آشپزی بلد نیستم و این از اون کارهاست که باید با همت کل گروه جمع آوری بشه. در ضمن اگه بخش خاصی هم به ذهنتون میرسه که باید توی این وبلاگ باشه بگین. مثلا معرفی محصولات غذایی سالم چطوره؟ مارکهای کم کالری تر و سالم تر و پرفیبرتر؟ یا جدول کالریها...ایده رو میگیرید دیگه؟ میخوام بترکونیم ها!

۴. من میخوام یه راهنما واسه عضویت گروه بنویسم. میخوام دوتا بخش بندی کنم برای عضو فعال و غیر فعال. به نظر شما اگه شرط رو بذارم که هرکس شش میتینگ متوالی وزنش رو توی لوگ گروه به روز نکنه عضویتش از حالت فعال در میاد خوبه؟ شش هفته منطقیه؟ دیگه فکر کردم هرکی مسافرت هم بره بیشتر از این نمیره که.

تکمیل ۲. خوب من مایلها رو بین افراد طبق تقاضاها تقسیم کردم. اونایی که مایل خاصی رو نگفته بودند خودم یه مایل بهشون دادم و دلیلشو هم نوشتم جلوش. اینجا جدولش رو گذاشتم.  مایلهای ۳ و ۶ هنوز خالیه. نظرتون چیه؟

لوگ وزن رو هم لطفا سریع به روز کنید که من این میتینگ رو امروز ببندم.

تکمیل ۳. واقعا میبخشید اما من این چند وقته انقدر مسافرت باید میرفته ام که هر هفته بستن میتینگ دیر میشه. به هر حال برسیم به ستاره ها:

۱. عسل بانو هم ده درصد وزن شروعش رو کم کرد. من شماها رو نمیدونم اما این ده درصد به نظر من خیلی دستاورد بزرگیه و خودم وقتی بهش برسم قراره خیلی خوشحالی کنم. واسه همین هم از ته دل به عسل بانوی عزیز تبریک میگم. این ستاره رو حتما یه جای جلوی چشمی بزار که برات انگیزه ایجاد بکنه و بیا یه نکته خوب هم یادمون بده:

۲. ساغر اولین پنج پوند رو کم کرد. باریکلا خانوم. میدونم خودت خیلی راضی نیستی اما اگه به وبلاگ بچه ها هم نگاه کنی اکثرا بعد از اولین ستاره جمع و جور کرده اند و ورزش رو شروع کرده اند. شاید شوق ستاره بعدی برات حتی بیشتر هم انگیزه باشه. به هر حال اولین قدم در موفقیت های آینده اینه که قدر همینایی که الان داریم رو بدونیم. مبارکت باشه:

۳. شادی هم پنج پوند اولش رو کم کرد. مبارکت باشه خانومی. همینجوری با انگیزه ادامه بده ببینیم کی میزنی تو گوش ستاره دوم. بیا برامون بگو چه تغییرات مثبتی ایجاد کرده ای:

۴. رقی ده پوند رو هم رد کرد. مبارکت باشه رقی جانم. اینم ستاره ات:  چه تغییراتی تو زندگیت به وجود آوردی که انقدر خوب نتیجه میبینی؟ فقط اگه کالری روزانه ات رو از هزارتا کمتر نخوری که من هیچ نگرانی برات ندارم. از انگیزه چون اصلا مشکل نداری:)

+ نوشته شده در  Tue 24 Apr 2007ساعت 6:23  توسط انار  | 

من نمیدونم به خاطر insuline resistance ام هست یا چیز دیگه اما بدن من به طرز خارق العاده ای قابلیت چربی ساختنش بالاست. یعنی این دو هفته که ورزش نکرده ام انقدر تغییرات محسوسه که با چشم غیر مسلح! هم قابل دیدنه. یعنی برای هر یک درصدش که پائین بیاد باید کلی زحمت بکشم اما خیلی راحت ظرف دو هفته ورزش نکردن میبینم که یک لایه چربی اضافه میشه و بدنم خیلی راحت اون فرمش رو از دست میده. میفهمم اون تو ماهیچه هایی که ساخته شده اند سر جاشون هستند چون اگه نبود که نمیتونستم هفت مایل بدوم اما از روی ظاهر خیلی عوض میشه.  

هیچی. همین. دلم گرفت گفتم غر بزنم. یخورده هوا خنک بشه میرم ورزش.

پ.ن. رفتم! به خاطر مچ پام ندویدم. استپر کار کردم. سعی کردم فرم درست نگه دارم که نتیجه اش این شد کالری کمتر سوزوندم ۱۸۲تا. بعد هم وزنه برای بالاتنه.

+ نوشته شده در  Mon 23 Apr 2007ساعت 3:8  توسط انار  |